در پس تجاوزات پی در پی آمریکا به قوانین و مقررات بینالمللی، این سوال در افکار عمومی جهان مطرح شده است که تکروی و عدم احترام آمریکا به قوانین و حقوق بینالملل چه تأثیری بر میزان کارایی حقوق بینالملل در آینده خواهد داشت.
«جسی هالمس» رئیس سابق کمیته روابط خارجی کنگره آمریکا در این باره میگوید: اینکه گفته میشود آمریکا بایستی به نفع ایجاد عدالت بینالمللی در جهان کمی از قدرت و حاکمیت خود بر جهان را نادیده گرفته و عقبنشینی کند، چیز خندهداری است. چرا که تاریخ به خوبی ثابت کرد که حقوق بینالملل در جنگ جهانی دوم نتوانست هیتلر را شکست دهد، ضمن اینکه در دوران جنگ سرد هم برای کسی پیروزی به ارمغان نیاورد، بنابراین نا کار آمدی حقوق بینالملل، کاملاً ثابت شده و این آمریکاست که بایستی مسئولیت برقراری نظم نوین جهانی را در دنیا به عهده بگیرد.
به نظر میرسد با توجه به اظهارات این سیاستمدار آمریکایی و آنچه عملاً در سیاست خارجی آمریکا مشهود است، مرام و مسلک سیاسی آمریکا همیشه اینچنین بوده و خود را دارای این حق میدانسته که سیاست نظام حقوقی داخلیاش بر رژیم حقوقی بینالملل رجحان داشته باشد.
به عنوان نمونه کنگره آمریکا اخیراً قدس را به عنوان پایتخت اسرائیل تصویب کرد و علیرغم اینکه این مسأله با حقوق بینالملل در تضاد است بر آن اصرار میورزد. این کنگره حتی در سال 1995 تصویب کرد آمریکا سفارت خود را در اسرائیل به بیتالمقدس انتقال دهد. این امری است که حتی با قانون اساسی خود آمریکا هم در تضاد است. چرا که این موضوع در حیطه اختیارات سیاست خارجی رئیسجمهور آمریکا نیست. معمولاً کشورهای جهان حقوق بینالملل را به قوانین داخلی کشورشان ترجیح میدهند. چرا که این عمل باعث تعدیل قوانین داخلی کشور و هماهنگی بیشتر با توافقنامههای بینالمللی خواهد شد که کشورهای دنیا خود را وابسته به آن میدانند.
اما ایالات متحده آمریکا طی چند سال اخیر در زمینه زیر پا گذاشتن و تجاوز به حقوق بینالملل و یا نادیده گرفتن آن پشتکار عمدهایی از خود نشان داده است. به عنوان نمونه هر گاه آمریکا حقوق بینالملل را با قوانین داخلی و سیاست خارجی خود در تضاد دیده. آن را به راحتی زیر پا گذاشته است. به عنوان نمونه در رابطه با اسرای جنگی گوانتانامو، کنوانسیون «ژنو» را نادیده گرفت کما اینکه در رابطه با مسأله تحت اشغال بودن کرانه غربی رود اردن که «قدس شرقی» در آن قرار دارد نیز حقوق بینالملل را زیر پا گذاشت.
نادیده گرفتن حقوق بینالملل از سوی یک کشور، بدین معنی است که کشور مذکور خود را از وابستگی و تعهد به توافقنامههای بینالمللی از جمله تعهدنامه ویژه حقوق اجتماعی و اقتصادی - که این تعهد یکی از دو متهم بیانیه جهانی حقوقبشر محسوب میشود – کنوانسیون حقوقبشر آمریکا، توافقنامه پایان به تبعیض علیه زن، کنوانسیون حقوق کودک، توافقنامه تغییرات جوی دکیوتور، توافقنامه منع آزمایشهای هستهای و موافقتنامه دادگاه جنایی بینالمللی، کنار کشیده و آنرا قبول ندارد.
اما عجیبترین و جالبترین نوع تجاوز آمریکا به حقوق بینالملل چند سال گذشته کنگره آمریکا دیده میشود. توضیح اینکه این کنگره قوانینی همچون قانون (پرتن هلمس) قانون «داماتو» را تصویب کرده که شرکتهای خارجی را در صورت معامله و همکاری با کشورهای ایران، لیبی، و کوبا مورد تحریمات اقتصادی قرار میدهد.
