سیدمهدی جهرمی
در قرآن کریم به دو مفهوم درباره حاکمیت برمیخوریم: 1- ولایت 2- اطاعت
مفهوم ولایت در آیه شریفه: (همانا ولی شما خداوند است و پیامبر او و مومنانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.) مفهوم اطاعت نیز در آیه شریفه (ای مومنان از خداوند و پیامبر و اولیالامرتان اطاعت کنید.) بیان گردیده است.
ولایت و اطاعت در این دو آیه «سیر نزولی» و «سیر صعودی» رابطه بین حاکم و رعیت هستند. ولایت سیر نزولی رابطه حاکم با رعیت و اطاعت سیر صعودی رابطه رعیت با حاکم و در عین حال دو جنبه مسأله حاکمیت به شمار میآیند. دو اصل اساسی در اسلام:
1- حاکمیت دین بر زندگی مردم
2- نظام زندگی این جهانی جامعه اسلامی نیز با این دو مفهوم کامل میشود.
ولایت
ولایت مهمترین اصل در بازشناسی جامعه اسلامی و در حکم تار و پود آن است. همان جامعهای که قرآن از آن به «امت وسط» تعبیر مینماید: (و اینگونه شما را گروهی میانه گرداندیم تا گواهان مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.)
در اینجا قصد نداریم به تفصیل، این مبحث عمیق اسلامی را طرح نماییم و تنها برآنیم تا به قسمتی از بحث که پیرامون رابطه امام (رهبر) و رعیت میباشد (که آن را رابطه نزولی نامیدیم) بپردازیم. این رابطه بر بنیان نظری روشن و مرزبندی شدهای استوار است که در آیه 33 سوره مبارکه احزاب به دقت بیان شده است: (پیامبر از خود مومنان به آنها نزدیکتر و سزاوارتر است.)
این معنای «اولویت» که به تصریح قرآن ویژه پیامبر میباشد، به ائمه پس از وی نیز تعلق دارد. ابتدا به بررسی ولایت ویژه رسولالله (ع) در این آیه مبارکه و پس از آن تعمیم این ولایت به ائمه و ولاةامر پس از پیامبر میپردازیم.
«اولویت» یعنی مقدم داشتن اراده رسولالله (ع) بر اراده شخصی مومنین.
این «مقدم داشتن» را به شکلی روشن از صیغه افعلالتفضیل «اولی» که در آیه مبارکه آمده است، درمییابیم. یعنی هنگامی که اراده حاکم (پیامبر) با اراده محکوم (مردم) تزاحم و مخالفت پیدا میکند، اراده نبوی بر اراده مومنین تقدم پیدا میکند. این «ولایت» همان ولایت ویژه پیامبر بر مردم از سوی خداوند است و کسی معنای دیگری جز همین «اولویت» برای ولایت پیامبر بر امت ذکر نکرده است.
این معنای «اولویت» جوهر و حقیقت «حاکمیت» است. اساسا حاکمیت یک نفر بر دیگری معنایی جز تقدم اراده حاکم بر اراده محکوم به هنگام تزاحم و تقابل، ندارد. از حدیث غدیر نیز همین معنا برداشت میشود. روز غدیرخم پیامبر خطاب به مومنین فرمودند: «الست اولی بکم من انفسکم؟» (آیا من بر شما از خودتان مقدمتر نیستم؟) مردم در جواب گفتند: «بلی». پیامبر فرمود: «من کنت مولاه فهذعلی مولاه» (هر کس که من مولای اویم، این علی مولای اوست) از این سخن چنین برداشت میشود که همان ولایت ویژه پیامبر به ائمه مسلمین و اولیالامر پس از ایشان اختصاص دارد. بدیهی است ولایتی را که پیامبر به علی (ع) اعطا نمود، همان ولایتی است که خداوند تعالی در آیه شریفه «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» به ایشان اعطا نموده بود. این همان ولایت و حق اطاعت است که در آیه کریمه «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولیالامر منکم» برای خداوند، پیامبر و اولیالامر در یک ردیف ذکر شده است.
