تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۰۱۱

گروه بین‌الملل - رضایی
در دهه آخر قرنی که گذشت تحولات بسیار بزرگی را در عرصه بین‌الملل شاهد بودیم. سقوط کمونیسم و تغییر مرزها و ساختارهای سیاسی در جهان، اتحاد اروپا، اوجگیری سلطه آمریکایی نظم نوین جهانی و روند جهانی شدن از جمله بزرگترین تحولاتی بودند که چالشهای بزرگی را بوجود آوردند و پیامدهای این تغییرات می‌رود تا ترسیم کننده خط سیر جامعه بشری در قرن آینده شود. پدیده جهانی شدن یا (Globalization) که خود مفاهیم بین‌المللی را دستخوش تحول کرده امروز به یکی از بحث انگیزترین مقوله‌هایی تبدیل شده که در مجامع سیاسی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. پدیده جهانی شدن حتی مرزهای سیاسی را در هم می‌شکند و خود را به فراسوی مرزهای بین‌المللی می‌رساند به جایی می‌رسد که هر انسانی را در مقابل انسان دیگر و هر ملتی را در برابر ملتی دیگر مسئول می‌سازد.
مشخصات قرن جدید
دکتر علی‌اصغر داوودی استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد در تعریفی از دهه پایانی قرن بیستم می‌گوید: پایان قرن بیستم در واقع پایان یک دوران و سرآغاز دوران جدیدی در نظام بین‌المللی است این تحولات و دگرگونیها اساس، بنیان و ساختار نظام پیشین را به طور کلی در هم ریخته و در جستجوی معیارهایی است که قابلیت انطباق با شرایط نوین جهان را داشته باشد. در شرایط نوینی که جهانیان شاهد فروپاشی نظام دو قطبی و پایان جنگ سرد مناقشات جدید منطقه‌ای، ظهور افراط‌گریهای ناسیونالیستی و کاهش رقابتهای نظامی، اهمیت نقش اقتصاد در روابط بین‌المللی، کاهش خطر جنگ هسته‌ای و افزایش اهمیت و نقش نهادهای بین‌المللی می‌باشند به عبارت دیگر جهان در حال گذار از الگوهای کهنه به الگوهای جدید رفتاری در روابط بین ملتها است.
دکتر اسدالله اطهری نیز درباره ویژگیهای دهه پایانی قرن بیستم معتقد است: قرن بیستم را در حالی پشت‌سر گذاشتیم که انقلاب اطلاعات و اینترنت نه تنها مرز میان ملتها را شکست بلکه مرزهای بین‌المللی را در نوردید قرن جدید را در شرایطی آغاز کردیم که سرنوشت ما انسانها بیش از گذشته به هم گره خورده و هر یک از ما را به نوعی در برابر دیگری مسئول کرده است.
عصر جدید و پیشرفت روزافزون روند جهانی شدن بدون شک مفاهیم متعددی را در عرصه بین‌المللی از جمله مفهوم منافع ملی را دستخوش تغییر کرده است.
امروزه سیاستگذاران جامعه جهانی معتقدند که در شرایط فعلی با کم‌رنگ شدن استقلال کشورها باید منافع جهانی جایگزین منافع ملی در مناسبات بین‌المللی شود. در گزارشی که چندی پیش درباره توسعه ملل متحد درباره توسعه انسانی سال 2000 منتشر شد آمده است؟
در حال حاضر توافق‌های مربوط به نظام نوین جهانی حول محور منافع ملی استوار است و در این صورت، نظام نوین جهانی فاقد سیاست‌هایی است که حامی فقیران و محرومان باشد.
این گزارش می‌افزاید: در روند جهانی شدن، حقوق بشر به همان اندازه اهمیت دارد و باید مورد توجه قرار گیرد که به تجارب و سرمایه بها داده می‌شود.
این گزارش می‌افزاید: در عصر فعلی مسئولیت بیشتری متوجه سازمان‌های جهانی از جمله سازمان تجارت جهانی است این سازمانها بایستی سیاست‌های خود را به نحوی تنظیم کنند که تقویت کننده موازین حقوق بشر باشد.