اینچنین مسلک و رفتار استثنایی که آمریکا در سیاست خارجی خود در پیش گرفته، پرسشهایی را مطرح میکند که اساساً به جایگاه حقوق بینالملل در فرهنگ سیاسی آمریکا برمیگردد. کما اینکه تا حدودی هم به برخورد قانونی و عملی بین اختیارات قوه مجریه و مقننه در سیاست خارجی آمریکا بستگی دارد.
جایگاه حقوق بینالملل در فرهنگ سیاسی آمریکا
کنگره آمریکا موسسهای قانونگذار است که تأثیر زیادی بر سیاست خارجی آمریکا دارد. خیلی بیشتر از آنکه کشورهای مختلف فکر آن را بکنند.
«جیمز سربر» استاد علوم سیاسی واشنگتن در اینباره میگوید، کنگره آمریکا از دوره استعمار تاکنون همیشه در مسائل بینالمللی دخالت کرده است.
«ثابت البتریسی» گزارشگر تلویزیون الجزیره گزارش میدهد، کنگره آمریکا وظیفه دارد، مقررات مالی و هزینه دولت را مشخص کند، این کنگره است که حق عزل و نصب اشخاص مختلف به عنوان وزیر دفاع، وزیر خارجه و سفیر در یک کشور خارجی با اوست. ضمن اینکه میتواند وزیران را استیضاح کرده و از آنها بخواهد که در قبال فلان کشور فلان سیاست خاص را اعمال نماید.
یکی از نمونههای بارز و آشکار دخالت کنگره در سیاست خارجی – که با حقوق بینالملل هم در تعارض است – تصویب طرحی مبنی بر پایتختی قدس برای اسرائیل است. با وجود اینکه رئیسجمهوری میتواند نسبت به این مصوبه اعتراض کند اما با توجه به اینکه این مصوبه بندهای دیگری را هم شامل میشد، بوش با گرفتن این قول که بندهای مربوط به قدس فقط حالت رایزنی و مشاورتی داشته باشد، آن را امضا کرد. اما ناظران سیاسی بر این باورند که کنگره، بوش را مجبور خواهد کرد تا اکثر بندهای این طرح را در رابطه با قدس اجرا کند.
«سینثیا مکنی» نماینده ایالت جورجیا در کنگره میگوید: چه قدس پایتخت اسرائیل باشد و چه نباشد، هیچ کاری از دست بوش برنمیآید. بلکه تنها کاری که از دست وی برمیآید این است که این موضوع را کمی به تأخیر بیندازد.
«جیمز سربر» ادامه میدهد، مسأله قدس بیشتر یک مسأله داخلی است تا اینکه بینالمللی باشد. اعضای کنگره نیز تحت فشار یهودیهای آمریکایی مجبور به تصویب این مصوبات در رابطه با اسرائیل و قدس میشوند.
ثابت البتریسی ادامه میدهد، تسلط و سیطره، سرمایه و شرکتهای بزرگ مالی و گروههای فشار سیاسی بر کنگره باعث شده کنگره و به تبع آن ایالات متحده آمریکا در بعضی مواقع با حقوق بینالملل به مقابله برخیزد.
نتیجه یک تحقیق و بررسی در مجموعه طرحها و قوانینی که تا به حال کنگره آمریکا در رابطه با کشورهای عربی و اسلامی صادر کرده است، نشان میدهد، که این کنگره تا به حال 35 قانون علیه سوریه به تصویب رسانده که آخرین مورد آن قانون محاسبه سوریه بوده است.
40 قانون علیه سودان به تصویب رسانده که آخرین مورد آن قانون صلح سودان بوده، 30 قانون علیه لیبی، 48 قانون علیه عربستان سعودی – که آخرین مورد آن انتقاد از شیوه آموزش در عربستان بوده است – 49 قانون علیه مصر، - که آخرین مورد آن از سیاستمداران و رهبران مصر خواسته که اسرائیل را به رسمیت بشناسند – 50 قانون علیه عراق، هفت مصوبه علیه یمن، 5 مصوبه علیه مغرب، 15مصوبه در رابطه با الجزایر، و 50 قانون هم علیه ایران تصویب کرده است.
