* به نظر میرسد که آیتالله مدرس از معدود روحانیونی بود که توانست از طریق قانونی قدم به عرصه سیاست بگذارد و از طریق قواعد بازی در دنیای سیاست نقش فعالی در تاریخ معاصر ایران ایفا کند.
** مدرس در دوره پرتلاطمی وارد عرصه سیاسی شد. از مشروطیت تا سلطنت رضاشاه، ایران دوره بسیار پرفراز و نشیبی را پشت سرگذاشت. به همین دلیل این دوره از نظر تاریخی اهمیت منحصر بفردی دارد و ورود مدرس در این زمان به صحنه سیاسی ایران میتواند بسیار معنیدار باشد.
حال با توجه به این موضوع میتوان پرسید: که چرا مدرس وارد سیاست شد اما بسیاری از علما از چنینی اقدامی سر باز زدند؟ ظاهراً مدرس برداشت ویژهای از دین و سیاست داشت که این برداشت او را از دیگران متمایز میکرد. البته اکثر علمای آن دوره از آغاز مشروطه قدری سیاسی شده بودند. منتها خیلی زود به دلیل مسائلی که در قانون اساسی مشروطه پدید آمد یا بکلی سیاست را کنار گذاشتند و یا اینکه از آن دلسرد شدند.
به این دلیل مدرس قدم در عرصه کارزار سیاسی گذاشت که سیاست و دیانت را در هم آمیخته میدید و آنها را دو امر جداییناپذیر تصور میکرد. از این رو او به عنوان یک مجتهد برداشتی ویژه از دین و سیاست داشت و کار سیاسی برای او یک کار دینی نیز بود.
او معتقد نبود که کار سیاسی میکند معتقد بود که از این طریق اهداف دینی خود را پی میگیرد. داشتن چنین خط و مشی مشخصی او را برای نبرد در صحنه سیاسی آماده میکرد و باعث میشد که او در طول مبارزات خود به میزان زیادی هدفدار و جهتدار عمل کند.
روحانیون در آن زمان عمدتاً ترجیح میدادند که به بحث و درس بپردازند و مستقیماً وارد عمل سیاسی نشوند. اما مدرس آشکارا راه دیگری در پیش گرفت. وقتی که او به عنوان نماینده طراز اول انتخاب شد جزء 5 تن عالمی قرار گرفت که طبق تصریح قانون اساسی باید بر مصوبات مجلس نظارت میکردند. از همین زمان تا هنگامی که ناچار شد صحنه سیاسی را ترک کند از فعالیت و مبارزه دست برنداشت و با تمام توان و انرژی در مبارزات سیاسی حضور داشت.
* علت دفاع مدرس از سلطنت قاجار چه بود؟
** در واقع مدرس از قانون اساسی مشروطه دفاع میکرد و نه از سلطنت این یا آن فرد. دفاع او از پادشاهی به این دلیل بود که میخواست از کسی حمایت کند که حداقل منش مشروطهگری در او آشکار بود. او نمیخواست قانون اساسی که خونبهای شهیدان بسیاری از اقشار مختلف مردم بود، در چنبره خودکامگی رضاشاه قرار گیرد و از یاد برود.
* علت مخالفت وی با جمهوریخواهی چه بود؟
** مسئله جمهوری در شرق پدیده تازهای بود. تنها در چین در انقلاب 1912 دکتر سون یات سن اعلام جمهوری کرده بود. در ایران حکومت مشروطه پارلمانی مورد توجه قرار گرفت و البته بعدها در ترکیه هم این موضوع مطرح شد. در اینجا باید توجه داشت که مخالفت مدرس با جمهوری صرفاً به معنای مخالفت او با یک ساخت سیاسی نیست و از جمهوری ابراز تنفر و انزجار نمیکند بلکه او موضوع را به دو شکل میبیند. یکی مخالفت با جمهوری و دیگر دفاع از سلطنت. او معتقد است که سلطنت قاجار به هر حال مشکلاتی داشته ولی این سلسله به مشروطه سلطنتی گردن نهاده و چون این مشروطه سلطنتی بر اثر مبارزات مردمی بدست آمده و مردم حق انتخاب دارند و حکومت باید بر اثر قانون اداره شود قابل دفاع است یعنی اینها دستآوردهای مثبتی است که چشمانداز روشنی در آینده ترسیم میکند. بنابراین او میخواست از نظام پارلمانتاریستی دفاع کند.
