تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۱۳۵
سیدمصطفی میرسلیم اشاره: وظیفه انسان در مقابل آنچه ناحق تشخیص می‌دهد چیست؟ آیا اساسا" انسان بنابر تشخیصی که می‌دهد وظیفه‌مند است؟ آیا بی‌تفاوتی نسبت به آنچه در پیرامون او می‌گذرد جایز است؟ آیا مسئولیتی نسبت به شناخت و درک حقیقت و تمیز آن از باطل دارد؟ آیا پس از تشخیص درست از نادرست، عدل از ظلم، علم از جهل موظف به شناساندن آن به دیگران است؟ آیا تکلیف تبلیغ نیکی و زیبایی و سلم را دارد؟ آیا باید در برابر رشد زشتی‌ها و آلودگی‌ها و مفاسد نگران شود؟ آیا غیر از شناساندن و تبلیغ درستی و پاکی و داد و انصاف، وظیفه دفاع از حق و مبارزه با باطل و اقدام برای به کرسی نشاندن قسط و سرنگونی ستم و اصلاح مفاسد و حذف خبائث را دارد؟ اینها نمونه‌هایی از سئوالاتی است که موضوع آن جایگاه مسئولیت انسان و جامعه بشری است. در این مقاله به کمک آیات قرآنی به جستجو پاسخ آنها می‌پردازیم:

1- عبث نبودن خلقت انسان
در آفرینش انسان وقتی با سایر موجودات مقایسه می‌شود برتریهایی مشاهده می‌شود که لاجرم او را ممتاز می‌کند. آن ویژگیهای فطری صرفا" برای آن نیست که به صورت استعداد باقی بماند و پس از آن که اجل انسان فرا رسید به زیر خاک برود. وجود آن برتری‌ها حکایت از هدفمند بودن او می‌کند. آثار شکوفایی استعدادها عبث نبودن آفرینش او را اثبات می‌کند.
آیه 115 سوره مؤمنون می‌فرماید:
افحسبتم انما خلقناکم عبثا" و انکم الینا لاترجعون،
یعنی، آیا گمان کردید که شما را به بازیچه خلق کردیم و به سوی ما باز نمی‌گردید؟
این آیه دربرگیرنده استفهامی انکاری است: گمان نکنید که خلقت انسان عبث است و مپندارید که به سوی خدا باز نمی‌گردید. این آفرینش نه برای بازی و سرگرمی است و نه بی‌هدف و بیهوده و بی‌مقصد. زندگی حقیقی، در رعایت تقوا و توجه به وعده الهی است آن زندگی جدی است و در نهایت به گورستان ختم نمی‌شود. لذا فریب دنیا را نباید خورد و به بازیهای آن نباید دلخوش کرد و غافل شد.
در انتهای آیه 33 سوره لقمان می‌فرماید:
... ان وعد الله حق فلاتغرنکم الحیوه الدنیا ولایغرنکم بالله الغرور،
یعنی: براستی وعده خدا حق است، پس زندگی دنیا شما را نفریبد. شیطان فریبکار به (کرم) خدا مغرورتان نکند. خلقت انسان جزئی از کل آفرینش است که خداوند بنای آن را بر حق نهاده است و نه بر بیهودگی و بطلان که حساب و کتابی نداشته باشد.
آیه 58 سوره حجر می‌فرماید:
و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و ان الساعه لاتیه فاصفح الصفح الجمیل
یعنی: ما آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است جز به حق نیافریدیم و قیامت بی‌گمان فراخواهد رسید و از آنها به نیکی صرفنظر کن.
2- به خود رها نشدن انسان
آفرینش انسان به عنایت خداوند است و انسان در طول عمر خود از نعمتها و برکات بی‌شماری برخوردار می‌شود و با توجه به رفتاری که از خود نشان می‌دهد بر آن نعمتها افزوده می‌شود یا از آن برکات کاسته می‌گردد، حتی ممکن است در اثر کفران مستحق عذاب شود.
آیه 7 سوره ابراهیم می‌فرماید:
و اذ تأذن ربکم لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید
یعنی: و پروردگارتان اعلام کرد که اگر شاکر باشید افزونی به شما عطا خواهیم کرد و اگر کفران کنید مجازات من سخت است.
سالهای عمر انسان، با توجه به امکانی که برای خیرات اعمال صالح دارد، نعیم یا نعمت بزرگ به حساب می‌آید. انسان بنابراین در طول زندگی به حال خود رها نمی‌شود تا با لاابالی‌گری و بی‌قیدی همه آن امکانات و فرصتها را به هدر دهد و بازخواست نشود.
