تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۴۱۰

دکتر احمد نقیب‌زاده/استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و صاحبنظر در جامعه‌شناسی سیاسی
انقطاع نسل‌ها، معمولاً، زمانی پیش می‌آید که دگرگونی‌های حادی از انتقال دانش و نگرش نسلی به نسل دیگر جلوگیری کند. این فرآیند می‌تواند به بحران هویت، تعارض دو نسل و متعاقب آن کشمکش سیاسی منجر شود. ظریفی نسل‌های ایران را به سه نسل سنجدخور، نقل‌خور و شکلات‌خور تقسیم می‌کرد و برای هر یک ویژگی‌هایی بر می‌شمرد. این تقسیم‌بندی مرا یاد نظریه‌های جامعه‌شناسان فرانسوی انداخت که با الهام از آموزه‌های پی‌یر بوردیو معتقد هستند تعیین جایگاه طبقات و گروه‌های اجتماعی، دیگر بر پایه شیوه تولید صورت نمی‌گیرد بلکه برپایه نوع مصرف آنها مشخص می‌‌شود.
به دنبال انتشار این نظریه‌ها عده‌ای از آمارگران هم کارهای جالبی صورت دادند و متوجه شدند برای مثال کارگران فرانسه بیشتر موز مصرف می‌کنند در حالی که طبقات بالاتر به مصرف «آندیو» (از خانواده‌های کلم‌ها و کاهو) علاقه بیشتری دارند. حال اگر تقسیم‌بندی طنز‌آلود فوق را برای جامعه ایرانی بپذیریم خیلی هم کار دور از واقعیتی انجام نداده‌ایم و می‌توانیم بگوییم انقطاع مربوط به قلت گروه نقل‌خورها و گذار یکباره از سنجد‌خورها به شکلات‌خورها می‌شود.
سنجدخورها نسلی هستند که هم‌اکنون بین سنین 60 تا 80 سالگی جامعه ما را تشکیل می‌دهند. آنها در روزگاری تولد یافتند که خبری از وفور و رفاه نبود. سال‌های جنگ جهانی دوم و پس از آن روزگار نشو و نمای آنها بود و دوران شکل‌گیری شخصیت آنها در سختی و محرویت سپری شده است. علاوه بر این، این نسل به دلیل آنکه روزگاری مشابه پدران خود داشته‌اند می‌توانند نماینده تمامی نسل‌هایی باشند که از انقلاب مشروطه به بعد وارد صحنه شده‌اند با این تفاوت که دوران میانسالی نسل سنجدخور به دوره وفور و رفاه و ورود تکنولوژی جدید به خانه‌ها و آشپزخانه‌ها وصل می‌شود. از نظر سیاسی عمده زندگی این نسل در دوران پهلوی دوم سپری شده و به مصداق الناس علی دین ملوکهم بسیاری از ویژگی‌های آن شخصیت دراماتیک را هم به خود منتقل کرده است.
نسل سنجدخور به اشیاء صنعتی و الکترونیک به چشم قداست می‌نگرد و بیشتر از آنکه قادر باشد آنها را در خدمت خود بگیرد خود را در خدمت حفاظت از آنها قرار داده و از نزدیک شدن بچه‌ها به آنها جلوگیری می‌کند. روی کامپیوتر خود را به دقت پوشانده و روی ماشین جی‌ال‌ایکس خود را چادر کشیده و خود حتی‌المقدور با اتوبوس شرکت واحد سفرهای درون شهری را انجام می‌دهد. اما از نظر اجتماعی به غایت خود بزرگ‌بین و در عین حال ترسو است. شاید دایی جان ناپلئون بهترین نماد این نسل باشد. مهم نیست که فرد متعلق به این نسل از جبهه ملی باشد یا از طرفداران اعلیحضرت یا بی‌خط و یا هر گرایش سیاسی دیگر، از هر سو که باشد خودش را محور عالم وجود و شخصیتی تعیین‌کننده می‌داند.
