تاریخ انتشار : ۱۱ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۹۴۳

محمدسعید ذاکری
محور قرار گرفتن "جریان اصولگرا " و یا فرد "اصولگرا " به‌جای گفتمان "اصولی " و سنجیده شدن اصول با معیار "اصولگرا "، نخستین آسیب در پیگیری روند اجرایی اصولگرایی انقلابی است.بدین ترتیب مترهای متعددی از "اصولگرایی " در جریان وابسته به آن خلق شده که هیچ‌کدام از آنان نیز با متر "اصول " حقیقی همخوانی نخواهدداشت.
خلق مفهوم "اصولگرایی " شاید در ابتدا با نضج‌گیری واقعیت "انقلاب اسلامی " آغاز شد. این مفهوم در حقیقت امکان فعلیت اجرایی و عملیاتی "انقلاب اسلامی " در ساختار سیاسی جامعه بود که بعدها تحت عنوان "جریان اصولگرا " نموداری رسانه‌ای و تبلیغی یافت. بدین جهت است که به‏خلاف برخی سیاسیون، نگارنده معتقد است این "اصولگرایی " بود که در روند سیاسی کشور و پس از کش و قوس‌های فراوان در دهه آغازین پیروزی انقلاب اسلامی، توانست حقانیت و نبوغ فکری و اعتقادی خود، نسبت خود با وظیفه اجرای ساختاری انقلاب اسلامی و بالطبع استعداد مواجهه با انحرافات و نادرستی‌ها را در درون خود شناسایی کرده و در اواسط دهه دوم عمر انقلاب از حالت مفهومی به سطح جریانی و جریان‌سازی و به عبارت دیگر نقل مکان به سطح گفتمانی ارتقا یابد. گرچه قبل از گفتمانی شدن اصولگرایی رگه‌های متعدد این مفهوم در تمامی اتفاقات و تحولات سیاسی و اجتماعی قابل اندازه‌گیری است اما واقعیت آن است که مهجوریت این مفهوم در میان زدوبندهای سیاسی آن‎قدر بالا رفته بود که پیگیری این مفهوم در ساختار سیاسی "چوب " چپ و راست چشیدن به همراه داشت. زیرا آنان که خود به‎یکباره و با برخورداری از شامّه قوی، جرقه‌های حرکت انقلاب را استشمام کردند، بی‌محابا به سفره "انقلاب اسلامی " هجوم برده و البته سعی در "انقلابی‌تر " معرفی کردن خویش داشتند. ازاین‎رو علی‎رغم زلالیت و شفافیت "اصولگرایی " جایی برای ابراز استغنای این گفتمان و استقلال از عناوین ساختگی غیرمرتبط با متن فاخر "انقلاب اسلامی " باقی نمی‌ماند. بخصوص آنکه تشبّث منافقانه به نمادهای "اصول‏گرایانه " از سوی جریاناتی که درصدد مصادره کردن و در نهایت خاتمه بخشیدن به انقلابیگری در قرن جدید بودند بر پیچیدگی کار و مرارت سربلند کردن "جریان اصولگرا " می‌افزود.
