تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۲:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۳۶

پس از پایان بحران عراق چه خواهد شد؟ اگر سیاست اخیر جورج دبلیوبوش در اعزام نیرو به عراق در ایجاد زمینه‌ای که بتوان آن‌ را به «پیروزی» نامید، شکست بخورد ایالات متحده از آن چه درسی برای سیاست خارجی آینده‌اش خواهد گرفت؟ آیا ایالات متحده به سمت داخل چرخش خواهد کرد، همانگونه که پس از شکست در ویتنام سه دهه قبل چنین کرده بود؟ آیا ایالات متحده از یک سیاست خارجی مبتنی بر ترویج دموکراسی به یک سیاست خارجی مبتنی بر برداشتی واقع‌گرایانه‌تر از منافعش تغییر جهت خواهد داد؟ حتی هنگامی که بحث‌ها و منازعات در واشنگتن بر عراق تمرکز یافته است، تعدادی از ناظران خارجی آگاه این سوالات دارای ابعاد بلندمدت را از خود می‌پرسند.

تحلیل‌گران و کارشناسان اغلب در مورد جایگاه آمریکا در جهان برخطا بوده‌اند. برای مثال، دو دهه قبل، تفکر رایج این بود که ایالات متحده در حال زوال است. یک دهه بعد، یعنی با پایان جنگ سرد، تفکر رایج جدید این بود که جهان، جهانی مبتنی بر برتری یک‌جانبه آمریکاست. برخی از کارشناسان نومحافظه‌کار اینگونه نتیجه می‌گرفتند که ایالات متحده بدان اندازه نیرومند است که می‌تواند هر تصمیمی را که فکر می‌کند درست است، اتخاذ کند و سایرین چاره‌ای جز تبعیت ندارند. چارلز کراوس‌آمر از این دیدگاه تحت عنوان «یک جانبه‌گرایی جدید» یاد می‌کند. این دیدگاه حتی قبل از حملات 11 سپتامبر 2001، هیات حاکمه بوش را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود. اما دیدگاه معتقد به یک جانبه‌گرایی جدید بر فهمی عمیقا نادرست از ماهیت قدرت در جهان سیاست مبتنی بود.

قدرت عبارت است از توانایی دست یافتن به نتایج مطلوب. اینکه آیا در اختیار داشتن منابع می‌تواند چنین نتایج مطلوبی ایجاد کند بستگی به زمینه و شرایط دارد. برای مثال، یک ارتش زرهی عظیم و مدرن یک منبع عظیم ایجاد قدرت است، اگر جنگی در بیابان جریان داشته باشد، اما اگر جنگ در یک منطقه باتلاقی باشد این منبع کارایی چندانی ندارد (همانطور که آمریکایی‌ها در جنگ ویتنام نشان دادند). در گذشته فرض بر این بود که قدرت نظامی بر همه مسائل برتری دارد، اما در جهان امروز چارچوب‌ها و حوزه‌های قدرت به طور گسترده‌ای متفاوت شده است. من توزیع قدرت در سیاست جهان امروز را به یک بازی شطرنج سه‌بعدی تشبیه کرده‌ام. در سطح بالایی- یعنی روابط نظامی میان دولت‌ها- جهان در واقع تک‌قطبی است و احتمالا برای دهه‌ها به همین شکل باقی خواهد ماند. اما در سطح میانی یعنی روابط اقتصادی، جهان تقریبا چند قطبی است و ایالات متحده قادر به دست‌یابی به نتایجی که مطلوبش است بدون همکاری اروپا، ژاپن، چین و دیگران نخواهد بود.

