تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱۳۸۶ - ۱۲:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۴۹

پروفسور نادره مهتدی

یکی از راه‌های مهم علمی که به طور کلی پیش پای سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی غرب قرار دارد. همانا شخصیت‌ سازی و یا به اصطلاح امروزی‌ها خلق شخصیت توسط این سازمان‌ها می‌باشد که در این رهگذر در بسیاری از موارد ساده لوحی و احساسات افراد یک ملت یا جامعه نیز استفاده می‌کنند.

اما به راستی چگونه می‌توان از یک فرد معمولی یک فرد مهم ساخت؟ سازمان‌های اطلاعاتی غرب تلاش دارند تا در کشورهایی نظیر کشور ما، به ویژه پس از انقلاب که اهمیت و اعتبار ایران در جهان بالا گرفت، و در همه سازمان‌ها و حتی نهادهای بسیار مهم نظام خبرچین یا جاسوس داشته باشند و این جاسوسان اغلب از هموطنان انتخاب می‌شوند.

یکی از آلات و ابزار مهم و معنی‌داری که در این رهگذر در دست سازمان‌های جاسوسی است، همانا پیدا کردن افراد ناراضی است. با اندکی تأمل می‌توان دریافت که این جاسوسان در میان افراد مایل به کمونیست‌ها در جمهوری اسلامی بیشتر است. اما ناراضی بودن خود به تنهایی قادر نیست از یک فرد جاسوس یا خبرچین به نفع دشمنان و علیه ملت بسازد! این فرد ناراضی باید صفات دیگری هم داشته باشد. یکی از خصوصیات آن است که به طور بیمارگونه‌ای خودخواه باشد و به اصطلاح علمی‌تر، دستخوش احوال پارانوئیایی باشد؛ درست مثل جوان 23 ساله کره‌ای که چند روز پیش ده‌ها نفر دانشجو را در ویرجینیای آمریکا از هستی ساقط کرد. این جوان در اعترافات خود اینچنین وانمود کرد که گویی در تصور و تخیلش این بوده که آمریکا می‌بایست با همه امکاناتش در خدمت خواست‌های خودخواهانه او بوده باشد.

ویژگی دوم فرد بالقوه برای جاسوسی و خبرچینی برای شرق یا غرب شکنندگی می‌باشد. یعنی واکنش فرد در برابر ناملایمات و حرمان‌های روزمره زندگی بسیار آتشین‌تر از دیگران باشد و احیاناً از اندک هوش و حواسی هم بهره‌مند نباشد، تا بتوان بر اساس آن با او گفتگو کرد. و او با مزدی که ظاهراً به خاطر اهمیت شخصی‌اش به او داده خواهد شد، برای جاسوسی برای خارجیان، متقاعد ساخت. اتفاقاً آدم‌هایی با این خصایص در بسیاری از اوقات بسیار هم به قول عوام زود شیر می‌شوند. یعنی فوراً با اندک تهییجی حاضر می‌شوند دست به کارهای غیر قانونی و شجاعانه بزنند.

این نوع آدم‌ها را به آسانی می‌توان در سازمان‌های تروریستی یا کمونیستی یا فاشیستی به وفور یافت. به همین دلیل است که مناسب‌ترین جاسوسان را می‌توان در احزاب دست چپی پیدا کرد؛ زیرا چنین احزابی به طور کلی محل اجتماع کسانی است که از مختصر سواد و عقل و هوشی برخوردارند و چون در ارزیابی خود به سبب آن خودخواهی اولیه بیمارگونه، اغراق می‌کنند، لذا همواره ناراضی، خشمگین و بدبین هستند و به دنبال همدلی و همفکری و هم‌پالگی می‌گردند. به همین دلیل است که این نوع احزاب در جذب چنین افرادی بسیار موفقند. افرادی چون هیتلر، لنین و استالین و سایر دیکتاتورها و کمونیست‌های ریز و درشت که در اطراف و اکناف عالم چه به صورت دولت و چه به صورت حزب و چه به صورت افراد معمولی ناراضی و غیره فراوانند.

از همین روست که سازمان‌های جاسوسی برای جذب جاسوس به سراغ چنین احزابی می‌روند. چرا که در این احزاب، افراد به خودی خود دست‌چین شده هستند و دستچینی دوباره راهی ساده برای جذب جاسوسان می‌باشد. سرویس‌های جاسوسی اینچنین به سراغ سرکرده‌های این احزاب می‌روند و به لطایف‌الحیل حس جاه‌طلبی آنها را با استفاده از اطلاعات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی موجود بر می‌انگیزانند.

