تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۷:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۸۶۲
در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین محسن غرویان استاد فلسفه و اندیشمند حوزه مطرح گردید؛
تنظیم: ساحل عباسی - شهرزاد سعیدی‌راد اشاره: پس از انتشار چندین گفت‌وگوی علمی تحت عنوان «تحلیل زیر ساخت‌های نظری جنبش نرم‌افزاری»، امید است که گامی موثر در راستای تبیین مساله و ضرورت جنبش نرم‌افزاری برداشته باشیم. بهره‌مندی از نظریه‌های اندیشمندان حوزه و دانشگاه زمینه‌ساز ایجاد همگرایی و اتفاق نظر به نحوه ورود و تحلیل مبادی نظری تولید علم، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی است. بازتاب‌های مثبت در حوزه‌ها و دانشگاهها موجب گردید که از این پس به عمق مباحث افزوده، زیر ساخت‌های اساسی حوزه ارزشی تولید علم را در جامعه محقق سازیم. به منظور تحقق این مهم گفت‌و‌گوی حاضر محصول گفتمان علمی و پژوهشی آقایان دکتر محمدرضا ناری ابیانه و حجت‌الاسلام و المسلمین محسن غرویان از اساتید موسسه امام خمینی قم در رشته فلسفه و فلسفه اسلامی است که هم اینک از نظر همراهان عزیز و خوانندگان گرامی می‌گذرد. پیشاپیش از ارائه نظرات سازنده عموم محققین و اندیشمندان سپاسگزاریم.

* در نامه‌ای که مقام رهبری در پاسخ به نامه جمعی از دانش‌آموختگان حوزه و دانشگاه چندی است که پدیده جنبش نرم‌افزاری در محافل علمی و دانشگاهی و حوزوی مطرح و بحث‌های پیرامون آن صورت گرفته، از آن جا که تحلیل زیر ساخت‌های نظری این جنبش در راستای جامعه‌پردازی و تمدن اسلامی از اصولی اصلی تحقق این اهداف به شمار می‌رود، در شروع بحث تعریف و تلقی خود را از جنبش نرم‌افزاری بیان کنید؟
** تحلیل بنده از جنبش نرم‌افزاری این است که ما برای ایجاد تحولات عمیق فرهنگی که زیربنا به شمار می‌رود و روبنای سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و تربیتی آن فرهنگ در جامعه بروز می‌کند، می‌بایست به سراغ متفکرین، نظریه‌پردازان و تئوری‌پردازان رفت، شکی نیست که انسان یک موجود در حال تحول و نو شدن است. مسائلی که در اطراف آدمی در این عالمی می‌گذرد، دائما در حال تحول و نو شدن هستند. از سویی اسلام، دین و مذهب پدیده‌ای درصد بسته نیست، بلکه بخشی از دین انعطاف‌پذیر و باز می‌باشد. پس در می‌یابیم انسان، عالم و دین در حال تحول انعطاف‌پذیر هستند. در این مرحله لازم است که متفکرین و اندیشمندان سعی کنند بین انسان متحول، جهان متحول و دین قابل انعطاف این انطباق را انجام دهند. چون این حرکت کار بسیار اساسی و از عهده هر کسی نیز بر نمی‌آید. افرادی را می‌طلبد که انسان و جهان و دین را به صورت صحیح بشناسند. افرادی که با بعد انعطاف و تحول‌پذیر دین قابل انعطاف این انطباق را انجام دهند. چون این حرکت کار بسیار اساسی و از عهده هر کسی نیز بر نمی‌آید. افرادی را می‌طلبد که انسان و جهان و دین را به صورت صحیح بشناسند. افرادی که با بعد انعطاف و تحول‌پذیر دین و بعد ثابت آن آشنا هستند و می‌توانند به نحوی این انطباق را تئوری‌پردازی و نظریه‌پردازی کنند و در راستای آن فکر و اندیشه به کار ببرند تا آسیب به بعد ثابت و اصول پایدار دین وارد نشوند و نه دین از عصر و زمان عقب بیفتد. بنده دیدگاه مقام معظم رهبری را در این امر می‌بینیم که افرادی که در حوزه و دانشگاه با مبانی دین آشنا هستند و دنیای متحول و عصر جدید را هم می‌شناسند گرد هم جمع شوند این دو شناخت را با هم انطباق دهند تا آسیبی به پایه‌های دین وارد نشود، بنده تحلیلم از ایده و تفکر مقام معظم رهبری این است.