مفهوم منافع ملی و منافع جهانی
دکتر صادق زیبا‌کلام در تعریفی درباره مفهوم منافع ملی و منافع جهانی می‌گوید:
ارائه یک تعریف چند جمله‌ای از منافع ملی و منافع بین‌المللی عملاً غیر ممکن است. اما می‌توان این سئوال را بیان کرد که آیا می‌توان حوزه‌هایی را در نظر گرفت که در آن، حوزه منافع ملی یک کشور با روند تحولات بین‌المللی یعنی آنچه که اصطلاحاً دارد جای خودش را در فرهنگ مناسبات بین‌المللی تحت عنوان پدیده جهانی شدن باز میکند منافاتی نداشته باشد؟ می‌توان این مثال[را] آورد که منافع ملی جمهوری اسلامی ایران یک سیاست اقتصادی و یا اجتماعی خاص را می‌طلبد و بعد به این نتیجه برسیم که اعمال این سیاست با روند تحولات جهانی و بین‌المللی در تضاد است پس کدامیک را باید انتخاب کنیم. آن سیاست را که خیر و صلاح منافع ملی است یا آن سیاست را که در جهت تحولات بین‌المللی است؟
دکتر اسدا... اطهری نیز در تعریفی از منافع ملی و جهانی ضمن تأکید بر این امر که پس از عصر جنگ سرد باید مفاهیم منافع ملی، منافع جهانی دوباره تعریف شود گفت: اما در یک جمله شاید بتوان گفت منافع جهانی محصول منافع ملی سایر کشورهاست. اشتراکات و تمایزات منافع ملی در تمامی کشورها مورد بحث قرار میگیرد و چکیده اشتراکات آن‌ها در عصر جهانی شدن اقتصاد، سیاست و... منافع جهانی و بین‌المللی آنها را می‌سازد.
جهانی‌سازی و جهانی‌ شدن
دکتر اطهری مفهوم جهانی‌سازی را با جهانی شدن مورد مقایسه قرار داد و گفت: در مفهوم جهانی‌سازی آمریکایی شدن جهان مورد بحث قرار می‌گیرد یعنی تمام مفاهیم اعم از منافع ملی و جهانی از یک مرکز به بیرون لبریز می‌شود اما وقتی صحبت از جهانی‌شدن به میان می‌آید اینجا دیگر آمریکایی شدن جهان مطرح نیست در اینجا همه کشورها می‌توانند بنا بر استعداد، لیاقت و توان خودشان در آن شرکت داشته باشند. اگر در مفهوم جهانی‌سازی منافع جهانی جای منافع ملی را بگیرد سبب می‌شود هر کشوری که پایه‌های تمدنی قویتر و تولیدات بیشتری را دارد سهم عمده‌ای از جهانی‌سازی را به خود اختصاص دهد پس کشورهایی در این مسیر آسیب می‌بینند که کمترین تولید را از نظر دموکراسی، فرهنگ تلورانس و تساهل داشته باشند. اما وقتی می‌گوییم منافع جهانی بر منافع ملی ارجحیت دارد منافعی است که همه باید روی آن توافق داشته باشند.
دکتر علی‌اصغر داوودی نیز در این راستا معتقد است:
بدنبال توسعه شبکه ارتباطات جمعی، جهانی‌شدن اقتصاد و فن‌آوری و کاهش نقش حاکمیت‌های ملی در تنظیم مناسبات بین‌المللی از یک سو و رشد و خودآگاهی انسان از سوی دیگر مفهوم منافع ملی و به تبع آن امنیت ملی از دو سطح جهانی و داخلی تحت فشار قرار گرفته است لذا امروزه می‌توان مفاهیم امنیت متقابل بشری و منافع متقابل بشری را جایگزین آن دو مقوله کرد. به نظر می‌رسد که به مقتضای افزایش وابستگی‌های متقابل بین ملتها سالهای پایانی قرن بیستم تعریف اخیر از امنیت هر روز طرفداران بیشتری می‌یابد. تحولات پر شتاب و دگرگون‌ساز دهه‌های اخیر امنیت دگرگونیهایی نیز در عرصه مفهوم امنیت ملی ایجاد کرده است همراه با این دگرگونیها پارامترهای جدیدی در تعریف امنیت ملی نقش پیدا کرده است.
