در فاصله چند قدمی رودخانه پوتومک در واشنگتن دی. سی مجسمه برنزی آلبرت انیشتین در باغ کنار آکادمی علوم آرمیده است. آیا شخصیتی مناسبتر از این شخصیت اسطورهای میتواند مظهر مرتفعترین سطح دانشمندان در آمریکا باشد؟
انیشتین بعد از فرار از ترس آلمان نازی سکولار به خاطر میراث مذهبیاش هیچگاه از تفکر درباره مذهب دست نکشید و وقتی عدم قطعیت کوانتوم به مبارزه طلبید، به افکار مشهورش رسید که میگفت خدا با جهان تاس بازی میکند. اگر چه او در اواخر عمرش به این نتیجه رسید که «معلمان مذهبی در تلاششان برای گسترش خیر اخلاقی باید توانایی کنار گذاشتن اصل خدای شخصی را داشته باشند». اکنون در پایان هزاره دوم میلادی گرایشی به وجود آمده که بر انطباق علم و دین معطوف است.
کتابهای جدید خداوند را در فیزیک، زیستشناسی و حتی تئوری اطلاعات کامپیوتر میشناسد. سال گذشته عبارت «علم خدا را مییابد» جلد نیوزویک را تزیین کرده بود که دیگر مجلات خبری مهم به این موضوع پرداختند.
کنفرانسها بیشترین نقش را در گفتوگوی میان «دو روش شناخت» داشتهاند. طبق گزارش، تحصیلات عالی در ایالات متحد به داشتن هزار واحد درسی در علوم و دین به خود افتخار میکند. در حالی که یک دانشجوی دهه شصت نمیتوانست حتی یک واحد در این مورد بگذارند. دانشمندان رسمی قدیمیتر و آنهایی که در استخدام رسمی هستند احساس میکنند وقت آن فرا رسیده است که به پیدایش ایمان جدیدی در خود گواهی دهند.
به هر حال این جنبش خودجوش نبود. داستان طرح روی جلد مجلات، برگزاری یک همایش مهم را در دانشگاه کالیفرنیا در بر کلی با عنوان «علم و نیازهای معنوی» به دنبال داشت که با همکاری بنیاد تمپلتون برگزار شد. سرجان تمپلتون، سرمایهگذار و پایهگذار بنیاد انسان سدوستانهای است که عمیقاً به انطباق دین با علم جدید علاقهمند است. او این را «الهیات فروتنی» مینامند و بر این نکته تأکید میکند که لازم است طرفدارات هر دو نظر محدودیتهایی را که بر سر راه شناختشان وجود دارد، تشخیص بدهند و صحنه را به نفع طرف مقابل ترک کنند. بنیاد تمپلتون همچنین از بسیاری واحدهای درسی در این باره حمایت میکند، به مقالات تحقیقی در این مورد جوایز نقدی میدهد و سرمایه لازم برای سخنرانیها و کنفرانسهای متعدد که بحث محققانه درباره رابطه علم و دین را درچارچوب الهیات فروتنی مطرح میکند، فراهم میآورد. برخی سازمانهای مسیحی پروتستان در تلاش برای پیشرفت ـ که مهمترین آنها سازمان مبارزه دانشگاهی برای مسیح است ـ از کنفرانسها و سخنرانیهای دانشگاهی که دیدگاههایشان را در این باره بیان میکنند، حمایت کردهاند.
با وجود این در علم نهادی، جایی که باهوشترین مردان و زنان کار میکنند، چرخها به آرامی و فوقالعاده دقیق میچرخند و برای بسیاری نتیجه، یک تنفر عقلانی نسبت به پدیدههای فوق طبیعی است. حتی اگر دانش بتواند خدا را بیابد ـ همانطور که نیوزویک گزارش داده است ـ داستان اخبار قرن چگونه خواهد بود؟ آیا دانشمندان به این موضوع پی خواهند برد؟
چارلز داروین به عنوان نمونه بارز شخصی که روح علمی دارد، معرفی شده است. داروین با شکیبایی نظریه تکاملش را بیست سال قبل از این که آن را منتشر کند، مورد تردید قرار داد و آزمایش کرد. او حتی قبل از این که لاادریگری را انتخاب کند، درباره مذهب نگران بود: «من عمیقاً احساس میکنم که کل موضوع برای عقل انسان بسیار عمیق و ژرف است». او در اواخر عمرش نوشت: «ممکن است یک سگ هم درباره افکار نیوتن تأمل کند. بگذاریم هر کسی امیدوار باشد و ایمان داشته باشد که او میتواند».