* با توجه به تعبیر شما ما جنبش نرم‌افزاری را برآیند فکری که در صدد برقراری ارتباطی بین تحولات سه‌گانه طبیعت، انسان و دین با حفظ هویت‌های اصلی هر کدام از آنهاست. اساسا تحولات انسان، طبیعت و دین چگونه شکل می‌گیرد و اساس برقراری ارتباط بین این سه چگونه صورت می‌گیرد؟
** تحولات اشاره شده در طبیعت و انسان قابل تقسیم شدن به ابعاد مختلفی است. بخشی از این تحولات مربوطه به حوزه فقه می‌شود. یک سری دیگر مربوط به حوزه اندیشه و فلسفه و خود فقه نیز دارای ابعاد گسترده‌ای است. در اینجا لازم است به یک نکته مهمی اشاره کنم که ما در یک مرحله رنسانس فکری واقع هستیم، البته نه به آن معنا رنسانس که در اروپا به معنای دین‌گریزی و قهر انسان از دین، بلکه بدین معنا که آموزه‌های دینی در ابعاد فلسفی انسان‌شناسی، علوم اجتماعی درگیر چالش‌هایی شده‌اند که اندیشمندانی را برای حل و ارائه راه‌حل می‌طلبد. تا در این حرکت جنبش نرم‌افزاری بتوانیم به این سمت حرکت کنیم و این کار عده خاصی از اندیشمندان حوزوی است تا بتوانیم از این مرحله به سلامت عبور کنیم. برخی از افراد دارای تفکر بسیار سنتی هستند و به تعبیر حضرت امام و مقام معظم رهبری متحجرانه فکر می‌کنند و اجازه هیچ‌گونه تحولی را در آموزه‌های دینی نمی‌دهند و عده‌ای هم هستند که از مبانی و معارف دینی چیزی نمی‌دانند و بسیار سریع در برابر تحولات جدید منفعل می‌شوند، در این بین ما به عده‌ای نیازمندیم که مجتهدانه بتوانند مبانی دینی و آموزه‌های دینی را با پدیده‌های زمان مرتبط کنند. مناسب است که در این مورد چند مورد عینی را ذکر نماییم. حضرت امام از کسانی هستند که در یک مساله فقهی مانند شطرنج فکر نمودند. با اینکه ما روایات زیادی در حرمت خرید و فروش و بازی شطرنج داشتیم، امام با یک تامل برداشت خود را اعلام کردند و تحولی در این نظریه فقها ایجاد کردند. ایشان اعلام کردند. برداشت بنده از این روایات موضوعش قمار است و در حال حاضر موضوع عوض شده است در جهان معاصر شطرنج عنوان بازی فکری دارد و روایتی مبنی بر حرمت بازی فکری وجود ندارد بنابراین خرید و فروش شطرنج و بازی آن حلال است. پس این مورد یک نمونه از نظریه‌پردازی است. ما در بحث‌های مشابه این هم می‌بینیم که زمینه را متناسب با عصر و زمان می‌توان تغییر داد و عنوان مساله فقهی را به دست آورد و فتوا و حکم مناسب با آن را داد. مساله شبیه‌سازی انسان از بعد فقهی، احتیاج به تئوری‌پردازی دارد. مسائل غنا و موسیقی و همه اینها مسائل مبتلا به زندگی انسانهاست. پس متفکرین و اندیشمندان و اسلام‌شناسان باید به آن بپردازند و آشنا به عصر و زمان باشند که بتوانند این ارتباط را ایجاد کنند.
* شما در تحلیل خود به مقوله زمان و مکان اشاره داشتید، یعنی تاثیر‌گذاری مقتضیات زمان و مکان در حوزه استنباط از دین، اما آنچه که در مورد نظر ما در بحث حاضر است یافتن زیر ساخت‌های نظری ارتباط همه‌جانبه انسان، طبیعت و دین است. انطباق تحولات روزافزون در سه عصر اخیر چگونه صورت می‌گیرد؟ چگونه می‌توان سیر تحولات انسان و طبیعت و دین را با یکدیگر هماهنگ نمود؟ نگاه کلان به این موضوع چه ویژگی‌هایی دارد؟ راهکارهای ایجاد این نگاه چیست؟
** با نگاه کلان فلسفی به این قضیه به چند محور می‌توان اشاره کرد. انسان موجودی است در دستگاه هستی البته اشرف مخلوقات و موجودات به شمار می‌رود و این انسان مسیری را از مبدا تا مقصد در این عالم طی می‌کند و در نگاه کلان فلسفی مبدا و مقصد برای انسان تولد و مرگ نیست. مبدا و از پیش از تولد در این عالم بوده، مقصد بعد از مرگ در پیش است. اما ما در حال حاضر مبداء و مقصد را در این دنیا دنبال می‌کنیم.
