تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۸۶ - ۱۱:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۰۰
نخستین رد صلاحیت نومحافظه‌کاران در سازمان‌های بین‌المللی

به محض احراز ریاست بانک جهانی، ولفوویتس با وجود انتقاد از روش‌های حکومتی کشورهای جنوب خود در کالبد روش‌های نادرست رفیق‌بازی و ایجاد رانت قرار گرفت. او به جای آن که راه‌های قانونی و صریح مربوط به ارتقا و ترقی کارکنان را در درون سیستم بانک جهانی اعمال کند، سخاوتمندانه جمهوری‌خواهان دولت بوش را در مقامات عالی با حقوق‌های سخاوتمندانه منصوب کرد. برای مثال، کوین کلم، مسئول ارتباطات دفتر دیک چنی، را با حقوق بدون کسر مالیات معادل 250 هزار دلار در سال به استخدام درآورد. کلم به عنوان مشاور عالی ولفوویتس نظارت بر صدها کارشناس عالی‌رتبه با سوابق کارآفرینی را به عهده گرفت، در حالی که در این زمینه او اندکی هم تجربه مفید نداشت. کلم هنگامی که در دفتر چنی کار می‌کرد، به شدت از نظریه توطئه غیرقابل قبول معاون رئیس جمهور آمریکا مبنی بر ارتباط صدام حسین و بن‌ لادن دفاع می‌کرد.

یکی دیگر از انتصابات سؤال‌برانگیز ولفوویتس، به کار گرفتن رابین کلولند به عنوان دستیار بود. این خانم در مقام همکار سناتور مک دانل و پس از آن به عنوان مدیر مشترک امور بودجه و اداره کاخ‌سفید انجام وظیفه کرده بود. او درگیر رسوایی فساد مالی و پارتی‌بازی در پنتاگون بود ولی وزارت دفاع اعلام کرد که دلیلی برای پیگیری در این باره وجود ندارد. کلولند در سال 2003 به هنگام کار در OMB، به منظور استخدام برادرش به عنوان مقاطعه کار شرکت «نورتروپ گورمن« با وزیر نیروی هوایی وقت که ضمناً مدیر عامل همان شرکت بود، بده بستان داشت. او نیز همانند کلم بدون داشتن تجربه کافی در زمینه امور توسعه بین‌المللی حقوق سالیانه‌ای معادل 250 هزار دلار از بانک جهانی دریافت می‌کرد و باز همانند کلم، او نیز مدیری متهم به خشونت و هتاکی است.

یکی دیگر از منصوبان ولفوویتس به نام جوآن خوزه دبوب است که بدون سروصدا، سیاست بانک جهانی در مورد مسائل بارداری و زنان را به نفع برنامه‌های کاخ‌سفید تغییر داد. این حرکت مدیریت جدید بانک جهانی به شدت تحت تأثیر نظرات راست‌گرایان مسیحی بود. دبوب که به جناح راست حکومت السالوادور وابسته است، دستور داد که تمام منابع مربوط به روش‌های تنظیم خانواده از سند استراتژیک ماداگاسکار حذف شود. بنا به گزارش فایننشیال تایمز، مدیران بانک جهانی اظهار کرده‌اند که با توجه به دستورات دبوب نگران تغییر سیاست بلندمدت بانک جهانی مبنی بر پیشگیری از بارداری در جلوگیری از بیماری‌ها و در نتیجه آسیب دیدن زنان فقیر بودند. هنگامی که این مسأله علنی شد، ولفوویتس در رادیوی «نشنال پابلیک» اعلام کرد که در سیاست بانک جهانی راجع به روش‌های پیشگیری از بارداری تغییری داده نشده است.

هنگامی که کارکنان عالی‌رتبه بانک جهانی مشاهده کردند ولفوویتس این مجموعه بزرگ را به صورت پایگاه رفیق‌بازی برای افرادی دارای تجربه و حقوق بالا تبدیل کرده است، به طور گروهی شروع به استعفا کردند. روش مدیریت تازه‌واردان کاخ‌سفید در بانک جهانی که بر پایه باندبازی میان خود و خشونت نسبت به دیگران استوار بود، باقی مانده کارشناسان بانک را نیز دلسرد کرد.