بک دانشمند عادی چه امیدی دارد و به چه چیزی ایمان دارد؟ نخستین کسی که میخواست به این سئوال پاسخ دهد، جیمزاچ. لبوا، روانشناس کالج برایانماور بود. در سال 1914 و بعد در سال 1933 لبوا دانشمندان زیستشناس و فیزیکدان را بر اساس دیدگاههایشان درباره آنچه او از آن به عنوان «دو عقیده اصلی دین مسیحیت» یاد میکرد، مورد بررسی قرار داد. این دو عقیده عبارتند از خدایی که تحت تأثیر پرستش قرار میگیرد و زندگی پس از مرگ. او اظهار داشت که بدون این اصول جزمی بنیادین، مسیحیت نمیتوانست نجات پیدا کند.او بیان داشت تحقیق درباره این عقاید در میان دانشمندان بسیار خوب بود، زیرا دانشمندان «از این که تأثیر بزرگی در دنیای مدرن داشته باشند، حتی در موضوعات مذهبی لذت میبرند».
برای این که ببینیم آیا عقاید دانشمندان از زمان بررسی او (98 ـ 1996) تا به حال تغییر کرده است اکنون دوباره از دانشمندان آمریکایی زمان لبوا دو سئوال میپرسیم: آیا شما به «خدایی که در رابطه عقلانی و مؤثر با انسان باشد در این ارتباط فرد به امید دستیابی به یک پاسخ او را پرستش کند» اعتقاد دارید و آیا به «بیبندوباری اخلاقی» معتقدید؟ آری، نه، نمیدانم ولاادری تنها گزینههای پیشنهادی بودند و پاسخها بدون ذکر نام بودند.
سئوالات بررسی ما نقدهای مهمی را به وجود آورد، همانطور که در زمان لبوا به وجود آمد. یکی از پاسخدهندگان با نوشتن این عبارت در حاشیه برگ نظرسنجی پرسید: «چرا چنین تعریف کوتهبینانهای از خدا دارید؟ من به خدا ایمان دارم، اما اعتقاد ندارم که شخص بتواند با ستایش او انتظار پاسخ داشته باشد». یک پاسخدهنده دیگر اضافه کرد «من این را کاملاً ممکن میدانم که شخصی با نفی اعتقاد به خدای شخصی و یا رد بیبندوباری شخصی بتواند کاملاً دینی باشد».
لبوا قاطعانه از سئوالاتش در پاسخ به ادعاهای مشابه دفاع کرد، او نوشت: «من تصمیم گرفتم خدا را همانطور که در بالا گفتم تعریف کنم، زیرا این خداست که در همه شاخههای مذهب مسیحیت پرستش میشود، از آنجایی که میتوانیم با استفاده از سئوالات لبوا اثر تغییر را با گذر زمان ببینیم، میپذیریم که ممکن است جوابها عقاید مذهبی را بیاهمیت جلوه بدهند.»
این نظرسنجی کاملاً از روشهای لبوا پیروی میکند. ما ابتدا یک نمونه تصادفی از دانشمندان بیولوژیکی و فیزیکی (که دومی شامل ریاضیدانها میشد) را بررسی کردیم، دانشمندانی که نام آنها در کتاب مرجع مردان و زنان علم آمریکا آمده بود، درست همانطور که لبوا در سال 1914 با کتاب مردان علم آمریکا انجام داد. دومین بخش بررسی لبوا، «دانشمندان بزرگ» بر اساس یک نمونه تصادفی از افرادی انجام شد که در همان کتاب به عنوان «ستارهها» معرفی شده بودند. اما در کتاب مردان و زنان علم آمریکا چنین تمایزی وجود ندارد و ما اعضای نخبه آکادمی ملی علوم (NAS) را که در آنجا کار میکردند، انتخاب کردیم.
پاسخ 40 درصدی
یک عدد بیش از هشت دهه بر همه چیز احاطه داشت: 40 درصد. همانطور که در تحقیق مشخص است 4 نفر از 10 نفر دانشمندانی که لبوا انتخاب کرده بود، به خدا همانطور که او تعریف کرده بود، اعتقاد داشتند. امروز هم همینطور است. حدود 50 درصد در زمان لبوا به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند، اما حالا این عدد هم 40 درصد است.
بنابراین یکی از پیشگوییهای لبوا که ما باید آن را تئوری عمومی بیایمانی بنامیم، شکست خورد. او در سال 1914 نوشت: پیشرفت در علم «یک تجدیدنظر در اعتقاد عمومی، یعنی دو اعتقاد اصلی مسیحیت رسمی» را میطلبد. او انتظار داشت که بی اعتقاد دینی در میان دانشمندان آمریکایی و مردم آمریکا گسترش پیدا میکند.
اما دانشمندان آمریکا بیشتر از همتایانشان در سال 1914 از دو اعتقاد عمده مسیحیت دست بر نداشتهاند. سنجش آرا همین نتیجه را دربازه مردم عادی نشان میدهد.
