پروفسور حمید مولانا
اگر اصطلاح امروزی «توسعه سیاسی» به معنی رشد و تکامل آن در یک جامعه، و شرکت مردم در سیاست و سرنوشت خود باشد، قیام خونین پانزده خرداد 1342 و انقلاب اسلامی ایران در دو دهه قبل بدون شک نشانههای حقیقی و واقعی این چنین توسعهای بوده و شخصیت امام خمینی(ره) مظهر و تجلی یکچنین پدیدهای در ایران و سطح جهانی است. به همین دلیل، هرگونه کجروی و انحراف از اصول این قیام و انقلاب مقدس و وحدتگرا نیز چیزی جز «انحطاط سیاسی» نمیتواند باشد. به عبارت دیگر رشد سیاسی یکی از شرایط انقلاب اسلامی و انقلاب اسلامی خود بهترین شاخص و اثر چنین پدیدهای است.
از جنبه تاریخی ریشههای اولیه انقلاب اسلامی در ایران و پایههای نخستین رشد و تکامل سیاسی در جامعه ایران در حقیقت در جریان لغو امتیاز تنباکو به فتوای آیتالله میرزاحسن شیرازی در زمان و سلطنت ناصرالدین شاه نهفته است. ولی در قیام پانزده خرداد سال 42 بود که هستههای انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) آبیاری شد. در آغاز دهه 1340 شمسی مطابق با آغاز دهه 1960 میلادی است که تحریک و بسیج سیاسی در ایران، اینبار به رهبری روحانیون سیاسی، شکل میگیرد و مقارن با این تحولات داخلی در ایران، جهان سیاست قدم به یک دوران بحرانی میگذارد که انقلاب اسلامی ایران و سپس فروپاشی شوروی و رژیمهای اروپای شرقی و غربی از جمله نتایج آن هستند. تحقیقات علمی در مورد جایگاه قیام خونین 15 خرداد و آثار آن بر انقلاب اسلامی ایران انجام نشده است. و نهضت اولیه امام خمینی(ره) در ایران با پیام جهانی آن، آغاز خیزشهای دیگر سیاسی در نقاط مختلف دنیا است که تا امروز تاریخنویسان آنها را تبیین نکردهاند.
قیام پانزده خرداد و نهضتی که به رهبری امام خمینی آغاز شده بود دو الگوی توسعه سیاسی کاملاً متفاوت را در مقابل یکدیگر قرار داد: یکی الگوی بسیج سیاسی رهائیبخش و وحدتگرا و دیگری الگوی توسعه سیاسی حزبی خردگرائی غرب با دو شاخه لیبرالی و مارکسیستی. با آغاز دهه 1340 (1960 میلادی)، علیرغم هیجان طرفداران و برنامهریزان نظریههای توسعه سیاسی، کاملاً روشن بود که اهداف فلسفهها و استراتژیهای طرح شده در غرب، تحقق نیافته است و کارکردهای نامناسب آنها با انتقادات شدید مواجه شدهاند و این آغاز عصری بود که میتوان آن را موج نو نامید. موج نو، فرآیند و جریان مستمری از انتقاد، شورش، اعتراض، انقلاب، ارزیابی از خود و تکاپو برای نیل به راهحلهای تازه بود. این موج در ایران با قیام پانزده خرداد شروع شد و در اواخر دهه 1340 (1960 میلادی) به اوج خود رسید: شورش و نهضت دانشجویان در آمریکا علیه نظام آن کشور، خیزش و مبارزه سیاهپوستان آمریکا جهت کسب حقوق مدنی، اعتراض افکار عمومی در آمریکا علیه جنگ در ویتنام، شورش و انقلاب دانشجویان و کارگران در فرانسه (1968 میلادی) و بسیج و روشنفکران و جوانان و شهروندان در پراگ (چکسلواکی سابق) علیه سلطه حزبی و دولتی در بهار 1968. این دهه، ترور و قربانیهای سیاسی متعددی در دنیا داشت: حسنعلی منصور در ایران، جان.اف.کندی رئیس جمهور آمریکا در تگزاس و برادر او روبرت کندی در لوسآنجلس و مارتین لوترکینگ رهبر سیاهپوستان آمریکا. هنگامی که مفهوم توسعه سیاسی گستردهتر و عامتر شد، قابلیت تعمیم آن تغییر کرد: چطور میتوان رضامندی و خوشحالی انسان را جز از طریق ارزیابی صرف درآمد، بررسی کرد؟ این پرسشی بود که پاسخ به آن، مفهوم تازهای از توسعه را بیان کرد. طی دهههای 1340 و 1350 (1960 و 1970 میلادی) مکاتب مختلف فکری و شخصیتهای گوناگون تعاریف تازهای را از مفهوم توسعه سیاسی ارائه دادند. پاسخ مبتنی بر بسیج و توسعه جامعه اسلامی توسط امام خمینی(ره)، شاگرد ایشان شهید مرتضی مطهری، جامعهشناس ایرانی علی شریعتی، اندیشههای نویسندگان آمریکای لاتین نظیر پائولوفریره، گوستاو گوتیرز مرینو، و از این جمله بودند. قطعاً جمعی از این متفکران این مکتب نوظهور توسعه که من آن را «وحدتگرا ـ رهائیبخش» نامیدهام، عمدهترین سهم را در دهههای بعد از پانزده خرداد داشتند.
