تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۸۱۶۷

 سعدالله زارعی
سقوط کابینه «سعد حریری» در لبنان بار دیگر این سؤال را فراروی افکار عمومی قرار داد: «آینده سیاسی و امنیتی لبنان چه می شود». رژیم صهیونیستی همزمان با این تحول مهم به گشت زنی هوایی روی پنج منطقه لبنان پرداخت و فرمانده «جلیل شمالی» نیروهای خود را به حال آماده باش درآورد. در فضای بین المللی، آمریکا از مواضع سعد حریری در خصوص دادگاه بین المللی حمایت کرد، فرانسه که تحولات لبنان را با دقت پی می گیرد، سکوت کرد، عربستان و سوریه از روند اوضاع ابراز نگرانی کردند و دبیرکل اتحادیه عرب، لبنانی ها را به آرامش و حل و فصل داخلی اختلافات خود دعوت کرد. اما رئیس جمهور لبنان که طی سی ماه گذشته بی طرفی خود را حفظ کرده بود، تلویحا دوره نخست وزیری سعد حریری را پایان یافته خواند و اظهار داشت که از روز دوشنبه- پس از تعطیلات رسمی لبنان- رایزنی های خود را برای انتخاب «نخست وزیر جدید» شروع خواهد کرد.
در خصوص مسائلی که به این نقطه ختم شد و مسائل پیش روی لبنانی ها نکاتی وجود دارد که به بعضی از موارد آن اشاره می شود:
1- حدود سی ماه پیش و پس از نوزده ماه تنش شدید سیاسی- فاصله آبان 85 تا اردیبهشت 87- و بعد از آن که گروه حامی سعد حریری بخت خود را در درگیری نظامی- درگیری جنوب شرقی بیروت در هفته دوم اردیبهشت 87- آزمود، مخالفان مقاومت در «نشست دوحه» شرکت کردند و به تنش امنیتی با مقاومت خاتمه دادند. پس از آن بود که میشل سلیمان به ریاست جمهوری انتخاب شد، سعد حریری نخست وزیر شد، دولت وحدت ملی شکل گرفت، بحث درباره سلاح حزب الله از دستور کار گروه های لبنانی خارج شد، اصلاح قانون انتخابات مورد توافق قرار گرفت و مقاومت به ثلث ضامن در دولت دست پیدا کرد. در آن مقطع آمریکایی ها اذعان کردند که روند تحولات لبنان به ضرر آنان و به نفع بلوک مقاومت- ایران، سوریه، حزب الله و...- پیش رفته است. در این سی ماه حزب الله موقعیت طلایی پیدا کرده بود و در خلال انتخابات مجلس- بیست خرداد 88- توانست بیش از هشتصد هزار رأی از یک میلیون و چهارصدهزار رأی مردم لبنان را بدست آورد. حزب الله در جریان تشکیل دولت توانست جناح اکثریت را به پذیرش تنها نیمی از کرسی های دولت متقاعد کند و عملا نیمی از کرسی ها را در اختیار خود داشته باشد. آمریکایی ها به همراه رژیم های عربی هوادار خود در منطقه تلاش کردند تا این فضا را بهم بزنند و «اقتدار داخلی» مقاومت را مخدوش گردانند. آنان در لبنان موقعیت های خود را از دست داده بودند لذا به ناچار به «خلق موقعیت» روی آوردند. دادگاه بین المللی رسیدگی به ترور رفیق حریری و تغییر سمت و سوی اتهامات آن از سوریه به حزب الله از نظر آمریکایی ها ظرفیت اثرگذاری بر فضای داخلی لبنان را داشت. آنان گمان می کردند، حزب الله ناچار است با دادگاه کنار بیاید و رایزنی های خود با گروه مقابل و طرف های بین المللی را برای کاستن از حکم دادگاه شروع کند آنگاه می توان متقابلا از حزب الله تنازل در رویکردها و مواضع را مطالبه کرده و زمینه اجرای قطعنامه های بر زمین مانده 1559 و 1701 را دنبال کرد که نتیجه حداقلی آن «خلع سلاح مقاومت» است. اما حزب الله حاضر نشد در زمین آمریکا و اسرائیل بازی کند و به جای آن به افشاگری و مقابله با روند دادگاه بین المللی روی آورد. ماجرا در نهایت به اینجا ختم شد که مهمترین حامی منطقه ای سعد حریری و جریان المستقبل- پادشاه عربستان- در سفر دو ماه پیش به بیروت، سعد را به کنار گذاشتن دادگاه فرا خواند. پس از آن سعد اعلام کرد که دو قاضی لبنانی عضو دادگاه بین المللی را به بیروت فراخوانده است. در این اثنا سعد حریری دو بار به آمریکا فراخوانده شد، بهانه، عیادت از ملک عبدالله بود ولی پس از ده روز و موضع جدید حریری همه فهمیدند که حریری بشدت تحت فشار واشنگتن قرار دارد. در واقع آمریکا به قماری روی آورد که گمان برد در آن داشت ولی مقاومت با منحل کردن کابینه، موقعیت بازی را از آمریکایی ها گرفت.