آیه 16 سوره قیامت می‌فرماید:
ایحسب الانسان ان یترک سدی
یعنی: آیا انسان گمان می‌کند به خود رها می‌شود؟
این استفهام نیز انکاری است: گمان نکنید که در طول زندگی به خود رها می‌شوید، برای ساعات و لحظات ایام و لیالی آن و نحوه گذراندن آن باید تدبیر کنید. خداوند متعال، بعلاوه، برای هدایت انسان رسولان حق را می‌فرستد تا آنها را از عواقب ناخوشایند باطل و نابسامانی آگاه سازند.
آیات 48 و 49 سوره سبا می‌فرماید:
قل ان ربی یقذف بالحق علام الغیوب قل جاء الحق و مایبدی، الباطل و مایعید
یعنی: بگو پروردگار من الهام‌بخش راستی و دانای نهان است. بگو: حق آمد و باطل نه چیزی آورد و نه سامان خواهد گرفت.
3- مسئولیت انسان
انسان با تدبیر خود و بر مبنای تفکر و خردورزی به تصمیمهایی می‌رسد و به اقداماتی خداپسندانه دست میزند یا با سوءتدبیر و عدم تعقل به گمراهی می‌افتد و گرفتار شرک و هواپرستی و انکار حساب و کتاب قیامت می‌شود و سر به طغیان از فرمانهای الهی می‌زند تا روزی که آن را دروغ می‌پنداشت و دوباره برانگیخته شدن را در آن روز مسخره می‌کرد و داوری آن را رد می‌نمود فرا می‌رسد و ناگزیر از پاسخگویی می‌شود و در نهایت با اعتراف به گناهان و بدکرداریهای خود، به راه جهنم کشیده می‌شود. آری، کتاب و حساب و میزان در آن روز حق است:
در ابتدای آیه 8 سوره اعراف می‌فرماید:
والوزن یومئذ الحق...
یعنی: سنجش اعمال در آن روز حق است؛ خداوند متعال در آن حال خطاب به چنان افرادی می‌فرماید: آیه 24 سوره صافات
وقفو هم انهم مسئولون،
یعنی: و آنها را نگاهدارید که باید بازخواست شوند.
آری بازخواست از تمام اعمال ریز و درشتی که در دنیا مرتکب شده‌اند و در کتابشان به دقت ثبت شده است به‌گونه‌ای که گویی در آن کتاب، اعمال خود را می‌بینند و در حالی که خود را کاملا عاجز از یاری رساندن به یکدیگر می‌یابند به تنهایی و از سر تسلیم باید پاسخگوی مسئولیتشان باشند.
4- شهادت ازلی و غفلت انسان
وجدان پاک و بیدار هر انسانی به پروردگاری خداوند تبارک و تعالی گواهی می‌دهد و این پیمانی است که در ازل، انسانها با خداوند بسته‌اند و اگر امروز آن را به یاد نمی‌آورند به سبب غفلتی است که گرفتار آن شده‌اند و آلودگیهائیست که وجودشان را غوطه‌ور ساخته است. انسانها بنا به فطرت الهی، خداجو و خداپرستند؛ سرسپاری به امیال نفسانی، محاصره شدن در بین یاران شیطانی و مبادرت ورزیدن به سرپیچی از اوامر ربانی آنها را به نسیان عهدالست مبتلا می‌کند.
آیات 174 و 173 سوره عرفات می‌فرماید:
و اذ اخذ ربک من بنی ادم من ظهور هم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه اناکنا عن هذا غافلین او تقولوا انما اشرک اباونا من قبل و کنا ذریه من بعدهم افتهلکنا بما فعل المبطلون،
یعنی: پرودگار تو از پشت فرزندان آدم نسلها را بیرون آورد و آنها را بر خویشتن گواه ساخت. آیا من پرودگار شما نیستم؟ گفتند: آری گواهی می‌دهیم؛ تا در روز قیامت نگوئید: ما از این غافل بودیم؛ و یا نگوئید: پیش از ما نیاکانمان مشرک بودند و ما هم فرزندانی بودیم بعد از آنها، آیا ما را به کردار باطل‌گرایان هلاک خواهی کرد؟
انسانها نمی‌توانند بهانه‌جویی کنند برای موجه جلوه دادن ناشایستگیها که از خود بروز داده‌اند و اگر بخواهند در مهلکه گرفتار نشوند باید درصدد بازیافت فطرت پاک خویش با خودسازی و تربیت و تزکیه نفس و در نتیجه بیداری وجدان خود برآیند تا از شر باطل‌گرایان و کرده آنها نجات یابند.