طرفه آنکه ذات غنی و مستحکم انقلاب ملت ایران به راهبری حکیمانه بت‌شکن عصر جدید توانست با گذر از این برهه سخت و نفسگیر، فاز گفتمانی و اجرایی انقلاب اسلامی در دهه دوم عمر انقلاب را که همان گفتمان اصولگرایی است وارد مدار عملیاتی کند. این دقیقاً زمانی بود که مقدمات تکنوکراسی پایه‎چینی جدیدی پدید آورده بود تا با آمیختگی نرم‌ افزاری با لیبرالیسم فرهنگی، تومار انقلاب را درهم تنیده که در صورت تحقق، تا قرن‌ها نام و نشانی از آن باقی نمی‌ماند. پیش‌بینی این مواجهه برای آنان‌که حقیقت انقلاب اسلامی را درک می‌‌کردند، امر دشواری نمی‌نمود؛ اما آن عده که هنوز نیز ناتوان از این درک بودند با برنامه‌ریزی عملیاتی و میدانی، هرگونه مواجهه انقلاب اسلامی برای هویت‌یابی اصولی و اصیل با زواید تحمیلی و عوارض ناخوانده را به ضرر هویت انقلاب و موجب فروافکندن آن برمی‌شمردند. این مواجهه در دهه دوم عمر انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و انقلاب با تثبیت جایگاه و گفتمان اصولگرایی در جریانات سیاسی، ضرب‎شست خود را در بعد نرم افزاری نیز به رخ کشید. این پدیده موجب شد تا گفتمان اصولگرایی دیگر در سطح یک نظریه و مفهوم و حتی گفتمان باقی نمانده و جهش دیگری را در راستای انقلاب اسلامی تجربه کند. گفتمان اصولگرایی که زمانی مورد هجو و تهمت و زمانی دیگر نیز مورد دست‎اندازی و تطاول منافقانه قرار گرفته بود با رهاسازی خود از تمامی انگ‌ها در فضای انقلاب اسلامی تبدیل به گفتمانی غالب در جامعه شد. این سطح از تعالی برای بسیاری نیز همچون جهش‌های قبلی - غیرملموس می‌نمود. هم از این‎رو بود که این جهش را به ساختارهای قدرت و حتی ساختارهای نظامی درون حاکمیت منتسب ساخته و اصل حقیقت رشد آن را درک نکردند. این جریانات ذات غنی انقلاب اسلامی را نیز درنیافته و از تحلیل آن عاجز بودند.
اتفاقا همین عدم شناخت از گفتمان غالب اصولگرایی – حتی درون جریان اصولگرا - موجب شده بود که این پارادایم با تعابیری نظیر جریانات و احزاب سیاسی خلط شده و برخی این‎گونه باور کنند که جریان اصولگرایی عدل و همتراز سایر جریانات سیاسی در طول دو دهه ابتدایی عمر انقلاب اسلامی است. در حالی که ساختار گفتمان اصول‏گرایی نیز همچون مادر او - انقلاب اسلامی - ساختاری نه دست‌ساز جریانات قدرت‎محور مدرنیته‎خواه، بلکه شاکله‌ای نظریه‎محور، وظیفه‌شناس، مسئولیت‎گرا و خدمت‎پیشه خلق شده بود. البته افراد به همان میزان که در تولید ادبیات انقلاب اسلامی و پیشبرد آن در بدنه جامعه سهیم بودند، در شکل‌گیری و بارورسازی گفتمان اجرایی این انقلاب- یعنی همان گفتمان اصولگرایی- نافع بوده‌اند. به همین دلیل است که می‌توان منبع و تئوری‌پرداز اصلی این حرکت بستری را معمار کبیر انقلاب اسلامی (رحمة الله علیه) و پیش‎برنده اصلی آن پس از ایشان را مقام معظم رهبری (مد ظله‌ العالی) شناخت. به عبارت دیگر این وظیفه‌شناسی برخاسته از روح انقلاب اسلامی است که متشکل کننده و هم‌آوا سازنده جریان اصولگرایی بوده و سخیف ساختن آن در ساختارهای پوسیده و کهنه قدرت‌خواه، جفایی بس عظیم به این حرکت مبنایی است. از سوی دیگر شاکله جریان اصولگرایی هم - گرچه دارای نقایص فراوان و متعدد و البته قابل اصلاح است - شاکله‌ای بسترمحور و متن‌پذیر است. چنین بوده که در طول سالیان متمادی از اواخر دهه دوم تا انتهای دهه سوم انقلاب و نیز هم‏اکنون، بارها این متن جریان بوده که بنابر اصالت اصول، حرکت نخبگی اصولگرایان را تنظیم نموده و در مواردی ریل حرکت آنان‌ را تصحیح نموده است. در این میان آن که به جوهره ناب انقلاب اسلامی وفادارتر و عامل‌تر بوده، توانسته نسبت خود را با گفتمان اصولگرایی و بالطبع جریان اصولگرا تعریف نماید و آن که در این بین عاجز از تعریف نسبت خود با حرکت انقلاب اسلامی بوده و دنباله‌روی میزان سابقه مبارزاتی، نزدیکی فیزیکی و نسبی با رهبران انقلابی، قدرت نفوذ در لایه‌های قدرت و . . . بوده، نتوانسته به جایگاهی شایسته در میان گفتمان سازان اصولگرا و بدنه جریان دست یابد. تزلزل‌ها و تذبذب‌ها میان جریانات سیاسی طی سالیان اخیر از سوی برخی اشخاص ذینفوذ، با همین عبارت قابل تحلیل است. بدین جهت است که بازخوانی و بازشناسی تطورات "اصولگرایی " در سه دهه عمر پربرکت انقلاب اسلامی برای بازشناسی و تعیین نوع و سطح حرکت این گفتمان در آینده انقلاب، بسیار ضروری و لازم تلقی می‌شود. بدیهی است که همان عناصر کلیدی تاثیرگذار در روند جهشی این گفتمان می‌تواند به صورت مستقیم، تنظیم کننده و تضمین دهنده بقای‌ حرکت اصولگرایانه در فضای معنوی انقلاب اسلامی باشد.
