بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از راههایی که دولتهای استعماری غرب و در راس آنها آمریکا برای مقابله با انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در پیش گرفتند، اقدامات و فشارهای اقتصادی بود. این اقدامات از آبان ۱۳۵۸، شدت آشکار گرفت و رئیسجمهور آمریکا به شرکتهای آمریکایی دستور داد نفت ایران را نخرند، علاوه بر این، رئیسجمهوری آمریکا از کشورهای اروپایی نیز خواست خرید نفت از ایران را محدود کنند. علاوه بر این، به دستور رئیسجمهور آمریکا، داراییهای ایران مسدود شود.
جنگ اقتصادی دولتهای استکباری غرب با جمهوری اسلامی ایران، منجر به این شد که در اول خرداد 1359، تحریم اقتصادی ایران از سوی آمریکا و سایر کشورهای غربی و یا طرفدار غرب به طور عمومی آغاز گردد.
هدف آمریکا از تحریم اقتصادی ایران به زانو درآوردن جمهوری اسلامی ایران بود و میخواست ایران در برابر خواستهای غرب تسلیم شود و با اهداف، ارزشها و اصول انقلاب وداع بگوید.
امام خمینی با مساله تحریم اقتصادی ایران، برعکس پندار غربیها به شیوه ویژه برخورد کرد و از آن استقبال نمود.
امام خمینی معتقد بود نه تنها، تحریم اقتصادی زیانی به کشور نمیرساند، بلکه این پدیده، هدیهای برای ایران است.
هدیهای که میتواند تغییرات بنیادی و اساسی در کشور ایجاد کند.
از نظر امام خمینی، یکی از آثار تحریم اقتصادی این است که توان ملی کشف میشود و عینیت مییابد. اگر ملتی در تنگناها قرار نگیرد و هیچگاه به فکر این موضوع نیفتد که از توانی که دارد بهره گیرد، قطعا توان ملی و استعداد ملی آن کشور به مرحله کشف و عینیت و بهرهبرداری نخواهد رسید، و هرگاه این روند طی نشود، علاوه بر اینکه خود یک ملت به جایی نخواهد رسید، قضاوت ملل دیگر و حتی قضاوت تاریخ نیز درباره چنین ملتی حقارتآمیز خواهد بود. از سوی دیگر، موجودیت ملتی که قادر به ابراز توانایی ملی نباشد، به تدریج از میان خواهد رفت و یا اینکه زایده ملل و اقوام دیگر میشود.
از نظر امام خمینی، یکی دیگر از آثار تحریم اقتصادی یک ملت با اراده این است که توان باطنی تکتک افراد آن ملت و مغز تکتک افراد به کار میافتد و از حالت سکون و رکود بیرون میآید تا رفع نیاز کند. اساسا نیازها و نوائب و مصایب روزگار، برای اشخاص و ملل با اراده، سکوی پرش و ترقی است و اگر افراد و ملل با شدائد دست و پنجه نرم نکنند، به فلج عمومی گرفتار میشوند، یعنی اینکه جسم و عقل و روانشان گرفتار نوعی فلج میشود و کارایی لازم را پیدا نمیکند. اما ملتی که با شدائدی همچون تحریم اقتصادی و.... روبهرو باشد، مغز و جسم و روان آن ملت به جای گرفتار شدن به فلج عمومی، به ورزیدگی عمومی نائل میشود و در اثر این ورزیدگی جسمی و روانی و مغزی، هر روز ابتکاری نشان میدهد و هر روز گرهی را میگشاید و....
در ادامه همین مسیر است که ملل ورزیده به دو امتیاز مهم دیگر نیز دست مییابند. اول اینکه انبوهی از افراد متخصص در رشتههای مختلف تربیت میشوند، دوم اینکه چنین ملتی در زمینههای مختلف به پشتوانه افراد متخصص، به خودکفایی میرسد و قدرت نهان یک ملت آشکار میشود.
