تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۸۲۹۲
اشاره: در نظام سیاسی اسلام، "حکومت" جایگاهی خاص و ضرورتی حیاتی دارد و بر همین مبنا نقشی بنیادی می‌یابد و آثار وسیع در گستره جامعه و کشور بر جای می‌نهد. این جایگاه و نقش و آثار، با سیره و روش زمامداران و میزان مراقبت‌های اخلاقی از یکسو، و بالا بودن سطح تدبیر و مدیریت آنان از دیگر سو ارتباط و پیوستگی دارد. یعنی چنانچه زمامداران در هر عصر به ارزش‌های والا و وظایف خاصی که در موضوع "اخلاق مدیریت" مطرح می‌باشد آگاه و عامل گردند، نقش ارزنده و آثار و نتایج سازنده حکومت در ابعاد گوناگون فکری، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، تربیتی، علمی و سیاسی چهره ظاهر می‌کند و جامعه و کشور را به رشد و شکوفایی و پیشرفت می‌رساند. در غیر این صورت - یعنی چنانچه زمامداران در اخلاق مدیریت در ضعف و کاستی بوده و از توان و قدرت لازم برای مدیریت سیاسی کم بهره باشند - حکومت نمی‌تواند آثار و نتایج مفیدی از خود بر جای نهد، بلکه در این گونه موارد، نظام سیاسی اسلام به تحقق کامل و همه جانبه نمی‌رسد و این درخت تناور میوه و ثمر نمی‌دهد. موضوع مهم دیگر برای به عینیت در آمدن نظام سیاسی اسلام و مصون و محفوظ ماندن حکومت از آفات اخلاقی و ضعف‌های مدیریتی، ضرورت پیوند دین و سیاست و روحانیت است. این ضرورت از آنجا ریشه می‌گیرد که پس از دوران رسالت و امامت و در عصر غیبت کبری، بنابر تصریحات مستند از جانب ائمه دین(ع) مسئولیت استقرار فقه سیاسی در قالب تشکیل حکومت و دولت بردوش فقها و علمای بصیر و آگاه به زمان و دارای تدبیر و مدیریت سیاسی سنگینی می‌کند و هم آنان هستند که به عنوان "اسلام شناس" به معنای وسیع کلمه که شامل احاطه به تمام جنبه‌های فرهنگ و تفکر اسلامی از جمله نظام سیاسی آن می‌باشد، باید در چرخه مدیریت کلان سیاسی حاضر باشند و ایفای نقش کنند. دقیقا به همین دلیل است که دشمنان اسلام از دیروز تا امروز برای مقابله بااسلام در تمام ابعاد از جمله جلوگیری از تحقق حکومت در عصر غیبت، توطئه جدایی روحانیت از سیاست را مطرح کرده و می‌کنند. در رهنمود‌های ذیل از حضرت امام خمینی، ابتدا به موضوع اهمیت حکومت و مراقبت‌های خاص اخلاقی زمامداران و ضرورت تاثیر ناپذیری آنان از جاذبه‌های قدرت و ریاست تصریح می‌شود و سپس توطئه جدایی دین و روحانیت از سیاست مطرح می‌گردد.

 حکومت، حکومت حضرت امیر - سلام‌الله علیه - وضع حکومت او را ما در نظر بگیریم، و کسانی که در حکومت هستند و در دستگاههای دولتی هستند، سیره آن بزرگوار را در نظر بگیرند و ببینند که باید چه بکنند. البته قدرت اینکه آنطور کسی عمل بکند، ماها نداریم، کسی ندارد. به طوری که نقل کردند در یکی از چیزهایی که به بعض از عمال خودشان نوشتند، نوشته‌اند که: "سر قلمها را نازک بگیرید، سطرها را نزدیک هم بنویسید، از چیزهایی که فایده ندارد، احتراز کنید". این یک دستوری هست برای همه، یعنی، دستوری هست برای کسانی که در بیت المال دست دارند. اینطور حضرت امیر - سلام‌الله علیه - در وقت حکومتش دستور می‌دهد برای صرفه جویی. او مضایقه می‌کند که در یک صفحه که می‌شود ده سطر نوشت، پنج سطر نوشته بشود، یک قلم که می‌تواند آن مرکبی که در آن وقت بوده است صرف کند، سرش ریزه باشد تا کم صرف بشود، حرفهای غیر اصولی نوشته نشود، که صرفه واقع بشود. باز از ایشان نقل شده است که حساب بیت المال را می‌کشیدند، چراغی روشن بود، شمعی روشن بود و کسی آمد با ایشان حرف دیگری می‌خواست بزند، شمع را خاموش کردند، فرمودند که این مال بیت المال است، تو می‌خواهی حرف دیگر بزنی.
