تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۱۳۷

امیر محبیان
1) هنگامی که به واژه لاتین Medium به معنای رسانه (که البته بیشتر جمع آن به صورت Media به کار می‌رود) دقت کنیم، ناخودآگاه ذهن به ارتباطات پیچیده ولی مشابه باشمنهای قدیم یا واسط‌های کنونی سوق می‌یابد که یا با حرکت تند و سخنان عجیب مدعی ارتباط با عالم دیگر می‌شدند و یا آن که عصر حاضر بر روی صفحه اوایجی (Ouija board) خم شده‌اند و سعی دارند که با ربط دادن حروف به همدیگر راهی برای ارتباط با عالم ارواح برقرار نمایند. در هر دو حالت نوعی (Mediation) یا واسط بودن ضروری است و شاید به همان اندازه عجیب و شوق‌آفرین.
حال اگر این پدیده شگرف با ریشه‌های جادویی یعنی رسانه به فراتر از مرزهای فرهنگی و سیاسی رفته و همه جهان را به تسخیر خود درآورد، بیگمان می‌توان گفت که با وضعیت ویژه‌ای روبرو هستیم که در آن رسانه که اندیشه انسانها را تحت سیطره خود گرفته و داده‌های لازم برای شکل‌گیری رفتار او را به وی می‌داد، اکنون به قدرتی بی‌پایان و گسترده برای سلطه بر جهان و شهروندان جامعه جهانی مبدل شده است، وسیله‌ای که اگر پیش از این به یکسان‌سازی فرهنگهای منطقه‌ای به نفع فرهنگ ملی می‌پرداخت و نتیجه عملش، مرگ خرده‌فرهنگها (Sub Cultures) بود، با جهانی شدن حکم مرگ فرهنگهایی را صادر می‌کند که در چارچوب استاندارد رهبران رسانه‌ای جهان قرار نگیرند.
2) اصطلاح جهانی شدن و یا جهانی‌سازی در حال حاضر نیرویی شگرف به دست آورده است و می‌کوشد هر مخالفی را با عنوان «مانع پیشرفت بشری» از سر راه بردارد، افرادی به آنها به مثابه فرآیندی سودآور و شاید سودمند می‌نگرند که زیست در چارچوب جامعه جهانی بدون پذیرش آن غیر ممکن است.
گروهی دیگر آن را چون خصمی می‌دانند که نابرابریها را افزایش داده و با تحت سلطه قرار دادن زندگی بشری توسط استانداردهای غربی، فرهنگهای کهن و نو را که می‌خواهند به دور از غوغای غرب و بلکه استانداردهای زیست آمریکایی به بقای خود ادامه دهند نابود کرده فرهنگ بشری را به درون بحرانی عمیق فرو می‌برد و البته همه اینها فارغ از تهدید سایر جنبه‌های زندگی چونان استخدام نیروی انسانی و پیشرفتهای اجتماعی و اقتصادی است.
هواداران جهانی‌سازی برآنند که اگر دهه 1970 را با دهه 1980 مقایسه نماییم درمی‌یابیم که چه در آفریقا و چه در آمریکای لاتین سیاستهایی که از روند جهانی سرباز زده و به درون گراییده‌اند با اقتصادی راکد مواجه شده و تورم در آن کشورها به یک هنجار (Norm) مبدل شده است از سوی دیگر، مخالفان بویژه در آفریقا تاکید می‌کنند که نگاه به بیرون و جهانی شدن برای کشورهای آنان مشکلات زیادی پدید آورده است ولی در هر حال یک واقعیت مهم را نمی‌توان نادیده گرفت و آن این است که یک تغییر شکل (Transformation) مهم در حال وقوع است.
آنچه این نوشتار قصد پرداختن به آن را دارد، نه نکات مثبت و نه مضرات اقتصادی یا سیاسی جهانی‌سازی است بلکه صرفاً نگاهی گذرا به آثار جهانی‌سازی در عرصه فرهنگ و نقش رسانه در این فرایند است:
3) شکی نیست که ارایه اطلاعات به افکار افراد و توده‌ها در شکل‌گیری شخصیت فردی و اجتماعی آنان تاثیری بسزا دارد و قادر است در سطح اجتماعی هنجارها و ارزشهایی را بیافریند که به مثابه استاندارد زندگی بایدها و نبایدها برای زندگی افراد هر جامعه مشخص نماید. در همین نقطه رسانه نقش کلیدی خود را به نمایش می‌گذارد زیرا معمولاًَ رسانه و شرایط ویژه محیطی اعم از جغرافیایی یا تاریخی در یک تعامل دیالکتیکی، رفتارها را شناخته و از آن تأثیر می‌پذیرد، سپس آن را اشاعه می‌دهد و بر دیگران تأثیر گذاشته و با تعمیم رفتارها و ارزشهای خاصی آن را چونان هنجارها و ارزشهای اجتماعی تثبیت می‌کند. بنابراین در ادراک نقش رسانه به دو عامل باید توجه ویژه کرد:
1) رسانه از محیط تأثیر می‌پذیرد
2) رسانه بر محیط تأثیر می‌گذارد
از این رو، رسانه هم پدیده‌ای فعال است هم منفعل.