در بخش دوم از نظرسنجی ـ نظرسنجی از نخبگان علمی ـ لبوا سطوح بالاتری از بیاعتقادی و شک را یافت. در سال 1914 کمتر از یکی از هر سه دانشمند بزرگ که لبوا انتخاب کرده بود، بیان کردند که به خدا اعتقاد دارند و فقط اندکی بیشتر از این تعداد اندک به بیبندوباری اعتقاد داشتند. در سال 1933 بیش از هشتاد درصد دانشمندان تراز اول علوم طبیعی هر دو اعتقاد اصلی مسیحیت را رد کردند.
باید دومین تئوری لبوا را تئوری ویژه او درباره بیاعتقادی بنامیم. دانشمندان بزرگ کمتر از دانشمندان کم اهمیتتر پدیدههای فوق طبیعی را پذیرفتند. لبوا دلیل این امر را «دانش، فهم و تجربه برتر» آنها دانست. نظریه ویژه او امروز هم به کار میرود. شیمیدان دانشگاه آکسفورد، پیتر اتکینز وقتی نتیجه 40 درصدی سال 1997 اعلام شد، به روزنامههای انگلستان گفت: «شما به طور قطع میتوانید یک دانشمند باشید و عقاید مذهبی هم داشته باشید، اما فکر نمیکنم بتوانید به معنی واقعی کلمه دانشمند باشید، زیرا اعتقادات مذهبی مقولاتی متفاوت از شناخت هستند.»
در سال 1998 اعضای ناس از نخبگانی که لبوا ثبت کرده بود، نمونه کاملتری بودند. کنگره در سال 1863 آکادمی ملی علوم را تأسیس کرد و بعد از منصوب کردن اولین اعضای کنگره به آنها و جانشینانشان اختیار داد که بقیه اعضا را انتخاب کنند. اعضای ثابت آن که 1800 نفر بودند، در علم آمریکا مقام بالایی داشتند.
پاسخهای آنها پیشبینی لبوا را درباره اعتقادات دانشمندان رده بالای نسل خود اثبات کرد، بیاعتقادی در میان اعشای ناس در بررسی ما به 90 درصد میرسید. این افزایش ممکن است به سادگی نشان دهد که آنها از دانشمندان بزرگ لبوا نخبهتر هستند، اما این تفسیر هم لبوا را تأیید خواهد کرد. زیستشناسان ناس با 95 درصد از همه شکاکتر هستند. آنها الحاد و لاادریگری از خود نشان دادند. ریاضیدانها در ناس پذیرندهتر هستند: یک نفر از هر شش نفر آنها بیان کردند که به خدای شخصی اعتقاد دارند.
هرم ایمان
با وجود این، آنچه به وضوح در تصور علوم طبیعی آمریکایی آشکار است این است که از سال 1914 تغییر اساسیای نکرده است. علم حرفهای که به وسیله اعتقاد دینی سنجیده میشود، مثل یک هرم یا زیگوت سه قسمتی است. دانشمندانی که در وسط هرم هستند به طور قابل ملاحظهای از شهروندان معمولی بیشتر از نیم، کم اعتقادترند. قاعده هرم که گستردهتر و سنگینتر است بیشتر در مذهب غرق میشود ـ شواهد نشان میدهد دین شخصی بیشتر میان فیزیکدانها، مهندسان و اعضای مشاغل تکنولوژی دیگر که متضمی علوم کاربردی هستند، وجود دارد.
اگر از این هرم پردهبرداری کنیم، برای بسیاری از فرزانگان چنین وضعیتی کاملاً بدیهی به نظر میرسد. تاریخنگار اندیشه، پل کی. کانکین خاطر نشان می کند: «امروز هر کس به رتبههای بالای تحصیلی نائل شود یا در تستهای هوش و موفقیت نمره بالاتری کسب کند، احتمالاً مسیحی نیست». او میتواند این سخن را درباره درآمد بالاتر هم بگوید.
ممکن است در جداسازی دانشمندان کم اهمیتتر از دانشمندان بزرگتر و به اوج رساند آنها احتمال زیان وجود داشته باشد، اما تمایز ارزش خود را دارد. البته خدا باوران میتوانند متعجب شوند و بپرسند آیا کپرنیک، کپلر و نیوتن هم دانشمندان بزرگی نبودند. آیا هر یک از آنها عمیقاً و شخصاً مذهبی نبودند؟ چرا امروزه در سطوح بالاتر علم خداباورانی مثل نیوتن دیگر وجود ندارد؟ آیا اذهان عمیق علمی معاصر به الحاد کشیده میشوند یا به بیان داروین آیا محیط یک نخبه علم بیاعتقاد را بر میگزیند؟
زیستشناس تکامل افسانهای، ارنست مایر که از سال 1954 عضو ناس بود، مطالعهای درباره بیاعتقادی در میان همکارانش در دانشگاه هاروارد انجام داد. او یادآوری میکند: «نتیجه تحقیق نشان میدهد که همه ما خدا ناباور هستیم. من دریافتم که دو منشأ برای این امر وجود دارد». مایر یکی از این دو منشأ را اینطور با مثال نشان میدهد: «من خیلی زود خداناباور شدم. فقط نمیتوانستم به چیزهای فوق طبیعی ایمان بیاورم».اما بقیه به او میگفتند: «ما فقط نمیتوانیم ایمان بیاوریم که خدایی با این همه شرور در دنیا وجود داشته باشد». مایر اضافه میکند: «اکثر خداناباوران این دو را با هم ترکیب میکنند. این ترکیب اعتقاد به خدا را غیر ممکن میکند».
