تاریخ انتشار : ۰۹ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۰۸۵۶۷

صالح حسنی
ما هیچگاه شعار مرگ نداده‌ایم؛ آمریکائیها شعار مرگ دادند و خواستار مرگ انسانیت بودند؛ آن‌گاه که در آبهای خلیج‌فارس روی عرشه ناوها ایستادند و به ایران اشاره کردند و گفتند: «باید همه اینها را نابود کرد» و همینگونه بود که 290 نفر زن و مرد و کودک غیرنظامی را قطعه‌قطعه کردند و به قعر دریا انداختند. سران وحشی جاهلیت مدرن تصور کردند با این کار احمقانه‌شان تمام ملت ایران را کشته‌اند و به همین خاطر به جلاد آن حادثه، جایزه «نوبل مرگ» دادند.
ما شعار مرگ نداده‌‌ایم؛ آمریکائیها شعار مرگ دادند، آن‌گاه که به کف پای بچه‌های ناوچه پیکان، میخ 10 سانتی فرو کردند. ما شعار مرگ ندادیم؛ آنهایی شعار مرگ دادند که صحنه‌گردانان تراژدی حلبچه و کشتار صدها غیرنظامی بیگناه به واسطه تنفس گازهای مرگ‌آور شیمیایی بودند؛ آنهایی که خون صدها زن و کودک را بوسیله گازهای شیطانیشان در رگ خشکاندند. ما شعار مرگ ندادیم؛ آنهایی شعار مرگ دادند که 72 نفر از چهره‌های درخشان بشریت را ـ فقط به خاطر اینکه راحت به مطامع کثیف و حیوانی خود برسند ـ تکه‌تکه کردند.
آنهایی که شب عید کریسمس به پاناما ریختند و زن و مرد و پیر و جوان را در خانه‌هایشان قتل‌عام کردند؛ آنهایی که هیروشیما و ناکازاکی را با خاک یکسان کردند؛ آنهایی که در ویتنام به مثابه آب خوردن، انسانها را می‌دریدند. ما شعار مرگ ندادیم؛ اسرائیلیها شعار مرگ دادند و خواستار مرگ تمام پاکیها و خوبیها بودند؛ آن‌گاه که در صبرا و شتیلا شکم زنان باردار را دریدند تا دیگر انسان به زمین پا نگذارد.
ما شعار مرگ ندادیم؛ اسرائیلیها شعار مرگ دادند؛ آن‌گاه که دندانهای جوانان فلسطینی را و زانوانشان را ـ برای اینکه خم شود و قامت رشیدشان را ایستاده نگاه ندارد ـ با چکش خورد می‌کردند. ما شعار مرگ ندادیم؛ این بعثی‌های پلید عراقی بودند که شعار مرگ دادند؛ آن‌گاه که در سوسنگرد به نوامیس ما تجاوز کردند و آنان را زنده‌زنده به خاک سپردند؛ آن‌گاه که شنی تانکهاشان گلهای سرخ ما را له می‌کرد؛ آن‌گاه که بر سر مردم بی‌دفاع شهرهایمان بمب می‌ریختند؛ آن‌گاه که با ضربات کابل و باتوم، جوانه‌های زندگی را در وجود آزادگان مظلوممان می‌خشکاندند؛ آن‌گاه که با ضدهوایی آدم می‌کشتند.
ما شعار مرگ ندادیم؛ این منافقین بودند که شعار مرگ دادند و با مطرح کردن فاز نظامی در برنامه‌های پلید ضدانسانیشان، به روی خلق بیگناه آتش گشودند. ما شعار مرگ ندادیم؛ این منافقین بودند که مسبب مرگ سرخ گلهای باغ رسالت شدند؛ آن‌گاه که «بر سر سفره افطار، سرهای بچه مسلمانها را پیش چشم زنان و فرزندانشان، گوش تا گوش بریدند»؛ آن‌گاه که برای آدم‌کشی حدومرزی نشناختند؛ از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر تا کفاش و سبزی‌فروش را در شعله‌های آتش خیانت و نامردی خود سوزاندند؛ آن‌گاه که سروهای سبزپوش سپاه را با تبر خودخواهی و جهالت خود تکه‌تکه کردند؛ آن‌گاه که پاکترین گلوها را در کردستان بریدند؛ آن‌گاه که در حالیکه این کشور عشق، دست به گریبان جنگ تحمیل شده از سوی اربابان آتش‌افروزشان بود، در بازار و کتابخانه و مسجد و بر سر راه مردم مظلوم این کشور، بمب‌گذاری کردند؛ آن‌گاه که زائران حرم رضوی را به جرم عزاداری برای امام حسین(ع) به خاک و خون کشیدند.
