تاریخ انتشار : ۰۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۸۹۵

عماد روحی
حمله حجت‌الاسلام و المسلمین‌هاشمی‌رفسنجانی به یکی از علمای برجسته شیعه در عصر حاضر، اتفاقی بسیار قابل تامل است. علامه‌ای که هاشمی او را «منحرف» نامید، به اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق طلاب و حوزویان یک شاخص برای جمهوری اسلامی در حوزه تئوریک است.
حمله هاشمی به این فیلسوف شیعی پیام‌های بسیار مهم و البته تاسف انگیزی دارد. براستی چه اتفاقی رخ داد که «ناگهان» هاشمی‌رفسنجانی به یکی از بزرگ‌ترین مدافعان نظام در حوزه تئوریک حمله و اهانت کرد؟ مگر این اندیشمند مسلمان چه گفته بود که هاشمی به ناگاه او را «منحرف» نامید؟ علامه‌ای که هاشمی او را منحرف و عافیت طلب نامید مورد علاقه همه علاقه مندان به نظام و حکومت اسلامی است و آراستگی به حریت در مباحث سیاسی و ایستادگی در مسائل عقیدتی درباره شخصیت ایشان مورد اعتراف دوست و دشمن است. پس دلیل حمله ناگهانی هاشمی به این روحانی ارزشمند که حقیقتا از بزرگان روحانیت اصیل است، چیست؟ روز گذشته در نوشته‌ای در روزنامه، حمله هاشمی به این روحانی بزرگ از برخی زوایا مورد بررسی قرار گرفت. در این نوشته یک واقعیت تلخ درباره رفتار اخیر هاشمی مورد اشاره قرار می‌گیرد، واقعیتی که حاکی از ورود هاشمی به عرصه‌ای جدید در حوزه فعالیت سیاسی است. برای این منظور ابتدا باید مخالفان و دلایل مخالفت با علامه‌ای که خلأ علامه طباطبایی و شهید مطهری را برای جمهوری اسلامی پر کرده، بیان کرد.
همگان می‌دانند جریان موسوم به اصلاحات در ایران توسط عبدالکریم سروش و با نیت تجدیدنظر طلبی در حوزه دین تئوریزه شد. سروش تجدید نظر‌طلبی در معرفت شناسی دینی را با شعار «عقلانیت» رواج داد. این شعار سروش ظریفان را از همان آغاز متوجه تقابل این نگاه «فقه ستیز» کرد. سروش، کیان را پایگاه کوشش برای قداست زدایی از دین کرد و در این مسیر تلاش بسیار کرد تا پوستین فهم تاریخی را بر نگرش دینی بپوشاند. این مسیر نهایتا منجر به تکثر‌گرایی و به عبارتی پلورالیسم دینی شد. پلورالیسم دینی که بعدها در زمان حاکمیت دوم خرداد از سوی «تساهل و تسامح» گرایان، ضمانت اجرایی یافت، آغاز مسیری بود برای تقدس زدایی از حاکمیت دینی و در ادامه بسط این نظریات به اصل دین. این مسیر با فهم تاریخی از دین یا همان تشکیک در اصول آغاز و در ادامه اصالت بخشیدن به فهم‌های متفاوت و متناقض از بنیان‌های معرفتی را دنبال می‌کرد و نهایتا به دنبال تغذیه حکومت با مبانی غیردینی بود. شعار «آزادی» خاتمی نیز محملی بود برای فعال شدن این نظریات و خروج آنان از لایه نظریات. مسیری که سروش با «قبض و بسط تئوریک شریعت» شروع کرد نهایتا در این اواخر منجر به انکار وحیانیت قرآن و ادعای دخالت امیال بشری در شریعت شد. همانگونه که گفته شد، دولت دوم خرداد فضا را برای طرح و بسط و اجرای این نظریات در قالب «توسعه سیاسی» فراهم کرد. آنچه در دوره خاتمی بر دین رفت، حاصل همین استراتژی بود. نهیب رهبر انقلاب درباره تهاجم فرهنگی نیز در همان دوره صورت گرفت. در این وضع یک نفر تمام قد تقابل‌ با استراتژی ضددینی سروش را در پیش گرفت و با نگاه دقیق خود که میوه فقه شیعی و فلسفه اسلامی بود، دست بر مجرای تفکر ضددینی سروش، یعنی پلورالیسم گذاشت و از سال 75 تا پایان دولت خاتمی و حتی تا پس از آن خود و شاگردانش قد مردانگی علم کردند و به دفاع از اسلام اصیل پرداختند. این فیلسوف ارزشمند که در دوره حمله به ارزش‌ها و روحانیت و مرجعیت، پرچمدار اسلام در حوزه بود؛ او که ادله و براهین علمی و فقهی‌اش عنان از کف ضدانقلاب برید و سیل اهانت‌های بی‌سابقه را به جان خرید؛ این عالم بزرگ کسی نیست جز علامه‌ای که هاشمی به تازگی او را عافیت طلب و تغذیه کننده جریان منحرف دانسته است!