اما هیچ‌یک از این استخدام‌ها و بذل و بخشش‌های غیرعادی مایه رسوایی ولفوویتس نشد، آنچه که سرآغاز مصیبت شد، امکانات ویژه‌ای بود که او برای دوستش «شاها علی‌رضا» فراهم کرد که او نیز ناسپاس از آب درآمد.

خانم شاها از اواخر دهه 90 در بانک شاغل بود و پس از جدا شدن از همسرش و متارکه ولفوویتس با همسرش روابط میان این دو آغاز شد. ولفوویتس به هنگام مطرح شدن نامش برای ریاست بانک جهانی در دولت بوش روابط شخصی خود را علنی کرد. گرچه شئونات بانک اجازه نمی‌داد که رئیس این بانک حقوق دوستش را رسماً تعیین کند، اما وی در آغاز با اصرار اعلام کرد در سمت رئیس خانم شاها چنین اقدامی را انجام نخواهد داد. کمیته شئونات بانک این طرح را نپذیرفت و ولفوویتس شاها را به دفتر امور شرق نزدیک در وزارت کشور منتقل کرد تا با الیزابت چنی، دختر معاون رئیس جمهور آمریکا، همکار شود.

طراحی ولفوویتس برای افزایش حقوق شاها به نحوی صورت گرفت که درآمد ماهیانه او از وزیر خارجه کاندولیزا رایس نیز بیشتر شود. در بهار سال جاری، اتحادیه بانک جهانی که نماینده 13 هزار کارمند این بانک است یادداشتی را منتشر کرد که نشان می‌داد افزایش حقوق‌ شاها 2 برابر بیش از حد مجاز بوده است. از آن پس اتهامات پارتی‌بازی و فساد به سوی ولفوویتس سرازیر شد و بار دیگر توجهات معطوف واقعه‌ای در سال 2003 گردید که داگلاس فیث به هنگام معاونت ولفوویتس در وزارت دفاع خانم شاها را به یک مقاطعه‌کار وزارت دفاع به عنوان مشاور در پروژه آزادسازی عراق توصیه کرده بود و به همین مناسبت ماهانه 17 هزار دلار حقوق به وی پرداخت می‌شد.

کمیته ویژه‌ای از هیأت مدیره بانک در اواخر هفته قبل کشف کرد که ولفوویتس در حقیقت پای خود را از خط‌ قرمز شئونات بانک فراتر گذاشته است. با وجود آن که تعداد کثیری از به کارگماشتگان خودش علیه او طوماری امضا می‌کنند، وی بر عدم استعفا اصرار داشته است. حکم همان دستیاری که از دفتر چنی به بانک آمده بود، استفاده کرد. عده‌ای فکر کردند که این استعفا می‌تواند پاسخ مناسبی به اعتراض‌های موجود باشد. اما هیأ‌ت اجرایی بانک به سمت تصمیم نهایی گام برداشت. ابتدا بیم آن می‌رفت که کشورهای عضو بانک با توجه به حمایت رئیس جمهور بوش از ولفوویتس همگی با اخراج ساده او موافق نباشند ولی همه سهامداران بر سر اخراج رئیس خاطی اجماع یافته بودند و با این اجماع در واقع تداوم ریاست آمریکا بر بانک جهانی را با چالش روبه‌رو کرده‌اند.

روش‌های مدیریتی که ولفوویتس را در بانک جهانی با مشکل روبه‌رو کرد، تصویر و یا نسخه دیگری از رفتار وی در پنتاگون برای شروع جنگ عراق است. آن روزها، وولفوویتس و دوستانش بدون رفیق‌بازی، یارگیری و ایجاد جنجال و هیاهو علیه مخالفان جنگ مانند کالین پاول وزیر خارجه و جورج تنت (وزیر خارجه و رئیس وقت سازمان سیا) نمی‌توانستند بوش را وادار به آغاز جنگ و مردم آمریکا را وادار به حمایت از آن کنند.

مقام‌های وزارت خارجه در گفت‌وگو با نویسنده مقاله حاضر از جلسات پنهانی و یکسویه ولفوویتس و دوستانش درباره عراق در سال 2002 به تلخی گلایه کرده‌اند. آنها تأکید کردند که با خط‌دهی ولفوویتس بعضی کارشناسان شاخص دعوت نشدند، یا دستور جلسه چنان از پیش طراحی و به دقت به اجرا گذاشته شد که فقط نقطه‌نظرهای نومحافظه‌کاران در آن شنیده شود. سایر مدیران گله‌مند بودند از این که توسط نومحافظه‌کاران در وزارت دفاع تحت مراقبت بودند تا حدی که به خاطر طرح‌ها یا پوسترهای آویخته شده به دیوار اداره‌شان نیز مورد سرزنش قرار داشتند.

