حجتالاسلام و المسلمین موسوی خوئینیها عضو محترم مجمع روحانیون مبارز معمولا نه جایی حرف میزند و نه مطلبی از او منتشر میشود. حتی ایامی که روزنامه سلام را مدیریت میکرد، شاید به عدد انگشتان یک دست از او مقاله یا مطلب چاپ نشد. وقتی او حرفی را مطرح میکند معلوم است برای وی از درجه اهمیت خاصی برخوردار است. چرا که وی سکوت را شکسته تا درباره آن مهم سخن بگوید.
در هفته گذشته روزنامهها سه، چهار حرف را از وی منتشر کردند(1).
1- اگر اجازه نقد قانون اساسی را ندهیم ممکن است به نفی اصل آن بینجامد.
2- نباید بعد از گذشت 20 سال به این نتیجه برسیم که دین باید از عرصه مدیریت و حکومت حذف شود، بلکه باید به این نتیجه برسیم که در حکومت دینی باید از عقل بطور صحیح استفاده کنیم.
3- باید محدوده حضور دین در عرصههای سیاسی و اجتماعی را مشخص کنیم ما باید ضمن اینکه حریم دین را حفظ میکنیم، دین را وارد عرصههایی نکنیم که در آن عرصهها پاسخی در دین نیست. این نقص دین نیست بلکه دین آن موارد را به عقل سپرده است.
4- در زمان شاه این تفکر حاکم بود که میتوان با نفی دین پیشرفت کرد به گونهای که صددرصد نفی دین را ملاک قرار دادند. بعد از انقلاب هم عدهای اصرار داشتند که همه چیز صددرصد دینی باشد و پاسخ همه چیز را در دین پیدا کنند و به دام افراط افتادیم.
در خصوص مطالب آقای خوئینیها چند نکته را در زیر اشاره میکنیم:
الف- نقد قانون اساسی و حتی بازنگری در اصول قانون اساسی امری ممنوع نیست. در قانون اساسی اصل 177 این امر پیشبینی شده است. در بازنگری اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ایفای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی پایههای ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و... تغییرناپذیر است. اما علیرغم اینکه این اصول در قانون اساسی نقدناپذیر و تغییرناپذیر است انبوهی از مقالات در روزنامههای دوم خردادی در نقد مبانی امام در باب ولایت فقیه و حکومت اسلامی و حتی تأکید بر جدایی دین از سیاست و تقدیسن و تکریم سکولاریسم نوشته میشود علاوه بر آن انبوهی از کتب نیز از پشت ویترین مغازههای کتاب فروشی در نقد حکومت دینی وجود دارد. معلوم نیست نگرانی آقای خوئینیها از چیست؟ و اینکه اجازه نقد قانون اساسی داده نمیشود از کجا ناشی شده است؟
در این چند سال جایگاه نقد در مطبوعات، کتاب، سینما و تأثر به گونهای است که تمام قوانین و خطوط قرمز را درنوردیده و اگر بر حسب قانون کسی مورد پیگیری قضائی قرار میگیرد مطبوعات دوم خردادی نه به نفع قانون بلکه به نفع خاطی موضع میگیرند پس قاعدتاً نباید نگرانی از نبود قانون اساسی داشت.
اما میتوان این نگرانی را داشت فردی مثل آقای خوئینیها چرا در برابر این نقدها علیه اصول قانون اساسی و اصول تغییر ناپذیر آن - سکوت داشتهاند؟ آقای خوئینیها خود را مورد توجه امام(ره) میدانند. حداقل حملاتی که علیه مبانی امام(ره) در باب حکومت اسلامی این روزها در نشریات دوم خردادی است باید موضع بگیرند و صف خود را از نیمچه سکولارهای قدیمی و جدیدی جدا کنند.
ب- در مورد نسبت دین و عقل سخن گفتن با یک عالم دینی مشکل نیست.
