تاریخ انتشار : ۱۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۹۰۲

مهدی امامقلی
بررسی اجمالی مواضع و ملاحظات سیاسی اخیر آقای هاشمی‌رفسنجانی که توسط پایگاه اطلاع‌رسانی وی منتشر می‌شود و غالبا در رسانه‌های رادیکال دوم خردادی و ضدانقلاب هم منعکس شده و بعضا مورد تحسین و تقدیر قرار می‌گیرد، ذهن بسیاری از کارشناسان سیاسی را به این واقعیت رهنمون می‌کند که هاشمی‌رفسنجانی پس از شکست سکوت مقطعی خود آن هم پس از موضع‌گیری‌های قاطعانه و جدی برخی خواص پیرامون محاکمه سران فتنه در سالگرد 9 دی و نیز در آستانه انتخابات هیات‌رئیسه خبرگان رهبری (اسفندماه) و ماه‌های نزدیک به انتخابات مجلس نهم در پی آن است تا با احیای موضع‌گیری‌های رادیکالی، آرایش سیاسی جدید و تقویت جریان قدیم اصلاحات باز هم در عرصه قدرت باقی بماند؛ همان جریانی که خود ایشان روزی تاج آن را بر سر دیگری گذاشت و گفتمان تکنوکراسی و سازندگی را توامان در طبق اصلاحات دنبال کرد. گزینش تیترهای متعدد در نقد رادیکالی مواضع و عملکرد دولت نهم و دهم و نیز منتشر کردن اخبار سال‌های دوستی با اطلاح‌طلبان و سران فتنه (به بهانه تکرار، خاطره، سخنرانی و...) همگی به‌طور ضمنی نشانه و اماره‌هایی مبنی بر عزم جدی و دانسته و خواسته هاشمی‌رفسنجانی برای تنها گذاشتن ملت ایران و دنبال کردن خط نامه جنجالی وی در ایام انتخابات است. هرچند امیدواریم ان‌شاء‌الله اینگونه نباشد اما در بین مواضع اخیر یارغار طلایه‌داران انقلاب اسلامی، این روزها یادداشت اخیر وی اذهان عمومی را در هاله‌ای از ابهام و تردید مضاعف قرار داده است. از این رو بررسی ابعاد دیگری از یادداشت اخیر هاشمی‌رفسنجانی که پیش از این در مقاله‌ای تحت عنوان «هاشمی‌رفسنجانی مجذوب و مرعوب» بدان پرداخته شد (یادداشت روز مورخ 20/10/89) و به مذاق روزنامه مشخص آقای هاشمی‌رفسنجانی خوش نیامد، قابل تامل به نظر می‌رسد :
1- اینکه عده‌ای از تحلیلگران سیاسی مطرح کرده‌اند چرا هاشمی در طول این 30 سال به مناسبت رخداد 19 دی یادداشتی ننوشته و امسال دست به ابتکار عمل زده است؟ چالش منطقی و مهمی است اما سوال مهم‌تر آنکه چرا هاشمی‌رفسنجانی که در این یادداشت دست به مطالعه تطبیقی رویداد 19 دی 56 با فضای کنونی زده، از موج حضور مردمی نظام مقدس جمهوری اسلامی در فضای کنونی سخنی به میان نیاورده و حماسه 9 دی و 22 بهمن 88 را سانسور کرده است؟ پرسش به این 2 سوال است که شائبه غلبه مولفه فرصت‌طلبی و اپورتونیست‌مآبی بر ملت‌خواهی و... را در نوشته اخیر آقای هاشمی‌رفسنجانی به ذهن متبادر می‌کند. علاوه بر آنکه یادداشت هاشمی‌رفسنجانی که به «بهانه» بازخوانی رخداد 19 دی 56 تنظیم شده بود به مذاق جریان اپوزیسیون و رسانه‌های غربی بسیار خوش آمد تا آنجا که عوامل و دست‌اندرکاران سایت‌های ضدانقلاب در راستای تحقق پروژه غربی و نخ‌نمای «حاکمیت دوگانه» ‌و«روحانیت علیه روحانیت» از آن یادداشت تعریف و تمجید کرده و آن را به عنوان «هشدار به حاکمیت» و «پیام معنادار به رهبری» معنا کردند. بی‌شک در فضای کنونی که فرقه فتنه دچار مرگ سیاسی و ریزش در هواداران شده و جریان براندازی و کودتا که با مدیریت مقام معظم رهبری و بصیرت ملت ایران به بن‌بست نهایی خود رسیده و محاکمه سران فتنه شاه‌بیت مطالبات اجتماعی شده است، دیگر امیدی برای بازگشت اصلاح‌طلبان (حتی جریان اصلاح‌طلبان سنتی و بروکرات‌ها و اقلیت اصلاح‌طلب مجلس) و تکنوکرات‌ها باقی نخواهد ماند، به‌علاوه آنکه چندی پیش سالگرد 9 دی با حضور شکوهمند ملت آگاه ایران در سراسر کشور پاس داشته شد و خواص بابصیرتی چون حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، دکتر حدادعادل و همچنین مسؤولان و متولیان قضایی کشور با موضع‌گیری‌های صریح و قاطعانه در رسانه ملی پیگیر محاکمه سران فتنه شدند. از سویی انتخابات مجلس نهم و انتخابات هیات‌رئیسه مجلس خبرگان رهبری در راه است و از سویی دیگر جریانی برای حذف خاندان هاشمی از عرصه قدرت و... اینگونه است که همه عوامل فوق دست به دست هم می‌دهند تا سیاست غریزی و هیجانی جای خود را به سیاست‌ورزی‌های عقلانی دهد و موجب فرصت‌طلبی و تحرکات اپورتونیستی و اتخاذ مواضع رادیکالی به بهانه پاسداشت فلان رویداد تاریخی شود!