اما مخالفت او با جمهوری به این دلیل بود که او این امر را تنها یک تغییر صوری و ظاهری نمیدانست و فکر نمیکرد با اعلام جمهوری یک سیستم سلطنتی موروثی جای خود را به نظام انتخاباتی بدهد. بلکه مدرس فکر میکرد که جمهوری تنها یک شبکلاه و یک ترفند است برای سرپوش نهادن بر شیوههای حکومت استبدادی.
تجربه ترکیه هم تا حدی مبین این موضوع بود. آتاتورک با جلب اعتماد مردم پس از الغای خلاقیت، جمهوری نوینی در ترکیه اعلام کرد. این جمهوری لائیک بود بطوری که دین را بکلی از مداخله در سیاست کنار راند و قوانین شرعی را بیاعتبار اعلام کرد همچنین کشف حجاب، تغییر الفبا و تغییر مبدأ زمان و آغاز تقویم از شروع جمهوری در ترکیه، از دیگر اقدامات او بود. این اقدامات همه در جهت دور شدن از دین انجام گرفته بود. مدرس گمان می کرد که این هم خطر دیگری است که ممکن است موقعیت دین را در ایران به مخاطره اندازد و آن را تضعیف کند مخصوصاً که رضاخان را مستعد چنین کاری میدید.
از این رو مخالفت مدرس با نفس جمهوری نبود بلکه بیشتر با کاندیدای جمهوری بود و کسی که به نام جمهوری میخواست تغییراتی در ایران ایجاد کند.
* نظر مخالفان مدرس درباره او چیست؟
** مخالفان مدرس میگویند که او فردی ارتجاعی بود که با تغییرات اساسی در ایران مخالفت میکرد. همچنین میگفتند که مدرس خواهان اصلاحات مترقیانه و بنیادین که دگرگونیهای قابل توجهی در ساختار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران ایجاد کند، نبوده مثلاً او نمیخواست، تشکیلات ایلی و قبیلهای از بین برود و یا نظام فئودالیته جای خود را به نظام دیگری بدهد.
البته هرگونه اظهارنظر درباره شخصیتهای تاریخی نمیتواند خالی از ابهام باشد. شخصیتها اگر نگوییم که تاریخ سازند باید بگوییم که نقش مهمی را در تاریخ بر عهده دارند. هر شخصیت تاریخی، تجسم نیروهای عینی جامعه خود است. از این رو در هر دورهای شخصیتهایی وجود دارند که جلب نظر میکنند.
در دوران مورد بحث ما مدرس از پرنفوذترین شخصیتهای سیاسی و مذهبی بود. مدرس به منافع ملی تمایل زیادی نشان میداد. مخصوصاً در مورد قرارداد 1919 و در موارد دیگری متوجه این نوع تمایلات او میشویم. پس این زاویه دید مهم است که مدرس صرفاً از دیدگاه مذهب برای خود قایل به رهبری نیست و به پشتوانه ملی و مردمی این رهبری اذعان میکند. در حمایتی که از مردم میشد همیشه مدرس حرفهای تازهای برای گفتن داشت. از یک سیاستمدار این انتظار وجود دارد که اگر نمیتواند مثل مردم فکر کند لااقل بتواند مثل آنها حرف بزند. مدرس کسی بود که هم مثل مردم میاندیشید و هم مثل آنها حرف میزد.
مدرس از ابتدا تا انتها یک طلبه باقی ماند و برای ثروت و موقعیت و قدرت سیاسی ارزشی قایل نبود و چون توانست ظاهر ساده یک زندگی طلبگی را حفظ کند و در طول مدت وکالتش تغییر در زندگیش ایجاد نشود موفق شد به نحو قابل توجهی بر مردم تأثیر بگذارد.
