تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۰۸۸۹۹

محمد بسته‌نگار
مرحوم مهندس بازرگان، لازمه حرکت و سیر تکامل موجودات به طرف انسان را منجر به "آزادی" وی می‌داند که آدمی در طول دوران زندگی خود بدان دست یافته است و از این پس انسان در چارچوب "آزادی و اختیار" می‌تواند مسیر زندگانی خود را مشخص نماید.
"این آزادی تدریجی که از عالم جماد و نبات و حیوان شروع شده در انسان به حد اختیار می‌رسد، توام با ضعف نقص در تجهیزات می‌گردد هر قدر در نردبان تکامل پایین‌تر را نگاه کنیم، گویی که موجود بیشتر محبوب طبیعت است... عقیده عمومی دانشمندان بر اصل تکامل است و تکامل توام با آزادی می‌باشد".(1)
مهندس بازرگان برای اینکه "مساله تکامل" ‌که منجر به "آزادی انسان" می‌گردد با نظریه "تبدیل انواع داروین" ‌و استفاده‌ای که برخی از این نظریه نموده‌اند که سر از نظامهای فاشیستی و توتالیتاریستی درآورده است،‌ اشتباه نشود، صریحا در یکی از نوشته‌ها و سخنرانیهای خود این دو موضوع را از هم تفکیک نموده‌، ضمن قبول اصل "تکامل" به نقد نظریه داروین می‌پردازد. "یکی از مراحل تکامل عمومی جانوران به عقیده داروین پیدایش انسان است. ولی... آن حلقه واسطه داروین دیگر به صورت اولیه طرفدار ندارد.(2)
علاوه بر قوانین تناسب با محیط، تنازع در بقاء و انتخاب اصلح که پایه‌های تطور داروینی است. دانشمندان بعدی یک پای چهارمی نیز به نام جهش وارد کرده‌اند... و کلیدی محسوب می‌شود. مراد آنکه نظریه دو عنصری و قوانین تطّور و تکامل، بدون استمداد و اقرار به پیش‌آمدهای پیش‌بینی نشده، یعنی جهت‌هایی که یا باید معلول تصادف باشد و یا اثر دخالت یک عامل و عنصر ثالث، نمی‌تواند ظهور انسان را به روی صحنه جهان توجیه و تعلیل کند.(3)
عنصر سوم
این عامل و عنصر ثالث که مهندس بازرگان وارد مسائل علمی در کنار دو عنصر ماده و انرژی می‌نماید(4) همانست که به قول ایشان: "به نامهای مختلف در قرآن آمده است،‌ اراده، وحی، روح، امر، کلمه و غیره"(5)
رفع سوءتفاهم درباره اصل تکامل
در اینجا لازم است به دو موضوع که مورد سوءتفاهم واقع شده و غالبا برداشت فاشیستی از آن می‌کنند اشاره کرد.
اول این که انتخاب اصلحی که مهندس بازرگان در نوشته خود در ذرّه بی‌انتها نام می‌برد منحصراً ‌همانی است که به انسان اولیه منجر شده است و بعد از آن «اصل آزادی و اختیار» جاری است.
"انتخاب اصلح روی فردهای نخبه،‌ پس از تصفیه و تکمیل‌های متوالی، طبق قانون وراثت و در نسل و نژاد همان فرد اولیه‌ای بوده است که نفخه الهی را دریافت کرده و بعدا با جنس ماده یعنی حوا ازدواج نموده است"(6)
چرا چنین است مهندس بازرگان به این پرسش این‌گونه جواب می‌دهند "... تکامل کند بن‌بست موجودات ارگانیک و دون‌ارگانیک، قادر نیست که "‌خلیفه خدا" ‌و صاحب صفات خدایی را بسازد. در سطوح نبات و حیوان هر قدر هم که کامل و عالی شوند از خود شخصیت و خلاقیتی نداشته و فرمانبر غرایز هستند. سرکشی لازم است و آزادی و اختیار تا تجربه و تشخیص و اراده و شخصیت حاصل گردد».(7)
دوم این است که اصل تنازع بقاء در سیره انبیاء وجود دارد. لیکن این ستیزه و مبارزه با مبتکران، سلاطین و جباران تاریخ بوده که با آنها به مبارزه برخاسته‌اند. "تنازع بقاء در سیره کلیه انبیاء و اولیاء‌ بوده، پس از درافتادن با شرکهای متعصب، سلاطین متکبر مستبد و اشراف متمتع، و پاک و پیروز شدن، مهبط وحی یا موید من عندالله گردیده‌اند"(8)
اما این مبارزه و ستیز علیه مشرکین و جباران تاریخ نمی‌تواند دستاویز قرار گرفته و بهانه‌ای شود برای اینکه سیطره و تسلط خود را بر توده مردم بگستراند و به عنوان فرد گزیده، سوپرمن، ‌عصاره خلقت(9) و یا هر عنوان دیگر خود را بر مردم تحمیل نموده و از آنها اطاعت صرف و بدون چون و چرا بخواهد و این ماموریت را برای خود قائل باشد که کل بشریت را به اهداف غایی خلقت برساند همانطوری که برخی از این "چکیده‌ها و عصاره‌ها" ‌خواسته‌اند که چنین ماموریتی را انجام دهند.