اشاره کردم هنگام که انسان پا به عرصه وجود می‌گذارد، دارای ارتباطاتی است و منزوی و مجرد از کائنات نمی‌باشد. ارتباطی با پدیده‌های عالم طبیعت و با خدای عالم و ارتباطی با خود دارد که در اخلاق و فلسفه اخلاق محور بحث است که انسان ارتباط با خود، طبیعت، انسانها و با خالق دارا است اگر انسان را از طبیعت جدا کنیم چهار نوع ارتباط می‌شود. اگر انسان را با طبیعت قرار دهیم، انسانهای دیگر مانند سایر پدیده‌های طبیعت سه نوع محور ارتباط برای انسان وجود دارد. انسان در کشاکش این ارتباطات مکلف است و دارای تکلیف است و رهاویله در عالم نیست که می‌بایست این مسئولیت و وظیفه را انجام دهد چون انجام این مسئولیت، احتیاج به معرفت و شناخت دارد. اگر ما معرفت شناخت و آگاهی پیدا نکنیم. مسئولیتهایمان را در دست نمی‌شناسیم نمی‌توانیم انجام دهیم بحث جنبش نرم‌افزاری در همین شناخت تکلیف و جایگاه انسان در دستگاه خلقت و وجود مشخص می‌شود اینجاست که به عده‌ای فیلسوف و حکیم نیازمندیم که به این مقولات فکر کنند. دین آمده که رابطه انسان را با خالق و سایر مخلوقات از جمله انسانها، جنگلها، آسمانها، موجودات مختلف مشخص کند. دین آمده که رابطه ما را در محورهای سه‌گانه مشخص کند تا ما تکلیف را شناسایی کنیم و به سعادت و کمال مطلوب برسیم. این تئوری‌پردازی‌ها و نظریه‌پردازی‌ها مبتنی بر این مبانی است کسی می‌تواند تئوری‌پردازی کند که نگاه کلان فیلسوفانه انسان به خدا، طبیعت و دین داشته باشد. جایگاه این موارد را بشناسد تئوری‌پردازی می‌کند و در دایره دینی براساس یک جامعیت شکل گیرد بنده معتقدم اعلم در دین آن کسی است که جامع‌تر از همه باشد جامعیت ملاک اعلمیت است. چون معارف دین به یکدیگر پیوسته است. بدین صورت نیست که فلسفه از کلام، فقه از اصول، فقه از تفسیر بریده باشد بلکه این موارد یک دستگاه منسجم هستند. آن زمان کسی که قصد نظریه‌پردازی دارد، می‌بایست یک اشراف نسبی در بعد فلسفی، فقهی، نقلی و فکری داشته باشند تا بتوانند نظریه‌پردازی انجام دهند و در خلاء نباشند چون اکثر نظریه‌پردازیها در خلا هستند اگر بخواهیم متناسب با واقعیات زمان و مکان نظریه‌پردازی کنیم به این نگاه جامع و کلان احتیاج داریم.
* اگر وضعیت موجود جهان را بررسی کنیم در وضعیت موجود جهان و تمدن مادی، آنها هم به خدا اعتقاد دارند طبیعت و ارتباطات بین اینها را با نگاه فیلسوفانه تحلیل می‌کنند مکاتب مختلف تحلیل متفاوتی از جهان مادی را ارائه می‌کنند. نقد مختصری را در خصوص نگاه فیلسوفانه مغرب زمینی داشته باشید. چون هر کاری به فلسفه‌ای احتیاج دارد، لازم است جنبش نرم‌افزاری دارای پشتوانه‌ای قوی فلسفی باشد. اساسا پیگیری بحث به صورت غیر قاعده‌مند در سطح عینیت و محصولات خود به تحلیل صحیح از جنبش نرم‌افزاری نمی‌انجامد. تحلیل شما در این باره چیست؟
