تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۸۰۹

امیرحسین جلدانی
بحث آسیب‌شناسی احزاب سیاسی و نحوه عملکرد میزان تاثیرگذاری اثرات مثبت و منفی که احزاب بر روی جامعه و دولت‌ها و بالعکس می‌گذارند نیاز به پیش گفتار و زمینه‌سازی و طرح دیدگاه‌های مختلف و تعریف حزب می‌باشند که ابتدا به تعریف حزب از دیدگاه‌های مختلف می‌پردازیم.
حزب در لغت به معنی گروه یا گروهی از مردم دارای مرام و مسلک خاص می‌باشد. تعریف حزب از نظر ادموند برک عبارتست از گروهی از افراد جامعه که با یکدیگر متحد شده و بر مبنای اصول خاص که مورد قبول همه آنها است برای حفظ و توسعه منافع ملی می‌کوشند این تعریف جامع نبوده و دارای اشکال است زیرا حفظ و توسعه منافع ملی همیشه هدف احزاب سیاسی در جهان سیاست اولا به دنبال تثبیت موقعیت خود می‌باشند ثانیا پس از تثبیت به فکر به دست آوردن و اعمال قدرت سیاسی خود از طریق بدست آوردن کرسیهای پارلمان، تصاحب پستهای کلیدی هستند ثالثا به فکر تصاحب حاکمیت و بدست گرفتن مدیریت کلان نظام حکومتی هستند تا بعنوان حزب حاکم و غالب کشور محسوب گردند.
از حزب تعریفهای متعددی شده و برداشتهای متفاوتی موجود می‌باشد در قرآن کریم حزب به دو معنای عام و خاص استعمال شده است. خاص که جماعتی متشکل و فشرده یا عقیده واحد مصداق آیه شریفه 12 سوره مبارکه کهف است که عموما تمامی احزاب موجود در جمهوری اسلامی ایران به معنای خاص قرآنی بوده و جوهر مایه و زیربنای ساختاری آنها معنای عام یعنی حزب الله تشکیل داده است!! که مصداق آیه شریفه 22 سوره مبارکه مجادله می‌باشد. اکنون با توجه به آیات فوق حزب را چنین تعریف می‌کنیم «گروهی متشکل و هم عقیده که برای هدف مشترک به سازماندهی امور سیاسی مردم و تشکیلات می‌پردازند» اگر این گروه به سوی اهداف باطل قدم بردارند حزب شیطانی و اگر در جهت هدف الهی و حق قدم برداشتند حزب‌الله نامیده می‌شود.
که در اینجا با طرح فرمول و معیار جدید ملاک قرار دادن و منطبق کردن احزاب موجود در جمهوری اسلامی را می‌توان به حق احزاب الهی نامید!!
چون این احزاب در جهت سازماندهی امور سیاسی و احقاق حقوق مردم قدم بر می‌دارند و منافع ملت را بر خودشان مقدم می‌شمارند پس جای بسی خرسندی است که احزاب الهی در جامعه بسیارند!؟ احزابی که در توده مردم ذوب شده و تابع فلسفه اجتماعی مردم بوده و هدفش در راستای ایجاد تشکل کشف و بکارگیری استعدادها در جهت خدمت به مردم و جلب رضایت خدا به دور از خودمحوری‌ها، استکبار و قدرت‌طلبی باشد اینگونه احزاب نه تنها برای جامعه بلکه تشکیل آنان در مواردی لازم و ضروری بوده است البته چنین احزابی را فقط در جامعه اسلامی میان مسلمین سراغ داریم! پس حزب اسلامی هدفی جز آرمانهای امام امت ندارد که آن تربیت اسلامی جامعه و استقرار عدالت اجتماعی است.
