تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۶ - ۰۹:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۰۹

آرش محبی

بهترین نظام سیاسی ممکن نظامی است که در جهت برآورده کردن خواسته‌های مردم و احترام به اندیشه‌های گوناگون که برآمده از شرایط اجتماعی و فرهنگی حاکم بر یک جامعه است اجازه ورود و خروج به افراد و اندیشه‌ها را در عرصه حکومت بدهد، این شرط لازم برای کارآمد بودن یک نظام سیاسی باید همراه با شناخت ماهیت قدرت در آن نظام عجین شود، به عبارتی دیگر اگر نظامی بهترین و والاترین شعارهای ایدئولوژیک را سرلوحه کارش قرار دهد، اما فکری به حال قدرت و آنچه در عرصه سیاست که به صورت واقعی عیان است نکند، نمی‌تواند نظام کارآمدی باشد، از اینجا تعیین هنجارهای سیاسی و آنچه در عرصه سیاست یک مملکت مجاز تلقی می‌شود اهمیت خاصی می‌یابد.

شاید در هیچ جامعه‌یی مثل مدینه فاضله افلاطون آنقدر صحبت‌های زیبا و زندگی بر اساس دانایی نقش نداشته باشد، در واقع آرمان‌های افلاطون مثل تحقیق عدالت واقعی و زندگی بر اساس خیر و زیبایی مورد پسند کلیه نفوس بشری باشد، اما آیا در اندیشه‌های این فیلسوف گرانقدر یونانی ماهیت قدرت به اندازه کافی تبیین شده است، در واقع افلاطون با پررنگ کردن شخصیت و مرگ سقراط در جمهوری ابتدای به ساکن اهداف و سرانجام‌های نظام سیاسی موجود را زیر سوال می‌برد، اما به واقع مشکل همه نظام‌های سیاسی یا کثیری از آنها این نیست، معمولاً اهداف و آرمان‌های یک مجموعه ایدئولوژیک قرار است مورد قبول عده کثیری باشد، بنابراین، این آرمان‌ها نمی‌تواند خلاف طبع بشری و خواسته‌های او باشد.

به طور مثال تحقیق آزادی لیبرالیستی یا عدالت سوسیالیستی از یک منظر می‌تواند مورد توافق طرفداران هر دو اندیشه باشد یا استقلال و دوری از بردگی در ذات تلاش‌های بشری است، اما قرار است در راه رسیدن به این اهداف انسان‌ها در تعامل با یکدیگر باشند و اینجا همان جایی است که یک نظام سیاسی کارآمد و مطلوب باید بیشترین دقت را به خرج دهد و تنظیم روابط انسان‌ها به طوری که اکثریت از آن احساس رضایت کنند، مطلوب همه است.

مفهوم مسیر در جهت رسیدن به اهداف از آن مفاهیمی است که نباید درباره آن دچار طبیعت‌گرایی شد، زیرا انسان از چوب و سنگ نیست که بتوان به راحتی از آن در طراحی یک مسیر استفاده کرد.

انسان‌ها علاوه بر ظرفیت‌های جسمی دارای ظرفیت‌های روحی و اخلاقی هستند که به طور قطع باید تحقق یک مسیر انسانی مد نظر باشد تا آنچه از او خواسته می‌شود، شدنی و صد البته مطلوب باشد، زیرا هر هدفی قرار است به نفع او تمام شود، اویی که خداوند متعال آزادش خلق کرده تا نفس بکشد، بیندیشد و حتی دچار خطا و نیسان شود و شدنی باشد، زیرا نمی‌توان از جامعه‌یی که بخشی از ظرفیت‌های انسانی‌اش نادیده انگاشته می‌شود انتظار معجزه داشت، بنابراین مشروعت یک هدف از مشروعیت مسیرش جدا نشدنی است.

دوستی را به یاد دارم که اهدافی به غایت مطلوب از جمله تحصیل در رشته جامعه‌شناسی و خدمت به مردم از این مسیر را داشت اما وضعیت مالی و خانوادگی‌اش هم به همان غایت نامطلوب بود. روزی تصمیم گرفت از مسیری نامتعارف چنگه‌یی پول به دست بیاورد تا خرج اهدافش کند و با این توجیه که در آینده عوض این ماکیاول‌گرایی‌اش به مردم خدمت خواهد کرد بر کارش مصمم بود تا اینکه استادی از این تصمیم آگاه شد و از سر نصیحت به او گفت: «پسر جان با این کار عزت نفست را از دست خواهی داد، از مکافات عمل غافل نشو. گندم از گندم بروید جو ز جو.» منظور آن استاد این بود مسیری که عزت نفس یک انسان را پایمال کند و باعث ضرر و زیان دیگران شود نه تو را به مقصد می‌رساند و نه باعث می‌شود که دیگران در آینده از تو سودی ببرند، زیرا چنین راهی به ترکستان است. قدرت، سیاست و حکومت همه ابزارهایی در جهت  محقق کردن اهداف یک نظام است.

قدرت فی نفسه نه خوب است و نه بد اما مثل تمام چیزهایی هستی هم می‌توان با آن برید و هم درید. یک نظام سیاسی کارآمد و انسانی با فرض مطلوب بودن اهدافش باید متوجه باشد که از طریق تعبیه اصول و قوانینی، قدرت را تا سر حد ممکن تحت نظارت انسان‌هایی قرار دهد که قرار است تابع آن باشند. در این صورت اگر از مسند قدرت فرمانی صادر شود که خلاف طبع بشر و اصول اخلاقی حاکم بر او باشد نظام سیاسی می‌تواند آن فرمان را نامشروع تشخیص داده و مانع اجرای آن شود، اما اگر در یک نظام این شکاف میان فرمان‌ها و اصول حاکم بر طبیعت انسان و اصول اخلاقی او وجود داشته باشد و آشکار و پنهان به رسمیت شناخته شود، آن نظام در وهله اول نامطلوب است، زیرا وجود آزادی انسانی آن را پس می‌زند و در ثانی به دست خویش حکم به انتفای خود می‌دهد، زیرا فرمان‌ها و قراردادهایش توسط احدی حساب نمی‌شود، مگر آنکه چند روزی با ضرب و دگنک بتوان عده‌یی را محسوب فرمان‌ها گرد آورد اما غافل از آنکه سیاهی لشکر نباید به کار، یک مرد جنگی به از صد هزار.