منافع ملی و روند جهانی شدن
ظاهراً در یک نگاه به نظر می‌رسد که منافع ملی و منافع بین‌المللی در روند جهانی‌شدن با یکدیگر در تضاد و تقابل قرار میگیرند اما این تنها ظاهر قضیه است. دکتر زیبا‌کلام می‌گوید: این مسئله در حوزه اقتصاد بسیار قابل توجه است. ظرف یکی دو دهه اخیر شاهد شکل‌گیری WTO (سازمان تجارت جهانی) بودیم که بزرگترین نهاد بین‌المللی در امر اقتصاد و تجارت است. بسیاری از کشورهای جهان سوم معتقد بودند که منافع ملی‌شان با اقتصاد بین‌الملل در تضاد قرار می‌گیرد اما به تدریج هر روز که می‌گذرد حقیقت بر ما روشن‌تر می‌شود که این‌چنین نیست. حتی در این حوزه هم تضادی میان منافع ملی و روند جهانی‌شدن وجود ندارد.
یک مثال ساده
حسب ظاهر منافع ملی ایجاب می‌کند که جلوی ورود اتومبیلهای خارجی را بگیریم و در عوض از صنعت خودروسازی ایران حمایت کنیم زیبا‌کلام می‌گوید: ظاهر قضیه اینست که منافع ملی ما در حوزه اقتصاد و دقیق‌تر آنکه در صنعت خودروسازی با جهانی‌شدن در تضاد قرار گرفته است پس کدامیک را باید برگزینیم؟
عقل سلیم می‌گوید: باید حمایت از صنایع داخل را بالا ببریم و جلوی ورود خودروی خارجی را بگیریم.
ظرف چهل سال گذشته همواره از صنعت خودروسازی خودمان حمایت کردیم. این سیاست ظاهراً به منافع ملی ما کمک می‌کرد. در مقابل ما کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی قرار داشتند. کره جنوبی ده سال پس از ما صنعت اتومبیلش را ایجاد کرد حالا صنعت اتومبیل ایران و کره‌جنوبی را با هم مقایسه کنید. پس از چهل سال سمبل خودروسازی ما شده پیکان که هنوز از در کارخانه در نیامده هزار و یک عیب دارد. اما کره جنوبی چیزی حدود 30 میلیارد دلار در سال فقط به آمریکا و کانادا اتومبیل صادر می‌کند این مبلغ یعنی ده برابر تمامی صادرات غیر نفتی ایران. به عبارت دیگر ظرف چهل سال گذشته با حمایت از خودروی داخلی جلوی رقابت را گرفته‌ایم و با انحصار دولتی به بهانه پاسداری از منافع ملی‌مان از صنعت داخل حمایت کردیم و در نهایت بزرگترین ضربه را به دست خودمان به منافع ملی‌مان وارد کردیم.
اگر از همان ابتدا صنعت خودرو را طوری پایه‌ریزی می‌کردیم که اولاً مستقل از دولت باشد ثانیاً هم در عرصه داخل بتواند رقابت کند و هم با جهان خارج ارتباط داشته باشد رقابت جهانی شکل می‌گرفت بنابراین شاید در کوتاه‌مدت حمایت از صنایع داخلی در راستای منافع ملی قرار بگیرد ولی در درازمدت می‌بینیم که ظرف این چند سال بدترین استراتژی را داشته‌ایم.
دکتر اسدالله اطهری می‌گوید: منافع جهانی ریشه در اندیشه کانتی دارد. او در آنجا مطرح کرد که همه کشورها و نمایندگان آنها دور هم جمع شوند و در مورد مسائل مختلف رأی بگیرند. شبیه آنچه در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شاهد هستیم. اگر هدف از منافع جهان اراده و سلطه کشورهای بزرگ باشد منافع جهانی با منافع ملی کشورها مغایرت پیدا می‌کند. اما اگر اندیشه و رأی همگان ارزش یکسان و برابری داشته باشد می‌توان گفت هیچگونه مغایرتی با یکدیگر ندارد.
امنیت ملی و منافع ملی
پس از جنگ جهانی دوم در غرب پیمانی به نام پیمان ناتو بوجود آمد و بسیاری از کشورهای غرب عضو این پیمان شدند و در حقیقت با عضویت در این پیمان که یک پیمان فرا امنیت ملی بود امنیت ملی‌شان را بیمه کردند دکتر زیباکلام می‌گوید: اگر یک دید فرا ملی داشته باشیم یعنی با عربستان، کویت و امارات و سایر کشورهای منطقه اختلافات سیاسی‌مان را کم کنیم و آنها را به سوی بوجود آوردن یک پیمان دفاعی منطقه‌ای بکشانیم ما هم می‌توانیم امنیت ملی و فرا ملی‌مان را تأمین کنیم.
