تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۲۵۴

محمدرضا  قربانی نهرخلجی
جهانی شدن (globalisation) مفهومی است نوظهور در ادبیات سیاسی که تقریبا تا یک دهه قبل هیچ نشانی از آن در معادلات بین‌المللی دیده نمی‌شد. مناقشه‌پذیر بودن و امکان برداشت‌های متنوع و بعضا متعارض در این پدیده از ویژگی‌های آن است. جهانی شدن فرآیندی است که عمق و گستره آن بسیاری از ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را دگرگون می‌سازد. و البته این تاثیر تا حدودی در حوزه اقتصاد ملموس‌تر بوده و در سالهای اخیر پدیده جهانی شدن بیشتر در حوزه اقتصاد مورد بحث قرار گرفته است. شاید یکی از دلایل این این امر را بتوان در همسو بودن تحولات اقتصادی جهان با مدعیانی دانست که از سوی مدافعان این تئوری مطرح گردیده است. به عنوان مثال در سال 1950 میلادی صادرات کالاهای قابل مبادله فقط 7 درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) کشورهای سازمان همکاری اروپا (OECD) بوده است حال آنکه این عدد در سال 1997 به 17 درصد افزایش یافته است. (1) ضمن آنکه معادلات ارزی جهان امروزبه مرز یک تریلیون دلار رسیده است. (2) و این همه گویای این واقعیت است که فرآیند جهانی شدن در حوزه اقتصادی نمودی عینی‌تر داشته است.
از این رو برخی از صاحبنظران جهانی شدن را تحولی در عرصه اقتصاد و تجارت دانسته و آن را رخدادی مهم در نظام سرمایه‌داری جهانی به حساب می‌آورند، برخی نیز مبتنی بر رویکردی سیاسی به این موضوع نگریسته و آن را تحولی بزرگ در مهندسی بنیانهای ملی و فراملی قدرت ارزیابی کرده‌اند. البته این عده از ناظران سیاسی بر این باورند که تاثیرات حاصل از امواج پردامنه و نافذ جهانی شدن در سطح کره سیاسی، هرم قدرت را در ابعاد ملی و بین‌المللی دچار تغییرات ماهوی و شکلی خواهد نمود.
همچنین گروهی نیز جهانی شدن را ملازم ورود به عرصه «تکثر فرهنگی» در «آمیختگی اجتماعی» می‌دانند.
ایشان معتقدند این روند مرزهای فرهنگی را به شدت کمرنگ خواهد نمود و در قرن بیست‌ویکم نه «تقابل» که «تعادل» فرهنگ‌ها مطرح خواهد شد. البته ذکر این نکته ضروری است که تئوریسین‌های لیبرال دموکرات در مقابل این واقعیت عینی سخت ایستادگی نموده‌اند. هانتینگتون با نظریه برخورد تمدنها و فوکویاما با تئوری پایان تاریخ خود از آن جمله‌اند. البته اقبال عمومی در سطح جهان نسبت به دکترین گفت و گوی تمدن‌ها آقای خاتمی دلیلی محکم بر رد مدعیات امسال هانتینگتون و فوکویاما می‌باشد.
آنچه مسلم است رشد و توسعه کمی و کیفی و فن‌آوری اطلاعات و انقلاب رسانه‌ای جهان امروز را تا حد دهکده‌ای کوچک کرده است و ارتباط تنگاتنگ و ناگریز کشورها در حوزه‌های فرهنگ، سیاست و اقتصاد از علل موجده فرآیند جهانی شدن بوده است بدیهی این علل مستحدثه علل مبقیه جهانی شدن نیز خواهد بود.
فلذا به نظر می‌رسد در آینده شاهد پیدایش نقش‌ها و نقش‌آفرینانی خواهیم بود که تحولی بنیادین در حوزه‌های مختلف پدید خواهند آورد. البته جهانی شدن نیز همچون دیگر تحولات جوامع بشری با بحرانها، بن‌بست‌ها، توقف‌ها و پیشرفت‌هایی همراه بوده است و نکته مهم جمع جبری این پارامترها روندی رو به رشد را اثبات می‌نماید. از سوی دیگر تغییر و اصلاح قواعد حقوق بین‌الملل و حضور موثرتر افکار عمومی در شکل‌دهی به معادلات سیاسی در کنار تحولات عمیق و گسترده اقتصادی گویای این واقعیت است که جهانی شدن نه به عنوان یک نیروی طبیعی که به مثابه بر آیند نهایی چالش شدید میان سنت و مدرنیسم فضای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آینده جهان را رقم خواهد زد. مع‌الوصف سئوال مهم این است که جایگاه نظام اسلامی ایران در فرآیند جهانی شدن کجاست و چگونه می‌توان سهم ایران در طراحی این پروژه را افزایش داد و آن را به مرز حقیقی نزدیک نمود؟
قابلیت‌ها و توانمندی‌های بی‌بدیل انقلاب اسلامی ایران و امکان تسری و گسترش پیام آن در گستره کره سیاسی و امری ممکن و غیر قابل انکار است. فلسفه سیاسی اسلام با ارج نهادن به شانیت و مکانت «انسان»، «مردمسالاری‌»، اتصال با عالم وحی و استمرار امامت (ولایت فقیه) را متضمن سلامت حکومت می‌داند.