** البته بنده پیشنهاد می‌کنم در راستای تامین ایده و هدف مقام معظم رهبری محافل گفت‌وگو و میزگردهایی با حضور فیلسوفان مختلف با فلسفه‌های مختلف انجام شود. این عزیزان تئوری‌های خاص خود را ارائه دهند ایده‌های مختلف مورد بحث و بررسی قرار گیرد همان ایده‌ای که استاد شهید علامه مطهری آرزویش را داشت که ماتریالیزم دیالکتیک را یک ماتریالیست معرفی کند و ما هم بر آن نقد و بررسی کنیم. بنده فکر می‌کنم یکی از ایده‌های مقام معظم رهبری این است که ما همچنین محافلی را با حضور اندیشمندان و متفکرین ضمن تضارب آرا بتوانیم قول حق واحق را به دست آوریم. ما یک طرفه در مورد فلسفه مادی غرب قضاوت می‌کنیم اما اگر آن‌ها حضور داشته باشند و از عقیده و باور خود دفاع کنند، بسیار متفاوت‌تر از آن است که ما در غیبت آنان فلسفه آنان را نقد کنیم. اجمالا فلسفه و تمدن غربی، انسان را محدود و در بعد مادیت و جسمانیت و تن محصور کرده، علوم اجتماعی را بر همین پایه پی‌ریزی کرد. هدف آنها از دانش و علم غالباً تامین نیازهای طبیعی و حیوانی انسان است. اشکال کار هم در همین جاست ما معتقدیم انسان دارای یک بعد ماورایی است می‌بایست در جای خود به فکر تامین نیازهای ماورایی باشد که شامل عرفان، فلسفه، مباحث کلامی و اخلاقی که مبتنی بر این عرفان، فلسفه و کلام است در این صورت تربیت شکل دیگری می‌یابد. عرفان و اخلاق براساس اعتقاد به متافیزیک و اعتقاد به ترانس فیزیک یک معنای جدیدی می‌یابد. اما گر مبنای ما در انسان‌شناسی در مباحث هستی‌شناسی، به ماده باشد، طبیعتا علوم انسانی و اجتماعی ما نیز مبتنی بر همین پایه‌ها خواهد بود. جهت‌گیری علوم انسانی و علوم اجتماعی به سمت اهداف و غایات ماوراءالطبیعی نخواهد بود. ما معتقدیم که باید برای تئوری‌پردازی و جنبش نرم‌افزاری، ابتدا پایه‌های فلسفی و نگاه خود را به عالم و آدم تبیین کنیم. عالم و آدم را بررسی و تعریف ما از انسان عالم و هستی را مشخص کنیم. به تعبیر دیگر دستگاه هستی را چگونه ترسیم می‌کنیم و این مهم کار فیلسوفانه و عمیقی است که اگر این کار عمیق تئوری‌پردازی بخواهد صورت بگیرد ما می‌بایست از همین پایه‌ها شروع کنیم و مسائل جزی که در حوزه‌های فقه، حکومت و اقتصاد مطرح می‌شود را با این مسائل حل کنیم.
* در ادامه بحث یک بررسی تطبیقی داشته باشیم ما می‌دانیم تمدن مادی غرب با تمام ویژگی‌ها و محدودیت‌هایش، قابلیت ساماندهی یک تمدن ولو ناهمگون و توسعه ناقص را ساماندهی کرده است. ما نیز در دستگاه منطقی خود، فلسفه‌ای به نام فلسفه اسلامی داریم چگونه می‌شود که فلسفه مادی ولو ناقص دارای قابلیت ساماندهی امور است اما در فلسفه اسلامی این قابلیت وجود ندارد یا مورد استفاده قرار نمی‌گیرد لطفا دستگاه فلسفی اسلامی را آسیب‌شناسی نمایید؟
** ایراد و نقضی که بنده به فلسفه اسلامی دارم عمدتا این است که فلسفه ما گر چه فی‌الجمله مبانی و اصول و پایه‌ها و منطقش استوار و درست است اما اشکالش عدم کاربردی بودن آن است. خیلی تجریدی و انتزاعی و بریده از عالم طبیعت و زندگی انسانها و رفتار آنهاست بنده اعتقادم این است که فلسفه از درون خود انسان می‌بایست شروع شود نه از بیرون انسان.