در روایت داریم من کان عاقلا کان له دین، کسی که عاقل است دارای دین میباشد.(2)
در روایت دیگر است. جبریل به آدم نازل شد و گفت: ای آدم من مأمور شدهام که تو را در انتخاب یکی از سه چیز مخیر سازم پس یکی را برگزین و دو تا را واگذار آدم گفت چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین. آدم گفت عقل را برگزیدم جبرئیل به حیاء و دین گفت: شما باز گردید و او را واگذارید. آندو گفتند ای جبرئیل ما مأموریم هر جا که عقل باشد با او باشیم.(3)
تأکید بر عقلانیت و جایگاه آن در دین ما چیزی نیست که بر آقای خوئینیها پنهان باشد حجت عقل از نظر شیعه به این معنی است که اگر در موردی عقل یک حکم قطعی داشت آن حکم به حکم اینکه قطعی و تعیین است و حجت است(4)
متکلمین و اصولیون ملازم عقل و شرع را قاعده ملازمه مینامند و میگویند: کل ما حکم بهالعقل حکم به الشرع. یعنی هر چه عقل بر آن حکم کرده است شرع هم به آن حکم داده است(5)
عقل وسیلهای است که خداوند با آن عبارت میشود و...
(اینکه آقای خوئینیها بعد از 20 سال به این نتیجه رسیدهاند که بین عقلانیت ما و دیانت ما در اداره حکومت دینی باید تفکیک قایل شد از کجا آمده است؟ در چه موقع ما از عقل به طور صحیح در حکومت دینی استفاده نکردیم که ایشان الان توصیه به آن میکنند؟ اگر منظور عقلانیتی است که مدرنیسم پیشنهاد میکند. در آن عقلانیت نه «حیاء» است و نه «دین». امروز انبوهی از مقالات در داخل ما را به آن عقلانیت دعوت میکنند! امیدوارم آقای خوئینیها ما را به عقلانیتی دعوت نکنند که مانع همراهی «حیاء» و «دین» با آن شوند!
ج- اینکه دین نباید وارد عرصههایی شود که پاسخی ندارد، باید مشخص شود. دین اسلام در چه عرصههایی آنهم «دین کامل» که ما مدعی آن هستیم حرفی برای گفتن ندارد؟
اگر منظور عرصه سیاست و اجتماع است که این جفا به دین و همان حرف انجمن حجتیه و سکولارهای جدید و قدیم است.
اگر منظور حوزه عرف و عرفیات و تشخیص مصالح است که آنهم تحت مکانیزم خاصی در نظام جمهوری اسلامی ما هدفمند و در قانون اساسی طراحی و پیشبینی شده است. مجمع تشخیص مصلحت نظام با رعایت همه اصول و ضوابط متکفل این امر مهم است.
و اگر هم منظور حوزه مباحات است اصلا دعوایی در آن نیست مگر اینکه برخی بخواهند حرام خدا را مباح اعلام کنند.
د- مقایسه نظام مقدس جمهوری اسلامی با نظام شاه بیمهری به امام، مردم و روحانیت است. اینکه زمان شاه صد در صد با دین مخالف بودند ما هم در زمان خود همه چیز را صددرصد اسلامی میخواهیم این قیاس و این نوع حرف زدن معلوم نیست چقدر مبنای درستی داشته باشد اولا طی بیست سال گذشته با همه تلاشهایی که برای اسلامی کردن نظام داشتهایم و خونهای پاکی که برای این راه مقدس ریخته شده چقدر میتوانیم مدعی شویم که صددرصد به استانداردهای اسلامی رسیدهایم.
ب- معنای این سخن آن است که دست از ادعاهای حداکثری برداریم تا دشمنان دین نفس راحتی بکشند. البته این کار امروز توسط برخی نامحرمان عملیاتی شده است گفتن آن و اصرار بر آن از سوی یک عضو محترم مجمع روحانیون نه با اصولگرایی میخواند و نه فایدهای بر این تشکل روحانی و شخص گوینده دارد.
سخن آخر اینکه آیا اکنون مسأله اصلی ما در داخل نقد قانون اساسی و سپردن عرصههایی از دین به عقل - آنهم عقلی که امروز در رسانه های داخل و خارج آدرس میدهند - است!!
توضیحات بیشتر آقای خوئینیها قطعاً ابهامات را برطرف میکند و جلوی سوء استفاده بیماردلان را میگیرد.