اصولا مبارزه و تنازع و ستیز انبیاء با همین کسانی است که کوس لمن الملکی می‌زنند و خود را ابرمن، چکیده و عصاره جهان آفرینش می‌دانند از دید مهندس بازرگان: "رابطه خدا با انسان، آنطور که از قرآن و اصول اسلام می‌فهمیم... کاملا آزاد و لیبرال می‌باشد، خدا خواسته است آدمیزاد آزاد باشد، اجبار و اکراهی در امر دین (اعم از عقیده و عمل چه در واجبات و وظایف و چه در محرمات و معاصی) وارد نگردد. چه از ناحیه ‌او و چه از ناحیه پیغمبرانش تا چه رسد به پدران و داعیان و دلسوختگان.
قرآن وقتی از قول خدا به رسول اکرم می‌گوید "و ما جعلناک‌ علیهم حفیظا" "ما جعلناک علیهم وکیلا"، "لست علیهم بمصیطر، ان‌ انت ‌الانذیر"، "و ما علی الرسول الالبلاغ" یا بطور تفصیل‌تر در سوره احزاب تمام وظایف و رسالت حضرت را برشمرده می‌فرماید "یا ایها النبی‌ انا ارسلناک ‌شاهداً و مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجا منیراً به طریق اولی به هیچ شخص یا مقام یا موسسه، هر قدر هم در فضیلت، ‌علم، قضا، قدرت و مسئولیت بالاتر باشد، اجازه و ماموریت نمی‌دهد کسی را در ایمان،‌ عقیده، عبادت، عمل به احکام و در تقوی، برخلاف میل و اراده او، وادار به اقرار و اطاعت خدا کند.(10)... از نظر اسلام، هرگونه اطاعت محض و پیروی بی‌چون و چرا و بلاشرط که نسبت به قدرتها یا قدیسهای خاکی، بیرون از حیطه دستورات خدا، ابراز شود معادل شرک به خدا و گناه نابخشودنی است.(11)
بنابراین، ‌این درست است که نقش انبیاء در صحنه تنازع بقا مبارزه با مشرکین، ‌سلاطین، جباران و مستبدان می‌باشد. اما در رویارویی با مردم انبیاء فقط بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده می‌باشند. اینست که مهندس بازرگان روی این موضوع تاکید دارد که:
"خدا انسانها را از تاریکیها و از دست طاغوتها آزاد می‌سازد ولی از چاله درنمی‌آورد که به چاه بیندازد بلکه پیغمبران را ابلاغ‌کنندگان و بشارت و بیم‌دهندگان دانسته صریحا اعلام می‌دارد که "لااکراه فی‌الدین" حتی رسول اکرم را از این که حرص و جوش خورد، از نگرویدن و مسخره کردن مشرکین یا مخالفت و معصیت‌های مردم، ناراحت شود، باز می‌دارد. تاکید می‌کند که: ‌"ولو شاء ربک لامن من فی‌الارض کلّهم اجمعین افانت تکره الناس حتی یکونوا مومنین"(12)
کدامیک؟ بی‌نهایت کوچکها یا عصاره‌های خلقت
مهندس بازرگان در بیان سیر تکامل و همبستگی موجودات که در انسان به "آزادی در اختیار می‌رسد. وقتی بحث از حکومت و اداره جامعه می‌شود بطور طبیعی آن را حق عموم مردم می‌داند و به عبارت دیگر این انسانها یا ذرّات ریز هستند که می‌توانند نقش ایفا نمایند.