2 -پس از گذشت یک‌سال و نیم از نامه جنجالی آقای هاشمی که در تاریخ 19/3/89 خطاب به مقام معظم رهبری نوشته شده بود و در آن، واژه‌هایی نظیر «بنزین»، «آتش»، «دود» و... آمده بود همچنان بسیاری از کارشناسان سیاسی بر این باورند که آن نامه، مجوز شروع اغتشاشات و پروژه تقلب بود چه آنکه اگر «نامه هاشمی‌رفسنجانی نبود» بسیاری از وقایع پس از انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری که به قتل ده‌ها انسان بی‌گناه و خسارات میلیاردی به بیت‌المال و توهین و هتک حرمت گفتمان امام و انقلاب اسلامی منجر شد هم نبود! از این رو است که به نظر می‌رسد این یادداشت هم از جنس آن یادداشت و البته بسیار ملایم‌تر و متعادل‌تر است. جالب آنکه آقای هاشمی‌رفسنجانی در بخشی از این یادداشت که به بهانه 19 دی 56 تنظیم شده و در آن به حادثه 15 خرداد 42 اشاره‌ای کرده، از ادبیات حاکم بر رسانه‌های فرقه فتنه و نیز بیانیه‌های میرحسین موسوی واژگانی را وام گرفته و دوباره از آتش و خاکستر هم سخن به میان آورده است! آقای هاشمی‌رفسنجانی در این یادداشت آورده است: «اگر در نقطه آغاز مبارزه، رژیم پهلوی با کشتار بی‌رحمانه در ۱۵ خرداد ۴۲ و تبعید امام و حبس مبارزان، تسمه از گرده مردم کشید و به قول خویش زهر چشم گرفت اما آن آتش، زیر خاکستر نهان بود و هر از چند گاهی انفاس قدسیه امام(ره) در بیانیه‌ها و روشنگری‌های مبارزان در سخنرانی‌ها بر آن می‌دمید و در گذر زمان به سال ۱۳۵۶ رسیدیم!» از این رو است که یادداشت اخیر آقای هاشمی‌رفسنجانی و نیز موضع‌گیری‌های ایشان علیه برخی آیات‌عظام بابصیرت، تداعی‌گر نتایج و دامنه تاثیرات اجتماعی نامه جنجالی ایشان خطاب به رهبری است.
3 – هاشمی‌رفسنجانی در پایان یادداشت مزبور آورده است: «تاسف‌آور است که این‌بار برای توهین و تهمت، لباس رشیدی‌مطلق‌ها را درآورده و خرقه دوستی و ارشاد پوشیده‌اند، رندانه با چراغی که دروغ را اخلاق، تهمت را مبارزه و توهین را جهاد می‌دانند، مزورانه پشت خاکریزی پناه گرفته‌اند که مطمئنا آخرین و بالاترین هدف آنها خواهد بود.» غافل از آنکه خود ایشان به عنوان جدی‌ترین گزینه فراروی انتقادهای خودشان هستند. گویا آقای هاشمی‌رفسنجانی که هر از گاهی «خواب» می‌بیند و داعیه‌دار اخلاق سیاسی می‌شود و حتی همچنان ادبیات مناظره‌های انتخاباتی را به باد انتقادات رادیکالی خود می‌کشد، در طول این 30 سال گذشته موضع‌گیری‌هایش و حتی یادداشتی که در آن منتقدانش را «رشیدی‌مطلق‌هایی که لباس دوستی با نظام پوشیده‌اند!» می‌خواند مصداق توهین و بداخلاقی سیاسی و... نبوده و نیست! ضرب‌المثل معروفی است که گویند: خیاطی که از پارچه‌های مشتریان می‌دزدید، شبی صحرای محشر را در خواب دید که عَلَم سوزانی بالای سر او آورده‌اند تا او را بسوزانند. خیاط متوجه شد که آن عَلَم از پارچه‌هایی که او از مشتریان خود می‌دزدیده، تهیه شده است. چون از این خواب وحشتناک بیدار شد جریان را برای شاگردش تعریف کرد و از او خواست در آینده هر موقع خواست از پارچه مشتریان بدزدد با گفتن «استاد عَلَم» او را متوجه خواب وحشتناک و روز محشر کند. بدین طریق مدتی خیاط نامبرده از دزدیدن پارچه مشتریان خودداری کرد تا روزی که یکی از مشتریان یک طاق شال زیبا و قیمتی برای تهیه لباس نزد او آورده بود. خیاط نتوانست از دزدیدن آن طاق شال خودداری کند. در این حین شاگرد او فریاد زد: استاد عَلَم! خیاط جواب داد: بکش قلم این نبود سر عَلَم!