بعضی از این مصوبات به وضوح نفوذ حزب جمهوری آزادیخواه و محافظهکاران و نیز نفوذ حدود هفتاد میلیون از حامیان ائتلاف با راست مسیحی که سازمان یافتهتر و قویتر از لیبرالهای آمریکا هستند، دیده میشود.
نفوذ و جهتدهی این جریان محافظهکار تنها به مسأله حمله به عراق و موفقیتهایی که دولت بوش اخیراً در کنگره به دست آورد نیز سهم عمدهای داشت که اینها همه دلیلی است بر این مدعا که کنگره در تعیین سیاستهای کلی کشور و سیاست خارجی که مهمترین آن مسأله حمله به عراق است، نقش اصلی را دارد. و در واقع این حقی است که قانوناساسی برای کنگره قائل شده است.
«جیمز سربر»: کنگره این حق را دارد که علیه کشوری اعلام جنگ کند، اما عملاً از زمان جنگ جهانی دوم تا به حال هنوز چنین دستوری نداده است. به همین خاطر بعضی از تحلیلگران بر این عقیدهاند که تمام جنگهایی که آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم داشته، غیرقانونی بوده است.
* تلویزیون الجزیره – پروفسور «فرانسیس بل» ممکن است بفرمایید با توجه به اینکه شما همیشه قائل بودهاید که سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه به هیچ وجه حقوق بینالملل را در نظر نگرفته، آیا این درست است که بعضی معتقدند، کنگره مسئول اصلی نقض حقوق بینالملل در آمریکاست؟
** فرانسیس بل – بله. همیشه وقتی سیاست خارجی کشور ما به خاورمیانه مربوط میشود، کنگره تحت فشار «لابی» اسرائیل – که نفوذ و قدرت زیادی هم دارد – به نفع اسرائیل رأی میدهد.
که آخرین مورد آن را در مورد «بیتالمقدس» شاهد بودیم. البته این موضوع در اصل به چند سال قبل و تصمیم سناتور «هلمس» برمیگردد. در واقع همین شخص بود که سعی کرد پایتخت اسرائیل را از «تلاویو» به بیتالمقدس انتقال دهد و به صورت غیرقانونی اسرائیل را به رسمیت بشناسد و بیتالمقدس را به عنوان پایتخت معرفی کرد. در سال 1989 ما شاهد مخالفتهای گسترده برای حذف این قانون بودیم اما دوباره در سال 1995 که لابی اسرائیل کنگره را در اختیار گرفت دوباره این قانون کثیف را مطرح کرد و اساساً رئیسجمهور را تهدید کرد در صورتی که سفارت آمریکا به بیتالمقدس منتقل نشود، کمکهای مالی خود را به سفارتخانههای ما (آمریکا) در کشورهای جهان قطع خواهند کرد.
تلویزیون الجزیره – اما جناب پروفسور به نظر میرسد که کنگره هم به تنهایی مسئول اعمال این سیاست در خاورمیانه و انتقال سفارتخانهها به بیتالمقدس نباشد. چرا که «بوش» ضمن شعارهای تبلیغاتی انتخابات اخیر خود قول داد که سفارت آمریکا را از «تلاویو» به «بیتالمقدس» انتقال دهد. ضمن اینکه «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع آمریکا نیز اخیراً اعلام کرده، کرانه غربی و نوار غزه حتی جزو سرزمین اشغالی نیستند. بلکه اسرائیل و فلسطین بر سر این دو منطقه اختلاف دارند.
* آیا این بدین معنا نیست که کنگره و دولت آمریکا بر سر این موضوع با یکدیگر توافق دارند؟
** «فرانسیس بل» - بله، این ارتباط که شما به آن اشاره کردید در واقع از تبعات نفوذ و اعمال فشاری است که یهودیها بر «بوش پسر» وارد میکنند. آن هم نه آنچنان اعمال فشاری که بر «بوش پدر» وارد میشد بلکه خیلی قویتر و جدیتر از آن موقع.
اما در خصوص مذاکرات صلح بین فلسطین و اسرائیل به سرپرستی «بوش پدر» از سال 1991 تا 1993 باید بگویم که بنده این چنین نفوذی که یهودیها بر بوش پسر دارند را هرگز ندیدم. امروز که بوش پسر حکومت را در اختیار دارد، مقامات عالی رتبهای همچون، «بال ولفوتیس»، «ریچارد برل»، «داگلاس فایس» به ویژه رامسفلد و مشاورانش در پنتاگون و همچنین «دیک چنی»، معاون رئیسجمهور و مستشاران عالی رتبهاش در دولت حضور دارند که همگی نمایندگان لابی یهود هستند.