از تعامل رسانه و محیط چهار حالت ممکن پدید می‌آید:
1) رسانه فرهنگ جهانی را در سطح جهانی می‌گستراند
2) رسانه فرهنگ منطقه‌ای را در منطقه می‌گستراند
3) رسانه فرهنگ منطقه را در جهان می‌گستراند
4) رسانه فرهنگ جهانی (مشترک میان همه انسانها) را در سطح جهانی و فرهنگ منطقه‌ای (مشترک میان آحاد یک منطقه) را در همان منطقه می‌گستراند و به شناسایی و گفتگوی فرهنگها یاری می‌رساند.
در حالت نخستین، پیام جهانی به نحو عام برای بشر به عنوان بشر و نه تابع فرهنگی خاص ابلاغ می‌گردد، به عبارتی، رفتاری مشابه رفتار پیام‌رسانی پیامبران الهی که بر آن بودند، اما با بشر به عنوان مخلوق خداوند سخن می‌گوییم و نه با شهروندان تابعین کشورها و فرهنگها.
اما به دلیل ماهیت رسانه‌های جهان کنونی، به نظر می‌رسد که رسانه امکان ندارد بتواند فرهنگهای منطقه‌ای را نادیده انگارد در حالت دوم، تنها رسانه‌های منطقه‌ای حضور داشته و اصولاً مفهومی چون رسانه جهانی معنا نمی‌یابد، زیرا به رسانه جهانی به مثابه نابودگر هویت ملی و فرهنگهای منطقه‌ای نگریسته شده و وجود رسانه‌های جهانی را برنمی‌تابند این حالت نیز عملاً قابلیت اجرا ندارد زیرا پروسه و گسترش رسانه‌های جهانی این رسانه‌ها را به واقعیت‌های غیر قابل گذشت مبدل ساخته است. اما به نظر می‌رسد جدیدترین چالش میان دو باور خواهد بود، یعنی باور به سلطه فرهنگ منطقه‌ای بر فرهنگ جهانی و تبدیل رسانه به عاملی برای اعمال امپریالیسم فرهنگی که نبرد میان فرهنگها را ناگزیر و اجتناب‌ناپذیر می‌گرداند و نهایتاً‌ بر سلطه یک فرهنگ و یا به عبارت بهتر بقای یک فرهنگ برتر حکم می‌کند.
و دیگری، باور به این که رسانه جهانی باید بر فرهنگ جهانی که مبتنی بر نقاط مشترک همه فرهنگها و انسانهاست تأکید نماید و از نابودسازی فرهنگهای منطقه‌ای و هویتهای ملی اجتناب نماید.
نتیجه قهری، باور نخستین، نبرد فرهنگهاست که پروفسور سامویل هانتینگتون آن را تحت عنوان جنگ تمدنها (Clash among civilizations) تئوریزه کرده است و ثمره تئوری دوم، اعتقاد به گفتگوی فرهنگها و تمدنهاست که پس از طرح آن توسط آقای خاتمی مورد استقبال کشورها قرار گرفت این تئوری ضمن اعتقاد به ارزشها هنجارهای بین‌المللی، در پی ساختن جهانی مبتنی بر گفتگو و نه تخاصم و نیز حفظ هویتهای ملی و فرهنگهای موجود در جهان بدون پذیرش هرگونه امپریالیسم فرهنگی است و رسانه به عنوان مجرای توزیع ارزشها و هنجارها در این حالت، در خدمت تمامی جامعه بشری قرار گرفته و از تبدیل شدن آن به ابزار سلطه و نیز وسیله‌ای که برای فرهنگهای بشری مرگ می‌آفریند، جلوگیری به عمل آمده است.
در پایان، ذکر این نکته ضروری است که تاریخ اثبات کرده است، جهانی شدن که در گذشته‌ها به واسطه امپریالیستها صورت می‌گرفت دارای دو چهره متضاد بود، یک چهره آن به مرگ ملتها و فرهنگها توسط سیاستمداران سلاح بر کف می‌انجامید و چهره عمیق‌تر آن به آشنایی فرهنگها، خردمندان ملل با یکدیگر منجر می‌شود و از گفتگوی خردمندان جوامع همواره فرهنگهای برتر و انسان‌تری روییده است.
امید آن است، که در آینده، از چالش میان دو تئوری جنگ فرهنگها و گفتگوی فرهنگها، برای ما از پیروزی گفتگوی فرهنگها، صلح و عقلانیت حکایت کنند.