حسن فتحی
تروریسم لجام گسیختهای که روسیه را فرا گرفته بود به دومین جنگ بزرگ مسکو علیه جمهوری کوچک چچن در قفقاز انجامید که افزون بر خرابیهای بسیار، سبب آوارگی مردم غیر نظامی و بیدفاع این سرزمین شده است.
هر چند آنچه در چند شهر روسیه اتفاق افتاد با آنچه هماکنون در چچن شاهد آن هستیم قابل مقایسه نیست. ولی این واقعیت را نباید فراموش کرد که تروریسم در هر شکلی که باشد و با هر هدفی که صورت بگیرد محکوم است و نباید از آن حمایت کرد و این بدان جهت است که تروریسم، جامعه را به سوی ناامنی و آنارشیسم سوق میدهد و زمینه تفاهم و دوستی را از میان میبرد.
ممکن است مسکو چچنیها را عامل اصلی اقدامهایی بداند که این روزها این منطقه را به ویرانهای تبدیل کرده است، اما روشی که نظامیان روسیه علیه مردم چچن در پیش گرفتهاند کمتر از اقدامات تروریستی چچنیها نیست.
درست است که در مقطع زمانی خاص واکنش مسکو در قبال تروریستها با حمایت جهانی مواجه شد اما روشی که کرملین در چچن پیش گرفته است نمیتواند مورد تأیید باشد و ترور را نباید با ترور و یا قتلعام و کشتار دستجمعی پاسخ گفت. روش کرملین نوعی انتقامجویی کور و غیر قابل توجیه است و از سوی هیچ مجمع و محفلی قابل قبول نیست و به همین دلیل با اعتراضهای گستردهای روبهرو بوده است.
اقدام دولت روسیه در چچن و قفقاز نه تنها نمیتواند آرامش و صلح را به منطقه بازگرداند، بلکه زمینه را برای درگیریهای خشنتر مهیا میکند. بدیهی است رزمندگان چچن که امروزه در محاصره ارتش روسیه قرار گرفتهاند پس از رهایی از این مخمصه تمامی خاک روسیه را آماج حملهها و اقدامات تروریستی قرار خواهند داد و به وحشت و ناامنی در این کشور دامن خواهد زد.
البته، چچن پیش از این با چنین مشکلات و مسائلی مواجه بود و در آن زمان ناتوانی ارتش و دولتمردان روسیه برای حل این مشکلات آشکار شده بود. اگر در آن مقطع زمانی الکساندر لبد به یاری کرملین برنخاسته بود اوضاع به مراتب از آنچه هست وخیمتر میشد. بر این اساس جا داشت روسها از تجربه ناموفق و ناگوار گذشته درس میگرفتند و میکوشیدند به ریسک خطرناک دخالت نظامی در این جمهوری کوچک قفقاز دست نزنند. اکنون هم که به بهانه مقابله با تروریسم راهی چچن شدهاند باید خود را برای واکنشهای بعدی چچنیها آماده کنند.
اگر در گذشته تروریسم چچنیها به عاملی برای تحت فشار قرار دادن دولت مسکو تبدیل شده بود از این پس حربهای در دست آنها برای انتقامجویی خواهد بود. چچنیها معتقدند که مسکو میتوانست با مسائل موجود منطقه به شکل معقولتری برخورد کند و روشی که اکنون پیش گرفته نمیتواند توجیه کننده خواستههایش باشد. پس در شرایط کنونی هر اقدامی که از سوی چچنیها صورت بگیرد قابل توجیه خواهد بود.
حمایت کشورهای مسلمان و از جمله جمهوری اسلامی ایران از مردم چچن تنها به خاطر مسلمان بودن آنان نیست، بلکه بیشتر به این دلیل است که آنان مظلومانه و صرفاً به بهانه مقابله با تروریسم به مسلخ فرستاده میشوند. دولت روسیه اگر ـ آنگونه که مدعی است ـ از موقعیت و ماهیت تروریستها مطلع است، نیازی به حملات کور و بی هدف هوایی و گلولهباران شهرها و مناطق مسکونی ندارد. روشی که ارتش روسیه در پیش گرفته مؤید این مسئله است که تروریسم و مقابله با آن تنها بهانهای است تا انتقام شکستها و ناکامیهای خود را در جنگهای قبلی از چچنیها بگیرد.
بلتسین رئیسجمهور روسیه نمیتوانست توافقهای ژنرال لبد را با چچنیها نادیده بگیرد. او بارها اقدامات وی را تأکید کرده بود و به همین خاطر در انتظار فرصتی بود تا با بهانهای هر چند نامعقول، تصمیمهای قبلی را زیر پا بگذارد و تعهدات را نادیده بگیرد و آنچه به عنوان تروریسم به چچنیها و یاران باسایف نسبت داده شد زمینه مساعدی برای مسکو فراهم آورد تا چچن را آماج حملات خود قرار دهد.
چچنیها بار قبل متهم به تجزیهطلبی شده بودند، ولی این بار مسکو برای جلوگیری از اعتراض جهانی و واکنش ملتها و بویژه مسلمانان از حربه تروریسم بهره گرفته است. اما اینک این پرسش مطرح است که آیا اقدامات ارتش روسیه میتواند آتش خشم چچنیها را خاموش کند و از آنها انسانهایی آرام و مطیع بسازد؟ تاریخ یکصد سال اخیر قفقاز، بیانگر این واقعیت است که مردم این بخش از روسیه در مقابل فشارها و تجاوزها سکوت اختیار نکرده و در زمان مقتضی دست به واکنش زدهاند که در این زمینه میتوان به مبارزات «امام شامیل» اشاره کرد. صاحبنظران سیاسی بر این باورند که روسیه از باتلاق چچن جان به سلامت نخواهد برد و با مسائل حادی از جمله اقدامات انتقامجویانه مردم روبهرو خواهد شد و احتمالاً در آن زمان ضعف و ناتوانی مسکو بیش از پیش آشکار خواهد شد، چه آن که چچنیها افراد دست و پا بسته و زبونی نیستند که نتوانند از خود دفاع کنند و برای بقای خود به قیم نیاز داشته باشند.