فلسفه می‌گوید «فلسفه راجع به موجود و وجود صحبت می‌کند». مفهوم وجود به ما موجود، مفهوم وجود به عنوان یک مفهوم مطلق عاری از هرگونه قید ریاضی و طبیعی عنوان می‌شود که تصورش برای دانشجوی فلسفه زحمت‌ساز است. بنده فکر می‌کنم غربیها فلسفه را اینگونه آغاز نمی‌کنند. بلکه از چیستی و کیستی انسان آغاز می‌کنند در این عالم چه کاره‌ام؟ به کجا باید بروم؟ چون آغاز و دغدغه‌هایشان از درون انسان است و لذا از همان ابتدا دانشجوی فلسفه احساس درگیری، دغدغه و نیاز به این اصول کرده، پیش می‌رود، متاسفانه فلسفه ما تجریدی و انتزاعی است و بسیاری از مباحث فلسفی ما در خلاء و فازی بالاتر از حیات متعارف انسان طرح می‌شود. اعم از مباحث ماهیت، جوهر و عرض و حرکت. بحث حرکت جوهریه که از مباحث محور حکمت متعالی صدرایی است. بنده در جایی مطرح کردم آقای تحصیل کرده‌ای بلافاصله فکر کرد حرکت جوهریه، حرکت اتمها یا مولکولهای آب یا اجزاء یک اتم آب یا الکترون، پرتون و نوترون ذهن او نقش بست در حالی که این حرکت متافیزیکی است و به حرکت فلسفه ارتباطی ندارد. آن آقا به این راحتی نتوانست این مساله را فهم کند. اما اشکال این است که مگر هر گزاره درست فلسفی می‌تواند کاربردی هم باشد؟ خیر هم چنین ملازمه‌ای وجود ندارد. بسیاری از مباحث تجریدی انتزاعی می‌توانیم درباره آن بحث کنیم مثلا در ریاضی بحث بی‌نهایت مطرح است. ضرب و تقسیم بی‌نهایت در هم، همان بی‌نهایت می‌شود یا چیز دیگر؟
اینها بحث‌های ریاضیات محض است نه کاربردی. فلسفه ما هم بدین‌گونه است یک فلسفه محض است. نه یک فلسفه کاربردی. بنده معتقدم تفاوت عمده فلسفه غرب با فلسفه ما از جایی آغاز کرده‌اند که کاربردی باشد از درون آن هنر علم استفاده، تکنولوژی و هنر استخراج کرده‌اند ولو فلسفه‌اشان از نظر ما دارای اشکال است ماتریالیزم، اومانیزم و... است. ولی ما این کار را انجام نداده‌ایم و احتیاج به تحول در عالم فلسفه خود داریم.
* طی بررسی گذشته‌نگر درباره فلسفه اشاره‌ای بفرمایید که این تجریدی بودن مسایل فلسفی چگونه به وجود آمده است؟ ابتدا فرمودید فلسفه اسلامی فی‌نفسه خوب است. اما کاربردی بودن آن را نقض فرمودید. تحلیل شما در این باره چیست؟
** بنده گفتم گزاره‌های فلسفه اسلامی درست است یعنی گزاره‌های درست، مدلل و مبرهنی است. اما در مدلل و مبرهنی معلوم نیست که کاربردی باشد.
* بنده می‌خواهم صحت فلسفه غرب و کاربردی بودنش را با دید آسیب‌شناسانه به همین گزاره‌های درست نگاه کنیم. چون تعمیر یک فلسفه کاربردی به مراتب راحت‌تر از تاسیس آن است. آیا می‌توان فلسفه موجود را کاربردی کرد یا باید به تاسیس فلسفه‌ای کاربردی بپردازیم؟
** بنده معتقدم گاهی تاسیس از تعمیر راحت‌تر است در فلسفه گاهی همینگونه است.
تحلیل بنده این است که فیلسوفان، اندیشمندان عالم اسلام درگیری با مشکلات زمان خود نداشته‌اند یا اگر داشته‌اند به شدت زمان حاضر نبوده است. منظور از درگیری، پدیده‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است ملاصدرا فلسفه‌اش را در کهک قم در اعتکاف نوشته است. طبیعی است هنگامی که فیلسوف در انزوا و جدای از مردم جامعه می‌خواهد فلسفه‌اش را بنویسد او تمامی فلسفه مبانی، مبادی تصوریه، تصدیقیه، موضوع و محمول آن را با فکر و تفکر و تامل خود می‌سازد. این امر متفاوت است با فیلسوفانی که درگیر با مساله عدالت اجتماعی و تکنولوژی، هنر، اقتصادی، حکومتی و سیاسی زمان خودش باشد. باید متناسب با واقعیات روز فکر کرده قلم زده و فلسفه بنویسد و طرح دیگری از عالم و آدم ارائه دهد. بنده فکر می‌کنم عامل انتزاعی شدن فلسفه پیشینیان ما منزوی و عزلت‌نشین و گوشه‌گیری اندیشمندان آن بوده است لذا کم‌کم فلسفه را به معنای علمی فقط مخصوص تفکر براساس منطق و استدلال است. چه کسی گفته فلسفه این است؟ بلکه ما می‌توانیم فلسفه را با یک تعریف دیگر از جای دیگر آغاز کنیم. اما تنها فلسفه، فلسفه موجود نیست. بنده ایده‌ای که در ذهن دارم این است که می‌بایست آغاز دیگری در فلسفه داشته باشیم و از درون انسان آغاز و با استدلال و منطق و برهان پیش برویم.
فیلسوفان قدیم از وجود این مباحث را آغاز کرده‌اند و گفته‌اند که وجود مفهومش بدیهی است و فلسفه اسلامی شکل گرفته است. ما می‌توانیم یک راه دیگر برای فلسفه داشته باشیم که ناظر بر نیازهای روز انسان باشد یعنی نیازهای ما را در صحنه‌های مختلف تامین کند.