در دیدگاه او، نخبگان، برگزیدگان، سوپرمن‌ها چکیده‌های آفرینش و عصاره‌های خلقت جایی ندارند. "ما حق نداریم برخلاف رویه عمومی طبیعت عمل بی‌نهایت کوچکها را که در این مورد فرد فرد افراد و جزء‌جزء اعمال آنهاست کوچک بشماریم.... بلکه تنها عامل موثر باید همان را دانست... بی‌نهایت کوچکها یک نوع مصونیت خاصی داشته، بیگانگان اگر با کشتن یک وزیر خادم و خاموش کردن یک وکیل خوب بتوانند اوضاع مملکت را دگرگون کنند در مقابل افراد پراکنده گمنام... که در خلوت و آشکار اعمال کوچک، بی‌سروصدا انجام می‌دهند مسلما ناتوان می‌باشند.(13)
براساس همین دید است که مهندس بازرگان از نیم قرن قبل برای استقرار دموکراسی و مردمسالاری به معنای واقعی کلمه‌، توصیه موکد می‌کند به جای اینکه در پی کسب قدرت و تصرف حکومت از بالا و سرنگونی عده‌ای و بالا آمدن عده‌ دیگری باشیم که فایده‌ای ندارد و نیز ذره‌ای شدن جامعه منجر به پیدایش جامعه توده‌وار که زمینه‌ساز دولتهای فاشیستی می‌باشد نگردد، ضرورت ایجاب می‌کند که، ‌تمام کوشش خودمان را بکار بریم که نهادهای مدنی را تقویت نموده از پایین و یا مشارکت همه و به تعبیر خودش ذرات ریز و بی‌نهایت کوچک با تمرین کار جمعی بتوانیم بتدریج دموکراسی را در جامعه نهادینه نماییم.
"بنابراین، فکر این‌که قدرت حکومت را باید از مقامات بالا و از خارج تصرف نمود و پس از آن مطمئن و امیدوار نشست، فکر کاملا ساده‌لوحانه‌ای بوده، چنین تصرف و تسلط دیری نپاییده، جای خود را به تشتت و تصادم و تلاش خواهد داد، ولی اگر افراد ملت (یا حداقل تعداد کثیر از ملت) مردمان ثابت و صالح باشند، استعداد اجتماع و اتحاد را داشته، می‌توانند با صمیمیت و اعتماد و تشریک مساعی، احتیاجات عمومی را اداره نمایند(14)... بنابراین تا می‌توانیم دور هم جمع شویم و کارهای انفرادی را به صورت اجتماعی و با مشارکت و همکاری یکدیگر انجام دهیم.
"حتی غذا خوردن و ورزش و بازی کردن یا گردش رفتن و جشن و عزا گرفتن،‌ وقتی بالاجتماع انجام شود، وسیله عملی موثری خواهد بود که آداب همزیستی و همکاری را به ما می‌آموزد، رفته‌رفته سلیقه‌ها و نظریات شخصی و بدبینی‌ها را فراموش کرده، یاد بگیریم چگونه می‌شود و چگونه باید به حرف و نظر و نفع دیگران توجّه کرد. رسم تقسیم وظایف و تربیت و تکمیل عملیات را فراگیریم، با همه انس و آمیزش پیدا کنیم، مزه مشارکت و مشورت را بچشیم... خلاصه اجتماعی شویم"(15)
آزادی و توحید مسیر نهایی تکامل
با توضیحاتی که درباره اصل تکامل داده شد. این اصل پیوستگی و اتصال موجودات جهان را به یکدیگر می‌رساند که جهان کل به هم پیوسته و رابطه انسان با طبیعت یک رابطه ناگسستنی است.
"علم امروز به جاهایی نزدیک شده است که وحدت انسان و به طور کلی حیات را با جهان اثبات می‌نماید. بنابراین اگر جهان پایدار است فرد انسان نیز با وجود تغییر حالت، ماندگار خواهد بود(16)... جهان کلیّت واحدی است مرتبط و متکامل دارای سازمان و نظامهای متشکل از بی‌نهایت کلیتهای درجات مادون متوالی که هر یک از آنها به نوبه خود دارای نظام مستقل و مرتبط با سایرین بوده جزیی از نظام بالاتر محسوب می‌شود و اجزایی را دربرمی‌گیرد.(17)
با این دید و تعریفی که از پیوستگی موجودات و وحدت انسان با جهان آفرینش در سایه اصل تکامل انجام می‌گیرد، سراسر جهان خلقت در تحول و حرکت می‌باشند و مقصد و مرجع‌ نهایی آن خداوند که کمال مطلق است، می‌باشد و تکامل چیزی جز توحید نمی‌باشد.