درباره آنچه تاکنون گفته شد، امام خمینی سخنان فراوانی دارند که در ذیل نمونههایی از این سخنان را میخوانیم:
شما دیدید که در این جنگ تحمیلی که پیش آمد و محاصره اقتصادی ما شدیم، خود ایرانیها، خود ارتشیها این قطعات را درست کردند. اگر قبل از این بود، یکی از آن قطعات را نمیتوانستند درست کنند، از باب اینکه شخصیتشان را گم کرده بودند میگفتند باید متخصص بیاید. من اعتقادم است که اگر ما در محاصره اقتصادی یک ده سال، پانزده سال واقع بشویم، شخصیت خودمان را پیدا میکنیم، یعنی همه مغزهائی که راکد بودند در آنوقت و نمیتوانستند فعالیت بکنند به فعالیت میافتند و این طبیعی است که اگر یک نفر آدم یک جائی نشسته و همه چیز او را میآورند تقدیمش میکنند این فکرش به راه نمیافتد حتی کاسب هم نمیتواند بشود. اگر یک آدمی بود که اول صبح چای و نانش را میآوردند. و ظهر هم همینطور، شب هم همینطور، هر احتیاجی هم داشت، هر چیزی را برایش برآورده میکردند، این نمیتوانست دیگر هیچ کاری بکند، یک مرد فلجی میشد. اینها میخواستند که این مملکت را یک موجودات فلج بار بیاورند ـ که شماها ـ تبلیغات دامنهدار و اعمال بسیار کوبنده بود که به ما حالی کنند که شماها نمیتوانید، از شماها هیچ کاری برنمیآید، از آن طرف هم از آنجا مرتبا بیاورند هر چیزی را و متخصصین را از خارج وارد کنند و هر چیزی که احتیاج دارند راجع به هر امری از خارج بیاورند. وقتی که یک ملتی دید که از خارج همه چیزش دارد اداره میشود و دیگر احتیاج ندارد، این به فکر این نمیافتد که خودش احتیاجش را رفع کند. آن روزی که این ملت فهمید که اگر ما جدیت نکنیم برای کشاورزیمان، جدیت نکنیم برای صنعت نفتمان، جدیت نکنیم برای کشاورزیمان، جدیت نکنیم برای کارخانههای خودمان، از بین خواهیم رفت و کسی نیست که به ما بدهد، وقتی این احساس پیدا شد در یک ملتی که من خودم باید هر چیز میخواهم تهیه کنم، دیگران به من نمیدهند، این احساس اگر پیدا شد، مغزها به راه میافتد و متخصص در هر رشتهای پیدا میشود و بازوهائی که هر عملی را میتوانند انجام بدهند به کار میافتند، کشاورزش را خودشان درست میکنند و کارخانهها را خودشان راه میاندازند، چنانکه میبیند که بسیاری از کارخانهها را خودشان راه انداختهاند در تلویزیون هم گاهی دیده میشود که خود آنها راه انداختهاند و یا ابتکاراتی کردهاند اینها. این ابتکارات از برکات این محاصره اقتصادی بود. اگر ما هر چیزی میخواستیم میفرستادند، جوانهایمان دیگر نمیرفتند دنبال اینکه خودمان بکنیم، هست دیگر، میخواهیم چه کنیم. این محاصره اقتصادی را که خیلی از آن میترسند، من یک هدیهای میدانم برای کشور خودمان، برای اینکه محاصره اقتصادی معنیش این است که مایحتاج ما را به ما نمیدهند، وقتی که مایحتاج را به ما ندادند خودمان میرویم دنبالش، ممکن است یک ده سالی زحمت بکشیم، ده سالی گرفتاری داشته باشیم، اما نتیجه آخرش این است که بعد از ده سال خودمان هستیم. دیگر احتیاج به اینکه دست دراز کنیم طرف این موسسه یا آن موسسه یا آن کشور و این کشور، محتاج به این نیستیم. اشکال مطلب همین است که در رژیم سابق جوری عمل کرده بودند و طوری ما را و جوانهای ما را تربیت کرده بودند که خودشان را تهی میدیدند از همه چیز و میگفتند مصرفکنندهایم و این را یک چیز میدانستند و حتی تعبیر بعضیها این بود که خوب چه عیبی دارد دیگران نوکر ما هستند، برای ما میآورند ما هم مصرف میکنیم. غافل از اینکه خیر، ارباب شما هستند و همه چیز شما را میبرند با این صورت که میخواهیم به شما چیزی بدهیم.