بنابراین قضاوت درباره چنین شخصی بسیار دشوار است. ما میتوانیم درباره شخصیت سیاسی، دینی و اخلاقی او صحبت کنیم ولی ممکن است نظرات ما درباره هر یک از این ویژگیها متفاوت باشد. مدرس به عنوان یک فرد سیاسی قواعد بازی را فراگرفته بود و از رجال برجسته سیاسی عصر خود به شمار میرفت او به قدرت پارلمان واقف بود و میدانست که یک نماینده چه قدرت و اقتداری دارد بطوری که وی با اقلیت خود میتوانست دولت را استیضاح کند.
البته این ایراد گرفته شده که چرا به مدرس میگویند بازیگر سیاسی، به ویژه که در کتاب بازیگران عصر طلایی به نقش مدرس نیز پرداخته شده. اینها میگویند سیاستمداران بازیگر نیستند بلکه فعال سیاسی هستند. البته بین مدرس و دیگران تفاوتی قابل مشاهده بود. در مشی سیاسی مدرس دیانتی نیز مستمر بود، حال آنکه دیگران برحسب عرف سیاسی عمل میکردند و با تغییر اوضاع تغییر جهت میدادند.
اساساً دو ایراد عمده بر مدرس گرفته شده یکی اینکه او به رغم داشتن خط و مشی مشخص سیاسی، گاه دوگانه عمل میکند. مثلاً بعدها با کسانی مثل قوامالدوله و نصرتالدوله که از بانیان قرارداد 1919 بودند از در دوستی وارد میشود و روابط صمیمانهای با آنها برقرار میکند. شاید هم علت این بود که آنها پس از شکست قرارداد 1919 مواضع خود را تعدیل کردند و به مدرس نزدیک شدند.
دیگر موضوع موافقت مدرس با اعطای فرماندهی کل قوا به رضاخان بود. گفته میشود از اشتباهات مهم مدرس همین بود که با این امر موافقت کرد. مدرس خود میگوید: وقتی فردی قدرت نظامی را قبضه میکند و از حد و حدود خود خارج میشود باید قدرت را از اختیار او خارج کرد. مدرس به زبان ساده اینطور میگوید که «وقتی سگی پاچه صاحب خانه را گرفت دیگر آن سگ نمیتواند در ان خانه جایی داشته باشد» بنابراین مدرس به مضار قدرت و تمرکز آن در دست یک نفر واقف بود ولی با این حال با قدرتیابی رضاخان روی موافق نشان داد.
حال اگر خواسته باشیم قضاوت ارزشی درباره مدرس داشته باشیم باید بگوییم که او در عمل شکست خورد و از صفحه شطرنج سیاسی مات شد. اما برای خود او شکست یا پیروزی معنایی نداشت چرا که او برحسب وظیفه دینی خود عمل میکرد و پیروزی و شکست برای کسی که براساس تعهد دینی، فکری و ایدئولوژیک مبارزه میکند نمیتواند معنایی داشته باشد هر چند که هدف در نهایت پیروزی است.
* نقطه قوت مدرس مبارزات پارلمانی اوست. اگر ممکن است درباره این موضوع نظرات خود را بفرمایید؟
** مبارزات مدرس از آغاز تا پایان مبارزاتی سازمان یافته در چارچوب پارلمان و قانون اساسی بود. مدرس همواره به رعایت قانون اساسی اهمیت میداد او از مجلس سوم تا ششم نماینده بود و مجلس را خانه ملت میدانست. از این رو معتقد بود که مردم باید از سوی مجلس حمایت شوند و ارتباط نمایندگان و مردم هیچ گاه نباید قطع شود.
مدرس میگفت که مبارزات باید هدفدار باشد تا به نتیجه برسد بنابراین اگر شما میخواهید با ظلم مبارزه کنید، سعی کنید ریشه درخت ظلم را بزنید. در همان قرارداد 1919 مدرس گفت که این قرارداد به تصویب مجلس نرسیده پس اصلاً قانونی نیست تا ما بخواهیم درباره آن اظهارنظر کنیم.
مدرس وقتی علیه روسها یا علیه رضاخان سخن میگفت، مجلس تکان میخورد. این نکته بسیار بااهمیت است که حضور یک نماینده در مجلس تا بدین حد مهم و مثمرثمر باشد. درست است که او یک فرد بود، اما در اصل او یک جریان و نماینده یک طیف بود.