5- تعهد
انسانی که خلقتش بازیچه نیست و در زندگی به حال خود رها نشده و پاسخگوی تصمیمات و اقدامات خویش است، انسانی که بنا به فطرتش خداپرست، بیقین باید مراقب احوال و اعمال خویش باشد مبادا به غفلت افتد و مراعات جانب حق را نکند. این نگهداری خویش و رعایت بی‌وقفه حدود مجاز که نیازمند استفاده بجا از اختیار خود، اراده کردن یا عزم نشان دادن است، تعهد نامیده می‌شود.
تعهد در لغت به معنای به دوش گرفتن کاری، قول دادن و وعده کردن نسبت به اجرای آن است.
الف- رعایت مستمر
وقتی انسان قولی می‌دهد و وعده‌ای می‌کند، باید مدام در فکر رعایت آنچه قول داده و وعده کرده باشد. انسان بدانچه عهد کرده بازخواست می‌شود.
در سوره اسرا، انتهای آیه 34 می‌فرماید:
...و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا
یعنی: به پیمان خویش وفا کنید که از آن بازخواست خواهید شد.
یا در بیان نیکی، آیه 177 سوره بقره مصادیقی را ذکر می‌کند که یکی از آنها وفای به پیمان است:
... الموفون بعهد هم اذا عاهدوا...،
یعنی: و چون پیمان بندند به عهد خود وفا کنند.
رعایت مفاد پیمان لازم و نشانه تقوا است ولو آن که طرف پیمان، مؤمن نباشد مگر آنها در شکستن مفاد پیمان پیشقدم شوند.
در سوره توبه بدین معنا، از جمله در آیه 4 پرداخته است و پس از اعلان بیزاری از مشرکان، در صدر سوره، فرموده:
الا الذین عاهدتم من المشرکین ثم لم ینقصوکم شیئا و لم یظاهروا علیکم احدا" فاتموا الیهم عهدهم الی مدتهم ان الله یحب المتقین
یعنی: مگر مشرکانی که با آنها پیمان بستید و آنها چیزی را فروگذار نکردند و با هیچ کس در برابر شما همدست نشدند، پیمان خویش را با آنها به آخر برسانید زیرا خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
عدم وفای به عهد نشانه ضعف ایمان است. بسیاری از امتها تعهد می‌کردند که با دیدن معجزات به پیامبران ایمان آوردند ولی بیشتر آنها به عهد خویش وفا نکردند زیرا در فسق و تکذیب باقی ماندند و عناد ورزیدند. درباره این چنین امتهایی، آیه 102 سوره اعراف می‌فرماید:
و ما وجدنا لاکثر هم من عهد وان وجدنا اکثر هم لفاسقین
یعنی: بیشتر آنها را بر پیمان خود ثابت نیافتیم و براستی بیشترشان را نافرمان یافتیم.
ب- حفظ کردن حدود
وقتی صحبت از اوامر و توصیه‌های الهی است، نگاهداشتن حرمت حدودی که خداوند مقرر فرموده، دلالت بر تعهد می‌کند
مثلا دستور پاکیزه نگهداشتن خانه خدا، به ابراهیم و اسماعیل در آیه 125 سوره بقره:
... و عهدنا الی ابراهیم و اسمعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود،
یعنی: به ابراهیم و اسماعیل سپردیم که خانه مرا برای طواف‌کنندگان و معتکفان و راکعان و ساجدان پاکیزه دارید.
بیان دیگر آن، تعهد ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام، نسبت به پاکیزه نگهداشتن خانه خداست.
مثال دیگر دستور خداوند است به بنی‌آدم که شیطان‌پرستی نکنند در آیه 60 سوره یس:
الم اعهدالیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین،
یعنی: ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستیم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟
بیان دیگر آن، تعهد آنهاست نسبت به عدم عبادت شیطان که دشمن آشکار انسانهاست و بسیاری را گمراه کرده است. انسان آگاهی لازم را از خداوند متعال درباره حیله‌گری شیطان و ضرورت دوری گرفتن از او و رها نکردن صراط مستقیم که همان تعهد پرستش خداوند است دریافت کرده ولی بدان اراداتی نشان نداده و بنابراین پیمان وجدانی خود را فراموش کرده و گرفتار هوای نفس شده و تن به وسوه شیطان داده و راه عصیان را از فرمان الهی پیموده است. آیه 115 سوره طه دراین‌باره می‌فرماید:
و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجدله عزما،
یعنی: پیش از این با آدم پیمان بستیم ولی فراموش کرد و او را صاحب عزم راسخ نیافتیم.