اوست که حوادث 28 مرداد را چه به این سو و چه به آن سو رقم زد. درست مثل اعلیحضرت که فراموش کرده بود در 28 مراد چه کسی او را به قدرت رساند، تمامی این نسل هم مبانی و نشو و نمای خود را از یاد برده و چنین می‌پندارند که دست نامرئی اما قدرتمند او را به جلو می‌راند. اما به مجرد برخورد با یک مانع یا شکست تمام کاخ شیشه‌ای او فرو ریخته و به مهره بی‌جانی تبدیل می‌شود. اما اگر دوباره موقعیتی پیدا کرد دوباره دچار فراموشی شده و با اولین دعوتی که از فلان وزارتخانه برسد به عیال مربوطه می‌گوید: می‌دونی از بالا دستور می‌دهند که مرا دعوت کنند. کلمه از بالا که در عین حال واژه‌ای رمز و رازآلود بوده و معلوم نیست به چه مرجعی مربوط می‌شود به تاریکخانه ذهن‌های سنجدخور برمی‌گردد که پیوسته سعی دارد دوران‌های حقارت و بدبختی خود را بپوشد.
این نسل بدون استثنا خود را شخصیتی ملی و بین‌المللی می‌داند که بن‌مایه آن هم شرکت در یکی دو سمینار داخلی و خارجی است. درست مانند خود اعلیحضرت که با ملاقات با سران چند کشور قدرتمند دیگر همه چیز را فراموش می‌کرد. اخیرا همسر او پنبه تمام این شخصیت را زده و حقارت آنها را به نمایش گذاشته است (یک دختر یتیم، خاطرات فرح دیبا). نسل سنجدخور اگر اثر یا دفترچه خاطراتی، چیزی از خود به جا گذاشته باشد بی‌شک مشحون است از جملات قصار ماکیاولی ناپلئون، نیچه، موسولینی و هر کس دیگر که به مقوله قدرت پرداخته باشد. به همین دلیل نقش این نسل در انقلاب اسلامی بسیار جالب بود.
در روزهای پرخطر در گوشه امنی تپیده بود و وقتی‌ آب‌ها از آسیاب‌ افتاد با گردنی شکسته، ریشی و تسبیحی به دست و کتی پاره وارد شد و مانند عنق منکسره در برابر جوانان کاپشن‌پوش انقلابی قرار گرفت. او چنین می‌پنداشت که حضورش در جلسات برپایه محاسبات دقیق قدرت و تعیین جایگاه او در سلسله مراتب اجتماعی و سیاسی صورت گرفته است. تأثیر منحوس ساواک هم بر پیشانیش مشاهده می‌شود و چنین می‌پندارد که قدم به قدم و سایه به سایه از سوی مأموران امنیتی کنترل می‌شود و تلفن خانه‌اش شنود 24 ساعته دارد.
حتی یکی از آنها به خانواده خود گفته بود این کفاش افغانی که بساط خود را نزدیک منزل آنها پهن کرده مأمور اطلاعات است و وظیفه‌اش کنترل رفت و آمدهای خانه اوست. یکی دیگر از آنها می‌گفت دیدی چگونه در نماز جمعه جواب مرا دادند که گفته بودم ما میثاق ملی نداریم. در حالی که بعید است خطیب عالیرتبه جمعه مقاله بی‌سر و ته او را در فلان روزنامه گمنام خوانده می‌بود.
مقوله قدرت در زندگی خانوادگی او هم تاثیرگذار است. هنوز شندر غازی کف دست فرزندان بزرگسال خود می‌گذارد تا رشته انقیاد آنها نسبت به والد مکرم خود از هم نگسلد و اگر در کسوت استادی باشد سلام و احترام دانشجو از درس‌خوانی او مهمتر است و معیار نمره هم میزان احترام و عبودیت دانشجو است تا سواد او. او که حرف‌های خود را با یک «من» کشیده شروع می‌کند سر همه شیره می‌مالد و با ایجاد امیدهای واهی در افراد ضعیف آنها را به احترام خود وامی‌دارد.