این علامه بزرگ نخستین کسی بود که از حوزه علیه تهاجم جریان ضددین قیام کرد و برای نخستین بار «تناقض‌های بدیهی‌البطلان» پلورالیسم را در حوزه نفی حقیقت واحد آشکار کرد. البته بزرگان دیگری چون آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله صادق آملی لاریجانی به فراخور به نقد این جریان روحانیت‌ستیز و اسلوب معرفتی آنان کوشیدند اما دغدغه تقابل با جریان ضددین و روحانیت ستیز در عالمی متجلی شد که نهایتا رشیدی مطلق‌ها در دستگاه خاتمی دستور به کشیدن کاریکاتور وی دادند. عطاء مهاجرانی، معاون و مرید هاشمی‌رفسنجانی و وزیر ارشاد خاتمی در راس جریان روحانیت ستیزی بود که استراتژی سروش را در جراید تحت امر خود بسط می‌داد. این نکته هیچگاه نباید فراموش شود که برای نخستین‌بار پس از مشروطه کاریکاتور یک روحانی، در دولت خاتمی - که به گفته فائزه ادامه دهنده دولت هاشمی بود و هاشمی طراح به قدرت رسیدن آن بود- کشیده شد. اما همواره این سوال مطرح بوده که هماهنگی کنش‌های سیاسی جریان دوم خرداد با هاشمی یک توافق سیاسی بوده یا در حوزه عقیدتی و تئوریک نیز مشترکاتی وجود داشته است؟
این دقیقا همان موضوعی است که به اعتقاد این قلم پاسخ آن در حمله اخیر‌ هاشمی به این عالم بزرگ مستتر است.‌ هاشمی در حمله به این روحانی اندیشمند، دقیقا دست روی موضوعی گذاشت که سروش و کدیور و به طور کلی جریان ضددین پیش از این به خاطر همین موضوع تخریب این شخصیت ارزشمند را پیشه کرده بودند.‌ هاشمی در اظهارنظر مزبور به بهانه دفاع از رای مردم، این علامه شیعی را منحرف دانست و این حمله نیز به خاطر استدلال محکم این علامه در باب مقوله‌های جمهوریت و اسلامیت در نظام اسلامی است. لازم است چند نکته درباره این موضوع بیان شود:
1- در نظام جمهوری اسلامی ایران جایگاه دوسویه جمهوریت و اسلامیت مطرح است. این البته به معنای منفک بودن این مقوله‌ها نیست. بدون شک در یک نظام اسلامی همه گزاره‌های حکومتی برگرفته از دین هستند. نگاه اسلام به نقش مردم در حکومت منجر به پیدایش نقش جمهوریت در جمهوری اسلامی شد. علامه فیلسوفی که مورد اهانت‌ هاشمی قرار گرفت، بر اساس فهم فلسفه مواریث دینی، در تفسیر جمهوری اسلامی، 2 خصیصه مقبولیت و مشروعیت را مطرح کرده و بیان می‌کند که جمهوریت نظام پوشش دهنده مقبولیت است و اسلامیت نیز مشروعیت نظام را تامین می‌کند. بر همین اساس است که می‌توان به صراحت گفت رای مردم هیچ ربطی به مشروعیت نظام ندارد. همانگونه که اسلامیت نیز هیچ تضمینی مبنی بر مقبولیت عام نمی‌دهد. نمونه بارز این موضوع 25 سال خانه‌نشینی حضرت امیر(ع) است. بر اساس این دیدگاه مترقی شیعی بود که سیل اهانت‌ها به این علامه بزرگ از سوی جریان ضددین روانه شد. جریان دوم خرداد از آنجا که در حوزه مسائل دینی فهم نازل و مضحکی داشت هیچگاه این موضوع را چه به عمد یا سهوا، برای مردم توضیح نداد. دلیل نیز واضح است.