«تاریخچه احزاب»
حضور احزاب گوناگون برای حیات اجتماعی ضروری است و مردم همگی حق دارند در اداره کشور مشارکت داشته باشند و همه نظام‌ها در سایه اعتدال می‌توانند پا برجا بمانند. حزب به معنی فرقه و گروه یا سازمان متشکل تقریبا در همه زمان‌ها وجود داشته است لیکن تاریخچه حزب و تشکل به مفهوم سازماندهی در امور سیاسی و اجتماعی همراه با ظهور و توسعه اسلام آغاز می‌شود زیرا قرآن بود که پیروان خود را به تشکل و سازماندهی دعوت نمود بنابراین حزب سیاسی را نمی‌توان فقط کالا و ارمغان تمدن غرب به حساب آورد بلکه نص قرآن و سنت معصومان و سیره علمای اسلام است اما در تاریخ احزاب سیاسی بعنوان بخشی از علم سیاست در علوم انسانی نخستین بار توسط ادموند برک انگلیسی در قرن 18 میلادی مطرح گردید که جرج سوم پادشاه انگلستان باراکینگهام نخست وزیر خویش که به حزب علاقه داشت به مخالفت برخاست. اما در تاریخ احزاب سیاسی موجود در ایران ابتدا در عصر مشروطه دو حزب رادیکال و اعتدالیون تشکیل و اعلام موجودیت کرد و به عنوان دموکرات اعتدالیون به مجلس وقت معرفی شدند و احزاب دیگری همچون حزب اتفاق، حزب ترقی نیز فعالیت داشتند با توجه به این که فقط دو حزب یاد شده اول از قدرت سیاسی بیشتری برخوردار بودند و در سال 1311 یعنی نیمه اول حکومت رضاخانی و پس از سقوط وی بترتیب حزب توده، فرقه دموکرات آذربایجان و حزب دموکرات کردستان تشکیل شد و در زمان پسرش محمدرضا، پان ایرانیسم، ملت ایران، جبهه ملی، ایران نوین و نهضت آزادی تشکیل می‌شود فقط سازمان فداییان اسلام با حمایت آیت‌الله کاشانی و مردم توانست در جهت اهداف ملت گام بردارد و موثر و مفید واقع شود و بقیه احزاب با توجه به این که خود را در مرامنامه حزب اسلامی اطلاق می‌کردند بعلت التقاطی بودن افکارشان با مفاهیم غربی و ناسیونالیستی نتوانستند چندان موفقیتی در جهت خدمت به مردم بدست آوردند و بعد از انقلاب اسلامی اولین حزب تحت عنوان حزب جمهوری اسلامی در سال 1357همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی توسط شهید دکتر بهشتی با همفکری و همکاری دوستان خود رهبر انقلاب، هاشمی رفسنجانی و شهید باهنر و دیگر یارانش تشکیل گردید و از قوه به فعل درآمد و بعنوان اولین تشکل سیاسی اسلامی حضور خود را رسما اعلام کرد.
با توجه به سوابق درخشان تاریخی سرزمین بزرگ، پهناور و باستانی ایرانی که روزی از قدرتهای جهانی و امپراتوری حاکم محسوب می‌شده و طی فراز و نشیب‌ها و توفیق بر مشکلات وجود مردان و زنان فهیم، مفاخر، سیاسی، فرهنگی، علمی بزرگی که در هر برهه از زمان در عرصه‌های بین‌المللی زمان خود مطرح بوده و هستند داشتن حکومت مردمی یا همان دموکراتیک و مشارکت این ملت عظیم در امور سیاسی، اجتماعی و ... خود حق مسلم و انکارناپذیر آنهاست. و این تنها از راه ایجاد تشکل‌های سیاسی میسر خواهد بود پس حز‌ب‌گرایی از دیدگاه‌ اسلامیت در ایران نه تنها منعی ندارد بلکه نسبت به آن با توجه به تعاریف و مستندات دینی نظر مثبت و موکد دارد. وجود احزاب از ضروریات حتمی یک جامعه پویا و پیشرفته است که موجب دوام و ثبات یک جامعه و نظام حکومتی می‌گردد و پیش نیاز تحزب و حزب‌گرایی ایجاد بستری مناسب است که باید از طریق مردم شکل گیرد و این ایجاد و شکل‌گیری و ایجاد و شکل‌گیری آن از پایین به بالا باشد یعنی از میان توده‌ها برخیزد و به تدریج نظم، قانون، عدالت، چند صدایی، آزادی و مردم‌سالاری ایجاد می‌کند و در تقسیم قدرت و ثروت اثر می‌گذارد. عدم تحزب و نداشتن تشکل‌های سیاسی باعث پدید آمدن یا دوام دیکتاتوری، سلطه‌گری حاکمان و سلطه‌پذیری از روی جهل ملت، تضییع حقوق جامعه، رواج ظلم و بی‌عدالتی و سبب هزاران نکته‌ای که آگاهان و فرهیختگان بر‌ آن واقفند می‌گردد. انکار و مخالفت با حزب‌گرایی بیانگر عدم آگاهی، انحصارطلبی، دیکتاتوری و خودمحوری و خود بزرگ‌بینی را می‌رساند. حکومتی که شعارهای تمامی جناح‌های سیاسی آن مردم‌سالاری دینی و ایجاد جامعه مدنی است نظام حاکم باید همه اقتدار خود را از مردم و ارزشهای دینی بگیرد و کمال یک جامعه مردم‌سالار به وجود احزاب کمال یافته است. و در حال حاضر فضای کنونی تحقق مردمسالاری جز با داشتن تشکل‌های مدنی و قانونی و در راس آن احزاب مسیر نخواهد شد و اگر هم مقبول افتد پایداری و ثبات ندارد. تشکیل احزاب زمینه‌ساز افزایش تحرک و پویایی جامعه در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.