رودنی استارک، جامعهشناس دانشگاه واشنگتن اولین محققی بود که درباره گسترش بیدینی در یک جامعه مذهبی بررسیای انجام داد. او خاطر نشان میکند: «دویست سال است که میگویند اگر میخواهید دانشمند شوید، باید ذهنتان را از قید و بند مذهب آزاد کنید». او استدلال میکند که اگر چه مسائل جمعیتشناختی تفاوت ایجاد میکند ـ مثلاً استادی که در داکوتای جنوبی تدریس میکند، به احتمال زیاد از استادی که در دانشگاهی در شیکاگو تدریس میکند، مذهبیتر است ـ کسانی که تحصیلات بالاتری دارند در مجموع تصور خدا و مردمی را که به او ایمان دارند، نفی میکنند. استارک میگوید: در تحقیقات دانشگاهی «افراد مذهبی، مذهبی بودن خود را مخفی میکنند و غیر مذهبیها برای خود تبعیض قائل میشوند. در سطوح بالاتر علمی غیر مذهبی شدن جایزه دارد».
استارک عنوان میکند که شاید بیشتر اعضای ناس مذهبی باشند، اما اعتراف به این امر را به صلاح خود نمیدانند.
ناس، مانند بسیاری از سازمانهای علمی خیر عمومی را تأمین میکند. نخستین کار آکادمی (که در پیوند با انجمن تحقیقات ملی انجام میگیرد) این است که یک گزارش فنی روزانه برای ارائه کردن به کنگره و دیگر قانونگذاران تهیه کند، ترس عمومی بیجهت درباره خطرات علم را برطرف کند، برای تأمین هزینههای تحقیق چک و چانه بزند و علم خوب و مفید را ترویج کند و علاقه عمومی را در این زمینه تشویق کند. ناس متوجه وظیفه خود در خدمت به مردم است و این میتواند زمینهای بسیار حساس و ظریف برای مانور باشد، اغلب اعتقاد و بیاعتقادی موضوع عمدهای برای علم در آمریکای مذهبی است.
ویلیام بی.پراوین، یک تکامل باور و تاریخنگار علم در دانشگاه کرنل می گوید: «من از برخی افراد ناس پرسیدم چرا آنها بخشی در زیستشناسی تکاملی ندارند. این امر بسیار بحثبرانگیز است». با وجود این در سال 1998 ناس با افتخار اعلام کرد که تدریس زیستشناسی تکاملی را در مدرسههای دولتی ترویج میدهد.
«این که آیا خدا وجود دارد، یا نه سئوالی است که علم درباره آن ساکت است». این گزارش قبل از این که انتقاد خود را نسبت به بحثهای علمی علیه مخالفتهای مذهبی با تدریس زیستشناسی تکاملی آغاز کند، با احتیاط شروع میشود. اما قابل توجه است که گروهی از متخصصان که تقریباً همه آنها خداناباور هستند ـ و معتقدند که علم چنین نتیجهای را تحمیل میکند ـ به عامه مردم گفتند که علم درباره سئوال از وجود خدا ساکت است.
در یک کنفرانس خبری که این گزارش در آن ارائه شد، مذهب موضوعی اجتنابناپذیر بود. بسیاری از شرکتکنندگان در میزگرد تأکید کردند که اکثر مذاهب با تکامل هیچ تعارض و مغایرتی ندارند و بسیاری از دانشمندان مذهبی هستند.
برویس آلبرتز، رئیس ناس سعی کرد نشان دهد که «بسیاری از اعضای برجسته این آکادمی افرادی بسیار مذهبی هستند؛ افرادی که به تکامل اعتقاد دارند و بسیاری از آنها زیستشناس هستند». البته او ادعا نکرد که این اعضای «بسیار مذهبی» ناس همانطور که در تحقیق لبوا مشخص شده است به خدا اعتقاد دارند ـ که همان یهودی سنتی و مسیحی یا مسلمان خداپرست است ـ اما بسیاری از عامه مردم میتوانند از سخن او تفسیری عادی داشته باشند.
دو دوزه بازی یا ترسویی
ناس اقدامی مشابه برای افکار عمومی در بیانیه سیاسی سال 1981 انجام داد که به عنوان آخرین تلاش بعد از این که دو ایالات زمان یکسانی را برای «علم آفرینش» در کلاسهای زیستشناسی مدارس دولتی در نظر گرفتند، پذیرفته شد. ناس در بیانیه خود گفت: «مذهب و علم دو حوزه جدا از هم و گردنیامدنی از تفکر انسانی هستند که معرفی آنها در یک متن به درک نادرست نظریه علمی و ایمان مذهبی منتهی میشود».