ج- پیمان شدید
وقتی طرف پیمان خداست، مؤمنان با دقت و جدیت بیشتری آن را مراعات می‌کنند و حرمتش را نگه میدارند. نمونه چنان مؤمنانی، در آیه 23 سوره احزاب معرفی شده است.
من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فهمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا
یعنی: در میان مؤمنان مردمانی هستند که بر پیمان با خدا صادقانه وفادار ماندند. بعضی پیمان خود را به آخر رساندند و عده‌ای در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند.
البته منافقان نیز تظاهر به پیمان با خدا می‌کنند و درباره آن به تبلیغ می‌پردازند اما در مقابل عمل نه تنها بدان وفا نمی کنند، اعراض هم می‌نمایند.
آیات 75 و 76 سوره توبه عهدشکنی آنها را شرح می‌دهد:
و منهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله لنصدقن و لنکونن من الصالحین * فلما آتاهم من فضله بخلوا به وتولوا و هم معرضون،
یعنی: در میان آنها [منافقان] بودند کسانی که با خدا چنین عهد کردند: اگر خدا از فضل خود نصیبی به ما بدهد بی‌تردید زکات خواهیم داد و از نیکوکاران خواهیم شد. و چون از فضل خود مالی نصیبشان کرد بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی گرداندند.
د- پذیرش هدایت
هدایت ابتداء در فطرت هر موجودی نهفته است چنانکه استواری جسم و تناسب اندام در سرشت او مرقوم است.
آیات اول تا سوم سوره اعلی می‌فرماید:
سبح اسم ربک الاعلی * الذی خلق فسوی * والذی قدر فهدی
یعنی: نام پروردگار بلند مرتبه‌ات را منزه‌دار، آن که آفرید و درست استوار ساخت و کسی که حد برنهاد و هدایت فرمود.
بر این هدایت فطری، هدایت آیات الهی و راهنمایی انبیاء افزوده می‌شود، آنها برای محکم کردن هدایت فطری و جنبه اجرایی بخشیدن به آن آمده‌اند.
آن هدایت فطری، پیمانی خدایی است که انبیاء در هنگام رسالت خود بر مردم، آن را استحکام می‌بخشند و امکان ازدیاد آن را فراهم می‌آورند. بنابراین کسانی که به تکذیب انبیاء می‌پردازند، هم‌ پیمان فطرت را می‌شکنند (یعنی بی‌توجهی به هدایت تکوینی) و هم‌ پیمان محکمی را که با ارسال پیامبران، خداوند بسته است (یعنی بی‌توجهی به میثاق و هدایت تشریعی) نقض می‌کنند.
وفا کردن به پیمان خدا نشانه خردورزی و بصیرت است. درباره خردورزان یا اولواالالباب صفاتی در سوره رعد آمده است که اولین آن در آیه 20 است:
الذین یوفون بعهدالله ولا ینقضون المیثاق،
یعنی: [اولواالالباب] کسانی‌اند که به پیمان خدا وفا می‌کنند و پیمان‌شکن نیستند.
و متقابلا پیمان‌شکنان ملعون و بد عاقبت معرفی شده‌اند:
آیه 25 سوره رعد می‌فرماید:
والذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی‌الارض اولئک لهم اللعنه و لهم سوءالدار،
یعنی: و آنان که پس از پیمان بستن با خدا پیمان‌شکنی می‌کنند و پیوندهایی را که خدا به استقرارشان فرمان داده قطع می‌کنند و در زمین فساد به بار می‌آورند، در سرای دیگر گرفتار لعن و بدفرجامی می‌شوند.