«منابع‌ شناخت احزاب»
برای انتخاب حزب و یا تشکل سیاسی جهت عضویت و هواداری، آن می‌توان دو راه کلی را پیشنهاد کرد که افراد جامعه پس از بررسی و منطبق کردن معیارهای تشخیص و خواسته‌های خود عضویت و یا فعالیت خوبی را برگزیند که آنها عبارتند از:
اول: مرامنامه: بررسی و تحقق در آن که اصول اعتقادی و مواضع کلی حزب نسبت به مسایل سیاسی، اجتماعی و... مشخص شده است یعنی شعارها، دایره عملکرد، خواسته‌ها، اهداف، نحوه اجرای تعهدات و راه رسیدن به مقصود اصلی را مکتوب نموده‌اند و برای اکتساب و تصاحب آنها به چه طریقی عمل می‌کنند. در این مقوله داشتن سواد آن هم از نوع سیاسی آن و برداشتهای عمیق و دقیق از تعاریف و شعارها و درک مفاهیم بکار رفته تا حدودی شرط دور از عقل نیست چون هر کس قادر به شناخت اهداف و درک حرف و هدف آنان نیست. زیرا آنها خود را سیاستمدار می‌دانند و نحوه انشا و ابراز عقیده و اهدافشان به طریقت و املا خودشان است و از ادبیات سیاسی هم بهره‌ خواهند برد که هر کاوشگر شنونده و بیننده‌ای قادر به درک آنها نیست.
دوم: تحقیق در عملکرد و پی بردن به تشکیلات که با نیازهای جامعه هماهنگی دارد یا نه؟ در حل مشکلات سیاسی مفید موثر واقع شده است؟ با این که در عمل جز خودمحوری و نتیجه‌ای جز خیانت عایدی برای جامعه نداشته است.
که این هم از عهده هر کسی ساخته نیست و علم مربوط به خودش را می‌خواهد چون در یک مدت کوتاه و اندک نمی‌توان یک تشکیلات سازمان‌یافته سیاسی را زیر نظر گرفت و مورد مطالعه قرارداد زیرا در حین بررسی یک شخص عادی شاید اختلاف درون‌حزبی به صورتی باشد که یکی از اعضای مرکزی و یا کلیدی خلاف مرامنامه و اصول اعتقادی عمل کرد پس در آن صورت حکم کلی دادن در اصطلاح تعمیم دادن آن به کل حزب صحیح نیست در این جا است که مردم دچار اشتباه و سردرگمی می‌شوند که چه باید کرد؟
پس برای شناخت احزاب و تشکل‌های سیاسی دو راه پیش رو داریم از این رو شناسایی کامل یکی با عدم توجه به دیگری مسیر نخواهد شد. زیرا بسیارند که احزابی مرامنامه، تئوری و شعارهای جالب و پرطمطراق دارند لیکن، عمل و تجربه خلاف آن را اثبات کرده است با توجه به ذکر برخی از پیش‌گفتارها و مقدمه‌ها دلایل نیاز جامعه و مردم و احزاب حال به برخی از علل ناپایداری احزاب سیاسی در ایران می‌پردازیم.
به طور کلی دو عامل خارجی و داخلی باعث شده‌اند که احزاب سیاسی در ایران دوران پرفروغ و موفقیت‌آمیز را نداشته‌اند و یا اگر هم دارای فعالیت و کسب موفقیت بودند مقطعی بوده و در نهایت ثبات و دوام خود را از دست داده و منقرض شده‌اند که این عوامل داخلی عبارتند از:
الف: نقش فرهنگی سنتی، اعتقادات مذهبی و نهادهای وابسته به آن
ساختار جامعه ایرانی چه قبل از اسلام و چه پس از گسترش اسلام تحت تاثیر ارزشهای مذهبی دارای ویژگی‌هایی بوده که آن را با سایر جوامع غیردینی متمایز می‌نماید نفوذ روح مذهبی در تمامی هنجارها و عادات اجتماعی این جامعه قابل رویت است و در بخش سیاست بیشتر نهادهای تحت پوشش آن مانند وزارت، قضاوت و بعضی از آموزش‌ها و... بدست اولیای مذهبی اداره می‌شدند یا تحت تاثیر تعالیم دینی قرار داشتند. تالیف کتبی همچون سیاست نامه و اخلاق ناصری و ... و مشارکت رجال و سلاطین نظیر فضل بن سهل، خواجه نظام الملک، شاه عباس و ابوریحان در امر سیاست در ادوار مختلف تاریخی نشانه تاثیر تعالیم مذهبی در امور سیاسی و نفوذ ارزشهای دینی در نحوه اداره جامعه است به طور کلی مدل فرهنگ سنتی جامعه ایرانی مدل مذهبی بوده که تمام شئون اجتماعی را تحت نفوذ خود داشته است و بالطبع نهاد سیاست و تمام عناصر و نهادهای وابسته به آن نمی‌توانست از قلمرو دین و نفوذ آن خارج باشد.