افق روبرو
پس ما در جهانی قرار گرفته‌ایم که باید به تدریج از اینکه فقط به خودمان نگاه کنیم بیرون بیاییم چه در حوزه اقتصاد چه در حوزه امنیت و چه در حوزه منافع ملی در حقیقت جهان وارد مرحله‌ای شده است که مشکلات و مسائل به سرعت در سطح جهان لبریز می‌شود. دکتر زیباکلام می‌گوید: «ما از مرحله‌ای که باید کلاه خودمان را محکم روی سرمان نگاه میداشتیم گذاشته‌ایم» حالا انسانها فهمیده‌اند اگر به آبادانی کشور خود بیندیشند اگر همسایه‌شان آباد نشود در جا زده‌اند.
دکتر داوودی می‌گوید: نوآوری تکنولوژیک، بین‌المللی شدن اقتصاد رقابتی شدن بازار رشد و گسترش ارتباطات در سطح جهانی همگی بر پیچیدگی اوضاع بین‌المللی افزوده است. و صاحبنظران را ناگزیر از رویکردی جدید بر نظام بین‌الملل نموده است. یکی از پیامدهای مهم این وقایع کاهش نقش حاکمیت‌های ملی در عرصه بین‌الملل است به طوری که دیگر دولتهای ملی مانند گذشته نمی‌توانند بدون محدودیت فعال ما یشاء بوده و صرفاً در پی کسب منافع ملی خود باشند. پیامد فهم دیگر این اوضاع رشد روزافزون وابستگی متقابل بین کشورهاست.
دخالتهای بشر دوستانه
پیوند منافع ملی کشورها و به تبع آن امنیت ملی آنها با یکدیگر مقوله‌ای دیگر در صحنه روابط بین‌الملل بوجود می‌آورد و آن مداخله در مسائل داخلی و بحرانهای داخل سایر کشورها تحت لوای سازمان ملل و مداخلات بشردوستانه است.
از حدود سیصد و پنجاه سال پیش در قرن هفدهم میلادی قراردادی بین کشورهای اروپایی به امضا رسید که بر اساس آن هیچ کشوری مجاز به دخالت در امور داخلی کشور مستقل دیگری نبود. این قانون اگر چه در اروپا بر اساس قرارداد «وستفالی» در سال 1648 امضا شد ولی از آن به بعد به عنوان یک اصل پذیرفته شده بین‌المللی از سوی سازمان ملل و تمامی کشورها مورد احترام قرار گرفت.
به این ترتیب اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها به عنوان یک عرف بین‌المللی درآمد اما به نظر می‌رسد که وسعت تحولات دهه آخر قرن بیستم می‌رود تا خط بطلان بر این عرف بین‌المللی کشیده و آنرا به افسلنه‌ای در حقوق و روابط بین‌الملل تبدیل کند.
نظریه‌پردازان غربی چنین استدلال می‌کنند که:
اولاً جهان و جامعه بشری اصولی را به عنوان حقوق مسلم انسانها پذیرفته و در اعلامیه حقوق بشر بر آن مهر تأیید نهاده است که اکثریت کشورهای جهان آنرا به رسمیت شناخته و موافقت خود را با بندهای آن اعلام کرده‌اند.
ثانیاً این حقوق در بعضی از کشورها در مقیاس وسیع نقض می‌شود. نقض حقوق بین‌المللی پذیرفته شده اگر چه در چهارچوب مرزهای داخلی یک کشور مستقل باشد باز هم برای جامعه جهانی نامقبول و غیر قابل تحمل است.