ما شعار مرگ ندادیم؛ آنهایی شعار مرگ دادند که راه نورانی حضرت روح‌الله را خطری برای موجودیت کثیف خود دیدند و گفتند: خطر واقعی خمینیسم است آیا ما چه گناهی داریم، غیر از اینکه می‌خواهیم آزاد و مستقل زندگی کنیم؟ جرم ما چیست اگر ما را به خاطر مسلمان بودن می‌درند؟ آیا حق نداریم دستان خود را مشت کنیم و بگوییم: مرگ بر دولتهای سرمایه‌دار فاسد و ظالمی که مظاهر آلودگی و زشتی و تاریکی و تباهی هستند؟ یا بگوییم: مرگ بر عوامل مرگ وجدان و غیرت جهانیان؟ یا اینکه بگوییم: مرگ بر ددمنشانی که برای خاموش کردن نور سفید محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دست به دامان ظلمت سیاه «رشدی» می‌شوند؟ آیا نمی‌توانیم بگوییم: مرگ بر سازندگان و تاجران سلاحهای مرگبار ضدبشر؟
اصلاً آیا حس حق‌طلبی ما ایجاب نمی‌کند که بگوییم: مرگ بر برده‌داران عصرجدید که فکر و ذهن و مغز عالمیان را برای نوکری خود می‌خواهند؟ اگر ما ظالمین و متجاوزین را مورد لعن و نفرین خود قرار دهیم و شعار مرگ آنها را فریاد بزنیم، آیا به خطا رفته‌ایم؟ نه! اینچنین نیست. زیرا اولین کسی که شعار مرگ بر علیه دشمنان بشریت سر داده است، خداست؛ آن گاه که در قرآن نورانیش درباره منافقین خائن و ضد دین می‌فرماید: «هم العدو فاحذرهم. قاتلهم الله انی یوفکون.»: «آنان دشمنند: از آنان دوری کن. خدا آنان را بکشد که شدیداً از حقیقت فرار می‌کنند» یا اینکه در مورد ظالمان می‌گوید: «الا لعنت‌الله علی الظالمین.»: «لعنت خدا بر ظالمین باد.»
ما لعنت و نفرین و شعار مرگ بر ظالمان را در مکتب زیارت عاشورا آموخته‌ایم: آنجا که می‌گوییم: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک»: «خدایا لعنت کن اولین ظالمی را که در حق محمد(ص) و خاندانش ظلم کرد و لعنت کن ظلم‌کنندگان به آنها را تا آخرین نفر.» آیا آمریکائیها که «گلهای معطر باغ رسالت را پرپر نمودند». مورد خطاب این لعنت الهی نیستند؟
ما شعار مرگ بر کفار و منافقین را از مولای مظلوممان علی(ع) آموخته‌ایم. او می‌گفت «از مظلومی که با ظالم سازش کند نفرت دارد»، چه برسد به خود ظالم.
ما از یاد نبرده‌ایم این سخن حیدر خیبرشکن کرار را که خطاب به سازشکارانی که در هنگامه نبرد با ملحدان و منافقان، نسخه‌های عافیت‌طلبی و گریز از جهاد برای جامعه می‌پیچیدند، فرمود: «یا اشباه الرجال و لارجال! ... قاتلکم الله! لقد ملاتم قلبی فیحا و شحنتم صدری غیظا.»: «ای مردنمایان نامرد! ... خدا شما را بکشد! شما قلبم را آزردید و سینه‌ام را پر از خشم کردید.»
آیا پیر و مراد و امام سفر کرده ما به ما وصیت نکرد که «مرگ شرافتمندانه سرخ را بر زندگی مرفه حیوانی در زیر سلطه اجانب ترجیح دهیم»؟
مگر زندگی کردن هدف غایی ماست که به خاطر آن مجبور شویم شعار مرگ را بر سر قلدران بین‌المللی نکوبیم؟
مگر مولای غریبمان علی(ع) نفرمود: «زندگی نه آنقدر شیرین است و مرگ نه آنقدر دردناک که انسان، شرافت خود را بفروشد»؟
پس چون «ذلت از ما سخت دور است» و چون بنا به دستور قرآن باید «برائت» خود را از کفار و منافقین علناً اظهار کنیم، هنوز هم فریاد می‌زنیم: مرگ بر آمریکا