تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۰۶۵

امیر محبیان
برتولد برشت، نمایشنامه‌نویس مشهور در نوشته‌ای پیرامون گالیله، از زبان وی در پاسخ یک معترض که از عدم استواری گالیله در عقیده خویش به خشم آمده و گفته بود: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد، نوشت: بدبخت ملتی که احتیاج به قهرمان دارد.
این مفهوم، اخیراً بر زبان آقای خاتمی رییس‌جمهور نیز جاری شد ولی به دلیل آنکه خاتمی در جایگاه یک صاحب قدرت قرار دارد، بی‌گمان ارزش گفته او دوصد چندان است. نقد بیماری تاریخی «قهرمان‌پرستی» به بهانه بررسی پروژه عبور از خاتمی بدون هرگونه مداهنه‌ای اقدام شایسته تحسین است.
تاریخ ایران مملو از فرایندهای قهرمان‌سازی و قهرمان‌‌سوزی بیهوده است و هر پژوهشگر منصف و خردمند تاریخ این مرز و بوم، از امید بستن‌های واهی و مکرر به قهرمانان درون تهی و واماندن توده‌های مردم از عمل در تعجب و خشم می‌شود. تعجب از آن رو که گویا درسهای تاریخ مبنی بر ضرورت بیداری عمومی هیچ‌گاه شنونده‌ای نیافته است و در خشم می‌گردد زیرا شعله‌های امید بسیاری را که در صورت اراده عمومی می‌توانست به آرمانها تحقق بخشد، در برابر وزش توفان واقعیات خاموش می‌یابد.
اما «قهرمان‌سالاری» و «قهرمان‌پرستی» که به درستی آفتی فرهنگی (البته نه فقط در فرهنگ ایرانی بلکه در اکثر فرهنگها) دانسته می‌شود، به هر حال فرهنگی است که در طول زمان در اعماق وجود ملتها ریشه دوانده است و از میان بردن آن عزم و اراده آهنین و از خودگذشتگی والایی می‌طلبد، آن هم از سوی صاحبان قدرت که لذت «قهرمان بودن» را به سود «آگاهی مردمی» به کناری نهند.
سخن خاتمی در نفی قهرمان‌سالاری، ارزشمند و نشانگر روح روشنفکری و آرمانگرایی اوست ولی در این‌باره نکاتی شایسته ذکر است:
1-آفت فرهنگی «انحلال اراده عمومی در اراده یک فرد قهرمان» هر چند به درستی مانع ایجاد خیزش عمومی در مسیر نیل به اهداف متعالی می‌گردد ولی به هر حال واقعیتی است که باید هوشیارانه با آن روبرو گشت و از آن رو که آفتی فرهنگی است، نفی آن از روند حرکت سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی ایران، امری ظریف و مستلزم گذشت زمان می‌باشد بدون شک فرهنگ پرقدرت «حق‌پرستانه دینی» و نه «شخص‌پرستانه» شرک‌آلود تنها جایگزینی است که در این راستا به کار می‌آید. اسلام و فرهنگ دینی قادر است به حاکمان یک نظام دینی که ماندن بر سریر قدرت را تکلیف و نه یک فرصت برای ارضای هوای نفس می‌داند، یاری رساند تا «حق‌پرستی» را به هنجاری عمومی مبدل سازند و ریشه «قهرمان‌پرستی» غیر الهی را در ژرفای فرهنگ سنتی خشک گرداند. نگارنده، شک ندارد که حاکمان جهان غرب که معنویت را از درگاه خود رانده‌اند، هیچ‌گاه قادر به اتخاذ مواضعی ارزشمند چون نفی «قهرمان‌پرستی» آنهم در مسند قدرت نمی‌‌باشند.
2-همان‌گونه که گفته شد، مسلماً آقای خاتمی می‌دانند، که یک فرهنگ منفی صرفاً با یک سخن پدید نمی‌آید که با سخن ناپدید شود، ریشه‌های باور سوءفرهنگی بویژه در یک ملت،بنابر گفته کارل گوستاو یونگ در ضمیر ناخود‌آگاه جمعی آنها جای می‌گیرد. آنگاه که نگارنده، چندی پیش خاتمی را در صورت فقدان امکانات و توانایی سیاسی برای ارتفاع گرفتن از سطح یک جناح و تمرکز نیروهای جناحهای مختلف حول محور منافع ملی، به انتخاب گزینه «ماندلا»گونه شدن فرا خواندم، و کناره‌گیری اختیاری و آگاهانه از قدرت را پیشنهاد دادم، بسیاری از دوستان جناح مقابل این درخواست را حرکتی سیاسی برای حذف خاتمی و یک پروژه سیاسی محفل تلقی کردند در حالی که این درخواست، پروژه‌ای فرهنگی برای پایه‌گذاری یک گام اصولی و مثبت و شکل‌دهی هنجاری متعالی تاریخ ایران بود.
سخنان اخیر خاتمی، در نفی قهرمان‌پرستی، نشان داد که پتانسیل ایثار برای آرمان متعالی و ذبح منافع قدرت در پای تکلیف شرعی و ملی در وی و بسیاری از رهبران حکومت اسلامی وجود دارد و او قادر است گامهای مثبتی را در نهادینه‌سازی نمادهای حق‌طلبی دینی در بستر سیاست قدرتگرای دنیوی بردارد. آیا واقعاً سیاست در جهان بدون معنویت لیبرال توانایی عرضه چنین پدیده‌هایی را که در میان حاکمان حکومت دینی یک هنجار آرمانی است، دارد؟ بیگمان خیر، لذا به نظر می‌رسد میوه‌های سیاست دینی در حال ظهور در بستر تاریخ ایران است.
3-آنگاه که یک چهره سیاسی مهم هوادار خاتمی در دفاع از او می‌گوید:
«خاتمی نباید ملت را تنها بگذارد»،(1) صاحب این قلم در لابه لای این جمله نیز ریشه قهرمان‌پرستی را در می‌یابد، زیرا در جدایی یک فرد از ملت، آن فرد است که تنها می‌ماند، نه ملت، لذا خاتمی برای نفی فرهنگ قهرمان‌پرستی وظیفه‌ای دشوار بویژه در اطراف خویش دارد.
4-این حقیقت را نباید فراموش کرد که گاهی یک فرد به سمبل دیدگاهی مبدل می‌گردد، به گونه‌ای که نفی و عبور از آن فرد، عبور از آن دیدگاه تلقی می‌شود. خاتمی از منظر ما مظهر اصلاح‌طلبی در قالب قانون اساسی است، از همین رو، عبور از خاتمی از سوی افراطیون جناح دولتی را بدان دلیل نادرست می‌دانیم که گذر از خاتمی، به منزله گذر از قانون اساسی به عنوان یک میثاق ملی تلقی می‌شود و آنچه نگرانی را بر می‌انگیزد نه از سر شخص‌پرستی و قهرمان‌سالاری که در نزد دین و خرد مذموم شمرده‌ شده، بلکه از سر دلسوزی و علاقه به وحدت منافع ملی است.
خرد حکم می‌کند که روند اصلاحات در ایران، به آرامی، به دور از افراط و تفریط و در بستر قانون اساسی، ارزشهای دینی و در تداوم آرمانهای متعالی انقلاب اسلامی جاری گردد. لذا هرگونه حرکت تندروانه و خردستیزانه برای اصلاح‌طلبی دینی و ملی زهر کشنده‌ای است که جناحهای سیاسی و بخش‌های خردگرای معتدل آن باید در نفی آن بکوشند.