مهم این است که ما بفهمیم که دیگران به ما چیزی نمیدهند ما خودمان باید تهیه کنیم.
(صحیفه نور، جلد 14، ص 77 تا 79)
امام خمینی معتقد بود که تحریم اقتصادی زمینه ثبات کشور را نیز فراهم میآورد و آن را از تزلزل نجات میدهد.
مسلم است که وقتی همه چیز یک کشور وابسته به کشورها و ملل دیگر باشد، هرگاه کوچکترین تلاطمی بر آن کشورها پدید و یا اینکه اگر آن کشورها بخواهند با سرنوشت کشور وابسته بازی کنند، به راحتی میتوانند کشور وابسته را تا مرحله اضمحلال گرفتار تزلزل نمایند. اما اگر کشوری حداقل در عرصه نیازهای اساسی به خود متکی باشد، دیگران به راحتی نمیتوانند با سرنوشت آن کشور بازی کنند.
از نظر کشورهای غربی نیز اساس نظریه تحریم اقتصادی همین است که آنها میپندارند ملتها بدون وابستگی به آنها، نمیتوانند به حیات خود ادامه دهند و هرگاه نامی از تحریم به میان آورند، ملتی که هدف تحریم است، بدون هیچ مقاومتی تسلیم میشود.
امام خمینی در این باره میفرماید:
وقتی که محاصره اقتصادی بشود افکار همه مردم توجه به این پیدا میکند که ما باید خودکفا باشیم و متخصصین ما مشغول میشوند و افکار خودشان را به راه میاندازند و قدرت خودشان را به راه میاندازند و ایران را مستغنی میکنند از خارج و من به شما اطمینان میدهم که اگر تا یک مدتی ما در این فشارها باشیم، ایران بیشتر ثبات پیدا میکند و مغزهای متفکر مکتبی ایران بیشتر به کار میافتد و ایران را خودکفا میکند (صحیفه نور، جلد 16، ص 75 و 80)
از نظر امام خمینی، بیداری، از آثار دیگر تحریم اقتصادی است. تحریم اقتصادی در دو عرصه سبب بیداری و در نتیجه سبب تحرک میشود، زیرا بیداری همیشه با تحرک و خواب آلودگی نیز همواره با سکون و بیحرکتی همراه است.
عرصه اول بیداری این است که ملت تحریم شده، به این آگاهی میرسد که باید در همه زمینههای اساسی به توان خودش تکیه کند و از دیگران چشم بدوزد. عرصه دوم بیداری این است که ملت تحریم شده، دشمنان واقعی خود را میشناسد و به این مهم پی میبرد که در جهان ناامنی زندگی میکند که ایمن از صیاد نیست و روابط ظاهری و تعارفات سیاسی و....
نباید آن ملت را در خواب غفلت ببرد. ملتی هم که از چنین خواب غفلتی برخاسته باشد، یقینا به فکر حیات و دوام عزتمند خود خواهد بود. امام خمینی در این باره میفرماید:
شرافت به این نیست که انسان دستش را روی سینه بگذارد تا چند شاهی به او بدهند. بلکه شرافت انسانی به این است که در مقابل زور بایستد و جوانان ما ایستادند و در مقابل، آنها حصر اقتصادی کردند که همین حصر اقتصادی جوانان ما را بیدار کرد و فهمیدند که خودشان باید کار کنند و زحمت بکشند تا احتیاجی به خارج نداشته باشند (صحیفه نور، جلد 18، ص 112)
اکنون که 27 سال تمام از تحریم ایران توسط آمریکا میگذرد، ما به درستی سخنان امام خمینی و عمق آنها بیشتر واقف میشویم، زیرا در طول این 27 سال که ایران تحریم بوده است، به گستردهترین و بزرگترین پیشرفتهای تاریخ خود دست یافته است. بنابراین، اکنون هم که بار دیگر از تحریم عمومیتر سخن به میان میآید، قطعا در صورت وقوع، هدیه دومی برای ملت ایران خواهد بود، و این هدیه دوم، میتواند جمهوری اسلامی را به اهداف خود به طور کامل برساند.