منکران و کفار، برای سرپوش نهادن بر ندای وجدان خود و نیز به منظور بستن راه خدا و خنثی کردن رسالت انبیاء با وجود مشاهده معجزات پی‌درپی که هر یک مهمتر از دیگری بود، به تمسخر از آن معجزات یاد می‌کردند و پیامبر را جادوگر خطاب می‌کردند یا بطعنه او را هم‌پیمان با پروردگارش می‌خواندند تا به خیال خود نور هدایت را، که پیمان خدا با بندگانش است، خاموش کنند. مثلا مقابله فرعونیان را با موسی علیه‌السلام
آیات 49 تا 50 سوره زخرف این‌گونه بیان می‌فرماید:
وقالوا یا ایه الساحر ادع لنا ربک بما عهد عندک اننا لمهتدون * فلما کشفنا عنهم العذاب اذاهم ینکثون
یعنی: گفتند: ای جادوگر، از پروردگارت با عهدی که با تو کرده است بخواه [عذاب را از ما برطرف کند] تا هدایت شویم؛ چون عذاب را از آنها برداشتیم پیمان خود را شکستند [و ایمان نیاوردند].
ه- استقبال امامت
به اتکای فطرت پاک و هدایت تکوینی و نیز با اطاعت از پیامبران و شناخت راههای هدایت تشریعی، که هر دو از پیمانهای خدایی‌اند، اگر امتی از پیشوا و امامی برخوردار شود به پیمان دیگری از جانب خدا دست یافته است. مقام امامت یا پیشوایی امت را هر رسولی نداشته است، همان‌گونه که مقام رسالت را هر نبی نداشته است. مدارجی که مثلا حضرت ابراهیم علیه‌السلام طی کرده از مقام بنده مخلص خدا (عبد) بودن به نبوت و سپس به رسالت و آنگاه به رتبه دوستی خدا (خلیل‌اللهی) و در آخر به امامت است. این پیشوایی امت نصیب هر کسی نمی‌شود و شرط مهم آن عدالت است.
آیه 124 سوره بقره می‌فرماید:
واذا ابتلا ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین،
یعنی: هنگامی که پروردگار ابراهیم او را به چند صورت بیازمود و از عهده آنها برآمد، فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم؛ ابراهیم گفت: از فرزندانم نیز قرار بده. خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد.
از این آیه معلوم می‌شود:
- حضرت ابراهیم آزمایشهای متعددی را با موفقیت گذراند تا در آخر شایسته پیشوایی شد.
- حضرت ابراهیم از پیشوا شدن استقبال کرد و چون ارج آن را دریافته بود، از خدا خواست برای فرزندان نیز پیشوایی را مقرر فرماید.
- مقام پیشوایی یا امامت عهد خداست با بندگان خاصش، بندگانی که متقابلا احساس تعهد می‌کنند.
- خداوند این پیمان امامت را با ستمکاران نمی‌بندد.
و درباره ابراهیم و برخی از فرزندان و نوادگان اوست که خداوند در آیه 73 انبیاء می‌فرماید:
وجعلنا هم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات واقام الصلوه وایتاء الزکوة و کانوا لناعابدین،
یعنی: و آنها را پیشوایانی قرار داریم که به فرمان ما هدایت و اجرای کارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم و آنها فقط مرا عبادت می‌کردند.
از این آیه نیز می‌فهمیم:
- پیشوایان وظیفه هدایت را برعهده دارند و آن را به دستور خدا انجام می‌دهند: نسبت به اجرای دستور متعهدند.
- پیشوایان بنا به وحی الهی به امور خیر می‌پردازند، نماز به‌پا می‌دارند و زکات می‌دهند: نسبت به حفظ حرمت وحی متعهدند.
-پیشوایان اهل عبادتند: تعبد در رفتارشان آشکار است.
امامت برای پیشوایی امت است. امت استعداد راهنمایی شدن را تا موقعی حفظ می‌کند که همچون پیشوایش دعوت کننده به سوی خیر باشد. این ویژگی نشان‌دهنده تعهد امت نسبت به امام و بنابراین نسبت به پروردگار است.
آیه 104 سوره آل عمران می‌فرماید:
ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون
یعنی: باید از میان شما گروهی باشند که دیگران را به سوی نیکی بخوانند و امر به معروف و نهی‌ از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
این آیه با ولتکن شروع می‌شود که وجوب را می‌رساند. پس جامعه مؤمنانی که در جستجوی رستگاری‌اند، هیچ‌گاه دعوت به خیر و مسابقه در خیرات را به تعطیل نمی‌کشانند، شناخت مصادیق معروف و منکر را رها نمی‌کنند، و آموزش و تمرین روشهای مؤثر امر به ‌معروف و نهی‌ از منکر را به تعویق نمی‌اندازند.