ب: نقش سواد و بینش توده‌ها در ناپایداری احزاب
در طول دهه‌های گذشته هرگاه صاحبنظران سیاسی و اجتماعی درباره انتخابات و یا مبارزات پارلمانی و حزبی و قوام دموکراسی سخن گفتند همواره تکرار نموده‌اند تا زمانی که متجاوز از 50% از مردم یک جامعه و کشور بیسواد باشند انتظار دموکراسی یا همان مردم‌سالاری واقعی را در این نوع جوامع نباید داشت. اصولا میزان باسوادان، نوع تحصیلات، مدارج علمی افراد یک جامعه یکی از ملاکهای سنجش رژیم‌های دموکراتیک از غیردموکراتیک به حساب می‌آید از سواد تعبیر دیگری استخراج می‌شود که منظور بینش سیاسی و برداشت از تعاریف مختلف است پس جامعه‌ای که سطح سواد سیاسی و بینش اجتماعی و سیاسی افرادش بالا است راه دموکراسی و ایجاد حکومت مردم‌سالار هموارتر و مرتفع است بر اساس این نظریه، اگر هم در برهه‌هایی از تاریخ معاصر ایران با رونق احزاب مواجه بودیم بدون استثنا این موفقیت‌ها موقت و مقعطی بوده و به عبارت دقیق‌تر و بهتر جنبش‌های دموکرات و فعالیت احزاب سیاسی در ایران همواره موقت و گذرا بوده است چون اکثریت افراد جامعه را بی‌سوادان تشکیل می‌دادند بنابراین فاقد ظرفیت لازم جهت حفظ و تداوم احزاب بود‌ه‌اند.
ج: نقش احزاب دستوری در ناپایداری احزاب
احزاب دستوری عمدتا به سه صورت در تاریخ ایران ظاهر شدند و به فعالیت‌های مقطعی پرداختند.
اول: احزابی که متکی به یک شخص بوده و بر محور فردیت شکل گرفته‌اند.
دوم: احزابی که با سفارش و توصیه‌های نظام حاکم توسعه کارگزاران برجسته رژیم به وجود آمده‌اند.
سوم: احزابی که بنابر شرایط ویژه سیاسی پدیدار شده‌اند.
به طور کلی اینها احزابی هستند که پیدایش آنها ریشه‌های عمیق و اجتماعی نداشته است و برحسب انگیزه فرد و طبقات خاص و ... به وجود آمده‌اند و عامل اصلی ایجاد آنها منافع گروه و یا طبقه خاص و یا فرد می‌باشد. یعنی این احزاب از توده‌ها و برای توسعه منافع ملی جامعه برخاسته‌اند فقط از خویش و برای خویش بوده و از بطن شرایط اجتماعی و افراد سرچشمه نگرفته‌اند. لذا دارای ثبات و قوام نبوده‌اند.
د: فقدان تجربه در مشارکت‌های سیاسی
یکی از ضعفهای جامعه سیاسی ایران این بوده که از فرصتهای به دست آمده نتوانسته در جهت نهادینه کردن دموکراسی و تثبیت نهاد و احزاب سود ببرد و متقابلا این فرصت‌ها آنقدر نبوده که لوازم دموکراسی بتواند خود را مستحکم نماید و به وضع خود سروسامان بدهد و در هر بره‌ای که فرصتی برای فعالیت‌های سیاسی و مشارکت‌ها پیش آمد آنچنان صرف مبارزات بیهوده و کشمکشهای فرعی و انحرافی می‌شد که همه بازیگران سیاست دشمن اصلی آزادی و عدالت اجتماعی و ملت را فراموش کرده و بجای پایه‌ریزی یک بنای مستحکم برای حاکمیت مردمی و حل معضلات اصلی جامعه به جنگهای داخلی و حزبی خود سرگرم بوده و مجالی برای رسیدگی به امور مرامنامه‌ای و شعارهای حزبی سیاسی معاصر تا به امروز در فرصتهایی که برای مبارزات و فعالیت‌های سیاسی امکان‌پذیر گردید احزاب و مطبوعات متعددی پیدا می‌شدند و مبارزات پارلمانی تا حدودی رونق می‌یافت این فرصت‌ها آنچنان سرشار از جنجالها، درگیریها، پرخاشگریها، حذفها، اتهامات، التهابات و هیجانات گوناگون سیاسی و اجتماعی بود که هرگز جایی برای عادی ‌شدن رفتارهای سیاسی و گروهی باقی نمی‌ماند تا در آن شرایط احزاب بتوانند نقشهای اصیل و کارکردهای اجتماعی خود را ایفا نمایند پا بر سر کرسیهای رنگین بحث بوده و یا در حال تخریب و ترور شخصیت و انتقادات نابجای یکدیگر بوده و یا به جدلهای درون‌ حزبی خود می‌پرداخته و یا در حال شکل دادن جریان بیهوده جدید بوده‌اند.