* بسیار بجاست که جنبش نرم‌افزاری را از فرایندی که اشاره کردید آغاز کنیم. آغاز جنبش نرم‌افزاری آغاز تاسیس یک فلسفه ناظر به اداره امور، آسیب‌ها ضرورتها، کمبودها و خلاء‌ها باشد که بتوانیم ساماندهی امور را از آن نتیجه بگیریم؟ نظر شما چیست؟
** علی‌الحصول می‌بایست با یک نگاه تازه فلسفی، این جنبش را آغاز کنیم، چون فلسفه زیربنای ایدئولوژی است. هر امر و نهی و حکمی که صادر کنیم می‌بایست براساس یک ایدئولوژی باشد اگر بخواهیم جهان را با نگاه تازه‌ای نگاه کنیم این همان فلسفه جدید است.
* اگر بخواهیم به فلسفه‌ای کارآمد دست یابیم، چه مراحلی را باید طی نماییم؟ راهکارهای تاسیس یک فلسفه جدید و کارآمد کدام است؟ این فلسفه چه ویژگی‌هایی دارد؟
** مدتی زمان طول می‌کشد تا این ایده جا بیفتد که می‌توان فلسفه جدیدی ارائه داد و خیلی‌ها ممکن است مطلب را صحیح فهم نکنند و در برابر آن موضع بگیرند و بگویند مگر می‌شود فلسفه جدیدی برای دین و اسلام درست کرد؟ این مساله احتیاج به بحث و گفت‌وگوها، میزگردها، سخنرانی‌ها و کنفرانس‌ها دارد. هر کسی یک زاویه بحث را تبیین کند. همین گفت‌وگوها و مقالات کم‌کم مطرح شود. آنچه که مهم است شدنی بودن این کار است. اگر در حوزه فلسفه و کلام بحثی مطرح می‌شود نباید توقع داشت فردا نسبت به آن واکنش نشان داده شود. پس از گذشت زمان، دیگران دستاوردهای آن را دنبال می‌کنند.
با برگزاری میزگردها باید این سئوال مطرح شود که آیا می‌توان فلسفه الهی را با نگاه دیگری آغاز کرد؟ صاحبنظران در این باره بحث کنند. اگر این موضوع به صورت بحث و گفت‌وگو درآمد در حوزه و دانشگاه تدریس شود مثل اقوال مختلف، که شیخ اشراق قائل به اصالت ماهیت بوده و ملاصدرا قائل به اصالت وجود بوده است این همه وقت صرف می‌کنیم که اصالت با ماهیت است یا با وجود؟ محل اصلی جنبش نرم‌افزاری در مجامع علمی، دانشگاهی و حوزوی است.
اگر بخواهیم جنبشی ایجاد کنیم این بحث‌ها را جایگزین آن بحث‌ها کنیم و تا این کار را انجام ندهیم. بحث جنبش نرم‌افزاری به طور ریشه‌ای انجام نخواهد شد. ما احتیاج داریم و بنده معتقدم می‌توان فلسفه اسلامی را از نو نوشت. واقعا می‌توان از نو نوشت.
* آیا اطلاق فلسفه صدرایی و فلسفه اصالت ماهیت به فلسفه اسلام اساسا درست است؟
** بنده می‌گویم تا حال حاضر این فلسفه اسلامی بوده است اما از این زمان به بعد می‌تواند فلسفه اسلامی نباشد. یعنی نه اینکه این فلسفه ضد اسلام است. می‌توانیم یک فلسفه اسلامی دیگری بنویسیم که محصول تفکر بشری است. مگر ما در اصول و فقه مشربهای مختلف نداریم؟ در اصول برخی مبنایشان اصالت برائت و برخی بر اصالت احتیاط است. در فلسفه هم ما می‌توانیم بگوییم تا حالا فلسفه اسلامی مکتب شارع، اشراق و حکمت متعالی بوده است. در ادامه آنها یک فلسفه جدید و نوی بنویسیم. محال که نیست! چون ما به آن فکر نکردیم. مصادیق تئوری‌پردازی که مقام معظم رهبری می‌گویند همینهاست.