در پایین‌ترین سطح یعنی سطح مسائل فراملی خارج از کنترل حکومت‌ها- شامل هر چیز از تغییر آب‌وهوا گرفته تا بیماری‌های عالم‌گیر و تروریسم- قدرت به گونه‌ای بی‌نظم و آشفته توزیع شده و به هیچ‌وجه نمی‌توان ادعا کرد که آمریکا در این سطح دارای هژمونی است. بزرگترین چالش‌هایی که ما امروزه با آن مواجهیم در همین پایینی قرار دارند و تنها راه درست، دست و پنجه نرم کردن با این مسائل همکاری با دیگران است که خود نیازمند قدرت نرم کشش و جذب و قدرت سخت اجبار است. هیچ راه حل ساده نظامی وجود ندارد که به تنهایی بتواند نتایجی را که مطلوب ماست ایجاد کند، یک جانبه‌گرایان جدید که در دوره اول ریاست جمهوری بوش بر او تسلط داشتند به غلط تصور می‌کردند که توزیع تک قطبی قدرت در زمینه و حوزه نظامی برای هیات سیاست خارجی کافی است. آنها شبیه پسر جوانی بودند که چکشی در دست دارد و تصور می‌کند هر مساله‌ای شبیه یک میخ است. خطر راهی که آنها برگزیدند حال آشکار شده است، هر آن کس که در یک بازی سه‌بعدی بازی می‌کند اما تنها بر یک‌بعد یا سطح متمرکز می‌شود در بلندمدت محکوم به شکست خواهد بود. خوشبختانه، جریان امور در حال بازگشت به تمایل به سوی همکاری است. در دور دوم ریاست جمهوری بوش برخی از افراطی‌ترین یک جانبه‌گرایان از حکومت اخراج شدند و رئیس‌جمهوری بیش از دوران نخست ریاست جمهوری‌اش، در مورد مسائل پیچیده‌ای نظیر کره شمالی و ایران رویکردی مبتنی بر چند جانبه‌گرایی اتخاذ کرده است. همین‌طور، به رغم همه انتقاداتی که از سازمان ملل صورت گرفته، ایالات متحده و دیگران برای سروسامان دادن به اوضاع پیچیده پس از جنگ لبنان در تابستان گذشته به صلح‌بانان سازمان ملل متوسل شدند. به ویژه جنگ عراق، آگاهی عمومی از اشتباهاتی را که بوش در دوره اول ریاست جمهوری‌اش مرتکب شده بود، افزایش داده است اما مسائل دیگری نیز در حال تغییر هستند. آمریکایی‌ها حال به عمل مبتنی بر همکاری در مورد مساله تغییرات جهانی آب‌و هوا به گونه‌ای مثبت‌تر می‌نگرند. به همین نحو، تهدید بیماری‌های عالم‌گیر بدان معناست که آمریکایی‌ها بایستی اهمیت یک سازمان بهداشت جهانی قوی‌تر را درک کنند، درست همان‌طوری که مساله تکثیر سلاح‌های هسته‌ای آگاهی از اهمیت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را افزایش داده است. ماهیت این مسائل به گونه‌ای است که ایالات متحده صرف نظر از نتیجه‌ای که در عراق به دست خواهد آمد، امکانی برای چرخش به سمت داخل نخواهد داشت. این مسائل، مسائلی هستند که شما بتوانید آنها را در خارج به حال خود رها کنید. زیرا این مسائل شما را در خانه هم دنبال خواهند کرد. همچنین احتمال ندارد سیاست خارجی آمریکا به سمت یک واقع‌گرایی شدیدتر چرخش کرده و تمام تاکیدش بر دموکراسی و حقوق بشر را کنار بگذارد. در حالی که جنگ عراق ایده دموکراتیزاسیون اجباری را بی‌اعتبار کرد، هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات تعهد عمیقی به ایده‌آلیسم در تعیین جهت‌گیری سیاست خارجی‌شان دارند. مشکل و مساله برای هر کسی که در انتخابات 2008 به ریاست جمهوری انتخاب شود یافتن ابزاری واقع‌گرایانه برای پیشبرد ارزش‌های دموکراتیک و منطبق کردن اظهارات رسمی و شعارها بر آن است. هنگامی که اظهارات و شعارها به طور گسترده با واقعیت تفاوت دارد، دیگران آن را نوعی ریاکاری تلقی می‌کنند.

آمریکایی‌ها باید راه حل‌هایی برای بیان روایت و تصور خود از دموکراسی، آزادی و حقوق به گونه‌ای که تنوع و تفاوت و نظر دیگران را محترم بدارد، بیابند. آنچه وقایع عراق به ما آموخت، اهمیت توسعه جامعه مدنی وحاکمیت قانون قبل از برگزاری انتخابات فراگیر بود. دموکراسی چیزی بیش از صرف رای دادن است، به خاطر اینکه نیازمند سرمایه‌گذاری وسیع در آموزش، نهادها وتقویت سازمان‌های غیر حکومتی است. دموکراسی باید ریشه در جامعه بومی داشته و متاثراز ویژگی‌های خاص آن جامعه باشد، نه اینکه از خارج بر جامعه‌ای تحمیل شود. بسیار بعید است که ایالات متحده واکنشی نظیر آنچه پس از جنگ ویتنام از خود نشان داد پس از جنگ عراق هم نشان دهد. پارادوکس قدرت آمریکا این است که تنها ابرقدرت نظامی جهان نمی‌تواند از شهروندانش به تنهایی مخافظت کند.

*جوزف.اس.نای، معاون سابق وزیر دفاع ایالات متحده و پرفسور مسائل حکومت در دانشگاه هاروارد است. او یکی از با تجربه‌ترین دیپلمات‌ها و از برجسته‌ترین محققان و نظریه‌پردازان حوزه روابط بین‌الملل است. از او آثار و مقالات بسیاری تاکنون به چاپ رسیده که جدیدترین آنها عبارتند از: «پارادوکس قدرت آمریکا» و «فهم تنش‌های بین‌المللی».