حمید قزوینی
وی میافزاید: «آنهایی که میگویند وکالت است نظرشان این است که مردم بتوانند نظرشان را تغییر دهند، چون مردم او را انتخاب کنند. اما ما میگوییم: نه، خدا او را انتخاب میکند و خدا میتواند او را عزل بکند این تفاوت وکالت و ولایت است... ولایت و حکومت حقی است که از طرف خدا به یک افرادی داده شده، گاهی مستقیماً خداوند تبارک و تعالی به کسی ولایت میدهد یا با واسطه.» (هفتهنامه عماد شماره 122)
او درباره نظر مردم میگوید: «اگر همه مردم هم برگردند، همه مردم هم تظاهرات علیه ولی فقیه بکنند دست او بسته نیست. یعنی هنوز حاکمیت را دارد. حاکمیت مشروع هم دارد یعنی تصرفاتش جنبه خلاف پیدا نمیکند. پس بنابراین جواب بهتر این است که بگوییم مردم نقش قانونی ندارند چون نظام نظام ولایت است.» (هفتهنامه عماد شماره 122) وی درباره مشارکت مردم در امور میگوید: «بهترین مشارکت مردم وجود تشکلهایی در سایه اطاعت از ولی فقیه است و این مسئله منافاتی با آزادی تفکر و اندیشه ندارد.» (مجله سفیر شماره 2).
آذری قمی پیرامون حدود و میزان تحمل حکومت میگوید: «درباره حدود تحمل و سعه صدر معتقدم مسئلهای که واقعاً قابل تحمل نیست عدم تبعیت از ولایت فقیه است. اگر به اصل ولایت فقیه واقعاً و بهطور جدی متعبد باشند در بقیهاش آزادند...» (مجله سفیر شماره 2) وی هرگاه موضوع و یا مسئلهای جدید پیرامون ولایت فقیه مطرح میگشت بلافاصله با شرح و تفصیل در صدد پاسخگویی به این برمیآمد.
او حتی پرداخت وجوهات شرعی به مراجع تقلید را مورد انتقاد قرار میداد و صریحاً میگفت: «وجوهات را باید به رهبر معظم انقلاب داد، چون اولاً او نایب امام است و همانطور که وجوهات و سهمین را در زمان حضور امام باید به امام داد، در زمان غیبت نیز باید به نایب امام داد؛ زیرا او که متولی اداره امور کشور و جهان اسلام است بهتر میداند که وجوهات را در چه ناحیهای باید مصرف کرد.» (شئون و شرایط رهبری و مرجعیت صفحه 6) او به تمام مسلمانان جهان توصیه کرد که فقه مذهب خود را ترک و به فقیه اعلم شیعه... رجوع کنند (شئون و شرایط رهبری صفحه 148) آذری معتقد بود: «فقها نواب پیغمبر و امام معصوم و نماینده امام زمان(ع) میباشند. مخالفت با فقیه ولیامر مسلمین مخالفت با امام زمان(ع) و مخالفت با آن حضرت در حکم کفر و شرک به خداوند متعال است.» (پرسش و پاسخهای مذهبی صفحه 76).
او تأکید میکرد: «نیروهایی که مدعی مبارزه علیه استکبار جهانی و قبول ولایت مطلق فقیه و انقلاب مقدس اسلامی میباشند، اگر علیه ولایت مطلقه فقیه قلم و قدم بزنند مصداق مرتد از انقلاب میباشند و وضعشان بدتر از لیبرالها و تودهایها و کمونیستها و سلطنتطلبان است.» (پرسش و پاسخهای مذهبی صفحه 87).
هنوز زمان زیادی از رحلت امام نگذشته بود که آیتالله آذری قمی طی بیاناتی بر این نکته تأکید کرد که کلیه احکام امام باید از این پس به تأیید و امضای ولی فقیه جدید برسد در غیر این صورت لازمالاجرا نخواهد بود. او حتی بر این نکته نیز تأکید داشت که مردم میتوانند از ولی فقیه به واسطه شأنی که دارد تقلید کنند حتی اگر اعلم هم نباشد.
رفته رفته 2 انتخابات دوره دوم خبرگان رهبری و مجلس چهارم نزدیک میشد و رقابت دو جناح عمده سیاسی کشور وارد مراحل جدیدی گردید. هر یک از طرفین تلاش داشت تا ضمن فراهم آوردن مقدمات کار افکار عمومی را نیز با خود همراه سازد. آذری در جریان دومین دوره انتخابات خبرگان رهبری که تعداد زیادی از نامزدهای طیف چپ رد صلاحیت شدند و حتی در برخی حوزهها تعداد افراد باقی مانده با افراد مورد نیاز برابری میکرد وارد صحنه شد. او در این باره گفت: «انتخاب معنایش این نیست که اگر مثلاً کسی را مخبر کردند برای انتخاب یک فرد از میان افراد، اگر رفت دید که فقط یک فرد خوب وجود دارد بگوید پس من از انتخاب خودداری میکنم. البته شاید این مثال که عرض میکنم خوب نباشد لکن برای نزدیک شدن ذهن عرض میکنم، اگر کسی را فرستادند دنبال خرید یک کیلو گلابی از بازار ولی وقتی که رفت و دید فقط یک کیلو بیشتر گلابی در دکان میوه فروشی وجود ندارد او نمیتواند دست خالی برگردد و بگوید چون نتوانستم انتخاب کنم پس آن یک کیلو را هم نخریدم و برگشتم، اینجا مقصود حاصل است.» (رسالت 10/7/69).
این استدلال که بازتاب گستردهای در سطح جامعه داشت جدیدترین تعریفی بود که درباره انتخابات آن هم انتخاباتی به اهمیت خبرگان رهبری ارائه میشد. او حتی بیان کوچکترین مطلب حقی در انتقاد از نحوه برگزاری انتخابات خبرگان را غیرقابل طرح میدانست و خطاب به منتقدان میگفت: «اگر مطلبی ـ ولو حق ـ رهبری را تضعیف کند، باید آن را کنار گذاشت... ما فرض را بر این میگذاریم که افراد مورد نظر شما، حق و صلاحیت عضویت خبرگان را از همه جهات سیاسی، اجتماعی، تقوایی، علمی در حد بالا داشتهاند و بدون جهت کنار گذاشته شدهاند. آیا محکوم کردن انتخاباتی که مورد تأیید مقام جانشین رهبر راحل قرار گرفته، توهین و تضعیف امام و جانشین ایشان نیست؟ چه رسد به اینکه بعضی از صلاحیتهای آن مورد تردید بوده باشد. آیا تصور میشود هر انقلابی، فاضل و درس خوانده که مورد علاقه امام راحل بوده، صلاحیتهای لازم برای عضویت در خبرگان و هر نهاد دیگر را الزاماً داشته است؟ این چه اشتباه بزرگی است؟ آیا نخستوزیر مورد تأیید باید صلاحیت عضویت خبرگان را هم داشته باشد و کنار زدنش هم جایز نباشد؟ آیا سرلشگر رضایی که مورد تأیید و نصب حضرت امام برای فرماندهی کل سپاه قرار گرفته است، باید برای عضویت خبرگان هم صلاحیت داشته باشد؟... آیا تشخیص اجتهاد کاندیداها به عهده من و شما گذاشته شده است یا به عهده اهل خبره که صالحترین و عالمترین افراد در این ارتباط میباشند... کسانی این انتخابات را رسوا مینامند که از آن محروم شدهاند.