"قرآن... تکامل را اصل و ابدی و طبیعت تحول‌کننده فانی‌شونده را فرع می‌داند. از نظر علمی، در بحث عمومی تکامل، این مساله نیز مطرح شده است که آیا طبیعت و اشیاء پایه و اساس جهان هستند که تکامل می‌نمایند یا اصل، خود تکامل است؟ همانطور که انرژی، اصل و ماده اولیه جهان بوده و اجرام مرئی چیزی جز تجمع انرژی و گره‌خوردگیهای حرکت آن نیستند. اگر این حرف درست باشد آیه آخر سوره قصص را می‌توان به نحوی موید و مکمل آن دانست. "کل شیئی هالک الا وجهه لی الحکم و الیه ترجعون" وجه که به معنای صورت و رو می‌باشد سمت یا وجهه خدایی را بیان می‌کند و تحرک به سوی خدا که همان تکامل مطلق است از ابتدا بوده،‌ تعطیل‌ناپذیر و باقی است. انسان نیز که ظاهراً هلاک می‌شود به سوی او که اصل و مقصد است، بازگشت می‌کند.
سیر کلی انسان از خاک تا به خداست و مسیر عمومی جهان از عدم تا به وجود است. "برنامه اسلام نیز که سپردن راه خداست چیزی جز تکامل انسان نیست... و تکامل چیزی جز توحید نیست."(18)
آزادی و توحید دو رویه یک سکه
با مجموعه تعاریف و برداشتهایی که مهندس بازرگان از اصل تکامل و رابطه آن با توحید و آزادی می‌کند، آزادی و توحید دو رویه یک سکه می‌باشند. "آنطور که از داستانهای انبیاء و از شعار لااله‌الاالله خودمان می‌فهمیم ماموریت پیغمبران آزادی و آزاد کردن انسانها بوده است نه به بند کشیدن آنها"(19)
در همین راستا ایشان در دفاعیات خود در دادگاه تجدیدنظر نظامی در مخالفت با استبداد که ضد آزادی است چنین می‌گوید:
"آب دین و استبداد هیچ‌گاه در سرچشمه در یک جوی نرفته و نخواهد رفت. این تعارض و جنگ همیشه وجود داشته و خواهد داشت. نه خدا می‌تواند فرمانروایی سلاطین و فرمانبری مردم را اجازه دهد و ببیند و نه حکومت استبدادی و طاغوتهای قدیم و جدید می‌توانند قرول اطاعت و اعتقاد مردم را به چیزی جز به او امر و منافع خود بنمایند."(20)
بنابراین "... خدا در محیط استبداد پرستیده نمی‌شود... استبداد از کفر هم بدتر است. زیرا که آوردنده دین و سرور پیغمبران می‌فرماید "الملک یبقی مه‌الکفر و لایبقی مه‌الظلم" ملک و مملکت با کفر باقی می‌ماند ولی با ظلم باقی نمی‌ماند و وقتی قرآن می‌خواهد تمام خداپرستان اعم از مسلمان و نصرانی و یهودی را زیر پرچم واحدی آورده از آنها پیمانی بگیرد فقط دو ماده به آنها عرضه می‌کند دو ماده‌ای که در واقع یک ماده و عصاره دینی و دنیایی توحید است.
جز خدا کسی را نپرستیم و یکدیگر (چه پیغمبر و چه پادشاه و بطور کلی بشر)(21) را ارباب و سرور خود نگیریم.
یعنی زیر بار استبداد و بندگی آدمیزاد نرویم: "قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لایتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله"
از این گفته‌ها، این نتیجه را می‌گیریم که در سایه آزادی است که می‌توان به مفهوم واقعی توحید پی برد و خدا را آنگونه که سزاوار وی می‌باشد مورد ستایش قرار داد.
بازرگان در آخرین سخنرانی خود به مناسبت مبعث در سال 1373 حدود یک ماه قبل از وفاتش در آن سخنرانی چنین می‌گوید:
"در واقع تاریخ بعثت انبیاء، تاریخ مقابله و منازعه با سیاست و قدرت است. چرا که این امر بازهم به خاطر آزادی است و خدا می‌خواهد شما، بنده بندگان و تحت سیطره و قدرت کسی به جزء او نباشید. این است که پیغمبران را می‌فرستد برای اینکه مبارزه کنند تا مردم هیچ ارباب و سروری نداشته باشند."(22)
به تعبیر دیگر مبارزه انبیاء با صاحبان قدرت، نخبگان و عصارگان خلقت می‌باشند تا این‌ها از سر راه مردم کنار رفته، خود مردم در امر دین و دنیای خود تصمیم بگیرند و کسی نباشد که آقا بالا سر و قیم آنان باشد.
