«فرقی نمیکند که تو کی هستی، هرکه میخواهی باش. حتی اگر در «این عمار» مولا، عین عمار باشی باز هم فرقی نمیکند. عین عمار که نه، حتی خود عمار باشی! بازهم نه، حتی خود مولا باشی! روی دست ما بلند میشوی، نوآوری میکنی، حرفهای تازه میزنی، آدرس ایران را برای دورماندگان از وطن میفرستی، شورآفرینی میکنی، از هنر و زیبایی روایت میکنی، نه فقط به حفظ و تلاوت آیات الهی، بلکه به تفسیر آنها میپردازی، وارد عرصههایی می شوی که منحصر به عدهای خاص است، معلوم است که به آنها بر میخورد و تو را بر نمیتابند، تکفیرت میکنند، مهر انحراف بر پیشانیات میزنند، توهین و هتاکی را بر تو واجب میشمارند و تو حاضر نمیشوی از حق آزادیات برای سخن گفتن دست بکشی. به تو میگویند ساکت باش و زبانت را به کام بگیر و تو این کار را نه بیعدالتی در حق خود بلکه ظلم به انسانیت میشماری و حاضری بهایش را هم بپردازی! .... یکی هست که تو را خوب میشناسد، نه فقط میشناسد بلکه به تو ایمان و علاقه دارد. او تو را مانند یک چشمه زلال و یک آیینه شفاف میداند و معتقد است که تو همانی هستی که نشان میدهی، یک ذره غش در وجودت دیده نمیشود، زلال زلال... من هم تو را میشناسم... برخیها آستین همت بالا زدهاند که تو نباشی، اما تو هستی و خواهی بود. تو یکی از خیل منتظرانی. أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیب.» این توصیفهای شاعرانه و سرشار از احساسات، بخشهایی از تازهترین نوشته علیاکبر جوانفکر، مشاور رئیسجمهور و مدیرعامل خبرگزاری ایرنا در وبلاگ شخصیاش در ستایش شخصیت اسفندیار رحیممشایی، رئیسدفتر رئیسجمهور است.
اشاره جوانفکر درباره شخص ثالث نیز روایتی از اعتماد ویژه احمدینژاد به مشایی است که تیرماه 88 در مراسم تودیع مشایی از سازمان میراث فرهنگی با تعابیری چون «چشمه زلال، آیینه شفاف، بدون یک ذره غش» وی را ستود و گفت که «وقتی آدم با ایشان مینشیند، انگار با خودش نشسته است و هیچ فاصلهای وجود ندارد.» 17 ماه پس از آن رویداد، در حالی که روز بهروز بر انبوه منتقدان اصولگرای مشایی افزوده شده است، علیاکبر جوانفکر با شاعرانهترین تعابیر، تمام قد به دفاع از رئیسدفتر رئیسجمهور میپردازد. بخش دیگر دفاعیات جوانفکر اما سیاسی است: «آنگاه که ولی زمان تو را خطاب قرار داد، خود را سربازی کوچک خواندی و بر تبعیت کامل از ولی امر تصریح کردی و آنگاه که ایشان حضورت را در یکی از مسئولیتها به مصلحت ندید، بازهم خود را سرباز نظام ولایی خواندی و در تبعیت از نظر مولا درنگ نکردی. آری تو در عین بی ادعایی و در هنگامه امتحان، پایبندترین فرد به راه روشن ولایت نشان دادی.» این اشارات نیز به دو موضوع حاشیهبرانگیز سالهای اخیر باز میگردد که در نخستین آن، مشایی، از دوستی مردم ایران و اسرائیل سخن گفت و پس از عتاب علنی مقام معظم رهبری در نامهای سخنان خود را پس گرفت و در مرتبه دوم، پس از انتصابش به عنوان معاون اول کابینه و انتشار یادداشت مقام معظم رهبری به رئیسجمهور که حضور مشایی در چنین سمتی را به مصلحت وی و اصولگرایان ندانسته بودند، مشایی از سمت خویش استعفا کرد. این نخستین بار نیست که نزدیکان رئیسدفتر رئیسجمهور از ولایتپذیری مشایی سخن میگویند. یک هفته پیش، معاون مشایی نیز در جمع برخی از مدیران دولتی گفت: «آقای مشایی خود را سرباز کوچک ولایتفقیه میداند و میگوید اگر کسی به وی در ولایتمداری نمرهای کمتر از ۲۰ بدهد، در حق او جفا کرده است.» آیا نزدیکان و دوستان مشایی برای کاستن بار انتقادات از مشایی، ساز تازهای کوک کردهاند؟ پیش از این همه تلاشها به یکینشان دادن اندیشههای مشایی و احمدینژاد و یادآوری دفاع و اعتماد کامل رئیسجمهور به رئیسدفترش ختم میشد ولی گویا اندیشههای تازه در ذهن نزدیکان مشایی ریشه دوانده است.