بر اساس این تفکر انسان هیچگاه بی‌نیاز از هدایت تکوینی و تشریعی خداوند نخواهد بود. ضمن آنکه انفصالا از منشاء خلقت در مکاتب مادی امروز نظامهای سیاسی شکل گرفته مبتنی بر آن مکاتب ماتریالیستی را در بحران شکننده و ویران‌کننده «نبود معنویت» گرفتار نموده است و از این جهت نظام اسلامی براساس فقه سیاسی مترقی اسلام و با عنایت به نیاز قطعی انسان، غربی یا شرقی_ به تعالیم الهی در بهترین شرایط برای ارائه الگوی سیاسی خود به جهان قرار داد. به طور قطع پردازش و به روز نمودن اندیشه‌های سیاسی اسلامی پارادایم مطلوب انسان امروز در نیل به آرمانهای مادی و معنوی است. بنابراین تحرک بیشتر اندیشمندان اسلامی در این حوزه سهم ایران در فرآیند جهانی شدن را افزایش خواهد داد.
در حوزه فرهنگ نیز قدمت و قداست فرهنگ و تمدن اسلامی_ ایرانی «اظهر من الشمس» است.
زیر ساخته‌های تمدن کهن ایرانی در کنار فرهنگ متعالی اسلام در گرانبهایی است که در دنیای پرآشوب امروز قدر و منزلت فراوان خواهد داشت. مهم نحوه عرضه و نمایش این کالای نایاب در منظر افکار عمومی جهان است. و این خود رسالتی است خطیر بر دوش اصحاب هنر و فرهنگ ایرانی و اسلامی. فراموش نکنیم آنگاه که فوکویاما و هانتینگتون که در قله تفکر سیاسی و غرب ایستاده‌اند در مقابل نظریه و گفت‌وگوی فرهنگها و تمدنهای جمهوری اسلامی دستها را به علامت تسلیم بالا می‌برند این واقعیت عریان یک بار دیگر هویدا می‌گردد که در مقابل عیار ناب فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی کشورمان حتی معاندان نیز چاره‌ای جز سکوت و تسلیم نخواهند داشت. بنابراین تلاش مجدانه در جهت به فعل در آوردن این پتانسیل‌ها و قابلیت‌ها بالقوه در کنار روحیه خودباوری، جمهوری اسلامی ایران را در فرآیند جهانی شدن در بهترین جایگاه قرار خواهد داشت. در ادامه بحث جهانی شدن، در نوشتار آتی دیدگاه‌های دیگر مکاتب سیاسی را در خصوص این پدیده مورد بررسی قرار خواهیم داد.
نکته آخر اینکه رمز استمرار این مقاومت جاویدان، عنصر آگاهی و ایمان مردمی است. مردمی که پس از نفی استبداد داخلی به مقابله جانانه با استکبار جهانی پرداختند و بر استقلال سیاسی جمهوری اسلامی پای فشردند و امروز پس از 23 سال، علیرغم تمامی محدودیت‌ها و تضیقاتی که ایستادگی در مقابل آمریکا و دولتمردان اپورتو نیست کاخ سفید برای ایشان در پی‌ داشته ولیکن کوچکترین خللی در مشروعت در اندیشه دفاعی مردم ایران وارد نشده‌ است. البته سران نظام و سردمداران احزاب و جریان‌های سیاسی بایستی بر این نکته تامل نمایند که تا زمانی مستظهر به حمایت‌های مردمی در پیشبرد سیاستهای ملی و فراملی خود خواهند بود که انگیزه‌ای جز خدمت به مردم نداشته‌ باشند و جز به عزت و افتخار ملی نیندیشند. قطعا" ورود ایشان به منازعات کشور و جنگ و قدرت از دید تیزبین افکار عمومی پنهان نخواهد ماند و وقوع این امر به شکاف ملت_ حاکمیت خواهد انجامید و فرجام آن به جز تخدیش مبانی اقتداد و امنیت ملی نخواهد بود. فلذا بایستی دکترین امنیت ملی ما مبتنی بر حضور و حمایت‌های آگاهانه مردم از سیاست‌های ملی و بین‌المللی طراحی گردد. البته تقارب ملت_ حاکمیت در گرو کار آمدی نهادهای حکومتی است و پر واضح است که در این روند دامن زدن به منازعات داخلی معنایی جز تخدیش امنیت ملی و منفعل ساختن مردم نخواهد داشت. آنچه مسلم است پروژه جنگ روانی امپریالیسم جهانی علیه ایران نیز در پی آن است که با درگیر ساختن احزاب و جریانهای داخلی کشورمان فرصت سوزی نمایند و در نهایت با مستاصل نمودن دولت مردم را به انزوا کشانیده و بر اهداف شوم خود جامعه عمل بپوشاند.از این رو احتراز از مناقشات بی‌هدف و تلاش برای جلب رضایت آحاد ملت ضرورت انکارناپذیری است که دولتمردان کشورمان بایستی آن را نصب‌العین خویش قرار دهند.