این قواعد بازی برای بسیاری از افراد طبقه متوسط مناسب است، اما برخی دانشمندان خداناباور و بسیاری از دینپرستان علمی را قانع نمیکند. ریچارد داوکینز، جانورشناس انگلیسی بیانیه ناس را «یک رفع تکلیف بزدلانه» مینامند: «فکر میکنم این کار تلاشی است برای کسب لابیهای عالمانه الهیات و قرار دادن آفرینش باوران در اردوی مقابل. این سیاست خوبی است، اما از لحاظ نظری امری شرمآور است». مخالفان نظریه تکامل مثل فیلیپای. جانسون، استاد حقوق برکلی و سخنگوی دائمی سازمان مبارزه دانشگاه برای مسیح به چنین وضوحی میبالند و داوکینز را یک احمق تمام عیار میدانند.
جانسون در یک مناظره تلویزیونی پاسخ داد: «من و همکارانم میخواهیم علم واقعی را از فلسفه مادهگرا جدا کنیم».
داوکینز به دلیل دیدگاههای انعطافپذیرش کاملاً شناخته شده است. او اعتقاد به خدا را به اعتقاد به فرشتگان ربط داده است. او این را به لحاظ نظری ریاکارانه میداند که انسان با تضادها زندگی کند.
مثلاً در طول هفته به کار علم مشغول باشد و یکشنبهها به کلیسا برود.
یوجین سی. اسکات، رئیس مرکز ملی علمآموزی مخالفان اندیشه آفرینش متوجه خطر سهم روابط عمومی است، در جایی که کسانی مثل جانسون و داوکینز اصرار میکنند که مذاکره میان دین و مذهب، اعتقاد و بیاعتقادی، تکامل و آفرینش اجازه هیچگونه توافق و سازشی را نمیدهد.
یکی از رویاروییهای نهایی او در پاییز 1997 اتفاق افتاد. دستور جلسه برای هیأت مدیره انجمن ملی استادان زیستشناسی (NABT) رأیی درباره بیانیه این انجمن در سال 1995 با عنوان تدریس تکامل بود.
این بیانیه در جمع آفرینشباوران بدنام شد، زیرا میگفت تکامل «یک فرآیند بدون نظارت، غیر شخصی و غیر قابل پیشبینی و طبیعی» است که برای برخی افراد متضمن خداناباوری است.
دو محقق سرشناس، هاتسون اسمیت، تاریخنگار دین و الوین پلنتینگا، فیلسوف پیشنهاد دادند که هیأت مدیره کلمات «بدون نظارت و شخصی» را به منظور نجات استادان زیستشناسی از اندوه حمایت نشدن حذف کند. هیأت مدیره این پیشنهاد را پذیرفت. سپس اسکات با صرف اندکی وقت هیأت مدیره را تشویق کرد که خود را تغییر دهد. وین دبیلو. کارلی، رئیس هیأت مدیره NABT گفت این تغییر صادقانه و شرافتمندانه بود. «این که بگوییم تکامل بدون نظارت است تنها یک جمله الهیاتی ساختهایم».
اما این رأی در مطبوعات عامهپسند به عنوان تعظیم و تکریم دانشمندان به آفرینشباوران معرفی شد و از همین جا اسکات NABT را پر کار خواند. یک گروه مخالف از زیستشناسان برای توجه او به روابط عمومی ارزش قائل نشدند و تأکید کردند که تکامل در حقیقت بدون نظارت و غیر شخصی است.
دو دوزهبازیای که مادیگراهای علم باید انجام دهند این است که چنان کار و زندگی کنند که ماتریالیستها در یک فرهنگ مسیحی به طور سنتی انجام میدهند. رئیس انجمن انسانشناسان بدنی آمریکا، متکارت میل به مناظره بیشتر از جهت تواضع در علم اهمیت میدهد. او سال گذشته در مجله دیسکاور نوشت: «بیشتر دانشمندان خداناباوران یا لاادریگرایانی هستند که میخواهند ایمان بیاورند که همه جهان طبیعی که آنها مطالعه میکنند همین است که وجود دارد و تنها انسان بودن است. آنها سعی میکنند که خود را قانع کنند که علم علل این اعتقاد را در اختیار آنها میگذارد. این یک اعتقاد محترم و شرافتمندانه است، اما یک یافته تحقیقی نیست».