هـ: نقش گروه‌های ذی‌نفوذ در ناپایداری احزاب
به جرات می‌توان گفت به جز تعداد معدودی از احزاب، بقیه گروه‌های سیاسی که در طول تاریخ به نام حزب نامیده شدند چیزی جز گروه‌های ذی‌نفوذ نبودند. واقعیت آن است هر اندازه پدیده احزاب سیاسی در تاریخ معاصر ایران از جغرافیای سیاسی و عملی خود دور شده‌اند به همان اندازه نقش گروه‌های ذی‌نفوذ کارکردهای سیاسی بیشتری یافت در بسیاری از مواد احزاب سیاسی تحت تاثیر این گرو‌ه‌ها بوده و هستند و به همین دلیل مجالی برای رشد احزاب سیاسی نمانده است بازاریان، روحانیون، ملاکین بزرگ اشراف از عمده‌ترین این گروه‌ها در تاریخ بودند که اغلب عملکرد و تاثیرشان به جریانات سیاسی و اجتماعی به مراتب قوی و موثرتر از احزاب سیاسی بوده است.
و: پیدایش موانع جدید در پایداری احزاب
این عامل مشخصا پس از انقلاب اسلامی رواج یافته است: نگرش و قرائتی است که از جهان‌بینی اسلامی برخاست. رهایی از نظام استبداد و چشم اندازهای دموکراتیکی که از نظام جدید ایجاد شده بود. افراد و دسته‌جات فراوانی را به بازار سیاست کشاند و به عنوان یک حق آنها را وسوسه نمود تا خود را محل دانسته و با تشکیل احزاب و سازمان‌های سیاسی در سرنوشت خویش مداخله و مشارکت داشته باشند بعد از انقلاب روزی نبود که مطبوعات از تولد سازمان و حزب سیاسی تازه‌ای خبر ندهند تا جایی که ستونی در مطبوعات تحت عنوان (احزاب، سازمان‌ها، جمعیت‌ها) ایجاد شده و علاوه بر پیدایش احزاب گروه‌های مستقل از وابسته‌ترین حزب چپ تا وابسته‌ترین حزب راست در ایران پدیدار شدند. در چنین فضایی قانون اساسی نگاشته شد و در فصل سوم (حقوق ملت) اصل 26 قانون اساسی شروط رعایت اصل استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند تدوین گردید و طبق اصل 27 همانند قانون (تشکیل اجتماعات، راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح به شرطی که مخل به میانی اسلامی نباشد) آزاد اعلام گردید. این بینش گرچه جدید می‌نمود اما از زمینه‌ها و ریشه‌های عمیق اعتقادی و جهان‌بینی اسلامی سرچشمه می‌گرفت. بر اساس این بینش تمام پدیده‌ها و جبهه‌ها به دو جناح حق و باطل تقسیم می‌شود و تاریخ صرفا نبرد دو گروه حق و باطل می‌سازد. این خط در همه جوامع و هم در طول تاریخ وجود داشته و خواهد داشت و حد فاصلی هم بین آنها نیست و با این بینش خط نبرد حق و باطل از ازل آغاز تا ابد ادامه خواهد داشت. در قلمرو داخلی نیز معیار شناخت حق و باطل افراد و گروه‌ها با همین تقسیم‌بندی معین گردید. حکومت اسلامی حکومت حق است و مخالفینش باطل و قرائت و برداشت غلط و نادرست نتیجه می‌دهد پس احزاب و گروه‌ها به دو صف تقسیم می‌شوند یا موافق ناظم هستند که حق‌اند یا مخالف حکومت که باطل‌اند. طبق جهان‌بینی اسلامی باطل رفتنی و باید از بین برود (جاء الحق...کان ذهوقا) و طبق قرائت و برداشت ناصحیح احزاب و گروه‌های سیاسی اگر مخالفند باطل و باید نابود شوند و اگر موافقند لزومی به تشکیل دسته‌جات گوناگون سیاسی نیست. این قرائت اشتباه، نابخردانه، عجولانه و مصادره به مطلوب خویش است که گروهی از جهان‌بینی و ایدئولوژی بزرگ و غنی اسلامی دارند. که هر کجا کاری هر چند اشتباه از این گروه و حرکتی و عمل و عکس‌العملی را که دیگران در مقابلشان انجام می‌دهند که به مزاجشان خوش نیامد بر اساس این نظریه و قرائت نادرست از این نظریه عمل دیگران خلاف دستورات الهی و دین مبین اسلام بوده و عمل خودشان را مطابق نص صریح و درست جلوه می‌دهند و فورا به قوانین الهی آن طور که مطلوب خودشان است استناد می‌جویند و بلافاصله عمل و حرکت صورت گرفته را محکوم و یا مخدوش می‌شمارند.
