اصطلاح ناتورالیسم:
اصطلاح ناتورالیسم به معنای «طبیعتگرایی» در فلسفه قدیم به معنایی به کار میرفت که مادهگرایی، لذتجویی و هر گونه دینگریزی را در بر میگرفت. در فلسفه جدیدتر «طبیعتگرایی» نظام فکری کسانی تلقی میشود که طبیعت را به عنوان اصل اولیه قبول دارند و همه علتها را در طبیعت مییابند.
از قرن هفدهم، آکادمی هنرهای زیبای فرانسه، عقیدهای که تقلید از طبیعت را در هر چیزی ضروری میشمرد، ناتورالیستی مینامید. اما ظاهراً نامگذاری مکتب ناتورالیسم روز 16 آوریل سال 1877 میلادی در رستوران «تراپ» بر سر میز شامی که گوستاو فلوبر، ادموندو گنکور، امیل زولا و گروه آینده «مدان» گرد هم آمده بودند، صورت گرفت. این اصطلاح در نقد به سه مفهوم گوناگون به کار برده میشود:
1- به معنای طبیعتگرایی، یعنی عشق و علاقه به نشان دادن یا توصیف زیباییهای طبیعت.
2- هم معنای رئالیسم که کاربردی سهلانگارانه است. هر چند که منتقدان بزرگی چون «برونتیر» دو واژه «رئالیسم» و «ناتورالیسم» را به جای هم به کار میبرد.
البته بسیاری گفتهاند: «ناتورالیسم و رئالیسم یک چیزند» اما تنها مطلبی که میشود عنوان کرد این است: «در هنر رئالیسم مقدمهای بر ناتورالیسم است.»
3- مکتبی ادبی که «امیل زولا» بنیاد گذاشت که در آن انسان جدا افتاده از نیروهای محیطی و طبیعی با مشاهده علمی توصیف میشود.
ناتورالیسم یا طبیعتگرایی مکتبی است که بر اساس نظریهای فلسفی به همین نام در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، نخست در فرانسه و سپس در دیگر کشورهای اروپایی به وجود آمد. بر اساس فلسفه ناتورالیسم، هر چیزی که وجود دارد، بخشی از طبیعت است بنابراین، در حوزه فعالیت عمل قرار دارد و به وسیله علتهای مادی و طبیعی قابل توصیف و توجیه است. پیروان مکتب ناتورالیسم بر اساس همین فلسفه حوادث و رویدادهای علمی برای توجیه حوادث و رویدادهای زندگی ندارند و به زبان سادهتر فلسفه جبرگرایی را در ادبیات و به خصوص در داستان نویسی به کار میبرند. بنا به گفته امیل زولا نویسنده فرانسوی پایهگذار این مکتب ادبی، دنیای بشری تابع همان جبری است که بر سایر موجودات طبیعت حکم فرماست. فکر حسگرایی در این دوره مولود فرضیه تکامل چارلز داروین زیستشناس انگلیسی و عقیده روانشناس اتریشی زیگموند فروید است که بشر را اسیر غرایز جنسی میدانست. به اعتقاد امیل زولا کار رماننویس، تشریح و کالبدشکافی زندگی است و رمان نوعی آزمایش روی زندگی محسوب میشود. نویسنده باید نمونههای واقعی انسان را در رمان خود، در موقعیت آزمایشگاهی بگذارد و آنها را مورد بررسی و آزمایش قرار دهد. از این جهت، نویسنده نیز مانند آرایشگر نباید هیچگونه احساسی نسبت به موضوع مورد آزمایش خود نشان دهد و کار او ستایش یا سرزنش شخصیتهای رمان نیست. این جمله زولا معروف است: «رذیلت و فضیلت محصولاتی هستند مثل کات کبود و قند». بنابراین در رمان تجربی (اصطلاحی که ساخته امیل زولاست) نیروهایی که بشر تحت تأثیر آنهاست مورد بررسی و تحقیق قرار میگیرد و توضیح داده میشود. در حقیقت رمان تجربی ادامه و تکمیل کننده فیزیولوژی است و به جای تحلیلهای روانی به تشریح وضع و حال مزاجی میپردازد. در رمان تجربی