آزادی و خلیفه الهی انسان
همانطوری که بیان گردید، ‌پذیرش تکامل از دیدگاه بازرگان رسیدن به یک نظام فاشیستی و توتالیتاریستی و جا انداختن خودکامان و عصاره‌ای خلقت نیست. بلکه سر منزل تکامل خلیفه الهی انسان و جانشینی وی در روی زمین می‌باشد. بدون اینکه این جانشینی اختصاص به فرد، طبقه و گروه خاصی داشته باشد تا "اصل اختیار و آزادی" ‌این اولین و حیاتی‌ترین حق آدمیان در روی زمین نهادینه و جاودانه گردد.
"بطور خلاصه و ماحصل کلام در منطق دینی، منظور و اثر این آزادی همان خلیفه اللهی و استعداد خلاقیت انسان و تکامل و تقرب او به ذات سبحان می‌باشد. اگر اختیار و آزادی داده نمی‌شد. و اگر بنا بود انسان مانند حیوانات به فرمان غریزه و نیروهای خدادادی راه منحصر به فرد آنچه را که مناسب و مصلحت حیات او است اتخاذ کند راه غلطی نمی‌رفت و مرتکب خطا و آزادی نمی‌شد ولی تا ابد مثل مورچه یا اسب و کبوتر به حالت ثابت راکدی می‌ماند. اختیار و آزادی که ملازم با ضعف و سرگردانی و گرفتاری است و موجب توجه و تفکر و تصمیم و حرکت می‌شود اسباب کار تکامل و ترقی فوق‌العاده انسان در مقایسه با حیوانات شده است و نطق و عقل و عرفان و اراده و اخلاق را بوجود آورده است. آزادی موهبتی است الهی که خداوند به انسان خلیفه خود اعطا کرده است و هر کس آزادی را بگیرد بزرگترین خیانت را در حق انسان مرتکب می‌شود."(23)
انسان باید از درون متحول شود نه از خارج
مهندس بازرگان برخلاف کسانی که راه تکامل را از بیرون می‌دانند، وی به عامل درونی اهمیت فوق‌العاده‌ای بر اساس آیه "ان ‌الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" می‌دهد و در تفسیر و توضیح این آیه می‌گوید:
"در آن روزگاری که سکان کشورها بدست ناخدایان درباری و معدود رجال و اعیان بود و زمام امور همه در تیول مشتی شیوخ و اشراف و روحانیون قرار داشت، چیزی که به حساب نمی‌آمد، افراد ملت یا امت بود و پیشاپیش تمام حوادث، خیل سلاطین و بزرگان دیده می‌شد. قرآن همه آنها را عقب زده، صف مقدم صاحبان زر و زور را شکافته، سرنوشت هر قوم را در قلوب مردم و چگونگی افراد جستجو می‌نماید و ریشه دموکراسی را پیش از آن که حکومت ظاهری به دست مردم بیفتد در یک آیه خلاصه کرده، می‌فرماید: "ان الله ‌لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"(24)
رابطه آزادی و تکامل در جامعه
بحث تکامل و آزادی را مهندس بازرگان به صورت علمی در نوشته‌های خود مطرح می‌کند که نتیجه تکامل، رسیدن به آزادی و هم به معنای توسعه(25) و تحول می‌باشد و این را بخوبی با توجه به آنچه که در جهان روی داده است مورد مطالعه قرار می‌دهد، که چگونه تکامل در اجتماع سر از توسعه و آزادی درمی‌آورد. و اگر کسانی به نام داروینیسم و استفاده غلط از تکامل از جمله موضوعاتی نظیر انسان اصلح،‌ قوم و نژاد برتر، انسان ابرمرد و سوپرمن و... زمینه‌ساز حکومتهای فاشیستی و توتالیتر گردیده‌اند، پدیده‌ای است ضد تکاملی:
"پیشرفت بزرگی که به لحاظ تکامل نصیب مردم کشورهای متمدن گردید، قبول اصل آزادی بود، که از قرن هیجدهم شروع شد و از لوازم حکومتهای دموکراسی به شمار می‌رود. آزادی نه البته از جهت بی‌بندوباری و راحتی انسان، بلکه اولا خروج از اسارت و عبودیت یکدیگر، که یکی از هدفهای اصلی تکامل است و ثانیاً"! ‌واگذاری افراد به خود برای بروز استعدادها و تربیت و رشد که راه احراز شخصیت می‌باشد.