این بود گذشته و مواردی از عوامل داخلی علل ناپایداری احزاب که در مقابل عواملی هستند که بر روی حرکت‌ها و دوام سیاسی و پایگاه مردمی احزاب اثر گذاشته و آنها را دچار تزلزل و ناپایداری سیاسی می‌نمایند که در مجموع به آنها عوامل خارجی علل ناپایداری احزاب گویند که عبارتند از:
الف: نقش حاکمیت متمرکز امپریالیستی:
ادواری در تاریخ ایران پدیدار شدند که از آنها با عنوان ادوار فضای باز سیاسی یاد کردیم. مجموعه طول این برهه‌های پراکنده آزادی که به زحمت به 25 سال رسید در خلال ادوار دیگری قرار دارند که مشخصه‌های اصلی آنها عبارتند از: وابستگی حاکمیت‌ها به امپریالیزم، سلب اختیارات استانی، اختلافط قوای نسبی، حذف اشکال دمکراسی و تمرکزگرایی شدید در حکومت که می‌توانیم این را «ادوار متمرکز وابسته» در برابر «ادوار فضای باز سیاسی» نام‌گذاری کنیم. از ترکیب مولفه‌های بالا وضعیتی در جامعه ایجاد گردید که نه تنها فعالیت آشکار احزاب سیاسی در آن دوران ممکن نبود بلکه سایر مقتضیات مشارکت سیاسی نظیر آزادی مطبوعات و انتخابات دموکراتیک نیز میسر نبود. اولا در هر یک از ادواریکه نظام‌های حاکم به متمرکزگرایی سوق پیدا می‌کردند نقش یک امپریالیزم دیده می‌شود. ثانیا دخالت‌های امپریالیستی قهرا به ایجاد دوران‌های اختناق و دیکتاتوری انجامیده است. ثالثا تمرکزگرایی نظام و وابستگی آن به امپریالیزم ارتباط مستقیمی با ناپایداری احزاب سیاسی داشته است.
ب: عدم تمرکز فدرالیزم و پایداری احزاب
اگر تمرکزگرایی یک حکومت مرکزی قدرتمند با شیوه‌های ضدفدرالی (دفدرالیزم) اداره یک کشور سنخیت داشته باشد در آن صورت می‌توانیم بگوییم احزاب سیاسی در رژیم‌های فدرالی پایدارتر و نهادینه‌تر از رژیم‌های غیرفدرالی و ضدفدرالی هستند زیرا با نگاهی به ساختار سیاسی رژیم‌های فدرالی به خوبی مشاهده می‌شود که فدرالیزم با دموکراسی و سپس با وجود احزاب سیاسی رابطه مستقیم دارد. به عبارت دیگر هر رژیمی که بیشتر فدرالیزه باشد به همان اندازه دموکراتیزه‌تر است و فعالیت احزاب در آنها نهادینه و پایدارتر می‌باشد. سیستم حکومت فدرال معمولا در برابر سیستم حکومت واحد متمرکز به کار می‌رود. بدون تردید احزاب سیاسی که بعنوان یکی از مهمترین ابزارهای دموکراسی و ساده‌ترین نهاد حقوق بشر در آزادی‌های اجتماعی شناخته شده‌اند با نظام‌های فدرالی قرابت و سنخیت بیشتری دارند تا سیستم‌های فئودالی که مبتنی بر الیگارشی بودند و ممکن نبود احزای با مکانیزم‌های ویژه خود پدیدار شوند حال چنانچه ادوار متمرکز- وابسته را تقریبا با نوع رژیم‌های متمرکزگرا و ادوار فضای باز سیاسی را با عملکرد رژیم‌های فدرالی منطبق فرض کنیم. در آن صورت می‌توانیم به این نتیجه دست یابیم که در ایران نیز پایداری نسبی احزاب بیشتر در ادواری اتفاق افتاده است که شیوه حکومت شبه فدرالی بوده است. البته بلافاصله اعلام می‌کنم که این مقایسه و تطبیق هرگز به معنای مطابقت تمام اجزای تعریف شده در رژیم‌های فدرالی با ادوار فضای باز سیاسی نیست.