* تلویزیون الجزیره - در رابطه با توازن بین قوه مجریه و قوه مقننه همانطور که میدانیم طبق قانون اساسی آمریکا، سیاست خارجی، جزء اختیارات رئیسجمهور است. اما از طرفی در مورد توافقنامهها و معاهدهها لازم است، کنگره با اکثریت آراء یعنی حداقل دو سوم اعضا آن را تصویب کند. با توجه به این مطلب آیا میتوان گفت، رئیسجمهور آمریکا چارهای جز موافقت برای اجرای (agreements executive) این مصوبهها که به نوعی در سیاست خارجی به وی آزادی عمل میدهد، ندارد؟
** فرانسیس بل – فرض بر این است که حکومت آمریکا متشکل از یک ساختار قدرت است که رئیسجمهور و کنگره آن را با یکدیگر تقسیم میکنند. شاید شنیده باشید که معمولاً تمام رئیسجمهورهای آمریکا میگویند مسأله سیاست خارجی به شخص رئیسجمهور اختصاص دارد. اما اگر شما به بند (1) قانوناساسی آمریکا که مربوط به اختیارات کنگره است، مراجعه کنید، خواهید دید که اکثر اختیارات مهم و کلیدی از جمله، جنگ تصویب مالیات، تأمین مالی اموری این چنینی به کنگره تفویض شده است. اما به نظر من خطرناکی موضوع، به سیاست خارجی آمریکا به ویژه در دو جهان عرب و مسلمان برمیگردد که لابی اسرائیل به صورت گسترده بر آن تسلط دارد. و روز به روز هم تسلط و سیطره خود را افزایش میدهند.
* تلویزیون الجزیره – امروز بعضی از حقوقدانان آمریکایی حقوق بینالملل را به عنوان یک خطر بزرگ میدانند که مصالح و منافع ملی آمریکا را تهدید میکند. حتی دو تن از آنها به نامهای «دیوید رفکن» و «لی کایس» مینویسند، مشکل اصلی در رابطه با این خطر که بحث آن گذشت این است که دوستان و دشمنان آمریکا هر دو بر این عقیدهاند که مشکل اصلی آنها سیطره و تسلط آمریکا در زمینههای نظامی، دیپلماتیک، اقتصادی و حتی فرهنگی در جهان است. به طوری که دشمنان آمریکا نگران افزایش نقش آمریکا در جهان هستند و در مقابل دوستان آمریکا نیز نگران تکروی آمریکا هستند بدین معنی که آمریکا در سیاست خارجی به حقوق بینالملل توجهی ندارد. بنابراین دوستان آمریکا با افزایش نقش آمریکا در جهان مخالف نیستند. بلکه حرف این کشورها این است که آنها هم بتوانند در کنار آمریکا در سطح بینالملل نقش ایفا کنند. بنابراین دوستان و دشمنان آمریکا هر دو به یک اندازه از ارزش حقوق بینالملل در رسیدن به اهداف خود باخبرند. آقای دکتر ناصر امین آیا به نظر شما امروزه حقوق بینالملل تبدیل به سلاحی نشده که دوستان و دشمنان آمریکا هر دو از آن به هدف گسترش نقش خود در سطح بینالملل استفاده میکنند؟ و یا به عبارت دیگر آیا از حقوق بینالملل به عنوان یک سلاح علیه آمریکا استفاده میشود؟
** دکتر ناصر امین – به نظر من جامعه بینالملل به طور اعم از جوامع اروپایی گرفته تا به جوامع جهان سوم چارهای ندارد جز این که در مقابل آمریکا به حقوق بینالملل متوسل شوند. چرا که تنها حقوق بینالملل است که میتواند تا حدودی جلوی ظلم و زورگیری آمریکا را در رابطه با ملتهای جهان بگیرد. چرا که آمریکا به راحتی در مقابل جامعه بینالمللی میایستد و قوانین بینالمللی را به صورت آشکار زیر پا میگذارد.