آن آزادی و حقوق انسان که در قرن جدید اعلام گردید، کم و بیش در کشورهای دموکراتیک رعایت می‌شود (یا باید بشود)، با آنکه هنوز درست درک نشده است ـ کشف و موهبت تازه‌ای می‌شود.
آزادی و اختیار امتیازی است که خداوند از روز اول برای بنی‌آدم مقرر داشته و کلید تکامل و رمز انسانیت می‌باشد. از این بابت داستان آدم و ابلیس که در قرآن (با تفصیل و نکات بیشتری نسبت به تورات و کتب دیگر دینی) آمده است، و اشاره به زبان حال فرشتگان در تعجب از قصد خداوند،‌ دایر به آفرینش موجودی که روی زمین فساد و خونریزی خواهد کرد و منتهی به جواب "... انی‌ اعلم ما لا تعلمون" می‌شود، بسیار پرمعنی است. هنوز هم مخالفین آزادی و حقوق انسانها در لفافه دلسوزی و به بهانه نادانی و نادرستی مردم، همان ایرادها را می‌گیرند.
امتیازات خانوادگی طبقاتی و آثار سیاسی و اجتماعی وسیع آنها نیز چون مبنای علمی و تکیه‌گاه عینی نداشت، رو به ضعف و زوال گذاشت. تساوی انسانها تا حدودی ظاهر گشت و کمیات عددی، یعنی اصل اکثریت جای کیفیت‌های اعتباری و اشرافیت و غیره را گرفته‌، دموکراسی به عنوان شکل طبیعی حکومت در افکار رخنه کرد. برجستگی و مقام اصلی به جامعه داده شد احزاب اجتماعی و افکار سوسیالیستی رونق گرفت.
همه جا حکومت و قضاوت به دست عدد و کمیت و ماده محسوس درآمده است. چون به راحتی به مشاهده و آزمایش و اندازه درمی‌آید و استدلال علمی می‌پذیرد. کیفیت نیز سعی می‌شود که به زبان کمیت و یا رقم بیان شود،‌ تا آنجا که ممکن است بر مبنای تولید و اقتصاد و آنچه ملموس و مرئی است ارزیابی گردد.(26)
انسان و حق آزادی برای مخالف
از مجموعه مباحثی که بیان شد آزادی جزء ضروری وجود انسان صرفنظر از وابستگی‌های او به طیف و طبقه خاصی می‌باشد که در این صورت لازم است این حق را برای مخالف خود بپذیرد و مانع آن نگردد که آزادیش خدشه‌دار شود. زیرا وجود آزادی مساوی با بودن مخالف است و در برخورد بین این دو، گرچه تضاد عامل حرکت و حیات و رشد آزادی است ولی لازمه آن بریدن زبان مخالف و وادار کردن او به سکوت یا قربانی و شکنجه ‌کردن و از بین بردن مخالف نیست بلکه:
"لازمه آزادی... وجود نیروی مخالف و قدرت انتخاب از ناحیه فرد یا اجتماع است. به عبارت دیگر باید یک عامل مخالف علاوه بر عامل موافق حضور داشته باشد تا تاثیر و حرکتی ایجاد گردد. تضاد سبب تحرک و تحول می‌شود. تحولی که ممکن است بر حسب انتخاب شخصی در جهت توقف حرکت قبلی و حتی تخریب باشد یا در جهت تغییر و ترقی عمل بنماید"(27)
از نظر مهندس بازرگان تقسیم جهان به دو جبهه خیر و شر، حق و باطل، توحید و شرک... منجر به این نمی‌گردد که تنها راه برخورد راه مبارزه و ستیز قهرآمیز و خشونت‌بار باشد. بلکه تا زمانی که مخالفین صریحا دست به اسحله نبرده و به نبرد برنخاسته‌اند، کسی حق ندارد به صورت خشونت‌بار و قهرآمیز با آنان رفتار نمایند، بلکه بدون اینکه حقوق فردی و اجتماعی فردی ضایع گردد باید این اجازه به آنها داده شود که حق انتقاد و اعتراض در راستای امر به معروف چه نسبت به هیات حاکمه را داشته باشند و در این راه باید از ابزارهای عقلانی استفاده کرد نه از راههای سرکوب و غیره...