ما چه کنیم با بیت المال مسلمین؟ وظیفه حکومتها چیست با بیت المال مسلمین؟ این مسئله، مسئله این نیست که در آن وقت و در حکومت حضرت امیر باشد، این دستور است در طول تاریخ برای کسانی که متکفل حکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند، یک درهمش در آن طرف حساب دارد. باید حساب بدهیم، باید در پیشگاه خدای تبارک و تعالی، در کارهایی که می‌کنیم، تصرفهایی که در بیت‌المال می‌کنیم، باید بعد حساب بدهیم چرا؟ زیاده روی شده باشد، مجازات دارد، عدالت شده باشد. مجازات خیر دارد. بیت المال مسلمین را بزرگ بشمارید.
حکومتهای اسلامی باید بیت المال مسلمین را برای جلال و جبروت خودشان صرف نکنند، بیت المال مسلمین صرف آن چیزی بشود که برای مسلمین است. وزارتخانه‌ها باید وقتی که می‌بینند که کارمند بیت المال مسلمین هستند و مسلمین هستند و از آنجا حقوق می‌گیرند و ارتزاق می‌کنند و اداره، اداره بیت المال مسلمین است، حتی در آن مسائلی که حضرت امیر گفته ملاحظه کنند، کوچک نشمرند مسئله را، مسئله بیت المال مسلمین است و دستور، دستور اسلام است به حد ضرورت. البته راجع به آن چیز‌هایی که مربوط به حفظ مقامات است - در حالی که ما الان درش می‌گذرانیم- آن یک چیز لازم است، اما به حد لزوم. حتی مطبوعات باید این توجه را داشته باشند که چیز‌هایی که برای ملت مفید نیست در روزنامه‌ها ننویسند، کاغذ صرف این نکنند، وقت صرف این نکنند. باید رادیو - تلویزیون توجه به این معنا داشته باشد که این از بیت المال مسلمین است، باید وقتش صرف چیزهایی که مربوط به مصالح مسلمین نیست، نشود، مسئولیت دارد اینها. باید اشخاصی که، مقاماتی که هستند، ملاحظه کنند که به اندازه ضرورت مشاور بگیرند، به اندازه ضرورت خدمتگزار بگیرند، نه به اندازه دلخواه. و این معنا را باید همه ما بدانیم که دلخواههای ما آخر ندارد. گمان نباید بکنیم که اگر ما به آنجا رسیدیم، تمام شد مسئله، آنجا که رسیدیم بیشتر خواهد شد. امروز حکومتهای کوچک تقاضای کوچک دارند، هواهای کوچک دارند، لکن اینطور نیست که این هواها محدود بشود. وقتی به یک حکومت بالاتر رسیدند، تقاضا‌ها زیادتر می‌شود، هوهای نفس بیشتر می‌شود. وقتی رئیس‌جمهور یک کشور پهناور مثلا آمریکا یا شوروی یا هندوستان شدند، آن وقت هوایشان بالاتر می‌رود، قانع نیستند به آنجا، حدود ندارد، انسان لا حد است در همه چیز. گمان نکند انسان که اگر یک جایی دارد که درش زندگی می‌کند، یک جا بهتر پیدا کند، آنجا وقتی رفت راحت است. آنجا تازه اول این است که یک جای بالاتر داشته باشد.