مصوبه جدید کنگره – تصویب قدس به عنوان پایتخت اسرائیل – هم در حقیقت در راستای همین قانونشکنیها صورت گرفته است. دولت و کنگره آمریکا با این مصوبه قصد دارند کیان جامعه بینالمللی و حقوق بینالمللی را نابود کنند. اما به نظر من این مصوبه دولت آمریکا را در تنگنای سختی قرار خواهد داد.
چرا که چنانچه آمریکا این مصوبه را اجرا کند، در واقع کنوانسیون «ژنو» (4) را نقض کرده، در صورتی که آمریکا یکی از کشورهایی بوده که این توافقنامه را امضا کرده است. کشورهای امضا کننده این کنوانسیون که آمریکا یکی از آنها محسوب میشود طبق ماده یک این توافقنامه متعهد شدهاند که به این توافقنامه احترام بگذارند. و هیچ یک از مواد آن را نقض نکنند. از طرفی طبق مادههای 47 و 46 این موافقتنامه، ایجاد هرگونه تغییر و تحول و دستبرد در شکل و صورت قانونی سرزمینهای اشغالی ممنوع است. از طرف دیگر کنگره آمریکا با تصویب این مصوبه در واقع باعث شده طبق کنوانسیون ژنو 4 به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه شود چرا که این کنوانسیون اعمالی را که نباید در مورد سرزمینهای اشغالی انجام شود مشخص کرده است که این اقدامات عبارتند از، قتل، به خطر انداختن غیرنظامیان و همچنین دستبرد به سرزمینهای اشغالی و الحاق آن به اسرائیل که این اقدامات جزء جرایم جنگی محسوب میشود و عامل اصلی آن به عنوان جنایتکار جنگی در دادگاه بینالمللی محاکمه خواهد شد. حال اگر کنگره طرحی را تصویب کرده که طبق آن قدس پایتخت اسرائیل خوانده میشود، این در واقع یعنی الحاق بیتالمقدس به سرزمینهای تحت اشغال اسرائیل، که این امر جزء جرایم جنگی محسوب میشود. و این چیزی است که ایالات متحده آمریکا از آن وحشت دارد. چرا که با توجه به اینکه آمریکا قبلاً توافقنامه ژنو 4 را امضا کرده با این عمل به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه خواهد شد.
* تلویزیون الجزیره – اما آقای دکتر ناصر امین واقعیت سیاسی در جهان چیز دیگری است. چرا که همیشه وضعیت سیاسی جهان طوری بوده که هر گاه آمریکا از هر سازمان و موسسه بینالمللی خارج میشود این سازمان ضعیف و بیخاصیت میشود. به عنوان نمونه در مورد همین مسأله دادگاه جنایی بینالمللی جدید، چون آمریکا با آن موافق نبود، کشورهای اروپای شرقی و آسیای میانه را تحریک کرد تا به این دادگاه نپیوندند. به نظر شما با صرفنظر از اتهاماتی از قبیل جنایتکار جنگی که به کنگره دولت آمریکا وارد میشود، آیا خروج و مخالفت آمریکا از توافقنامههای بینالمللی آن را تضعیف و بیخاصیت نمیکند؟
** دکتر ناصر امین – این یک واقعیت است که ما با آن روبرو هستیم. وجود آمریکا در شورای امنیت از اهمیت بالایی برخوردار است. آمریکا در نیروهای حافظ صلح بینالمللی حضور فعال قوی و مهمی دارد.
جهان شاهد بود که چگونه آمریکا بر تصمیم خود مبنی بر تجدید مدت حضور نیروهای بینالمللی حافظ صلح در کوزوو، بوسنی و هرزگوین اصرار و تهدید بر «وتو» میکرد. وقتی خواستار این شد که پاسداران حافظ صلح بینالملل به مدت یک سال از پیگرد جنایی مصون باشند و نیز دنیا شاهد بود که چگونه شورای امنیت و جامعه بینالملل در مقابل آمریکا عقبنشینی کرد. به نظر من این موضوع را باید کشورهای جهان حل کنند. فرقی هم نمیکند، چه کشورهای غربی باشند چه کشورهای جهان سوم و چه کشورهای عرب منطقه همه بایستی به فکر حل این مشکل باشند. به نظر من یک منطق ساده حکم میکند که اگر کشورهای جهان به یک اجماع نظر کلی برسند قطعاً خواهند توانست در مقابل آمریکا باستند.
تلویزیون الجزیره – از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و در این مصاحبه شرکت کردید، خیلی متشکریم.