تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۷۶۱

الف ـ صلاح‌الدین
«یک آسمان خاکستری‌رنگ... و چندی بعد، یک خورشید براق... کوچولوی من کمی سرماخورده است...»
در اواسط تیرماه 1297 (جولای 1918م.) «الکساندرا» تزاریچه (ملکه) روسیه رومانف» در دفتر یادداشت خود، با زبان انگلیسی این عبارات را نوشته بود.
مکان، یک شهر کوچک روسیه بود؛ یکاترینبورگ، تزار نیکلای دوم و همسر او الکساندرا و 5 فرزند آنها و چند نفر از خدمتگزارانش بازداشت شده بودند.
چند لحظه دیگر «یاکوف یوروسکی»، فرمانده گروه مخصوص 12 نفری اجرای حکم نیز چنین نوشته بود: «... کل عملیات 20 دقیقه از وقت ما گرفت...»
در این عملیات، کوچولوی سرماخورده الکساندرا نیز همراه بقیه اعضای خانواده این تزار و تزاریچه (ملکه)، به دست جوخه 12 نفره مرگ، با فجیع‌ترین وضع، بقتل رسیدند. بعدها، برخی از کمونیست‌ها کشتن بچه‌های بی‌گناه تزار را زیر سؤال بردند اما کمونیست‌های رادیکال آنها را متهم کردند که «شما هنوز هم با معیارهای «اخلاقی بورژوانی» فکر می‌کنید، ما انتقام میلیونها بچه پرولتریا را گرفتیم» باید، بعد از این خود را با اخلاق پرولتریا هماهنگ کنید...
و آن یک شب بود که 75 سال طول کشید.
اما، بعد از شکست کمونیسم، روسیه بکجا رسید؟
امام خمینی(ره)، چند سال پیش از شکست کلی کمونیسم و امپراطوری کمونیستی روسیه، به گورباچف بشکل صریح یادآوری کرده بودند که اگر برای باز کردن گره‌های اقتصاد کمونیستی، به کاپیتالیسم غرب پناه ببرید، بدانید که دنیای غرب نیز با همان مسایل روبروست. نجات جوامع شرق و غرب، امروز که درد آنها از عدم معنویت نشأت می‌گیرد؛ با اصلاح و مشکلات مادی میسر نیست فراموش نکنیم که توصیه‌های امام به گورباچف زمانی صورت گرفت که هنوز از فروپاشی امپراطوری شوروی کسی نمی‌توانست سخن بگوید. چه پیش‌بینی حکیمانه‌ای.
چندی پیش؛ یک دادگاه فکری و تخیلی در لندن تشکیل شد.. در آن دادگاه، جامعه‌شناسان و اقتصاددانان معروف غرب؛ مارکس را به محاکمه کشیدند..
در این دادگاه، پرفسور کنت مینوگ در مقام دادستان، و پرفسور برنارد کریک نیز در جایگاه متهم (کارل مارکس) قرار گرفته بود.
دادستان در کیفرخواست گفته بود که متهم؛ با ادعاهای بزرگ و از جمله اینکه «اسرار تاریخ بشریت را کشف کرده است» روشنفکران را فریب داده بود و پیرو آن انسان‌های معمولی، کارگران و روستائیان نیز با ادعاهای متهم و مظنون عصیان کردند مظالم بی‌نظیری را مرتکب شدند.. در اینجا وکیل مدافع به دفاع از متهم برخاست و گفت اگر چه اندیشه موکلم موجب ناراحتیها و مشکلاتی برای بشریت شده.. اما آیا درست است که همه اشتباهات مارگارت تاچر؛ را به حساب آدام اسمیت بگذارند؟ و آیا بخاطر ظلم ژاکوبن‌های انقلاب فرانسه، می‌توان ژاک‌روسو را مسئول دانست و محاکمه کرد؟
در پاسخ اظهارات وکیل مدافع، دادستان این دادگاه خیالی مجدداً رشته سخن را بدست گرفت و با شریک دانستن متهم در گناهان لنین و استالین، او را بانی همه «بدمستی‌های» این دو در صحنه سیاسی جهان معرفی کرد.
و حالا این خود متهم بود که برخاسته و اعلام کرد: «حضار محترم! من فقط «کارل مارکس» هستم نه یک «مارکسیست». آنچه به نام من نسبت داده می‌شود نظیر همان چیزی است که در قرون وسطی به مسیح نسبت می‌دادند. البته من قبول دارم که در کتاب «کاپیتال» من اشتباهاتی بود. من آن کتاب را برای خودنمائی و اینکه روی دست هگل چیزی گفته باشم نوشتم. من ریاکارانه از زحمتکشان دم می‌زدم اما خودم، چند تن از آنان را به عنوان نوکر و خدمتگزار به بیگاری کشیده بودم. آخر بدون این وضع امور زندگی‌ام نمی‌گذشت...» بالاخره این دادگاه خیالی و سمبلیک با این نتیجه‌گیری خاتمه یافت:
«بعلت پشیمانی متهم و امید اصلاح وی در مرور زمان، دادگاه حکم تبرئه مارکس را صادر می‌کند»!!