"آزادی تفنن نیست، ضرورت است و با رفتن آزادی طاغوت می‌آید. اولا آن کسی که بر حق استوار است و مکتبش تکیه بر عقل و برهان دارد از انتقاد معترضین و تبلیغات مخالفین نمی‌ترسد. به قول سعدی آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
ثانیاً آزادی بیان و اعتراض و انتقاد باعث می‌شود که سهل‌انگاران و اشتباهکاران بیدار و هوشیار شوند، خیانت و انحصار و استبداد در نطفه خفه شود و اگر ایراد بیجاست جوابگویی بعمل آید تا ارائه حقیقت غبار تردید و تهمت را در جامعه برطرف کند و محیط را مصفا و گامها را محکم نماید... ابتلاء را قرآن وسیله پاک شدن خوبان و برکنار شدن بدان می‌داند.
ممانعت از آزادی حتما ناشی از ضعف بنیادی یا خلل در نیت و برنامه است. مگر مومن آل فرعون به قوم مغرور و به قدرت رسیده خود نمی‌گفت که بگذارید موسی حرفش را بزند که "ان‌ بک ‌کاذبا فعلیه کذبه و ان‌ بک ‌صادقا یصبکم‌ بعض ‌الذی ‌یعدکم"(سوره غافر آیه 28) (اگر دروغگو باشد دروغ او به زبانش خواهد بود و اگر راست می‌گوید بعضی از وعده‌های او شما را خواهد گرفت)
و در جواب، فرعون حرف همه دیکتاتورها و مستبدها و متعصبین در مکتب را نمی‌زد که "ما اریکم‌ الا ‌مااری و ما‌ اهداکم‌ الا ‌سبیل‌ ارشاد" (غافر آیه 29) (درباره شما حقی جز رای و نظر خود نمی‌بینم [و تجویز نمی‌کنم] و با آنچه رهبریتان می‌کنم راه رشد و ترقی است)
در یک جامعه اسلامی و مکتبی چگونه ممکن است فریضه امر به معروف و نهی از منکر اجراء شود و آزادی عقیده و بیان و امنیت قضایی و سیاسی نباشد؟ فریضه‌ای که درباره‌اش فرموده‌اند اگر ترک کنید اشرار قوم بر شما مسلط خواهند گفت و دعاهایتان ‌(یعنی خواسته‌ها و هدفها) اجابت نخواهند گشت.
پس ضامن بقای یک نظام عادلانه و استمرار آن در خط تقوی و تعالی آزادی انتقاد و مخالفت کردن قانونی است. برای حفظ خود و دین از سوءاستفاده و از جهل و خرافه و انحراف نیز لازم است که چماق تکفیر و تحمیل را در محافل و مطبوعات آن جامعه راه نباشد و اصلا رنگ دین و قهر خدا به آنچه ضروری و دین و نصوص اصیل نیست، ندهند.(28)
شیطان و آزادی
وقتی که شیطان از سجده بر آدم خودداری نموده و عصیان می‌ورزد، از درگاه پروردگار رانده می‌شود و بعد از رانده شدن از خداوند مهلت می‌خواهد. خداوند تا روز قیامت و رستاخیز به او مهلت داده و دست او را باز می‌گذارد تا آنچه را که می‌خواهد در مورد آدمیان و فریب آنها انجام دهد. از جمله در آیات 36 الی 40 سوره حجر در مورد این موضوع خداوند چنین می‌گوید:
"قال رب‌ فانظرنی الی یوم یبعثون. قال فانک من المنظرین الی کرم الوقت المعلوم. قال رب بما اغویتنی لا زیننن لهم فی‌الارض و لاغوینهم اجمعین. الا عبادک ‌منهم المخلصین"
{ابلیس} گفت پروردگارا پس تا روزی که {انسانها} برانگیخته می‌شوند مرا مهلت ده {خدا} گفت:‌ مهلت خواهی داشت. تا روز {رستاخیز} آن‌ وقت مقرر {ابلیس} گفت: ‌پروردگارا، از آنچه که مرا در تباهی واگذاری {باطل را} در زمین برای بنی‌آدم می‌آرایم و همگی آنان را به راه تباهی خواهم کشید. مگر بندگانی اخلاص یافته‌ای را از بین آنها براساس این آیات و دیگر آیات چنین برمی‌آید که سرشت آدمی به شکلی است که می‌تواند گناه نمود و عصیان علیه هر چیزی بنماید که در این میان حتی رابطه خدا با انسان براساس اجبار و اکراه و ستیزه‌گرایانه و خصومت‌آمیز نمی‌باشد.