استفاده از ابزار قانونی و آشنایی او با شیوههای مبارزه پارلمانی، از وی چهره شاخصی ساخته بود.این ویژگی تا پایان با مدرس بود. ضمناً او شخصی شجاع، جسور و متهور بود. چون به درستی کار خود اطمینان داشت. نطقهای پارلمانی وی به ویژه در هنگام تغییر سلطنت بسیار قابل توجه است ایرادات او به تغییر سلطنت براساس مغایرت آن با قانون اساسی بود.
وی میگفت ما نمایندگان مشروطه هستیم و باید به آن وفادار باشیم. ما نمیتوانیم شخص دیگری را با هیچ گونه انتسابی به این سلسله جایگزین کنیم. چون سلطنت احمدشاه قانونی است ما هم نمایندگان قانونی این مجلس هستیم. ما نمایندگان قانونی مجاز نیستیم سلطنت قانونی را که وجود ما را به عنوان مشروطه پارلمانی پذیرفته نفی کنیم. شاید همین مسئله باعث شد که با ا ستناد به گفته مدرس گفته شود که اساساً سلطنت پهلوی قانونی نبوده است. برای تغییر سلطنت یا باید خود احمدشاه کنارگیری میکرد که رضاخان نتوانست وی را در این خصوص متقاعد کند و یا اینکه از طریق ملت و با رفراندوم این کار انجام میشد. بنابراین از آنجا که هیچ یک از این دو کار انجام نگرفت، سلطنت جدید نمیتوانست وجهه قانونی داشته باشد. شاید موضع امام هم در قبال سلطنت پهلوی که آن را غیرقانونی میخواند متأثر از نظریه مدرس یا در دفاع از آن باشد.
من فکر میکنم مخالفان مدرس او را به خوبی نشناختهاند و به نقش او در مجلس توجه نکردهاند. در حالیکه از این نظر میتوان او را یک سیاستمدار و مبارز سیاسی برجسته به شمار آورد که کسوت روحانیت بر تن داشت.
* واکنش حوزه در قابل تبعید و سپس به شهادت رساندن مدرس چه بود؟
** در آن زمان شیخ عبدالکریم حائری یزدی ریاست حوزه را بر عهده داشت. اما نه ایشان و نه روحانیون طراز اول مقیم تهران از قدرت و نفوذ خود برای بازگرداندن مدرس از تبعید استفاده نکردند. دکتر حائری نوه دختری شیخ عبدالکریم میگوید که چون در آن زمان حوزه پس از یک دوره فترت دوباره پاگرفته بود، شیخ و دیگران مایل نبودند با درگیر شدن با مسائل سیاسی، موقعیت حوزه را به خطر بیندازند. البته باید گفت شیخ عبدالکریم شخصاً از مسائل سیاسی اعراض داشت و صرف نظر از این ملاحظات او میکوشید از جریانات سیاسی برکنار بماند. کسانی هم بودند که تبعید مدرس را یک توفیق اجباری برای او میدانستند و مدعی بودند که این امر هم برای دنیا و هم برای آخرت او مفید است.
شاید هم کسی گمان نمیکرد که تبعید پایان کار باشد و کینهتوزی رضاشاه سرانجام منجر به شهادت مدرس شود. در هر صورت این سئوال باقی است که آیا روحانیت نمیتوانست واکنش جدی و قابل توجهی در قابل اقدامات رژیم و در دفاع از مدرس از خود نشان دهد؟
یک پاسخ میتواند این باشد که عدم انجام چنین واکنشی به این دلیل بود که مدرس بر خلاف سایر روحانیون بیش از حد سیاسی بود.
چنین شخصیتی در قم هم نمیتوانست تحملپذیر باشد. چون او در تدریس هم دست از مبارزات سیاسی خود برنمیداشت و درباره مسائل روز بحث میکرد. هم چنانکه در مدرس سپهسالار پس از اینکه به مجلس هفتم راه نیافت چنین کرد.
سیاسی عمل کردن مدرس از ابتدا تا به انتها او را به سرنوشت افراد سیاسی دچار کرد. سیسرو و سنکا هم چنین سرنوشتی داشتند. فعالان سیاسی معمولاً اگر به قدرت نرسند ناچارند بهای اقدامات خود را بپردازند و اینها نیز عمدتاً سنگین است و کسی مثل مدرس با شهادت خود این بها را پرداخت.