انسان، عادات، اخلاق، شخصیت و رفتار و سر آخر سرنوشت او تحت تأثیر محیط و قوانین وراثت مورد مطالعه قرار میگیرد. نویسنده ناتورالیست معتقد است که انسان به ناچار تحت تسلط نیروهای خارجی (جامعه و طبیعت) و نیروهای درونی توارث و خمیر ناخود آگاه) است و نمیتواند خود را از تأثیر این عوامل برهاند. بنابراین، انسان از نظر او حیوانی بیارداه است که در کشاکش بیپایان زندگی گرفتار جبری طبیعی و اجتماعی است و قادر نیست این عوامل را تعیین کند یا تغییر دهد. از این رو داستانهای ناتورالیستی، شخصیتها سرنوشت محتومی دارند و تقابل آنها با تقدیر یعنی جبر طبیعی و زیستیشان، خصوصیتی تراژدیک پیدا میکند و در واقع، تقدیرهای توارثی و محیطی و تاریخی جانشین خودکامیها، بدخواهیها، عشق و گناه خدایان یونان و روم باستان میشود و شخصیتها مثل قهرمان تراژدی یونان و روم باستان گرفتار سرنوشتی فاجعهبار میشوند.
ناتورالیسم و علم:
پیشرفتهای علمی آن زمان از دیدگاههای گوناگون بر شکلگیری این مکتب تأثیر گذاشت که از مهمترین آنها باید از نظریههای زیر نام برد:
1- نظریههای زیستی چارلز داروین دانشمند انگلیسی.
2- نظریه آگوست کنت فیلسوف فرانسوی در بررسی جامعه.
3- شیوه اعتقادی ایپولیت تن فیلسوف و ادیب جبرگرای فرانسوی.
4- نظریههای کلود برنار فیزیولوژیدان فرانسوی و پایهگذار مکتب ناتورالیسم. در این قسمت نظریههای یاد شده و تأثیر هر یک را مختصراً میخوانیم: زولا ناتورالیسم را ناشی از عقاید دیدرو میداند. علمگرایی این مدیر دایرهالمعارف معروف فرانسه، در برابر «ایدهآلیسم احساساتی روسو» دیدرو را به صورت پیشگام عقیدهای در میآورد که ادعای وارد کردن نظریه داروین مهمترین عامل شکل دهنده آن است. تصور ناتورالیستها از انسان مستقیماً وابسته به تصویر داروینی از پیدایش انسان از حیوانات پستتر است. برعکس آرمانپردازیهای رمانتیکها درباره انسان، ناتورالیستها انسان را تا سطح حیوان پایین میآورند. به طوری که زولا یکی از رمانهایش را «حیوان انساننما» میگذارد.
تصویر داروینی ناتورالیستها از انسان به عواملی از منابع دیگر تکیه داشت که آنها نیز خود غالباً مدیون داروین بودند. یکی از این نظریهها مسأله «وراثت» بود. اعتقاد به نقش مهم وراثت کمابیش در همه ناتورالیستها مشترک است. آنها تحت تأثیر رساله معروف کاسیدرلوکا به نام رساله وراثت طبیعی معتقد بودند که شرایط جسمی و روحی هر کس از پدر و مادرش به او رسیده است و بررسی شجرهنامه اشخاص بسیار مهم است. ناتورالیستها تحت تأثیر نظریات کلودبرنار به ویژه مقدمه بر طب تجربی نیز قرار داشتند کلودبرنار ادعا میکرد که روش علمی قاطعی که در مورد اجسام بیجان به کار میرود باید در مورد «اجسام زنده» نیز قابل تطبیق باشد. زولا طبق این نظریه میگفت که این روش باید با «زندگانی عاطفی و ذهنی» تطابق داده شود. زولا به دین خود نسبت به برنار اعتراف میکند و میگوید که روش برنار در طب برای ادبیات هم عالی است و خودش نیز در کتاب «رمان تجربی» به جای واژه پزشک میگذارد «رماننویس». مقایسه دانشمند و نویسنده در هیچ کجا صریحتر از این نیامده است که هنرمند باید مانند شیمیدان و زیستشناس یا فیزیکدان مواد کارش را «تجربه» کند.
