تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۶۴۰
در حاشیه گفتگوی عبد‌الکریم سروش با نشریه آبان

شهریار زرشناس
آنچه که آقای سروش مطرح کرده و آن را به «کمال» رساندن پروژه‌های روشنفکری دینی نامیده است یعنی تدوین یک فقه بر اساس مبانی معرفت‌شناختی و آرای کلامی روشنفکری دینی، همان‌گونه که در پیش گفتیم به معنای رسیدن به نقطه‌ای است که اکثر گرایشهای روشنفکری دینی نیز قبلاً بدان رسیده بودند: یعنی از التقاط در آرای و عقاید آغاز می‌کردند و به تصرف در احکام عملی دینی بر پایه آن آرای التقاطی می‌رسیدند.
به همین شکل بوده است که بسیاری از فرق التقاطی و انحرافی پدید آمده‌اند. آن‌گونه که آقای سروش، خود می‌گوید ایشان قصد‌شان این است که بر پایه‌ی آرای مبنایی نظریه‌ی «دین حداقلی» نحوی فرقه مدرنیستی ظاهراً دینی پدید آورد که در اصل تأمین‌کننده خواستها و عقاید سکولاریستی باشد.
ایشان خود در این خصوص چنین می‌گوید: «به این معنا شما می‌توانید سکولار باشید، یعنی دینتان حداکثری نباشد و حضور یک روحانی را در انجام امور شرعی شرط ندانید و سیاست چون و چرا پذیر را از دیانت چون و چرا ناپذیر جدا کنید و قایل به حسن و قبح عقلی باشید و عرصه‌ی اخلاق را از دیانت جدا کنید و در آن‌جا به داوریهای عقلانی پناه ببرید و حتی دین را نقد اخلاقی بکنید و فقه را نیز تابع مصالح جلیله کنید و در عین حال اعتقاد به ماورای طبیعت هم داشته باشید و در زندگی پای‌بندی دینی هم داشته باشید. این دو هیچ منافاتی ندارند. این دین حداقلی مخصوصاً در عالم اسلام به نظر من آن چیزی را که دیگران از سکولاریسم می‌خواهند نیز تأمین می‌کند بدون این که معنویت انسانها را بستاند و بدون این که ما را به رویارویی با دین بکشاند. در این زمینه به نظر من باید تکلیف روحانیت، عقل، ارزشها و اخلاق را تعیین کرد.»
چنانچه از محتوای صریح سخن آقای سروش برمی‌آید ایشان به دنبال یک «دین حداقلی» است که قابل جمع با سکولاریسم باشد و به تعبیر دقیق‌تر روایت دیگری از سکولاریسم باشد و احکام اخلاقی و معرفت‌شناختی خود را از منبع عقل تأمین نماید و در احکام حقوقی و فقهی نیز مستقل از روحانیت باشد و بدینسان در عین حفظ ظواهر «معنویت»، باطن و روح سکولاریسم را محقق نماید. شاید دیگر صریحتر از این نتوان از اغراض و اهداف و انگیزه‌های سکولاریستی در تأسیس فرقه‌ی «دین حداقلی» بر پایه‌ی مشهورات و اعتبارات عقل مدرن یا به تعبیر آقای سروش «خرد عصری» سخن گفت.
اساساً آقای سروش معتقد است تکیه بر انگیزه‌های دینی داشتن و دنبال انگیزه‌های دینی برای همه‌ی امور بودن «خطر‌آفرین» است و ایشان «دین حداقلی» را به عنوان راه‌حل مطرح می‌کنند که چاره‌ساز مشکل باشد و در عین حفظ ظواهر «معنویت»، سکولاریسم را محقق نماید. زیرا به تعبیر ایشان: «به دنبال انگیزه دینی رفتن برای همه اعمال و امور خطر‌آفرین است و سکولاریسم از همین جا قوت می‌گیرد.» از ایشان باید پرسید اگر به «دنبال انگیزه‌های دینی رفتن برای همه‌ی اعمال و امور خطر‌آفرین است» و لذا توصیه به ترک آن می‌شود پس بر چه نوع انگیزه‌هایی برای رفتن به دنبال امور باید تأکید داشت؟
یقیناً خود آقای سروش تصدیق می‌کند که کنار‌ گذاردن انگیزه‌های دینی به معنای اثبات انگیزه‌های لائیک و سکولاریستی است و راه سومی در این میان وجود ندارد و «دین حداقل» سکولاریستی ایشان تأمین‌کننده‌ی نیازها و خواستهای تمدن سرمایه‌سالار غرب مدرن است.
آقای سروش خود می‌گوید: «اگر چنین چیزی هم تأمین شود [یعنی فقه دین حداقلی] به یک دیانت حداقلی موافق با جهان جدید دست خواهیم یافت.» دیگر صریحتر از این نمی‌شود سخن گفت. قصد ایشان این است که بر پایه‌ی آرا و معرفت‌شناختی و کلامی التقاطی لیبرالیستی‌ای که تدوین کرده بودند، یک فقه هم بسازند که کار دین‌سازی یا فرقه‌سازی را تکمیل کرده باشد و این «دین حداقلی» به تعبیر ایشان «با سکولاریسم جمع می‌شود» و «موافق با جهان جدید» است. بدینسان پروژه‌ی نظریه‌ی التقاط روشنفکری به اصطلاح دینی مبتنی بر «نظریه‌ی قبض و بسط تئوریک شریعت» و «عصری کردن دین» با ایجاد «یک فقه تازه» و به عبارتی فقه سکولار به «کمال» می‌رسد و یک فرقه‌ی التقاطی باطناً سکولار در ظاهر دینی تأسیس می‌شود.
این به معنای تأسیس یک نوع فقه سکولار و دین حداقلی منطبق با منافع و خواستهای جهان سرمایه‌داری غربی است که به رقابت با تفکر اصیل دینی می‌پردازد و آمریکاییها از آن به «اسلام میانه‌رو» نام برده و از ضرورت حمایت از آن سخن گفته‌اند.