هنگامی که دونالد رامسفلد در ژانویه 2001، ولفوویتس را به معاونت خود منصوب کرد، وی همکار قدیمی خود فیث را به عنوان دستیار وزیر دفاع در سیاست و طراحی گمارد. فیث انتخاب عجیبی برای سومین مقام وزارت دفاع آمریکا بود، زیرا او علاوه بر سایر مشخصات، مخالف سرسخت پیمان صلح اسلو میان فلسطین و اسرائیل بود. فیث بعدها رئیس سابق خود، ریچارد پرل را که به راست‌گرایان اسرائیلی ارادت داشت و فردی بود که جنگ عراق را در جهت منافع اسرائیل توصیه می‌کرد، به سمت رئیس گروه سیاسی دفاع یعنی هیأت ناظر بر پنتاگون منصوب کرد.

به محض آن که ولفوویتس دبوب را به بانک جهانی آورد، اقدام برای به هم زدن برنامه‌های ظریف توسعه در کشورها مانند تنظیم خانواده تشدید شد. این حرکت‌ها شباهت زیادی به سیاسی ساختن کار اطلاعاتی در پنتاگون بود. تمایل ولفوویتس به باندبازی و توسل او به تفکر گروهی در مورد عراق نتیجه مصیبت‌بار داشت.

ولفوویتس و دوستانش عقیده راسخی در مورد برانداختن حکومت عراق داشتند. ریچارد کلارک در خاطراتش فاش می‌کند که چه مشکلاتی را از این گروه کارشناسان عالی‌رتبه دولت بوش هنگام بحث درباره تهدیدات القاعده در بهار 2001 متحمل شده است. هنگامی که کلارک فرصت بیان عقایدش را به دست می‌آورد، ولفوویتس با بی‌قراری و کج‌خلقی می‌کوشد تا وی را از راه بردارد. ولفوویتس می‌گوید: «من درنمی‌یابم که چرا ما فقط می‌خواهیم راجع به یک نفر یعنی بن لادن صحبت کنیم.» کلارک می‌گوید: در این جلسه او کوشیده است توضیح دهد که «به این خاطر که وی به تنهایی خطری جدی و زودرس برای آمریکا تلقی می‌شود.»

کلارک چنین به خاطر می‌آورد که ولفوویتس پاسخ داد: «شما برای بن لادن خیلی اعتبار قائلید» و تأکید کرد که موفقیت بن لادن در عملیاتی مانند بمب‌گذاری در مرکز تجارت جهانی بدون «حامی دولتی» غیرممکن بوده است. ولفوویتس افزود: «اگر FBI و CIA نتوانسته‌اند این ارتباط را کشف کنند، دلیل فقدان آن نیست.»

این نظریه که صدام حسین عملاً در پس اکثر اقدام‌های تروریستی بعد از سال 1993 در ایالات متحده قرار داشته است، توسط خانم لوری میلروی، فردی بسیار متعصب و معروف به کارشناس خاورمیانه در مقاله «مطالعه انتقام: جنگ ناتمام صدام حسین علیه آمریکا» چاپ شده در ارگان مرکزی نومحافظه‌کاران یعنی مؤسسه «امریکن اینترپرایز» در سال 2002 مطرح شده است. آقای برگن خاطرنشان کرد که مؤلف از ولفوویتس و همسر آن‌زمانش تقدیر کرده و اظهار داشته است که ساختار اصلی کتاب، پیشنهاد خانم ولفوویتس بوده و شخص ولفوویتس نیز حمایت‌های تعیین‌کننده‌ای از این کار داشته است.

در 22 ژانویه 2002 ولفوویتس به فیث نوشت: «به نظر نمی‌رسد که ما در روند گردآوری اطلاعات مبنی بر ارتباط عراق و القاعده چندان پیش رفته باشیم... ما باید برای وزیر دفاع تحلیل‌هایی در این رابطه تهیه کنیم، لطفاً نظر خود را راجع به بهترین عملکرد در این باره هرچه سریع‌تر اعلام کنید.»