اولویت اراده حاکم بر اراده محکوم از مسائلی است که به هیچ روی تشکیکپذیر نمیباشد و حقیقت هر ولایتی همان «مقدم داشتن» اراده حاکم است. همچنین باید ذکر کرد که هیچ ولایتی ماهیتا با ولایت دیگر تفاوتی ندارد، تنها اختلافی که در میان ولایتهای مختلف وجود دارد از لحاظ شکل و گستره آن میباشد. بدین معنی که ولایتهای مختلف گاه از جنبه سلسله مراتب متفاوت میباشند و گاه از نظر گستره و حیطه شمول.
تفاوت از جنبه سلسله مراتب در موارد زیادی مشاهده میشود، مثل حاکمان و والیانی که خود زیر دست حاکم یا والی بالاتر هستند. از نظر گستره نیز مانند ولایت مدیر یک مدرسه که تنها به محیط همان مدرسه محدود میگردد، یا ولایت مدیر یک کارخانه که محدود به محیط همان کارخانه است، در مقایسه با ولایت والی شهر که بر همه محدودههایی (مثل مدرسه و کارخانه) که در یک شهر وجود دارند، تعمیم دارد.
اما همه در یک حقیقت واحد اتفاق و یگانگی دارند و آن عبارتست از اولویت «ولی» در تصرف نسبت به «مولی علیه» و تقدم وی در این تصرف، در دایرهای که شرع مقرر کرده است. بنابراین در ولایت تشریعی، هیچ تفاوتی بین ولایت پیامبر بر ائمه و والیان امر پس از ایشان جز در دو مسأله، وجود ندارد:
1- گستره و محیطی که ولی در آن حکم میراند.
2- رتبه ولایت.
ولایت الهی، سرچشمه ولایتها
به بیان قرآن کریم در جهان هستی ولایت تنها از آن خداوند است.
قرآن این حقیقت را در سلسلهای از آیات به شیوهای جالب و منسجم بیان میدارد. در اینجا به بیان سیر اندیشه قرآنی پیرامون ولایت خدای تعالی میپردازیم:
1- قرآن بیان میدارد که اولا خداوند تعالی آفریننده هستی است و همه چیز در عالم وجود مخلوق اویند.
2- خداوند تدبیرگر این عالم پهناور است و هیچ چیزی در عالم هستی نیست مگر این که در برابر تدبیر او سر تسلیم فرود آورده است: (آسمانها و زمین را به حق آفریده است و شب را بر روز و روز را بر شب میگستراند و خورشید و ماه را رام کرده است، همه تا سرآمدی معین سیر میکنند.)
همچنین تسلط و محافظت عالم وجود از آن خداوند سبحان است:
(بگو اگر میدانید ملکوت همه چیز بدست کیست و کیست که امان میدهد و در برابر او نتوان به کسی امان داد؟ میگویند از آن خداست. بگو پس چگونه فریب داده میشوید؟).
3- همه چیز مسخر او و خاضع و مطیع وی هستند.
(هیچ موجودی در آسمانها و زمین نیست مگر این که بندهوار سر به درگاه خدای رحمان فرود میآورد. به راستی همه را اشاره کرده حسابشان را دارد.)
4- پادشاه مطلق هستی از آن اوست و هیچکس مزاحم و معارض او نیست، چیزی برای غیر او نیست و پادشاهی در عالم شریک او نیست:
(کسی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست و فرزندی اختیار نکرده و در فرمانروایی شریکی ندارد.)
5- بنابراین خداوند متعال در تمامی هستی «ولی امر» مطلق است. در هر چه بخواهد، هر آنگونه که اراده کند، تصرف میکند: (او در آنچه میکند بازخواست نمیشود و انسانها بازخواست میشوند).