ثالثاً سازمان ملل متحد به اتکای قدرت نظامی و فن‌آوری کشورهای عضو آن، توانایی اقوام در هر نقطه‌ای از جهان را خواهد داشت. لذا چه دلیل منطقی وجود دارد که جامعه جهانی را از مداخله به منظور جلوگیری از تضییع حقوق انسانها بوسیله حاکمان مستبد و... باز دارد و اصولاً آیا عدم برخورد با جنایانی که در گوشه و کنار جهان به اصطلاح در چارچوب مرزهای مستقل یک کشور صورت می‌گیرد نوعی همراهی با مرتکبان آن اعمال نیست؟ دبیر کل سازمان ملل متحد نیز پیشتر گفته بود: اگر دولتهایی که دست به رفتار جنایتکارانه می‌زنند بدانند که مرزهای ملی دفاع آنها مطلق نیست و اگر بدانند که شورای امنیت برای جلوگیری از جنایت علیه بشریت دست به اقدام خواهد زد آنگاه دست به چنین اقداماتی به این امید که چون از حاکمیت ملی برخوردارند از مجازات ایمن هستند نخواهند زد.
دکتر علی‌اصغر داوودی در این راستا می‌گوید: در نظم نوین جهانی دخالت دسته جمعی در امور داخل کشورها زیر پرچم سازمان ملل متحد که تحت عنوان مداخلات بشر دوستانه انجام می‌شود افزایش چشمگیر داشته است این دخالتها در زمینه‌ها و مواردی چون مسائل مربوط به حقوق بشر کمکهای انساندوستانه، مداخلات دیپلماتیک و... صورت گرفته است. مهمترین مداخلات از این نوع توسط نیروهای چند ملیتی برای جلوگیری از کشتار کردهای عراق توسط صدام حسین پس از بحران کویت صورت گرفت.
دکتر اسدالله اطهری نیز می‌گوید: در عصر فعلی ملاحظات قدرتهای بزرگ تحت عنوان دفاع از حقوق اقلیتها و حقوق بشر افزایش پیدا کرده است. ناتو به بهانه دفاع از حقوق بشر و کمک به صلح عراق را می‌گوید آمریکا به بهانه حفظ نفت در خلیج‌فارس نیرو تجهیز می‌کند.
چه باید کرد؟
دکتر اطهری می‌گوید: باید نوعی درک جدید از مفاهیم جدید جهان داشته باشیم. باید روابط معقول و شناخته شده‌ای هم در سطح منطقه‌ای و هم در سطح فرامنطقه‌ای داشته باشیم. حتی می‌توان با اولویت دادن منافع جهانی به نوعی صلح تضمینی دسترسی پیدا کرد. و تهدیدات را نسبت به کشورمان کاهش داد باید بین منافع ملی و منافع جهانی نوعی تعادل و توازن ایجاد شود منافع جهانی باید تعریف شود. آیا این منافع منافع غرب است یعنی غربیها آنرا تعریف می‌کنند؟
اگر منافع جهانی تک‌تک کشورهای دنیا را تعریف کنند آنوقت می‌توان به یک نتیجه مطلوب رسید.
اولین قدم شناخت مفاهیم است. بدون شناخت ما قادر نیستیم به منافع ملی خودمان که در چارچوب منافع جهانی مورد مطالعه قرار میگیرد نگاه کنیم.
مقوله دیگر اینکه ما خودمان باید در این تعریف شرکت کنیم. بنابراین وقتی مسئله‌ای مثل گفتگوی تمدنها عنوان می‌شود این به نفع صلح بین‌الملل و منافع جهانی و در نهایت به نفع منافع ملی خود ما نیز هست دکتر زیبا‌کلام می‌گوید: این تصور که رهبران سیاسی و قدرتهای بزرگ کشورشان را مثل یک جزیره می‌دیدند و خود را تنها مسئول این جزیره می‌دانستند به پایان رسیده است. ما دیگر جزیره نیستیم بدون اینکه بخواهیم رشته‌های زیادی ما را با همسایگانمان و کشورهای دیگر پیوند داده است.
اگر آنها دچار بحران و مشکل باشند بدون شک ترکشهای این بحرانها به ما نیز اصابت می‌کند. بنابراین مسئولان، برنامه‌ریزان، احزاب سیاسی و رجال به این نتیجه رسیده‌اند که باید همانقدر که به مناسبات داخلی و مقوله منافع ملی نگاه می‌کنند باید بتوانند به همان میزان به منافع جهان نگاه کنند. باید جهانی فکر کرد جهانی نگاه کرد و جهانی عمل کرد. این به نظر من بزرگترین تحولی است که در قرن بیست و یکم شروع شده است.