ج: وابستگی‌های ایدئولوژیکی- سیاسی مرامنامه‌ها و لیدرها
نقش این عامل در نزد افکار عمومی و جامعه سیاسی آنقدر با اهمیت و موثر تلقی گردیده است که خواهیم دید که نخستین عامل ناپایداری احزاب سیاسی ایران را همین فاکتور دانسته و قلمداد نموده‌اند در این اظهارنظر غالبا آن وجه از وابستگی‌ها مورد توجه قرار گرفته است که فقط وابستگی لیدرها را به بیگانگان نشان می‌دهد که این گونه از وابستگی فقط وجه وابسته بودن رهبران احزاب به خارج از مرزها استنباط می‌شود و از آنجا که تنها همین نقش منفی را برای احزاب قائل گردیدند. طبعا دلیل سرکوب و ناپایداری آنها را نیز همین نوع وابستگی دانسته‌اند. عده‌ای از صاحب‌نظران برای اثبات سخن و نظریه خود غالبا عملکردهای حزب توده و بعضی از احزاب را به عنوان سند ارائه کرده‌اند. عمل ناپایداری احزاب صرفا وابستگی کادرها و لیدرها به بیگانگان نبوده است بلکه وابستگی ایدئولوژیکی و فرهنگی نیز در ناموفق بودن احزاب تاثیر داشته‌اند. بدین معناست که بسیاری از رهبران احزاب سیاسی استقلال داشته‌اند و مزدور نبوده‌اند اما وابستگی فکری و فرهنگی یا تعلقات سیاسی به بلوک‌های بین‌المللی عامل بازدارنده حیات سیاسی و حزب آنها بوده است. بدیهی است که وقتی یک گروه سیاسی ریشه‌های عمیق و گسترده در جامعه نداشته باشد به زودی مشروعیت خود را در میان مردم با ابهام مواجه خواهد ساخت و با وزش نخستین طوفان‌های سیاسی از جا کنده شده و از بین می‌رود اکثر احزابی که در تاریخ سیاسی ایران وابستگی ایدئولوژی- سیاسی به قطب‌های خارجی داشته‌اند به این سرنوشت طبیعی دچار شدند.
د: فقدان حکومت‌های ملی و ناپایداری احزاب
در این مبحث به این عامل که فقدان حکومت‌ها و دولت‌های ملی و مستقل نیز در تاریخ می‌توانند موجبات ناپایداری احزاب باشند به عبارت بهتر وقتی حاکمیت‌ها به امپریالیزم وابسته باشند احزاب پایدار نخواهند بود و اگر دولت‌ها و حکومت‌های مردمی و ملی مبتنی بر آرای مشروع ملت قدرت سیاسی را در دست داشته باشند در آن صورت احزاب از رشد و رونق بهتری برخوردار خواهد شد. شاید در آغاز چنین به نظر برسد که طرح مبحث فقدان حکومت‌های ملی به عنوان تاثیر یک عامل خارجی در ناپایداری احزاب سیاسی با توجه به مبحث حاکمیت‌ها وابسته زائد باشد. اما مقصود در این جا بیشتر معطوف به این مفهوم است که رابطه منطقی و علت و معلولی ناپایداری احزاب سیاسی را با وابستگی حاکمیت‌ها از یکسو و امکان‌ پایداری آنها در حکومت‌های مستقل و ملی از سوی دیگر نشان دهیم. احزاب سیاسی در حکومت ملی که متعلق و وابسته به ملت بوده و به آن نوعی وحدت و وجدان دارند و جامعه‌ای که در آن قدرت سیاسی تعیین و تشریح شده و به اراده و خواست فرد فرد ملت می‌باشد دارای رونق و موفقیت‌های چشمگیر هستند.
احزاب سیاسی که از لوازم مشارکت سیاسی در یک نظام دموکراتیک به شمار می‌روند با تولد دولت‌های ملی پدیدار شدند و در سایه آنها رشد و گسترش یافتند و سرانجام نهادینه شدند. در کشورهای جهان سوم هر جا که حکومت‌های ملی تشکیل شدند زمینه تحقق مشارکت‌های سیاسی نیز فراهم گردید. اما از آنجا که در اغلب این کشورها حکومت‌های ملی فاقد پشتوانه بورژوازی داخلی بودند و ساختار اقتصادی آنها وابسته بودند پس از مدتی حکومت‌های ملی ساقط و یا به دیکتاتوری گرائیدند و تمامی دستاوردهای ابتدایی مشارکت سیاسی و از آن جمله احزاب را نابود ساختند. به طور کلی پس از انقلاب مشروطه سه وضعیت حکومتی در ایران قابل تشخیص است.