* اگر ما بخواهیم چنین نرم‌افزاری را در قالب تولید علم، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی حتما می‌بایست از فلسفه آغاز کنیم. چون تمدن غرب فلسفه ناظر به خود را داراست، در مورد راهکارهای اجرایی، افراد زیادی در مملکت وجود دارند بنده راجع به فلسفه نو می‌خواهم صحبت کنم، گمانه شما چیست؟ فلسفه جدیدی که از آن نام بردید رویکرد جدید در فلسفه این که نوع نگاه نوع دیگری است در خصوص این نوع نگاه و ویژگی‌هایش توضیح دهید؟
** بنده باید اذعان کنم که یک ایده‌ای در ذهن دارم اما این ایده می‌بایست پخته شود و روی آن چکش کاری شود نقد نوشته شود و جواب داده شود. اجمالا نگاه من این است که ما فلسفه جدید و نو اسلامی را از جایی آغاز کنیم که نتایجش در همه ساحت‌های مختلف زندگی انسان ملموس باشد یعنی نتایج آن با واسطه‌های زیاد به بانکداری، تکنولوژی، هنر، نقاشی، شهرسازی حکومت، اعتقاد، جامعه‌شناسی، علوم تربیتی، روانشناسی و علوم مختلف انسانی برسد. البته با تجربه و خطا می‌بایست شروع کرد.
جهت‌گیری در این است که ما فلسفه محض را کاربردی کنیم این فلسفه ما در بداعت‌الحکمه، اسفار ملاصدار و اشارات بوعلی است اینها فی حد نفسه مطالب عمیق، دقیق و صحیحی است اما نیاز ما را در دنیای پیچیده امروز تامین نمی‌کنند. ممکن است بگویید اینها نیازهای فلسفی نیست. بنده می‌گویم فلسفه فقط آنها نیست بلکه می‌تواند به شکل دیگری با مبدا و زیر ساخت‌های دیگری مطرح شود. ما امتناع و ا شکالی در این نمی‌بینیم که فلسفه دیگری با آغاز، غایات و انجام دیگری طرح کنیم.
* با یک مطالعه واقع‌گرایانه به جهان امروز و جامعه خود، علیرغم وجود فلسفه مشاهده می‌کنیم که کارآمدهای اجتماعی روشهایی را به کار می‌برند که از جنبه فلسفه اسلامی نیست. بانکداری، سیاست، اقتصاد و فرهنگ و روابط بین‌الملل چگونه سامان می‌یابند؟ در واقع جامعه ما در دهه سوم انقلاب دچار یک گسست تئوریک بین حوزه نظر و عمل شده است. یعنی ما در حوزه نظر مسلمان و حوزه اجرا سکولار عمل می‌کنیم آیا می‌توان این بحث را به ناکارآمدی فلسفه موجود نسبت داد؟
** بله بنده هم این بحث و ایده را در ذهن دارم. در حوزه قم، اگر کسانی مانند علامه طباطبایی یا شاگردانش را با همان قدرت می‌داشتیم که تئوری بانکداری را می‌داد ما دیگر در بانکداری و سایر علوم اجتماعی سکولار عمل نمی‌کردیم در حالی که دارای فلسفه اسلامی باشیم. فیلسوفان ما در حال حاضر در مسائل علمی، اجرایی و کاربردی کار نکرده‌اند فلسفه‌ای را در خلاء مطرح کرده‌اند که از صحنه عمل و کاربرد اجتماعی هیچ تخصص و تصوری ندارند. چرا که ما فلسفه را اینگونه رها کرده‌ایم که بانکداری اسلامی، تکنولوژی و هنر از آن استخراج نشوند؟ در عرب بدین صورت نیست. کسی به عنوان فیلسوف مقاله می‌نویسد و در مسائل عینی روزمره زندگی هم نظر می‌دهد و مجریان همین تئوری‌ها را پیاده می‌کنند. این گونه نیروها را کم داریم و اگر این فلسفه کاربردی باشد. مشکلات را حل می‌کند و علت این که به تعبیر خوب شما ما در نظر مسلمان و در عمل سکولار هستیم. همین مساله است. می‌بایست کاری کنیم که این گسست برداشته شود. در حال حاضر موضوع در بانکداری اسلامی شاید به عدد انگشتان دست در حوزه این را نداریم که ماده اجرایی و برنامه‌نویس باشند. لذا از کسانی که تفکر غربی دارند با همان تئوری‌ها برای سپردن اداره امور استفاده می‌شود. این است علت مشکلاتی که هم‌اکنون در جامعه ما شاهد آن هستیم.
