تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۰۲۰

محمدرضا طورانی
پس از انتخابات دوم خرداد سال 76 و پیروزی قاطع آقای خاتمی به عنوان رئیس‌جمهوری نیروهای مخالف محافظه‌کاران برای تسهیل حرکت اصلاح‌طلبانه خاتمی و به دلیل گرفتن اکثریت مجلس جبهه‌ای را تشکیل دادند اعضای این جبهه لزوما یک هدف خاص را دنبال نمی‌کردند بلکه هر کدام از آنها برای رسیدن به اهداف نهایی خود این زمان را وقت مناسبی برای یک اتحاد تاکتیکی و نه استراتژیک می‌دانستند.
پس از پیروزی جبهه دوم خرداد در انتخابات مجلس ششم به نظر می‌رسید که اعضای این جبهه بتوانند در یک مورد دیگر نیز در کنار هم قرار گیرند و آن اتفاق‌نظر آنها در معرفی خاتمی به عنوان کاندیدای دوره هشتم ریاست جمهوری بود.
این گروه‌ها صرفا در این مساله که جناح رقیب به قدرت نرسد با یکدیگر هم‌عقیده بودند. این وحدت تاکتیکی فقط توانست جلوی به قدرت رسیدن حریف و رقیب اصلاح‌طلبان را بگیرد اما تداوم جبهه خرداد در طول زمان باعث مشخص شدن ضعف‌های این جبهه گردید:
اولین و مهمترین زیان این جبهه به وجود آمدن فضایی غیرشفاف در عرصه سیاست بود. در این حالت کمتر اتفاق می‌افتاد که احزاب و جریان‌های 18گانه جبهه دوم خرداد مسئولیت عمل خود را بپذیرند و همیشه قسمت‌هایی از جبهه دوم خرداد که نتوانستند انتظارات جامعه را برآورده سازند پشت نام جبهه خود را پنهان ساختند و در نتیجه جامعه به جای اینکه ضعف و ناکارآمدی تشکل و یا جریانی خاص را باعث کند شدن حرکت به سوی آرمان‌های اصلی جنبش بداند تمامی نیروهای دخیل در جبهه دوم خرداد را مسئول این امر دانسته و نسبت به کلیت آن و روند حاکم بدبین شدند و به دنبال آلترناتیوی مناسب در مقابل آن می‌گردند.
دومین مساله‌ای که مطرح می‌باشد نفوذ افراد فرصت‌طلب به درون این نهاد مدنی است. این افراد با ایجاد روابط ناسالم در فضایی غیرشفاف استفاده فراوانی را نصیب خود کردند و از طرفی با ایجاد امکان نفوذ در مراکز تصمیم‌گیری مسیر حرکت جبهه را به مسیری که برای آنها نفع بیشتری داشت منحرف کردند.
سومین معضل حادث از عملکرد جبهه دوم خرداد آن است که روند تصمیم‌گیری در این تشکل بسیار پیچیده و غیرمتعارف است. احزاب و گروه‌ها با وزن‌های اجتماعی متفاوت به یک اندازه از قدرت چانه‌زنی برخوردارند و در بعضی موارد احزاب و گروه‌هایی با وزن سیاسی به مراتب پایین‌تر برای بقیه احزاب جبهه تصمیم‌گیری می‌کنند.
در این بین آسیب‌شناسی جبهه دوم خرداد بسیار مهم و اساسی به نظر می‌رسد، نفوذ اصلاح‌طلبان فرصت‌طلب که اصولا اصلاح‌طلب نبودند یعنی نه اعتقادی به اصلاحات دارند و نه حاضرند در این راه هزینه بپردازند و فقط به علت اینکه نتوانستند از رقبای محافظه‌کار خود امتیاز بگیرند و از طرفی متوجه اقبال عمومی به اصلاحات و شعارهای اصلاح‌طلبانه شده‌اند، خود را همراه با اصلاحات نشان داده‌اند و سعی در به دست گرفتن پست‌های کلیدی و سودآور دارند.
دسته‌ای دیگر از اصلاح‌طلبان عافیت‌طلبان هستند. این گروه به اهداف اصلاح‌طلبان اعتقاد دارند ولی حاضر به هزینه کردن در این زمینه نیستند و به همراه گروه اول در تمامی بحران‌ها به اصطلاح بالای گود نشسته‌اند.
سومین گروه افرادی هستند که هم به اهداف اصلاحی معتقدند و هم حاضر به هزینه کردن در این زمینه می‌باشند که به نظر می‌رسد در صورت شفاف شدن فضا مورد اقبال بیش از پیش افکار عمومی قرار بگیرند.
این نکته را باید در نظر داشت که اصلاحات برای پیشبرد به راههای قانونی و مسالمت‌آمیز محتاج است و این مسیر با اراده محکم، صبر و آگاهی باید طی شود.
در نتیجه گروه‌های جبهه دوم خرداد باید براساس پایگاه اجتماعی بازتولید مناسبی را داشته باشد تا عملکرد سره از ناسره تمیز داده شود.