«ادامه اعتراضات در مصر که پایههای حکومتهای دیکتاتور منطقه را به لرزه درآورده، همچنان با واکنش محتاطانه واشنگتن روبروست و این کشور ترجیح میدهد در حاشیه باقی مانده و وضعیت این کشورهای اجرا کننده سیاستهای آمریکا در قبال اسراییل را از دور نظارهگر باشد.»
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، هفته نامه نیوزویک در تحلیل استیون کینزر در بررسی استراتژی آمریکا در قبال کشورهایی که شرکایی مطمئن در خاورمیانه برای آمریکا محسوب میشوند، آورده است:
«عصر چند هفته پیش بود که برای نشست با طراحان سیاست خاورمیانه وارد وزارت امور خارجه انگلیس شدم. میزبانم در حالی که به من خوش آمد میگفت، اظهار کرد: دولت تونس سرنگون شد و به تازگی نیز دولت لبنان سقوط کرده است.
طی دیدار ما یکی از دیپلماتهای کهنهکار انگلیسی اظهار کرد: از زمانی که سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه رویکردی منفعلانه به خود گرفته، ما تنها زمانی شاهد تغییرات هستیم که بحرانی وجود داشته باشد. من از وی سوال کردم که به نظرش بحران بعدی گریبانگیر کدام کشور خواهد شد و وی پاسخ داد: مصر.
پس از سرنگونی دولت زین العابدین بن علی، رئیس جمهور مخلوع تونس، حوادث یکی پس از دیگری اتفاق افتاد؛ حزبالله لبنان نخست وزیر جدید را انتخاب کرد و هزاران معترض مصری که خواهان کنارهگیری حسنی مبارک، رئیس جمهور دیکتاتور مصر هستند، به خیابانها ریختهاند. خاورمیانه در حال فوران است و آمریکا از حاشیه نظارهگر این رویدادهاست.
اگرچه واشنگتن نمیتواند مسیر این رویدادها را هدایت کند، اما دست کم بجز لبخند زدن بر روی متحدان دیرینه خود و امیدوار ساختن آنان که شاید خشم عمومی، آنها را به حاشیه نراند، میتواند دست به اقدام دیگری بزند.
واشنگتن درگیریهای محلی و ملی در خاورمیانه را بخشی از نزاع بر سر هژمونی منطقهای بین آمریکا و ایران قلمداد میکند. چنانچه این مساله صحت داشته باشد، آمریکا بازنده است، چرا که آمریکا لجوجانه خود را وارد سیاستهای خاورمیانه کرده است و فضای امنیتی در منطقه به سرعت پس از آن تغییر کرده است. در همین حال آمریکا همچنان با کشورها و نیروهایی که در 30 یا 40 سال گذشته قدرتمند بودند و اکنون ضعیف شدهاند، متحد باقی ماند.
حزبالله لبنان، جنبش حماس فلسطین و احزاب شیعه در عراق، جزو نیروهای محبوبی هستند که هر یک در انتخابات مربوط به کشورهای خود پیروز شدند. حزبالله پس از حمله سال 2006 اسراییل به لبنان با نشان دادن مقاومتی مثال زدنی، تعجب و حیرت اعراب را برانگیخت.
بسیاری از اعراب نیز به خاطر آنکه حماس در قبال قدرت اسراییل در غزه سر تسلیم فرو نیاورد، آنها را تحسین کردند. چه کسی میتواند با این نیروهای سربرافراشته در لبنان، فلسطین و عراق مقابله کند؟
آمریکا بر روی الطاف دوستانی چون رژیم فرعونی مبارک در مصر، محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، پادشاهی عربستان و سیاستمداران افراطی فزاینده در اسراییل حساب باز کرده است. آمریکا مبارک را در صدر قدرت نگه میدارد، چرا که مصر از سیاستهای حامی اسراییل آمریکا حمایت میکند. آمریکا به دلایل مشابه از محمود عباس نیز حمایت میکند. این طور به نظر میرسد که عباس تمایل به سازش با اسراییل دارد و شریک مذاکره کننده مناسبی را یافته است. همینطور که اسناد افشا شده ویکی لیکس ثابت کرد، محمود عباس تمایل زیادی برای برآورده کردن تقاضاهای اسراییل از خود نشان داده است و این امر تا جایی پیش رفت که برای دستگیری برخی از مخالفان فلسطینی با نیروهای امنیتی اسراییل همدستی میکند. آمریکا در شرایطی از مبارک و عباس حمایت میکند که هیچ کدام از این افراد مشروعیت ندارند؛ مبارک با بیشرمی انتخابات از پیش تعیین شده به راه انداخت و محمود عباس نیز از زمان پایان مدت حکمش در سال 2009 هم چنان در صدر قدرت است.
با وجودی که اسناد ویکی لیکس نشان داد خانواده سلطنتی عربستان تامین کننده مالی گروههای شبه نظامی همچون القاعده هستند، اما حمایت از آنها چیزی نیست که آمریکا آن را لگدمال کند.
فرار زین العابدین بن علی به عربستان نشان دهنده آن است که چطور عربستان حامی دولتهای فاسد در خاورمیانه است. برای خود اسرائیل نیز سرنگونی دولتی در این منطقه و جایگزینی افرادی که شاید شرکای ساکتی برای آنها نباشند، چندان خوشایند نیست و این در حالی است که اسرائیل مدعی است که میتواند با اتکا به تسلیحات، امنیت خود را در منطقه تضمین کند. آمریکا نیز این نظریه را تقویت میکند و این امر این پیام را برای اسراییل میفرستد که تحت هر شرایطی اسراییل از حمایتهای بیپایان واشنگتن برخوردار خواهد بود. آمریکا که از دیرباز مانع از ورود دموکراسی به جهان عرب شده است، در هراس است که این امر به ظهور دولتهایی اسلامی منجر شود.
ولو این که دولتهای دموکراتیک در خاورمیانه اصولگرا هم نباشند، با این حال آنها شدیدا با سیاست آمریکا در قبال اسرائیل مخالفت خواهند کرد. روابط دوستانه آمریکا - اسرائیل موجب میشود تا مسلمانان سراسر جهان همچنان آمریکا را به عنوان تطمیعگر و اهریمن بشناسند. در حالی که برخی از آمریکاییها در قبال سیاستهای کشورشان در برابر اسراییل خشنود نیستند، اما امیدوارند که واشنگتن بتواند برخی از اهداف خود را از جمله برقراری دموکراسی در این کشورها پیاده کند تا پس از مدتی آمریکا بتواند سیاستهای خود را در این منطقه بازنگری کند. پذیرش این مساله که اعراب حق تعیین و انتخاب رهبران خود را دارند، بدین معناست که دولتی روی کار خواهد آمد که دنباله رو سیاستهای آمریکا برای حمایت از اسراییل نخواهد بود. این وضعیت دشوار و دو راهی است که واشنگتن با آن مواجه شده است و هیچ گاه تا به این حد لزوم تغییر سیاستهای دیرینه آمریکا در خاورمیانه مشهود نبود. این کشور به رویکردها و شرکای جدیدی نیازمند است.
توجه زیاد به مسائل ترکیه میتواند شروعی مناسب برای یافتن شریکی مطمئن در خاورمیانه باشد. اقدام موثر دیگر، تغییر رویکرد آمریکا در قبال ایران است که باید آنرا از حالت رویارویی به حالت سازش درآورد. با شرایط موجود، حتی دهانهای باز معترضان نیز احتمالا نمیتواند واشنگتن را از خواب غفلت بیدار کند تا استراتژی خود را در خاورمیانه کنار بگذارد.»