او امیدوار بود در نظام جدید مقام محوری او لحاظ شود. اما رؤیاهایش در برابر جوانان بی‌یال و کوپالی که گلوله‌های دشمن را هم به سخره می‌گرفتند فرو ریخت و نظریه‌هایش در برابر نظریه‌های جدید دهه‌های 1980 و 1990 که بر دوش هزاران تحصیلکرده امروزی حمل می‌شد از اعتبار افتاد. زیرا نظریه‌های آقای سنجدخور از جنگ کره به این سو راکد مانده بود. اما او هنوز فکر می‌کند اگر نباشد بچه‌هایش قدرت اداره زندگی خود را نداشته و سازمان محل کار او هم از هم خواهد پاشید. در حالی که نبودنش برای فرزندان و همکارانش نعمتی الهی و حذف یک مانع در برابر پیشرفت آنها محسوب می‌شود. دست‌کم مکتب ریاکاری، سالوس‌پروری و گداسازی او تعطیل می‌شود.
اما نسل نقل‌خور دوران نوجوانی خود را در نیمه دوم دهه 1340 و دهه 1350 سپری کرده و شاهد رونق مالی، گسترش ارتباطات و اندیشه‌های جدید بوده است. از همین رو قدرت نقد و نقادی برخوردار و از تشویش‌های مالی تا حدی به دور بوده است این نسل نه خیال‌پرداز بود و نه از قدرت پنهان چندان می‌ترسید و به همین دلیل توانست صدای خود را تا آنجا بالا ببرد که پایه‌های قدرت پوشالی را بلرزاند. حضور او در انقلاب 1357 سجایای اخلاقی او را تقویت کرد و در کوران جنگ تحمیلی آبدیده شد.
این نسل شاید منطقی‌ترین و مستحکمترین نسل روزگار معاصر ایران باشد که در دفتر یادداشت‌های خود به جای رجوع به نیچه و ماکیاول و موسولینی کلماتی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت نظیر هربرت مارکوزه ثبت کرده است و به جای خیال‌پردازی و هراس از سایه یک پلیس مخفی وجدان نقاد خود را همسایه خود کرده است. اما افسوس که این نسل چندان مجال میدان‌داری نیافت و از دو سو مورد حمله سنجدخورها و شکلات‌خورها قرار گرفت. یأس این نسل بهای گزافی در بردارد و بیگانگی‌اش با شکلاتی‌ها و اصلاً مشاهده شخصیت از خود بیگانه این نسل آینده جامعه را با بحران روبه‌رو می‌سازد.
نسل نقل‌خورها از آن رو مهم و تعیین‌کننده بود که هم رستم را می‌شناخت و هم هرکول را، هم با فرودسی آشنا بود و هم با شکسپیر، هم به ایران عشق می‌ورزید و هم حالاتی از جهان وطنی داشت، هم برداشت معقولی از مذهب داشت و هم با اندیشه‌های لائیک و ماتریالیست بیگانه نبود، هم کتاب می‌خواند و هم به تلویزیون نگاه می‌کرد، هم از مظاهر صنعت و تکنولوژی بهره می‌گرفت و هم تسلیم آن نبود.
اما شکلاتی‌ها که به یکباره عرصه جامعه را مورد تعرض و تاخت قرار داده‌اند در دورانی نشو و نما یافتند که از جنگ و انقلاب فاصله گرفته بودیم و توسعه ارتباطات همراه با ضعف نهادهای مدنی و واسط، او را از اتاق خوابش به آن سوی دروازه‌های تمدن امروزی وصل کرده است. او نه نام رستم را شنیده و نه فردوسی را می‌شناسد و نه یک خط از شکسپیر خوانده است.
اما به خوبی می‌داند مایکل جکسون چند بار ازدواج کرده و رقص بریک چگونه در حال تبدیل به رقص دیگری است که نویسنده‌اش سطور اسم آن را نمی‌داند. این نسل خیال همه را راحت کرد چون در بحث عرق ملی و عرق مذهبی نگاه ویژه‌ای دارد و به همین دلیل در دعوای برخی از طرفداران این دو گرایش هم موضع سکوت دارد. نه مرزهای اخلاقی نسل سنجد را قبول دارد و نه معیارهای نسل نقل را چون اصلاً مرزی برای خود نمی‌شناسد.