2- آنگونه که از اظهارنظر اخیر‌ هاشمی مشخص است، حمله وی به خاطر نگاه این عالم دینی به نقش مردم در نظام اسلامی است. اما نکته بسیار جالب اینکه‌ هاشمی به هیچ عنوان وارد جزئیات فقهی این موضوع یعنی نقش مردم در حکومت اسلامی نمی‌شود. اینکه‌ هاشمی به خاطر رفتار سیاسی‌اش طی 5 سال اخیر مورد اتهام بی‌توجهی و عدم اعتقاد به مردم و رای مردم است، موضوعی بسیار جدی است اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که‌ هاشمی‌رفسنجانی در باب نظریات فقهی هیچگاه نمی‌تواند با عالم مورد اشاره حتی وارد بحث‌های مقدماتی هم شود، چرا که توانایی و علم تئوریک این دو قابل قیاس نیست. آیا در این موضوع تردیدی وجود دارد؟ آیا انتظار است‌ هاشمی به بحث و جدل عمیق فقهی با این علامه برجسته بپردازد؟ قطعا اگر اینگونه بود - که نیست - نظرات در قالب بحث‌های طلبگی و به دور از هیاهوی سیاسی انجام می‌شد. پس دلیل حمله‌ هاشمی به این فیلسوف گرانقدر چیست؟ نکته ظریف در این موضوع این است که‌ هاشمی به کسی حمله برده که همواره مورد حمله و اهانت جریان ضددین و برانداز جمهوری اسلامی قرار گرفته است و جالب‌تر اینکه موضوع حمله جریان ضددین و برانداز نیز همان موضوعی است که‌ هاشمی به بهانه آن به این روحانی اصیل حمله برده است!
3- به اعتقاد این قلم، حمله‌ هاشمی به یکی از روحانیونی که اینک یکی از معیار‌های مناسب برای تشخیص جمهوری اسلامی در حوزه تئوریک است؛ یک «پیام تئوریک» بسیار قابل تامل دارد. پیامی که فعلا با اشاره و به تلویح ارسال می‌شود، چراکه در صورت به کار بردن صراحت، دیگر قاعده بر سر نیزه کردن روحانیت کاربدی نخواهد داشت. تغییر شبه علنی تئوریک می‌تواند تحلیل‌های بسیار جالبی ارائه دهد. باید تحلیل کرد که چگونه اختلافات سیاسی و رقابت‌ها برای به کرسی نشاندن حرف‌ها، منجر به شکاف‌های ایدئولوژیک و در ادامه «تغییر» تئوریک می‌شود؟! باید این موضوع محل بحث‌های علمی شود که چه عواملی سبب می‌شود فردی چون‌ هاشمی، بر مدافع ایدئولوژیک نظام که مورد حقد و کینه ضدانقلاب است، بشورد و بر او برچسب انحراف بزند؟
آیا باید این موضوع را بسط اتحاد سیاسی به حوزه تئوریک تلقی کرد؟ آیا باید گفت این پیام تئوریک زمینه‌ساز تداوم تحرکات گذشته اینبار با امید بخشیدن درباره وفاق عقیدتی است؟ البته این موضوع بر کسی پوشیده نیست که در یک حرکت جمعی، وفاق تئوریک یک اصل است و نبود این مهم در مراحلی منجر به گسست می‌شود. یکی از دلایل ناکامی فتنه سال گذشته فقدان اتحاد ایدئولوژیک بود. البته امید بسیار است این پیام تئوریک منجر به فعل نشود.
نکته پایانی مربوط به برخی ویژگی‌های سیاسی‌ هاشمی‌رفسنجانی است.‌ هاشمی‌رفسنجانی این روزها «به‌زور» در پی تبدیل نقاط ضعف خود به نقاط قوت است و به عبارت دیگر درصدد تبدیل نقاط قوت حرف به نقاط ضعف است. به عنوان مثال سخن گفتن‌ هاشمی از «رای مردم» آن هم در شرایطی که طی 5 سال اخیر گزاره‌های فراوانی در عدم تمکین وی به رای ملت مشاهده می‌شود؛ یک رفتار بیهوده است.‌ هاشمی در این مدت نشان داد هیچگاه ریاست جمهوری یک مخالف را برنمی‌تابد. در دوره نهم نه‌تنها به احمدی‌نژاد تبریک نگفت که شائبه تقلب را نیز مطرح کرد. آن هم در دوره‌ای که مجری انتخابات، دولتی بود که به گفته فائزه ادامه‌دهنده راه‌ هاشمی بود! در دوره دهم نیز که همه چیز هویداست.