فیث در دفتر خاورمیانه و جنوب آسیا در وزارت دفاع گروهی را در اداره طرح‌های ویژه گرد هم آورد که این گروه دلایل اطلاعاتی را در رابطه با ارتباط صدام حسین و القاعده هر چند بی‌پایه دست‌چین می‌کرد. این کوشش‌های تبلیغاتی پاسخی به تقاضای خاص ولفوویتس بود. او هرگز سؤال نکرده بود که آیا چنین دلایلی وجود خارجی دارند یا نه؟ او فقط از فیث خواسته بود تا آنها را به هم ببافد.»

این کوشش‌ها با کمک یک سرمایه‌دار تبعیدی عراق یعنی احمد چلبی و حزب کنگره ملی عراق او صورت می‌گرفت. چلبی و همکارانش اسناد غیرواقعی زیاد راجع به برنامه تسلیحات فرضی هسته‌ای عراق و ارتباط آن کشور با تروریسم تحویل ولفوویتس می‌دادند و او بدون شک می‌پذیرفت.

نشانه بی‌اطلاعی آنها این است که چلبی و حزبش همانند سایر رفقای ولفوویتس به پاداش رسیدند. تیم چلبی ماهانه 340 هزار دلار حتی پس از سرنگونی صدام حسین از پنتاگون دریافت می‌کرد.

ولفوویتس به شبکه در هم تنیده نومحافظه‌کاران تعلق دارد، شبکه‌ای که سوابق آنها را باید در دهه‌های 60 و 70 میلادی به عنوان عقاب‌های حزب دموکراتیک جست‌وجو کرد. آنها اعتقاد راسخ به سیاست‌های راست‌گرایانه اسرائیلی دارند. این گروه همین شبکه در هم تنیده را در دولت ریگان سازمان دادند و سپس توانایی‌شان را در تجزیه و تحلیل و کسب اطلاعات برای دفتر چنی معاون رئیس جمهور به اثبات رسانده و از این طریق جورج بوش را تحت تأثیر قرار دادند. هنگامی که این «گروه اطلاعاتی» موفق به راه‌اندازی جنگ موردنظر خود در عراق شد، هرگونه مخالفت با سیاست اعلام شده را مستوجب عقوبت خواند. منتقدان جنگ متهم به خیانت شدند، متحدان تاریخی کنار گذاشته شدند و هنگامی که ولفوویتس نتوانست رئیس جمهور وقت فرانسه ژاک شیراک را به زور در زمره متحدان خود در جنگ عراق وارد کند، به سنای آمریکا چنین گفت: «فکر می‌کنم فرانسه هزینه این مخالفت خود را نه به تنهایی بلکه با سایر کشورهای هم‌عقیده خود خواهد پرداخت.»

سابقه ولفوویتس در مورد ایجاد رانت، پیروی کورکورانه، خبط‌های آشکار و انتقام‌جویی‌های بی‌ارزش او صدمات شدیدی را بر دو سازمان بزرگ جهان یعنی وزارت دفاع آمریکا و بانک جهانی وارد کرده است. اکنون او با هزاران کارمند مأیوس و نیز سیاست‌های غیرمنطقی اعمال شده در هر دو مؤسسه مواجه است که حاصل سیاست‌های او فقط برآوردن آرزوهای افراطی‌ترین راست‌گرایان جمهوری‌خواه بوده است. علاوه بر این‌ها، خط‌مشی ولفوویتس نقش محوری در عدم ثبات خاورمیانه و به انهدام کشیدن یکی از کشورهای بزرگ آن منطقه را برعهده داشته است.

بسیاری از اشتباهات فاحش او ناشی از استقرار عامدانه دوستان و متحدان نزدیکش در پست‌های کلیدی و سودآور بوده است. ولفوویتس خوشبین بود که این بار نیز موقعیتش نسبت به اشتباهات فاحش وی آسیب چندانی ندیده است ولی هنگامی که او از دایره حزب جمهوری‌خواه پا فراتر گذاشت و وارد بانک جهانی شد مشکل رفیق‌بازی دامن‌گیر او شد. رسوایی ولفوویتس در بانک جهانی در مورد مسائلی که شغل روزمره او در وزارت دفاع محسوب می‌شد، به تنهایی نشان می‌دهد که دولت بوش تا چه حد در فساد فرورفته است.