مهندس بازرگان در این رابطه چنین می‌گوید: "یقینا تعجب می‌کنید که چطور خدا اجازه گناه به ما داده است و آیا می‌‌شود که در حکومت اسلامی آزادی وجود داشته باشد. تعجب شما بیشتر خواهد شد اگر در نظر بگیرید که خداوند خودش ابلیس را آفرید و وقتی ابلیس‌ها از امر خدا دائر به سجده کردن آدم تمرد کرد و رانده درگاه یا شیطان شد او را تا روز قیامت مهلت داد که در زمین آدمیان را فریب دهد و به نافرمانی و خرابکاری و ستمگری وادارشان سازد.
حضور و عمل شیطان روی انسان به منزله یک نیرو یا قطب مخالف در برابر نیروی غریزی خلقت و عقل و مصلحت بوده ما را در وسوسه و سرگردانی می‌گذارد یعنی متحیر و مختارمان می‌کند. این همان اختیار و آزادی و مقام و موهبتی است که خدا به آدمیزاد داده است.(29)
رابطه آزادی با جنگ و جهاد
یکی از ارگان اصلی اسلام که روی آن تاکید بسیار شده جهاد و مقابله با دشمنان و مخالفین می‌باشند. برخی وجود آیات جهاد و قتال را مغایر با اصل آزادی گرفته‌اند. اما با مراجعه و بررسی این دو گونه آیات و تفاسیر و توضیحاتی که مورد بررسی قرار گرفته،‌ مشخص می‌شود که آیات جهاد نه تنها در مغایرت با آزادی نیست. بلکه آیات جهاد ناظر به این است که جلو اکراه و اجبار مخالفین در پذیرش عقیده خاص خود یا جلوگیری از عقیده دیگران از بین برود.
مرحوم مهندس بازرگان نیز با این بینش به آیات جهادی قرآن بخصوص آیات 190 الی 194 سوره بقره که در مورد قتال می‌باشد، نگریسته‌اند و سپس توضیحات ذیل را ارائه داده‌اند.(30)
این آیات متوالی که از سوره بقره گرفته شده است، به طور روشن و موکد مشخصات چهارگانه جنگهای اسلامی را بیان می‌کند. در ‌آیه اول چهار نکته اصلی بارز است:
عمل: قاتلو، جنگ کنید
هدف: فی‌سبیل‌الله، در راه خدا
طرف: الذین یقاتلونکم، کسانی که با شما جنگ می‌کنند
حدود: لاتعتدوا، تعدی و تجاوز و انحراف نکنید
آیات بعدی همین چهار نکته یا چهار رکن را توضیح و تفصیل بیشتر می‌دهد و به صورتهای مختلف بیان می‌نماید که مقاتله فقط یک عمل متقابله و منطبق به همان حدود و شرایط تجاوزکننده باید باشد. بعد روی دو نکته تکیه نموده و چنین می‌فهماند که:
اولاً، جنگ برای آن باید باشد که فتنه و آشوب از بین برود و به جای آن امنیت و آزادی عقیده برقرار شود،‌ خود آن هدف نیست
ثانیاً، به محض اینکه طرف دست از تجاوز و سرسختی برداشت، خدا بخشنده و مهربان است، ‌شما هم باید مثل او باشید. جز بر ستمکاران با دیگری نباید دشمنی کرد، و تقوا داشته باشید.(31)
نتیجه
نتیجه بررسی و جمع‌بندی آنچه که درباره آزادی از دیدگاه مهندس بازرگان گفته شده اگر بخواهیم آنرا در چند سطری خلاصه کنیم چنین می‌شود که در یکی از آخرین نوشته‌های خود در آخرین روزهای عمر خود بیان نمود:
"هیچ دین یا ایدئولوژی و آئینی به اندازه اسلام بر اختیار و مسئولیت و کرامت انسانی اصرار نورزیده و برای آدمی آزادی کامل در گزینش عقیده و اتخاذ تصمیم در آنچه تمایل دارد و عواقبش را می‌پذیرد، قائل نشده است"(32)