این موج نو که به رهبری امام خمینی در آن دهه از قم و تهران آغاز شد از همه الگوهای رایج توسعه سیاسی، چه مارکسیستی و چه لیبرالی، فاصله گرفت. موج نو برخلاف نگرشهای پیشین، ویژه جهان سوم نبود. موج نو حتی در کشورهای صنعتی و به اصطلاح توسعه یافته شرق و غرب هم طرفدارانی داشت. ریشههای موج نو به نظریههای دگرگونی انسانی و اجتماعی باز میگردد؛ نظریههائی که انسانیتر، وحدتگراتر، اخلاقیتر و سنتگراترند، نظریههائی که با بلوکبندی مخالف بودند و طرفدار اتکاء به خود بودند. به عنوان نمونه، مفهوم رشد سیاسی به خوبی در اوائل دهه 1970 میلادی در آثار گوتیرز روحانی اهل پرو در آمریکای لاتین به روشنی ترسیم شد: «اصطلاح «توسعه سیاسی» حاوی یک بار معنایی تحقیرآمیز است و به تدریج میرود تا جای خود را به اصطلاح «رهائی» واگذار کند.» گفتار و فعالیتهای امام خمینی(ره) به تدریج در بین مبارزان سیاسی و مذهبی آمریکای لاتین، آفریقا، و آسیا رسوخ کرده است. گوتیرز که یکی از سخنگویان اصلی جنبش الهیات رهائیبخش در آمریکای لاتین بود، به رهائی از سلطه کشورهای سرمایهداری غرب و به رهائی از بردگی واقعی الیگارشیهای ملی بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین اشاره میکند. این موج نو نه تنها بر ارزشهای سنتی و فرهنگی، بلکه بر اتکای به خود، ابتکارات مردمی، ایدئولوژی خودی و استقلال از لیبرالیسم و مارکسیسم سنتی تأکید میورزید.
دستاندرکاران و نظریهپردازان توسعه سیاسی در غرب در دهههای 1960 و 1970 بهطور کلی به تحولات سیاسی و دینی در ایران و سایر کشورها بیاعتنا بودند.
نمونه بارز آن کتاب «ایران: توسعه سیاسی در جامعه در حال تغییر» تألیف لئونارد بانیدر استاد دانشگاه شیکاگو و یکی از کارشناسان ارشد ایرانشناسی است، که چند ماه قبل از قیام پانزده خرداد و مقارن با حمله مأموران انتظامی رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه، در آمریکا منتشر میشود. بانیدر یکی از مؤسسان اصلی پروژه مطالعات سیاست تطبیقی و توسعه در آمریکا فصل اول کتاب خود را تحت عنوان «انقلاب چیست؟» با گفتارهای احمد کسروی آغاز میکند و به استناد به نوشتههای او از امکان یک انقلابی که نظام شاهنشاهی را سرنگون کند و سنت سیاسی دینی را احیاء گرداند اظهار یأس میکند. در تمام 362 صفحه این کتاب که در دهه 1960 به عنوان «معتبرترین منبع اطلاعات درباره ایران و توسعه سیاسی» در بین نسل آینده و جدید کارشناسان و پژوهشگران ایران و توسعه به کار برده میشد، حتی یک اشاره به مبارزات امام خمینی نیست ولی در سراسر کتاب روی این نکته تأکید میشود که منابع مشروعیت نظام سیاسی در ایران، سلطنت، مالکیت، ناسیونالیسم (یا ملیگرایی)، هزار فامیل، مذهب و مشروطه هستند. بانیدر در این کتاب شکل انتقال ایران را به یک نوع دموکراسی غربی در انتخاب یکی از سه نوع توسعه، یعنی توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و توسعه اداری میبیند و با اذعان به این امر که کارشناسان غرب توسعه اقتصادی را پایههای توسعه اداری و سیاسی میدانند، خود او از هرگونه اظهارنظر در این مورد خودداری میکند، شانزده سال پس از انتشار این کتاب، انقلاب اسلامی ایران، این معمای توسعه را برای بانیدر و گروه او حل میکند.
امروز که 36 سال از قیام خونین پانزده خرداد میگذرد و دو دهه تمام از طلوع انقلاب اسلامی ایران سپری شده است، محققان «توسعه سیاسی» هنوز از تعریف و تبیین این نهضت عظیم قرن اخیر عاجز هستند. نظریات و تئوریها درباره انقلاب عصر ما هنوز ناقص است و در مورد جنبشی مقدس و وحدتگرا چون انقلاب اسلامی در ایران هنوز مطالعات علمی بدون تعصب صورت نگرفته است. اینجاست که برای تبیین این انقلاب بزرگ اسلامی باید از منابع و سنت اسلامی سود برد و اینجاست که آیه 54 سورۀ مبارک المائده قرآن شریف باید مورد نظر قرار گیرد:
«ای اهل ایمان هر که از شما از دین خود مرتد شود بزودی خدا قومی را که دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و به کافران سرفراز و مقتدرند به نصرت اسلام برمیانگیزد که در راه خدا جهاد کنند و در راه دین از ملامت و نکوهش احدی باک ندارند. این است فضل خدا هر که را خواهد عطا کند و خدا را رحمت وسیع و نامنتهاست و به احوال هر که استحقاق آن را دارد داناست.»
امام خمینی در رأس امت اسلامی، قیام و انقلاب اسلامی چنین خصائص قرآنی را دارا بود. او با امت اسلامی مهربان و در مقابل کافران و مستکبران بیباک و مقتدر و سرافراز بود. او در جهادی که شروع کرد محکم و سازشناپذیر بود.