جاسوسان به این ترتیب مینیاتوری و گاهی هم کاریکاتوری به دام خیانت بر مملکت خود می‌افتند و البته عاقبت کار آنان زندان و مرگ و نابودی است. اما عده‌ای هم هستند که بهتر است آنها را جاسوسان «محترم» بنامیم. ایشان کسانی هستند که به سبب روابط نسبی یا سببی، با مقامات مهم و فرهیخته و مقتدر ممالک مرتبطند، اما باز به این خیال که جاه و مقام چنانکه باید، به آنها نرسیده و به افکار و احساسات «واهی»شان ترتیب اثر داده نشده دچار احوال پارانوئیایی و خودخواهانه می‌شوند و از عهده انتقاد از نفس اماره و توسل به راه‌های فلاح و صلاح که از علایم انکارناپذیر سلامت روان و سلامت جسم است، نشده خیلی زود اسیر سازمان‌های اطلاعاتی دشمنان شده و مصدر زیان‌های هنگفتی به وطن خود می‌گردند.

پیدا کردن این نوع افراد ظاهراً برای سازمان‌های اطلاعاتی از آب خوردن آسان‌تر است زیرا اطلاعات دقیقی از وضع روانی و اخلاقی و اجتماعی و خانوادگی و به اصطلاح از احوال امروز و دیروز این افراد توسط دسته‌ای از جاسوسان پیشین در بایگانی فراهم آورده‌اند. همچنین این افراد دائماً مصاحبه می‌کنند و رسانه‌ها حرف‌های آنها را چاپ می‌کنند و سازمان‌های جاسوسی توسط نیروهای دوره دیده خود این مصاحبه‌ها را تجربه می‌کنند و بر اساس این نتایج ارزش هر فرد را برای سازمان خود در راه رسیدن به اهداف معین می‌سازد.

از همین مرحله است که کار شخصیت سازی به اوج شکوفایی خود می‌رسد. سازمان‌های جاسوسی برای تضعیف حکومت کشورهایی که از آن دل خوشی ندارند و می‌خواهند بی‌هیچ مانعی بر منابع حیاتی‌شان سلطه یابند از وجود صفت جاه‌طلبی در این افراد پارانوئیا که از صفات ممیزه آنها پایان‌ناپذیری عطش جاه‌طلبی آنهاست، استفاده می‌کنند و با پیشنهاد پول، مقام، جوایز مهم جهانی و حتی القاب و عناوینی نظیر دکترا و غیره آنها را جذب کنند. ناگفته پیداست که کمتر پارانوئیایی است که بتواند از این دام خوش ظاهر با همه فرجام‌های زهرآگین که در کمین آنست، چشم بپوشد.

یک نکته مهم اینست که پاره‌ای از این نوع جاه‌طلبان جاهل خشمگین را بهتر است با انواع و اقسام جوایز جهانی و حضور در مجالس سخنرانی مهم بین‌المللی یا با اهداء جوایز سیاسی مانند جوایز قلم و صلح و شجاعت و حتی با اهدای درجه دکترای افتخاری از دانشگاه‌های مهم و یا حتی گاهی غیر مهم دنیا به دام انداخت و به کمک آنها که اکنون در دام خود از خوشی بشکن می‌زنند، به اتحاد و انسجام حکومت محلی لطمه زده، مملکت هدف را نا امن می‌کنند و کم و بیش در نتیجه به اهداف شوم خود می‌رسند.

اما دست آخر اگر این ناامنی به جایی برسد که مثلاً آسیب جدی به مملکت برسد، آن وقت خود این طعمه‌های جاهل به عنوان ظروف یکبار مصرف دیر یا زود میدان قدرت حذف خواهند شد. نظیر این حوادث را حتی در تاریخ معاصر، به کرات می‌توان مشاهده کرد؛ مخصوصاً در قاره آفریقا و در قاره آسیا که سیاستمداران در آن، هنوز به پختگی لازم جهت حفظ ثبات و تجزیه حوادث روزگار و احوال شخصی سیاستمداران و بازیگران صحنه قدرت و احراز سازمان‌های اطلاعاتی علمی و منسجم دست نیافته‌اند.

همین دلایل موجب شده بود که هشت سال ریاست جمهوری پیشین بدون اعتماد به نفس، قوه اجرایی مملکت را چرخانده و آمریکا و انگلیس از این عدم اعتماد به نفس دولت هشتم استفاده کرده، جلو رشد و پیشرفت فناوری هسته‌ای در ایران را گرفتند و در پی تعلیق غنی سازی اورانیوم و پذیرفتن آن از طرف دولت قبلی، غرب از بی‌اعتمادی و مقهوریت زمامداران اجرایی قبلی و برخورد توأم با احساس حقارت ایشان، آنچنان جسور شد که در آغاز دولت نهم نیز اعتماد به نفس دولت احمدی‌نژاد را به چالش کشید. سرویس‌های جاسوسی غربی به کمک بی بی سی و شبکه‌های ماهواره‌ای آمریکا و رادیوهایی چون رادیو فردا و دستگاه‌های تبلیغاتی برخی دیگر از کشورها و جاسوسان وطنی و غیره در این یک سال و نیم عمر دولت نهم، از هیچ اقدامی برای به زانو درآوردن دولت کوتاهی نکردند و کار را به آنجا کشاندند که حتی روس‌ها را با خود همداستان کردند تا به قول و قرارهای خود به بهانه‌های کودکانه نظیر بهانه‌های دوران کمونیسم، در خصوص تکمیل نیروگاه بوشهر بدعهدی کنند.