1- دوره اول تا چهارم مشروطیت از شهریور 1320 تا اردیبهشت ماه 1330 یعنی تا روی کار آمدن مصدق در این دوره که دوران برزخ سیاسی برای احزاب و حکومت‌های ملی به شمار می‌رود و نیروهای ملی نه آنقدر مجهز و مسلط بودند که بتوانند با تکیه بر بورژوازی داخلی یک حکومت ملی را بر سر کار آورند نه آنقدر ضعیف و ناچیز بودند که یکسره سرکوب شده و از صحنه غایب و خارج شوند. در این ادوار احزاب سیاسی، مطبوعات و مبارزات پارلمانی و سایر مقتضیات مشارکت با آمیزه‌ای از اصالت و ابتذال در صحنه سیاسی و جامعه حضور داشتند که این دوران را اصطلاحا دوره برزخ سیاسی نام نهادند. 2- به دوره پانزده ساله حکومت رضاشاه و دوره اول سلطنت محمدرضا پهلوی از سال 39-32 و 56-42 اختصاص دارد. مشخصه اصلی این برهه‌ها که با همه اشکال و لوازم دموکراسی برخورد حذفی و سرکوب‌کننده داشتند زیرا خصلت وابستگی حکومت به بورژوازی کمپرادور و امپریالیزم چنین ایجاب می‌نمود که این دوره را ادوار متمرکز وابسته می‌گویند. 3- برهه‌هایی که حکومت‌های ملی متکی بر آرای ملت و بورژوازی ملی به طور مستقل قدرت سیاسی را در دست داشتند و تنها یک دوره کوتاه 28 ماهه را می‌شناسیم که واجد چنین شرایطی باشد که وجود حکومت ملی با اتکا به بورژوازی داخلی و تحمیل احزاب سیاسی و آزادی مطبوعات مطابقت دارد. بنابراین تنها دوره زمامداری دکتر مصدق یعنی از اردیبهشت ماه 1330 تا 28 مرداد 1332 را می‌توانیم دوره تحقق حکومت ملی و پایداری احزاب سیاسی بنامیم که این دوره را ادوار تطابق می‌گوییم.
هـ: عدم تقارن توسعه سیاسی با توسعه اقتصادی
ابتدا به تعریف توسعه سیاسی می‌پردازیم. برای توسعه سیاسی حداقل ده تعریف مختلف وجود دارد که از جمع میان آنها محققین علوم سیاسی سرانجام توسعه سیاسی را به مفهوم توان ذاتی یک نظام جهت پاسخگویی به درخواست‌های برآمده روی آن تعریف کرده‌اند بنابراین توسعه سیاسی فرآیندی است که در آن دموکراسی استقرار یافته و تغییر و تحولات اجتماعی جنبه منظم و ثبات داشته باشد، آزادی‌های فردی و اجتماعی باعث استواری و فزایندگی و ثبات پایداری آن در جامعه گردند و عموم مردم از طریق وسایل گوناگون نظیر احزاب، انتخابات، مطبوعات، سندیکاها و... در امور اجتماعی و سیاسی مشارکت و شاخصه‌های تفکیک‌ناپذیر توسعه سیاسی هر جامعه به شمار می‌روند.
توسعه اقتصادی فرایندی است که جامعه را به سوی اهداف رفاهی نظیر کاهش فقر، بیکاری نابرابری و افزایش درآمد و رفاه اجتماعی به پیش می‌برد. توسعه جریانی است که علاوه بر بهبود میزان‌ درآمد شامل دگرگونی سیاسی در ساختمان‌های نهادی، اجتماعی،‌ اداری و همچنین ایستارها و وجه نظرهای عمومی مردم است. بدیهی است که تحولات نظیر نوین‌سازی اجتماعی، انباشت سرمایه‌ها، مشاغل جدید و... بر تمامی شئون زندگی و سیستم‌های اجتماعی از جمله احزاب و توسعه سیاسی تاثیر خواهند گذاشت. اگر در چنین وضعیتی توسعه سیاسی هماهنگ با تحولات آغاز شود و تغییرات ایجاد شده در سیستم اقتصادی پاسخ دهد در آن صورت سیستم اجتماعی- سیاسی در حال تعادل و تکامل خواهد بود در غیر این صورت نظام اجتماعی- سیاسی دچار بحران شده و از حالت تعادلی خارج می‌شود و روند یک بعدی سر خواهد گرفت. و اگر همپای آزادی‌ها و مشارکت‌های سیاسی اصلاحات اقتصادی صورت گیرد طبعا توسعه سیاسی نیز توانسته اجزای خود را در جامعه صحیح تثبیت نمود، تا در جامعه نهادینه شود و بالعکس اگر ما فقط توسعه اقتصادی را بخواهیم و قبل از آن بسترهای لازم و چهارچوبه را درست پایه‌ریزی نکنیم یا به عبارتی لوازم دموکراسی و توسعه سیاسی را از یاد ببریم. این گوشه‌ای از دلایل عدم ثبات و عدم موفقیت احزاب و تشکل‌های سیاسی و مشکلاتی بود که آنها در راه ایجاد دموکراسی و یک نظام مردم‌سالار در پیش‌روی خود داشتند. امیدوارم که حاکمان و متصدیان حکومت‌ها و دولت‌ها جهت شکوفایی و ایجاد یک جامعه مبتنی بر رای مردم و دموکراسی این اجازه را بدهند که احزاب و تشکل‌های سیاسی در چارچوبه قوانین مربوطه به فعالیت‌های مشروع و مکتوب خود پرداخته تا جامعه‌ای با رشد و توسعه سیاسی، اقتصادی و... داشته باشیم و دورنگی از میان حکومت‌ها و دولت‌ها رخت بربندد. انشاء‌الله