2- روند دادگاه بین المللی رفیق حریری که با حضور 10قاضی غربی و 2 قاضی لبنانی در اسفند سال 84- یک ماه پس از ترور حریری- شروع به کار کرد ابتدا سوریه را متهم کرد و با همین اتهام آمریکایی ها قطعنامه 1559- ناظر بر خروج سوریه از لبنان- را که 5 ماه قبل از ترور حریری تصویب شده بود، عملیاتی کردند و حدود دو ماه بعد نیروهای نظامی سوریه از لبنان خارج شدند. پس از آن آمریکایی ها درصدد ساقط کردن دولت بشار اسد برآمدند که موفقیتی نداشتند. مدتی گذشت تا اینکه دادگاه به سمت حزب الله نشانه رفت، آمریکایی ها بعد از ناکامی در جنگی همه جانبه، درصدد برآمدند با اجرایی کردن قطعنامه 1701، کوشیدند حزب الله را خلع سلاح نمایند که موفق نشدند و اینک آخرین تلاش خود را برای ضربه زدن به مقاومت لبنان به کار بسته اند که قطعا دستاوردی نخواهند داشت.
جالب این است که حزب الله حداکثر همکاری خود را با سعدالدین حریری برای شناسایی عوامل اصلی و فرعی ترور رفیق حریری ارائه کرده ولی سعد علیرغم آنکه مستندات دادگاه بین المللی از جمله «شاهدان» را مخدوش خوانده حاضر نشد پرونده این شاهدان را به شورای قضایی لبنان و هیات قضایی رئیس جمهور ارائه کند و یا از مدارک کاملا مستند و کارشناسی حزب الله که حتی بعضی از مقامات رژیم صهیونیستی به درستی آن اذعان نموده اند، استقبال نماید.
این مسئله به خوبی نشان داد که سعد اختیاری ندارد و این آمریکاست که از سوی او و به نام او تصمیم می گیرد. سی ماه قبل و پس از توافق گروههای لبنانی در دوحه سخنگوی کاخ سفید فاش کرد که: «آمریکا علیرغم توافق دوحه به دو موضوع مهم یعنی سلاح حزب الله لبنان و خارج کردن این کشور از حوزه نفوذ سوریه اهمیت می دهد.» اینک 30 ماه از آن روز گذشته و اوضاع به ضرر آمریکا جلو رفته است. «اموس هارئیل» تحلیلگر روزنامه صهیونیستی هاآرتص دو روز پیش در یادداشتی نوشت: «آمریکا به ناچار از تقسیم منطقه به سفید و سیاه و محور شر فاصله گرفته و به رنگ خاکستری نیز متمایل شده است.» وی دلیل این تغییر موضع آمریکا را افزایش قدرت ایران و ناتوانی آمریکا در حل منازعات ارزیابی کرده است. آمریکا اینک به جای تلاش برای ریشه کن کردن حزب الله درباره واداشتن آن به مذاکره می اندیشد کما اینکه درباره ایران نیز آمریکا به ناچار از واژگون کردن نظام آن به تلاش برای محدود یا متعهد کردن آن از طریق مذاکره می اندیشد. بنابراین روی آوردن آمریکا به دادگاه حریری برای آن نیست که حزب الله را کنار بزند چرا که توانایی آن را ندارد بلکه هدف آن است که حزب الله خود را بخشی از منطقه ای بداند که مسائل آن توسط شورای امنیت و مراکزی نظیر دادگاه حریری حل و فصل می شود.