مخالفتها ادامه دارد
شاعرانههای جوانفکر در رسای مشایی اما دیروز در حالی منتشر شد که صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد دولت نهم که روزگاری قربانی مخالفت با مشایی شد، مکتب ایران را مقدمه فتنه جدید خواند. فتنهای که مدتهاست دیگر چهرههای منتقد مشایی مانند زاکانی سخن از وقوعش میرانند. در همین حال دیروز در قم، حاشیهای جالب رخ داد. اگر تا پیش از این خبر میرسید که به سبب مخالفتهای گسترده طلاب و مراجع با مشایی، او امکان سخنرانی در این شهر را نمییابد، دیروز برخی رسانهها خبر دادند که اطلاعیهای در قم توزیع شده است که ضمن انتقاد از ضرغامی برای بایکوت سخنان مشایی، تاکید کردهاند که این سیاست « باعث شده مخالفان دولت اعم از اصولگرا و اصلاحطلب با حذف و تقطیع جملات وی؛ ذهنیتی منفی و لیبرال منشانه از وی در دیدگاه علمای معزز ایجاد نمایند.» دو روز پیش در واکنشی متفاوت، توماری در مدرسه فیضیه نصب شد که جمع زیادی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم با امضای آن، حمایت و آمادگی خود را برای هرگونه همکاری با احمدی نژاد اعلام کردند، با این تبصره که کنار امضای حمایت خود نوشته بودند: «احمدینژاد بدون مشایی.»
یک روایت قدیمیتر
داستان جوانفکر و مشایی اما به همین شاعرانهها ختم نمیشود. در همه ماههای گذشته، او در کسوت مدیرعامل خبرگزاری ایرنا، هرگاه که جنجالی برای سخنان و دیدگاههای مشایی به پا شده است، با بایکوت خبرهای منتقدان، جریانی رسانهای را پشتیبانی میکند که مهمترین وجهش، حمایت ویژه از رئیسدفتر رئیسجمهور است. ورودی چنین صریح و گسترده در حالی صورت میگیرد که دیگر رسانههای نزدیک به دولت مانند روزنامه ایران که در واقع بازوی دوم اطلاعرسانی دولت محسوب میشود، در ماههای اخیر ترجیح دادهاند از کنار حاشیههای مشایی ساکت و آرام عبور کنند و وارد جریان ایرنا نشوند. مردادماه سالجاری نیز در اوج انتقادات از مشایی و طرح مکتب ایران، جوانفکر پیشگام شد، رئیسدفتر رئیسجمهور را به ایرنا دعوت کرد، با او عکس یادگاری گرفت و به مشایی کارت افتخاری خبرنگاری ایرنا داد. جوانفکر که پیش از این آرزو کرده بود امثال مشایی را در کشور بیشتر ببینیم، داستان مخالفتها با مشایی را مانند ماجرای دیروز کردان و این روزهای رحیمی میداند و عقیده دارد که هدف همه این مخالفخوانیها، احمدینژاد است، ولی مشایی بهانه شده است. این بهانه جذاب و پرماجرا اینک فرصتی تازه برای مشاور رئیسجمهور فراهم ساخته تا ستایشنامهای تمامعیار در وصف ارشدترین سیاستگذار فرهنگی دولت دهم بنگارد. جوانفکر نیک میداند که برای نگاشتن چنین جملاتی باید انتقادهایی تند و تیز را به جان بخرد، ولی بیشک از مشایی شنیده و یاد گرفته است که باید حرف زد و هزینهاش را پرداخت.