با این همه برخی دانشمندان میکوشند آن را اینطور بنمایانند. در همایش سالانه 1997 انجمن علوم اعصاب که در نیواورلینز برگزار شد، «بخش خدا» به عنوان نقطهای در مغز که ظاهراً احساسات مذهبی را ایجاد میکند، مطرح شد. گواه این امر معدن طلای تحقیقات مغزی بود؛ کسانی که از لحاظ روانی صدمه دیدهاند. بیمارانی که صرع گیجگاهی دارند، در حملات صرعشان تجربیات مذهبی دارند. جانسون، مسیحی مخالف آفرینشباوری گفت: «میتوانید مطمئن باشید که مادیگرایان علمی هرگز یک «بخش مادی» پیدا نخواهند کرد، به این معنا که بخشی در مغز وجود داشته باشد که سبب شد مردم تصور کنند که میتوانند ذهن را صرفاً با اصطلاحات مادهگرای صرف تعریف کنند.»
در سال 1998 کنفرانس علم و کاوش معنوی در برکلی به وسیله بنیاد تمپلتون برگزار شد که در آن بیش از 20 دانشمند از جمله یک برنده نوبل فیزیک گواهی کردند که علم آنها را به خدا میرساند و مانعی بر سر راه ایمان نیست. این کنفرانس به دانشمندان قوت قلب داد تا در بحث عمومی درباره خدا شامل خدای لبوا (امانه عمدتاً) درخواستها را اجابت میکند، شرکت کنند.
برخی خاطر نشان کردند که هم علم و هم ایمان جسارتهای بزرگی ایجاد میکنند، در حالی که برخی دیگر نظر دارند که عالم شامل اثراتی (نشانههایی) از یک ذهن است. جوسلین بلبرنل، اخترشناس و یککواکر1 با ایمان که به خاطر اکتشافش درباره تپاختر کاملاً شناخته شده است، هم برای علم و هم برای مذهب جایی در زندگی یافت. او در یک تجمع 350 نفری گفت: «فکر نمیکنم خداوند جهان را به مفهوم مادی خلق کرده باشد، اما این دلیل نمیشود که بگویم خدایی وجود ندارد». برای او خداوند تنها یک تجربه شخصی و درونی است.
خودش چنین میگوید. او گفت که برخی افراد میخواهند خداوند را در فاصله کوتاه 10/1 ثانیهای بعد از انفجار بزرگ قرار بدهند، اما ایمان او خدا را در هیچ فاصلهای نمیپذیرد.
آلن سندیج، اخترشناس در شغل تراز اولش به سئوالی برخورد کرد که خداباوران علم دوست دارند از همکاران ندانمگوی خود بپرسند: چرا به جای این که هیچ چیز وجود نداشته باشد یک چیزی وجود دارد؟ او به طور محرمانه به اجتماع برکلی گفت: «من هرگز پاسخ را در علم نیافتم. برای توقف درد و رنج الهی باید کاری بکنم». سندیج توضیح میدهد که او به سادگی تصمیم گرفت ایمان بیاورد و افزود که «اثبات شده است که ایمان صحیح است». تجربه دینگردانی سندیج او را به یک شخصیت مهرهای بینظیر در ارتباط دادن مسلکهای مختلف خداباوری تبدیل کرد. رویگرد شهادتگرانه او برای پروتستانهای انجیلی جالب بود، با وجود این نیز حق را به دادرسیهایی میداد که مسیحیان لیبرال ترتیب میدهند. مشابه همین را میتوان درباره جان ساپ، زمینشناس، پرنیستون و عضو ناس که او نیز بعد از این که شهرت علمی یافت، مذهبی شد، گفت. در مورد او رسیدن به ایمان از طریق پژهشی درباره معنا صورت گرفت.
طرح عقلانی و طوفان نوح
درست نقطه مقابل این بحث در کنفرانس سال 1996 با عنوان «آفرینش ناب درباره علم و خدا» که از طرف سازمان مبارزات دانشگاهی برای مسیح برگزار شده بود، مطرح شد. این کنفرانس در دانشگاه محافظهکار بیولا (Biola)ـ که قبلاً مؤسسه انجیل لسآنجلس بود ـ برگزار شد. این زاویه از بحث اکثراً توسط آفرینشباوران «زمین قدیمی» پر شد. آنها علم سنتی را با جهان تکامل یافته و سالیان سال زمان تحسین میکنند و میتوانند همه چیز را درباره تکامل بپذیرند، الا قسمتهای دشوار آن را؛ این که مواد شیمیایی به زندگی تبدیل میشود. آنها در آرزوی علمی هستند که «خدادوست» است؛ اصلی که اصطلاحاتی مانند «طرح عقلانی» و «علم خداباورانه» را مجاز میداند.
پشت این جنبش خدای تعریف شده لبوا در اوایل قرن20 پروتستانیسم است؛ خدایی که دعای ستایشکنندگانش را اجابت میکند و به زندگی پس از مرگ وعده میدهد.