من به آقای رئیس‌جمهور عرض می‌کنم، چهار سال گذشت و چهار سالها می‌گذرد و همه حکومتها همین‌طور است، می‌گذرد. آن که نخواهد گذشت اعمالی است که ما انجام بدهیم، که اینها ثابت است، در دفتر‌های خدا ثابت است. اعمال خوب به ما برمی‌گردد، اعمال بد به ما برمی‌گردد، همه چیز از خود ما هست و به ما بر‌می‌گردد، عکس العمل ماست. باید توجه داشته باشند، همه توجه داشته باشیم به اینکه آفت انسان، هوای نفس انسان است و این در همه هست، سرچشمه می‌گیرد از آن فطرت توحید. فطرت، فطرت توحید است، فطرت کمال طلبی است. کمال مطلق را انسان می‌طلبد، خودش نمی‌فهمد، خیال می‌کند که مقام می‌خواهد، لکن وقتی بهش رسید، می‌بیند این هم نیست. همه عالم را اگر چنانچه جمع کنند و به دست انسان بدهند، قانع نیست. می‌بینید که قدرتمندهایی که قدرتشان زیاد است، بیشتر دنبال قدرت هستند، بیشتر دنبال توسعه قدرت خودشان هستند. آنها هم اگر فضا را بگیرند و دریا را بگیرند و زمین را بگیرند و آسمان را بگیرند، قانع نیستند. اگر انسان جلوی خودش را نگیرد، این سرکشی‌ای که حد و حدود ندارد، انسان را به باد فنا می‌دهد. باید سرکشی را جلویش را گرفت، و این نفس را مهار کرد. در همه امور، در تمشیت همه امور باید انسان آنچه را که مصلحت اسلام است، کسانی که متصدی امور هستند، آن چیزهایی که مصلحت اسلام است، آن چیزهایی که مصلحت ملت اسلام است، در نظر بگیرند. از هواهای نفسانی که سرچشمه همه فسادها هست، جلو بگیرند. گمان نکنند که ما حال اینجا را می‌خواهیم کافی است، خیر! هیچ چیز برای انسان کافی نیست. قلب انسان قدرت مطلق طلب است، یعنی قدرت خدا، می‌خواهد فانی در او بشود و این حد ندارد، لا حد است. لکن چون ما مطلع نیستیم، نمی‌فهمیم، از این جهت، گمان می‌کنیم این چیزها را می‌خواهیم، و همه عذابهای انسان برای همین است که نمی‌داند چی می‌خواهد. این چند روز دنیا رفتنی است، این ریاستها رفتنی است، آنچه که به جای می‌ماند این است که ما چه کردیم و در محضر مقدس حق تعالی چکاره هستیم. این اگر اصلاح بشود، همه چیز اصلاح می‌شود. و من امیدوارم که برای همه و خصوصا آنهایی که کارهایی کلیدی در دستشان است، این مسئله حل بشود و اگر حل شد، مسائل دیگر هم حل می‌شود.
در این حکومتی که الان در پیش دارید و در این دوره تازه توجه کنید که کارهایی را که می‌خواهید انجام بدهید، کارهای یباشد که همه‌اش صلاح کشور و صلاح اسلام باشد. دانشگاه‌ها را در مد نظر بگیرید که اسلامی بشود. و اگر دانشگاهها اسلامی بشود مسائل ما در آتیه هم حل است. در نظر بگیرید که افرادی که برای اسلام مفید است، انتخاب کنید، خودی را کنار بگذارید و خدا را توجه کنید. اگر این مسئله در هر انسانی حل بشود، همه مسائلش حل شدنی است.
خداوند به همین توفیق بدهد که راه مستقیم الهی را به پیش بگیرند و بگیریم و به این راه مستقیم پیش برویم... در بعض روایات هست که صراط از متن جهنم می‌گذرد، یعنی توی آتش عبور می‌کند، آتش محیط است، نه رو. ملاحظه کنید آنجا باید عبور کرد، و در این دنیا از همین جا صراط است تا غیر متناهی، و این صورت در آن عالم به آن نحو نمایش پیدا می‌کند.
در این راه که دارید، توجه کنید که مستقیم باشد، صراط مستقیم باشد، شرقی و غربی نباشد. جوانها را تربیت کنید به اینکه مستقیم باشند، خداخواه باشند. ادارات را اصلاح کنید و همه چیز را. برای این مردم ستمدیده خدمت کنید، این مردمی که شما را به اینجا رسانده‌اند، و اگر اینها نبودند حالا یا در حبسها بودید یا در قبرستانها. برای اینها باید خدمت بکنید، همه‌مان خدمت بکنیم، هر کس به هر اندازه‌ای که می‌تواند.
بزرگترین (سرمایه) تقواست که قرآن و حدیث در آن، آن قدر پافشاری کردند که انسان متقی باشد، مواظب خودش باشد، که نبادا با زبانش، با چشمش، با گوشش به مردم ظلم کند.
عدالت را اجرا کنید، عدالت را برای دیگران نخواهید، خودتان هم بخواهید. در رفتار عدالت داشته باشید، در گفتار عدالت داشته باشید، تشریفات را کم کنید، و این ملت را خدمتگزار باشید.
خداوند ان‌شاءالله همه ما را، همه شما را، همه مسئولین را توفیق بدهد که خدمتگزار این ملت باشند، توفیق بدهد که رضای خدا را در این عالم تهیه کنند و مرز حرکتشان، ‌حرکت اسلامی و الهی باشد و من امیدوارم که خداوند توفیق بدهد به دست‌اندرکاران که در کارهایشان موفق باشند.