مرجع او کتاب نیست بلکه ماهواره و اینترنت است این نسل از آن رو که در پیچ و خم دعواهای تاریخی و اخلاقی قرار نگرفته نسل سالمی از نسل‌های گذشته است ولی از اینروست که هیچ معیاری برای رفتارهای خود ندارد نسل ویژه‌ای است. یکی از ویژگی‌های این نسل که ماشین‌های رنگ و رو رفته اوایل انقلاب را ندیده علاقه زیاد به خودروهای شیک و تجملاتی است. این خواست به تنهایی عیبی ندارد به شرط آنکه راه‌های درست رسیدن به آن را بدانند. ولی این نسل اهل کارهای سخت نیست.
یکی از آنها که به برکت جعبه‌های شیرینی یزدی و بسته‌های پسته به اصطلاح مهندسی کشاورزی خود از یکی از شهرستان‌های دورافتاده گرفته است به پدر بیچاره خود فشار آورد تا بیست میلیون برای خرید دستگاه فلزیاب بپردازد. پدر که خود از نسل سنجد است و حتی نسل نقل را هم تحمل نمی‌کند و از طرفی جان به عزرائیل نمی‌دهد (هر چند در کسوت وکالت، متهمین بیچاره را سر کیسه می‌کند) مجبور شد بیست میلیون را یکجا بسرفد.
یکی دیگر از شکلاتی‌ها پس از سال‌ها انتظار؟؟؟ فوت ابوی وارث و میراث که به همسر شیک و پیک خود قول داده بود، زد و یک شرکت راه انداخت. اما انگار دارد تمرین؟؟ می‌کند. در نهایت پدر سنجدخور او که هنوز کفش‌های دوره مصدق را به پا می‌کشد و خود را شخصیتی ملی و بین‌المللی معرفی می‌کند مجبور شد برای حفظ آبرو و جلوگیری از دستگیری آقازاده چهل پنجاه میلیون که شندرغاز شندرغاز روی هم کرده بود پیاده شود و به مثابه دایی جان ناپلئون این بدبختی را نتیجه توطئه انگلیسی‌ها یا چیزی نظیر آن تلقی کند. در بسیاری از خانواده‌ها بین نسل سنجد و شکلات هیچ واسطه‌ای از نسل نقل وجود ندارد که خود فاجعه‌ای در استمرار نسل‌ها و علتی برای بیگانی‌ پدرها و پسرها از یکدیگر است.
آنقدر ملی‌ها و مذهبی‌ها بر سر هم زدند که نسل جدید از هر دوی آنها فاصله گرفت. استراتژی‌های فرهنگی نسل‌های گذشته به قدری برای این نسل غیرملموس بود. که بعضاً آبشخور فرهنگی نسل جدید به خارج منتقل شده. حضور گسترده این نسل که از امروز آغاز می‌شود هم نظم اجتماعی و هم نظم سیاسی را به چالش می‌طلبد.
اما این نسل اهل انقلاب کردن نیست که با توپ و تفنگ به مبارزه‌اش رفت بلکه نوعی از رفتار معترضانه دارد که هیچکس متوجه حضورش نمی‌شود. دانشگاه‌هایی که روزی پسران را از یک درب و دختران را از دربی دیگر وارد می‌کردند امروزه آرام آرام به تسخیر پسران و دخترانی در می‌آیند که مانند پروانه‌هایی بی‌آزار و زیبا هیچ دیواری را در میان خود نمی‌پذیرند و نمی‌شناسند.
این گروه کمتر یاد گرفته‌اند که مرزهای ملی کجاست و ایران در کجای نقشه دنیا قرار گرفته. من این نسل را نسلی نجیب، بی‌آزار و در عین حال بی‌هدف و بی‌تعصب می‌بینم که همه چیز را به انتخاب فرد می‌گذارد و تقصیر بی‌تفاوتی این نسل به گردن سخت‌گیران خودخواه و بی‌برنامه‌ای است که آنقدر به خود و آرمان‌های خود مشغول شدند که بچه‌های خود را از یاد بردند و امروزه محصول کشته خویش را درو می‌کنند.