تحقق بخشیدن به حقانیت یزدانشناسانه دانشمندان معروف به آفرینشباوران علمی را به خود مشغول میکند. آنها میکوشند نام مناسبی در علم برای «زمین جوان» انجیل ـ که چند هزار سال پیش به سرعت پدید آمد، همانطور که تبارشناسیهای سفر پیدایش2 تاریخ آن را تعیین کردهاند ـ پیدا کنند. برنامه اصلی تحقیق آنها زمینشناسی سیل است که در پییافتن شواهدی از یک سیل عظیم جهانی است و از این فاجعه برای توضیح مشخصات عمده زمینشناختی زمین استفاده میکنند. ممکن است کسی بگوید آنها در قلمرو دشمن هستند؛ در کنفرانس کاوش معنوی در برکلی با خدایان شخصی مبهم و تفاسیر شاعرانه از سفر پیدایش.
زمینشناسان سیل اندکی با درجه دکتری سکولار در علم جلسه بیولا شرکت کردند، اما کسانی که به نظریه زمین قدیمی معتقدند، میخواهند توجه این افراد را به زمان باستان جلب کنند و عقیده آنها را تغییر بدهند و آنها را قانع کنند تا با یکدیگر برای خدشه وارد کردن به تکامل نئوداروینی ارتدکس که آنها آن را بیچون و چرا خداناباور میدانند، متحد شوند.
اسقفها و بومشناسی
با این همه برخی دانشمندان در تکامل یک مذهب سکولار مییابند. یکی از این افراد اورسولا گودایناف، زیستشناس سلولی و رئیس سابق موسسه «مذهب در عصر علم» است در نظر او مذهب میتواند بدون وجود یک خدا یا نیروهای فوق طبیعی وجود داشته باشد. او در کنفرانس «حماسه تکامل» که در موزه تیلد (tield) شیکاگو در سال 1997 برگزار شد، گفت: «من خودم را یک خداناباور میدانم».
او توضیح داد که نام مذهب او «طبیعتباوری مذهبی» است که (از طبیعتباوری فلسفی متمایز است) و داستان تکامل را به عنوان منبعی غنی برای کسانی که در جستوجوی خداباوری در زندگیشان هستند، پیشرویشان میگذارد.
توجه به محیط زیست وجه مشترکی را برای بیایمانان، دانشمندان انسانگرا و دینپرستان لیبرال فراهم آورده است. کارل ساگان با نامه گشودهاش در سال 1990 که در آن از گروههای مذهبی میخواست و دعوت میکرد که برای حفظ سیاره زمین در یک جنبش متحد شرکت کنند، فاصله میان آنها را از میان برد. ساگان سال بعد کنار یک اسقف باردای اسقفی در کلیسای جامع منهتن سنتجان ربانی ایستاد و این کار اتحاد علم و دین به نفع محیط زیست را تداعی کرد.
پاییز سال گذشته اتحادی مشابه در سالن مرکز تکامل در موزه تاریخ طبیعی آمریکا در نیویورک سیتی اتفاق افتاد. نیلز الدرج، پارینشناس موزه که از مخالفان برجسته نظریه آفرینشباوری است میگوید که این اتحاد بسیار باشکوه بود. اما فوراً میافزاید محیط زیست تنها چیزی است که علم و مذهب میتوانند مؤدبانه دربارۀ آن بحث کنند. با وجود شکستهای کامل روابط عمومی محتاطانه تمرکز صمیمانه بر بومشناسی میتواند به سهولت سئوال دشوار خدا را پاسخ گوید؛ یک اثر جنبی خوشایند برای دانشمندانی که حمایت همگانی را برای اصولشان میطلبند.
این آشتی بر سر محیط زیست آن قدر قابل توجه بود که در میان همه گروههای دانشمندان رأی آورد، زیستشناسان ناس میخواستند کمترین ارتباط و توجه را به پدیدههای فراطبیعی داشته باشند.
لویس ولپرت، زیستشناس درباره نتایج بررسی ما اظهارنظر کرد: «زیستشناس مدرن واقعاً فکر میکند اگر ما به سطح DNA دست یابیم، چیزها را میفهمیم». اگر ما یک فیزیکدان در دنیای مکانیک کوانتوم و انفجار عظیم باشیم، آنقدر باور نکردنی و مضحک است که مفهوم فهم تقریباً از میان میرود» بنابراین ممکن است یک فیزیکدان ببیند جاهایی برای خداباقی مانده است. به همین ترتیب ریاضیدانها میتوانند افلاتونی باشند و ریاضی سر هم شدۀ ذهن عالی انسانی را به عنوان ثبت کنندۀ درجه عقل و خرد الهی ادراک کنند.
مشهور است فردهویل که اصطلاح «انفجار عظیم» را به مسخره وضع کرد گفت: «گیجکننده است که بپنداریم که جهان چنین به خوبی تنظیم شده است، وقتی که خدایی وجود ندارد که این کار را انجام داده باشد». البته خداباوران اظهار میدارند که مسئله همین جاست: چه طور انفجار عظیم شرایط دقیقی را که برای ایجاد زندگی کربن پایه لازم است، تولید کرده است؟ اما در نظر یک زیستشناس تکاملی مثل جانسی. اویس که عضو ناس نیز است «تنها گزینش طبیعی به قدرت مطلق نزدیک میشود، اما حتی اینجا هم هیچ هدف هوشمندانه و غایی یا اصول اخلاقیای مستلزم نیست. گزینش طبیعی تقریباً یک نیروی فاقد اصول اخلاقی است؛ درست به اجتنابناپذیری و بیاحساس جاذبه زمین».