3-آنچه در عمل اتفاق افتاده این است که موقعیت خاندان حریری در پست نخست وزیری به مخاطره افتاده و فراکسیون سنی (المستقبل) برای شکل گیری دولتی با محوریت کاندیدای آنان ناچار به دادن امتیازات مهمی خواهد بود. حزب الله، جنبش امل و جریان آزاد ملی که سه فراکسیون مهم مجلس و 10وزیر کابینه را در اختیار دارند حاضر به پذیرش مجدد سعد به عنوان نخست وزیر نخواهند بود مگر آنکه او کاملا از مواضع کنونی فاصله بگیرد و رسما بپذیرد که خطا کرده است. اگر او این را بپذیرد در واقع تیر خلاص به سوی دادگاه بین المللی- یعنی توطئه اصلی آمریکا و اسرائیل علیه مقاومت- شلیک کرده است. معرفی فرد دیگری از فراکسیون تحت ریاست سعد حریری هم مستلزم پذیرش او توسط مقاومت (نصرالله، بری و عون) می باشد و در این صورت آنان ناچارند فردی میانه رو را معرفی نمایند که یک پیروزی جدید برای حزب الله و... خواهد بود. اما اگر فراکسیون المستقبل بگوید سعد و لاغیر در این صورت رئیس جمهور ناچار است با نادیده گرفتن فراکسیون المستقبل و در رایزنی با شیعیان، مسیحیان و دروزها- که هیچکدام از عملکرد سعد راضی نیستند- یک شخصیت سنی خارج از فراکسیون المستقبل- مانند عمر کرامی و نجیب میقاتی- و یا فردی از فراکسیون المستقبل که از عملکرد حریری ناراضی است را مامور تشکیل دولت نماید. فراخوان، سخنان و اعتماد به نفس میشل سلیمان کاملا از وجود گزینه های مختلف برای نخست وزیری لبنان حکایت می کند.
4- سفر سعد حریری به فرانسه و ترکیه- پس از برکنار شدن- نشان داد که مسیر حرکت سعد با محدودیت زیاد مواجه شده است و او نومیدانه به این در و آن در می زند و تلاش می کند که شرایط را در خارج از لبنان به نفع خود تغییر دهد. خبرهای مختلف بیانگر آن است که مقامات فرانسوی از رفتار سعد و برنامه آمریکا ناراضی اند. فرانسه در طول سالهای گذشته که مسیحیان و مارونی های لبنان به سه گروه همراه مقاومت (دو حزب تحت رهبری میشل عون و سلیمان فرنجیه)، مخالف مقاومت (دو حزب تحت رهبری امین جمیل و سمیر جعجع) و متمایل به مقاومت (شخصیت هایی نظیر میشل سلیمان و امیل لحود) تقسیم شدند سعی کرده است که رابطه سنتی خود را با همه مسیحی ها حفظ کند از این رو نمی تواند کنار حریری قرار گیرد. دولت ترکیه هم در جریان جنگ 33روزه در کنار مقاومت قرار داشت و پس از آن هم روابط صمیمانه ای با حزب الله داشته است. او طبعا در پاریس و آنکارا تلاش کرده تا مقامات این دو کشور را قانع کند که بسیار بعید است که این اتفاق افتاده باشد. کما اینکه حریری در حال حاضر حتی عربستان را هم در کنار خود ندارد با این وصف می توان گفت آمریکایی ها از بی تجربگی سعد استفاده کرده و او را به نحو بلاهت آمیزی ساقط کرده اند.
5- درباره چشم انداز آینده تحولات لبنان باید گفت؛ روند تحولات و تجربه لبنان نشان می دهد فرایند تشکیل دولت زمان بر خواهد بود چرا که دولت جز با توافق گروههای لبنانی شکل نمی گیرد و توزیع قدرت در طوایف مختلف و عدم وجود فصل الخطاب، حل چالش موجود را به تاخیر می اندازد. این تاخیر لبنان را با بحران مواجه نمی کند چرا که دولت در لبنان مسئولیت های محدودی در قبال مسائل داخلی لبنان دارد. از سوی دیگر ارتش و نیروهای امنیتی تحت امر دولت نبوده اند و وضع باثباتی دارند امنیت منطقه ای لبنان هم عملا بر دوش مقاومت است و عدم وجود دولت آسیبی به مقاومت نمی زند.
از آنجا که جریان 14مارس در لبنان فقط دولت را بطور نسبی در اختیار داشت، تاخیر در شکل گیری دولت به آنان لطمه می زند و بنابراین آنان اصرار بیشتری برای شکل گیری مجدد دولت خواهند داشت که لازمه آن، دادن امتیاز است، اولین امتیاز، پذیرش جابجایی فرد دیگری به جای سعد حریری است که اگر این اتفاق بیفتد گروه تجزیه شده 14مارس را به سمت فروپاشی سوق می دهد و دسته بندی سیاسی جدیدی درلبنان شکل می گیرد. انحلال کابینه، اولویت لبنان را از دادگاه حریری به شکل گیری دولت سوق داد و در واقع میدان بازی را دگرگون ساخت و موضوعی امنیتی را به موضوعی سیاسی تبدیل کرد. یعنی در واقع از امروز جریان 14مارس باید صرفا برای بدست آوردن چیزی که تا دو روز پیش در اختیار داشت، تلاش کند و مقاومت چیزی را به آنان خواهد فروخت که از آن او نبوده است. این یک نمونه است که نشان می دهد آمریکا، اسرائیل و وابستگان آنان فقط می توانند انتحار و حماقت کنند.