اما؛ روسیه که بزرگترین آزمایشگاه مارکسیسم شده بود؛ 75 سال نه فقط برای خودش، بلکه برای همه بشریت مظالمی به ارمغان آورد که؛ صدها میلیون انسان در راه آن قربانی شدند. اقبال لاهوری، متفکر بزرگ مسلمان، گفته بود که: «شاید، مارکس؛ خیلی چیزها را برای یک جهانبینی، خوب توجیه کرد اما؛ جای انسان را در این جهانبینی، فراموش کرده بود.»
بله، در نتیجه، کمونیسم، در اولی آزمایشگاه خود در روسیه بطور کلی مفلوک شد. اما چون جایگزینی صحیح نداشتند به کاپیتالیسم پناه بردند. همان کاپیتالیسم که در واقع مولد کمونیسم بود! همان کاپیتالیسم که می‌گفت: «انسان گرگی برای انسانهای دیگر است!» و کمونیسم برخلاف آن راه نجات را اینگونه نشان داد. «انسان، خدای، انسانهای دیگر» رهبران کمونیستی در جوامعی که به زیر تحکم خود درآوردند؛ «مارکسیسم» و نیز خودشان را بشکل یک دین و قدیس مطرح کردند.
«مائو» علت بت شدن و خدا دانستن خود را به یک روزنامه‌نگار فرانسوی اینگونه توضیح داده بود: «بله چنین است، چرا که، اگر خودم را اینطور نشان نمی‌دادم؛ نمی‌توانستم مردم را اداره کنم!»
«گرومیکو» وزیر خارجه معروف دوران شوروی در خاطرات خود می‌نویسد: «.. وقتی استالین در حال احتضار بود؛ ما همه اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست، در اطراف او جمع شده بودیم؛ او مرد، در حالی که ما باور نمی‌کردیم چرا که او برای ما «خدا» شده بود. «خدا»ی ما مرده بود. چطور می‌توانستیم باور کنیم؟» و اضافه می‌کرد: «من که از دوران جوانی یک خداناشناس بودم؛ در عین حال از استالین برای خودم بت و خدایی ساخته بودم!»
و امروز؛ می‌بینیم که؛ «زوگانف» بعنوان نامزد کمونیست‌ها در انتخابات ریاست جمهوری روسیه؛ با ادعای اعتقاد داشتن به خدا، خود را به مردم معرفی می‌کند، اما کدام دین و خدا؟
از سوی دیگر انتخاب لبد توسط یلتسین و اتحاد این دو، احتمالاتی را دامن می‌زند.
ژنرال لبد دنبال آنست که پست معاونت ریاست جمهوری بار دیگر ایجاد شود (همان مقامی که سه سال پیش، وقتی، روتسکوی، معاون یلتسین در مقابل رئیس جمهور نافرمانی و عصیان کرد؛ یلتسین این مقام را حذف کرد) لبد، اکنون درپی ایجاد مجدد این جایگاه است تا اگر یلتسین از کار افتاد، فوراً جای او را اشغال کند.
اما آمریکا امروز از (لبد) ناراضی است چرا که؛ (لبد) مثل ناسیونالیست‌های لیبرال قرن نوزدهم روسیه فکر می‌کند و اهداف بلندپروازانه او موجب نگرانی غرب است. او از احیای روسیه بزرگ قدیم صحبت می‌کند و می‌گوید، بار دیگر می‌توانیم این ایده را محقق کنیم. و مهمتر از آن (لبد) هفته گذشته گفت: «بنام دین و آزادی دین؛ از دنیای خارج، عقایدی به جامعه روسیه حمله‌ور شده‌اند که قابل تحمل و چشم‌پوشی نیستند، از فعالیت‌های میسیونرهای مخصوصاً مذهب «مورمون» آمریکا و طریقت «ائون» ژاپن متنفر هستیم ادیانی که در بین مردم روسیه ریشه دارند جز مسیحیت ارتودکس؛ اسلام و بودیسم نیست و باقی ادیان در واقع برای جامعه روسیه مضرند و ما را می‌خواهند به اسارت درونی دیگران بکشند.»
تنفر (لبد) از مذهب «مومون» آمریکایی که شخص کلینتون نیز از هواداران آن است؛ موجب عصبانیت کلینتون شد و لذا وی تبلیغاتی را علیه لبد شروع کرد و مهمتر از آن هم اینست که؛ «آقای لبد چطور شد که در بین ادیان بومی روسیه، اسم دین یهودی را ذکر نکرد؟ آیا این فراموشی بود یا تعمد؟ آمریکا و اسرائیل از این ماجرا، خیلی خشمگین شدند. شایان ذکر است در کشورهای بلوک شرق قدیم از مدت‌ها پیش اخباری می‌رسد که؛ در بین ارتودوکس‌های مسیحی، احساسات ضدیهودی روز بروز اوج می‌گیرد و صهیونیسم و امپریالیسم از این وضع خیلی نگران هستند.
بهرحال روسیه امروز، باز هم به مباحث قرن گذشته برگشت با این تفاوت که، حتی کمونیست‌ها هم، دیگر، از لزوم دین صحبت می‌کنند.
شاید زمان مناسبی است که؛ محتوای پیام تاریخی امام(ره) به گورباچف مجدداً در معرض اندیشه و دل مردم روسیه قرار گیرد، چرا که، در آن دوران اکثر مردم شوروی از محتوای این پیام آگاهی نیافتند.