اویس یک دنیای منظم شانسی را در علمش تصور نمیکند. او در کتابش با عنوان خدایان ژنتیک (1998) خاطرنشان میکند: «طبق ادله علمی عینی، تقدیر بیولوژیکی بلافصل ما ـ مانند دیگر انواع ـ به طور عمیقی از خدایان ژنتیک و دیگر نیروهای طبیعی متأثر است. سپس او از ویلیام پراوین نقل قول میکند: «فهم مدرن ما از تکامل اشاره دارد بر این که معنای غایی در زندگی عدم است».
میشل روس، فیلسوف علم این را پیشۀ خود ساخته است که دربارۀ این که چگونه زیستشناسان کار خود را انجام میدهند و نظریاتشان را ارائه میکنند، مطالعه کند. او کاملاً با طبیعتگرایی موافق است؛ تنها مسئله این است که همه راهها با شکست مواجه شده است. با این وجود او به عنوان یک عضو اولیه مکتب علوم تاریخی مدرن نمیتواند چیزی جز عوامل اجتماعی مؤثر بر بیاعتقادی میان زیستشناسان و گزینش اعضا در ناس را مورد توجه قرار دهد. آیا اذهان بزرگ تمایل دارند خداناباور شوند، یا چنین کسانی فقط از خداناباوران خوششان میآید. روس میگوید: «هر دوی اینها تا حدی صحیح است». اعضای مذهبی علنی بیشک احساس اضطراب میکنند، به خصوص اگر اعتقادشان از لحاظ الهیاتی محافظهکارانه باشد. یزدانشناس لوتری، فیلیپ هفتر طرفدار بنیادگرایی نیست و خود را موافق علم میداند. مجله او با عنوان زیگون (Zygon) وقت خود را در راه پیوند علم و ایمان صرف میکند، در حالی که از افراطیها هر دو طرف دوری میکند. هفتر به عنوان یکی از شاگردان یزدانشناس مشهور، پل تیلیش علاقهای شخصی به نمادها و اسطورهها دارد. او میگوید افسانهها میتوانند به دفعات مغلوب شوند و علم نیز به اندازۀ مذهب در اشتباه است. با کمال تأسف برای آمریکا بزرگترین اسطوره دربارۀ علم و دین یک ملودرام حقوقی است؛ «محاکمۀ میمون» جان اسکوپز در سال 1925. هفتر میگوید این اسطوره تا به حال سرسختانه به زندگی فکری آمریکاییها چسبیده است.
او ادامه میدهد: «این افسانه میگوید دانشمندان افراد منزوی با شهامتی هستند که حاضرند برای حقیقت بمیرند. به صرف همین حقیقت مذهب سازمانیافته مخالف آزادی فکری و آزادی حقیقت است. مذهب سازمانیافته دشمن است. مذهب سازمانیافته دانشمند متهور را خواهد کشت». هفتر بر این بازی اخلاقی غالب با اندوه فراوان آه میکشد. او میگوید: تارخ تا به حال نشان داده است که این درست نیست. اما شما هرگز به آن طرف نمیرسید. بدین ترتیب بحث عمدتاً از طرف افراد مذهبی ـ محافظهکاران، میانهروها و لیبرالها ادامه پیدا میکند. افرادی که برای تأیید نظراتشان در پی دستیابی به قدرت علم هستند. در گذشته دانشمندان به دنبال جلب موافقت کلیسا [به نظرات خود] بودند، اما اکنون که قدرت و عظمت به علم منتقل شده است به نظر میرسد اکثر دانشمندان مدرن اهمیت نمیدهند که کلیسا درباره علم آنها چه فکری میکند. آنها عموماً به مذهب به عنوان یادگاری از گذشته یا یک موضوع شخصی فراسوی حوزه گفتمان علمی مینگرند. اما حالا با تلاشهای مؤسسه تمپلتون و ظهور نسبیت باوری پستمدرن به نظر میرسد بسیاری از افراد دو گروه مایلند به محدودیتهای روش شناختشان اعتراف کنند. حداقل در آمریکا جایی که دولت برای تحقیقات پایهای هزینههای هنگفتی صرف میکند، برخی دانشمندان که از شعور سیاسی بهره دارند، ارزش را در این یافتند که استلزامات منفی را برای پدیدههای فوق طبیعی که از مطالعه آنها درباره طبیعت منتج میشود، کم اهمیت جلوه بدهند.
یادداشتها در دفتر روزنامه موجود است