* اگر به شکل تطبیقی فلسفه غرب را تحلیل کنیم که چگونه ناظر به کارآمدی است و فلسفه ما ناکار آمد است؟ آیا علم به این موضوع در آغاز راه تاسیس فلسفه جدید، می‌تواند کمبودهای روشی فلسفه موجود را شناسایی کند؟ آیا بحث‌های تطبیقی اساسا در این راستا راهگشاست؟
** این کار بسیار ضروری است در بحث‌های فلسفی که برای طلاب دارم این بحث‌ها را مطرح می‌کنم راجع به مبدا، انسان و معاد پس از طرح دیدگاه فلسفه اسلامی، نظر فلاسفه غرب را ذکر می‌کنم در تمامی کتابهای فلسفه محض ما، که طلبه‌ها و دانشجویان می‌خوانند بحثی در رابطه با آزادی وجود ندارد با اینکه آزادی یک بحث فلسفی مهم است ولی در کتابهای ما مطرح نیست، اگر اینگونه مسائل در کتابهای درسی بیاید می‌تواند به تدریج مشکل را حل کند.
اگر این بحث‌ها شکل مقایسه‌ای و تطبیقی پیدا کند ذهنها باز می‌شود و نتایجش آشکار می‌شود. کار مهم ما این است که این کارآمدی یا عدم کارآمدی را به بحث و گفت‌وگو بگذاریم و ببینیم چه چیزی باعث خروج تمدن از فلسفه مادی شده است که امور را اداره می‌کند. و با همین دستگاه می‌خواهد امور جهان را با نظم نوین جهانی تنظیم کند. ما هم در مقابل آنها ادعای یک دستگاه جهان‌بینی و ایدئولوژی داریم. ما می‌بایست این دو را با هم مقایسه کنیم. بنده تلقی‌ام این است که آنها فلسفه‌اشان از رنسانس به بعد تامین حیات بشر روی زمین بوده است. خواسته‌اند این بشر را اداره کنند حتی فیلسوفان آنها هم اینگونه نگاه کرده‌اند. اما فلسفه ما اینگونه نیست. بشر ملکوتی را در فلسفه بحث کرده‌ایم و زیست زمین را رها کرده‌ایم. نمی‌گویم نباید به انسان ملکوت پرداخت. ولی چون حضرت ابراهیم گفته‌اند که «رب ارنی ملکوت کل شی» ما حتی باید فلسفه‌امان در ملکوت بحث کند؟ اگر به آن ملکوت بخواهیم برسیم از ملک باید شروع کنیم. راه رسیدن به آنجا از حیات و طبیعت است. لازم است ما فلسفه را به حیات زمینی شروع کنیم تا سپس به ملکوت به حکومت انسان برسیم.
* در رنسانس، تمدن مادی انسان را از آسمان به زمین رساند هنر انقلاب اسلامی این است که این انسان زمینی را با حفظ هویت زمینی به آسمان برگرداند. ما جنبش نرم‌افزاری و نقطه آغازش را فرایندی می‌دانیم که از دل آن فلسفه‌ای استخراج شود که بعد زمینی را سامان دهد و ارتباط این انسان زمینی را به آسمان تسهیل کند. نظر شما چیست؟
** راهکار این مساله دو گونه است. به یک‌باره انسان را به آسمان ببریم که حرکت دفعی است. یک نوع دیگر توجه تدریجی انسان زمینی به آسمان است. به آرامی نگاهی را به عالم آسمان برمی‌گردانیم. این امر را روی زمین سامان می‌دهیم وادارش می‌کنیم. طوری او را حرکت می‌دهیم که از همین حیات طبیعی با سیر طبیعی. پرواز آغاز شود بنده فکر می‌کنم فلسفه اسلامی صداریی و حکمت متعالی اینگونه نبوده که انسان را طوری بسازد که با حفظ همین حیات طبیعی کم‌کم به صورت طبیعی پرواز آسمانی را آغاز کند. ضروری است در یک شیبی از نقطه صفر به نقطه صد برسیم. غربیها روی مبانی خود حرکت کرده‌اند آنها نقطه صدشان تمدن امروزشان است. اما ما تعریفی از تمدن و عالم و آدم داریم که سطحش از آن تمدن بسیار بالاتر است، اما شروع و آغاز می‌بایست مانند آنها از روی زمین باشد البته با هدایت‌های فلسفه اسلامی و این بحث‌ها می‌بایست پخته شود و راهکار به بحث صاحبنظران احتیاج دارد.
بنده عقیده دارم که به سعه صدر احتیاج داریم. با تضارب آراء افراد مختلف با ایده‌های مختلف و به دور از جناح‌بندیهای سیاسی، گروه‌بازی و حزب باندیها، نظرات خود را بیان کنند در غیر این صورت موضوع روی زمین می‌ماند می‌بایست یک بحث فکری، فلسفی مطرح می‌شود. فضای غوغاسالار نباشد بلکه فضای علمی شود.
با تشکر از اینکه در گفت‌وگوی ما شرکت کردید.