آگوست کنت که روش علمی را در فلسفه پدید آورد و در مجموعه آثاری که از 1830 تا هنگام مرگش در 1857 منتشر کرد، آن را شرح میداد، نیز در نویسندگان ناتورالیست تأثیر بسزایی گذاشت. کنت میگوید: «ما مثل دانشمندان تنها به چیزی میتوانیم پی ببریم که آن را مشاهده کرده یا منطقاً از مشاهداتمان استنتاج کرده باشیم.»
کنت مفهوم تکامل را به حوزه اندیشه انسانی کشانید و برای سیر اندیشه تا بلوغش مراحلی قائل شد و آنها را شرح داد. ایپولیت تن نیز مسأله وراثت را در قالب یکی از اصول سهگانهاش در پیشگفتار «مقالاتی در نقد و تاریخ» طبق نظریههای داروین تشریح کرد و نوشت: حیوان انساننما دنباله حیوان اولیه است و هر دو آنها ملکول اولیه موروثی است و شکل انتقال و اکتساب آن تدریجاً از طریق وراثت صورت میگیرد. تن با قاطعیت میافزاید که ملکول تنها تحت تأثیر محیطش رشد میکند. به همین دلیل است که قهرمان رمانهای ناتورالیستی بیشتر در اختیار شرایط هستند تا خودشان و میبینیم که گاهی تقدیر از بیرون بر این قهرمانها تحمیل میشود و همانطور که میبینیم نویسنده ناتورالیست مثل یک دانشمند وقایع را بیطرفانه مشاهده و ثبت میکند. شروع رمان مادام بوواری نمونه خوبی برای این ثبت بیطرفانه نویسنده است. در آن زمان متداولترین مقایسه بین نویسنده و جراح بود که یکی روح انسان را تشریح میکند و دیگری جسم انسان را. تن، استاندال و بالزاک را کالبد شکاف و پزشک مینامید.
همانطور که دیدیم ناتورالیسم به موازات علم پیش میرود و همان راهی را انتخاب میکند که علم انتخاب کرده است و نویسنده موقعیت خودش را با یک دانشمند و یا پزشک برابر میداند. در واقع تأثیر علم و رمانهای ناتورالیستی منجر به این شد که انسان بیشتر از نظر شرایط جسمی مورد توجه و مطالعه قرار بگیرد و تمام فعالیتها و حرکتهای او طبق تئوریهای علمی و عموماً فعل و انفعالهای شیمیایی تفسیر و تأویل بشود.
زولا میگوید: «وضع مزاجی اشخاص را مطالعه کنیم نه اخلاق و عادات آنها را... آدمها زیر فرمان اعصاب و خونشان قرار دارند...»
زولا همچنین درباره تأثیر علم میگوید: «اکنون علم وارد قلمرو ما میشود. ما رماننویسان در این مرحله از کارمان تشریحکنندگان وضع فردی و اجتماعی بشریم. همانطور که فیزیولوژیدان، دنباله کار فیزیکدان و شیمیدان را گرفته است، ما هم با مشاهدات و تجربهمان کار فیزیولوژی را دنبال میکنیم... خلاصه همانطور که شیمیدان یا فیزیکدان، روی مواد بیجان کار میکند و فیزیولوژیدان اجسام زنده را مورد آزمایش قرار میدهد، ما هم باید روی صفات و مشخصات و هوسها، رفتار و عادات افراد و اجتماعات بشری کار کنیم.»
زولا در مقدمه ترزراگن میگوید: «من با کمال سادگی، همان کاری را که جراح روی اجساد انجام میدهد، روی دو موجود زنده انجام دادم.»
و در جای دیگر میگوید: «رمان ناتورالیستی آزمایشی واقعی است که رماننویس با استفاده از تجارب خود روی افرادش انجام میدهد.»