توطئه جدایی دین و روحانیت از سیاست
 طرح مسئله جدا بودن سیاست از روحانیت، چیز تازه‌ای نیست. این مساله در زمان بنی‌امیه طرح شد و در زمان بنی‌عباس قوت گرفت. در این زمانهای اخیر هم که دستهای بیگانه در ممالک باز شد، آنها هم به این مساله دامن زدند به طوری که مع‌الاسف بعضی از اشخاص متدین و روحانیون متعهد هم باورشان آمده است که مثلا اگر یک ملایی در مسائل سیاسی وارد بشود،‌به او ضربه می‌خورد. این یکی از نقشه‌های بزرگ استعمار است که بعضی باور کردند.
 مساله جدایی بودن دین از سیاست، مساله‌ای که با کمال تزویر و خدعه طرح کردند، حتی برما هم مشتبه کردند! حتی کلمه "آخوند سیاسی" یک کلمه فحش است در محیط ما! فلان آخوند سیاسی است! در صورتی که آقایان خواندند در دعاهای معتبر "ساسه العباد" مع ذلک از بس تزریق شد است، از بس اشتباه کاری شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است که دین از سیاست جداست. آخوند در محراب برود، و شاه هم مشغول دزدی‌اش باشد! هرکس اسلام را مطالعه کرده باشد، قرآن کریم را مطالعه کرده باشد، کافی است که بفهمد اسلام و قرآن کریم تربیت می‌کند یک جامعه را در همه [شئون].
 شعار سیاست از دین جداست، از تبلیغات استعماری است،‌که می‌خواهند ملتهای مسلمان را از دخالت در سرنوشت خویش باز دارند. در احکام مقدس اسلام، بیش از امور عبادی در امور سیاسی و اجتماعی بحث شده است.
 این حرفها که دین از سیاست جداست و امثال این حرفها در منطق اسلام نیست. فعالیت سیاسی یکی از وظایف مذهبی مسلمانان است.
 دستهای مرموز جهانخواران به وسیله اشخاص و گروههایی که در قشرهای ملتهای اسلامی نفوذ کرده‌اند در طول سالیان دراز یک برنامه‌ای را انجام دادند. و مع‌الاسف انجام گرفت، و ثمرات خبیث خودش را تحویل ملتها داد. و آن این معنا که روحانیون باید در مساجد و در حجره‌‌ها و در زاویه‌های منزوی باشند، و تمام کار آنها این است که پیر مردانشان از منزل به مسجد و از مسجد به منزل بروند، و برکنار از جامعه و بی توجه به چیزهایی که بر جامعه می‌گذرد باشند. حتی دخالت در امور اجتماعی و سیاسی کشور یک ننگی بود، و خلاف عدالت و مقام روحانیت! وظیفه جوانهای روحانی هم خزیدن در گوشه مدارس و حجره‌های مرطوب،‌و فقط تحصیل علوم [بود] آن هم نه آنچه مربوط به جامعه است و نه آنکه مربوط به سیاست جامعه. حتی لباس جندی جز چیزهایی حساب می‌شد که اگر روحانی آن لباس را به تن کند از عدالت خارج می‌شود! دخالت در امور سیاسی یک وضعی تعبیر شده بود که این برخلاف روحانیت است،‌و فلان آقا که سیاسی است دیگر نباید در جرگه روحانیت باشد!
 آنچنان تبلیغ کرده بودند که اوایلی که من - همان سال اول و دوم - آمدم به قم، در قم وضع جوری بود که یکی از روحانیون که رئیس بود، مورد طعن مردم بود، می‌گفتند: در منزلش روزنامه پیدا می‌شود! روزنامه پیدا شدن در منزل یک روحانی را نقصش می‌دانستند. فلان آخوند "سیاسی" است! ‌طعن می‌زدند به اینکه فلان آخوند "سیاسی" است. جدا می‌کردند روحانیون را، محدودشان می‌کردند به همان مسائل شخصی، و از مسائل اجتماعی و مسائل سیاسی همچو جدا می‌کردند، و تبلیغات همچو بود که یک آخوندی اگر چنانچه می‌خواست در این امور دخالت کند می‌ترسید از مردم،‌ مطعون می‌شد،‌ کنار گذاشته می‌شد.
 استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه‌ها مایوس شد، دو راه برای ضربه زدن انتخاب نمود، یکی راه ارعاب و زور و دیگری راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتی حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راههای نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‌ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می‌آورد، یقینا روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‌اند.