همچنین شناخت عوامل دخیل در کاستی‌ها و موانع‌تراشی‌های سی ساله گذشته گامی در جهت رفع موانع فعلی پیشِ‎روی حرکت اصولگرایانه ارزیابی خواهد شد. این اما تازه ابتدای مسیری بود که انقلاب اسلامی برای حرکت پوینده خود برنامه‌ریزی کرده بود. اما به یقین برای رسیدن به قله، مراحل متعدد و سخت دیگری در پیشِ‎روی خود دارد. از این‎روست که اگر در بالای نردبام اصولگرایی، سخن از استغنای از اصول و حرکت در آن ساختار، دست یازیدن به دعواهای بی‌حاصل و تهی، نادیده انگاشتن افق‌های بلند و متعالی و کوچک شمردن موریانه‌های دندان تیز کرده بر اجزای این نردبام صورت گیرد، این "جریان اصولگرا " است که ضربه نهایی را متحمل خواهد شد و البته - گفتمان اصولگرایی- در جایی دیگر و به‎عهده جمعی دیگر سر برخواهد آورد. روشن است که متکفل اصلی پیش‎برنده افق "عدالت و پیشرفت " در دهه چهارم انقلاب اسلامی، همین گفتمان "اصولگرایی " خواهد بود و اگر جریان اصولگرایی بخواهد این بار عظیم و پرافتخار بر دوش او نهاده شده یا از دوش او بر زمین نیفتد، بایستی با رفع کاستی‌ها، چشم بر افق‌ها دوخته و برنامه‌ریزی عملیاتی مبتنی بر بلندای افق در نظر گرفته شده و با تکیه بر مرکب رهوار پیام‌های انقلاب اسلامی را تنظیم نماید.
بالطبع برداشتن گام‌های محکم و استوار و چیدن مسببات و مقدمات اجرای اهداف، اقداماتی اولیه برای اعلام آمادگی نسبت به به‏عهده گرفتن آن مسئولیت خطیر خواهد بود. همچنین تهیه فهرست جامع از چالش‌های جدید و پیشِ‎روی گفتمان اصولگرایی در دهه عدالت و پیشرفت از جمله وظایف مهم و سرنوشت‌ساز جریان اصولگرایی خواهد بود چرا که حرکت در مسیری پراهمیت، بدون برخورداری از نقشه موانع و نیز عدم برخورداری از راهبرد در مواجهه با آنان حرکتی از ابتدا ناصحیح خواهد بود.
این البته محتاج پی‌ریزی تمهیداتی چند خواهد بود. نزاع‌سازی و چالش آفرینی در درون یک جریان، علاوه بر صرف هزینه‌ها در محل غیرمناسب و عقب افتادن از وظایف اصلی پیش‎گفته، خود موجب پیدایش چالش جدید در سطح جریانی گفتمان خواهد شد. دراین زمینه علاوه بر شناسایی و رفع و رجوع این چالش‌ها و برنامه‌ریزی برای مقابله با آن، باید نقش عوامل تحریک کننده در جریان، بازشناسی شده و ریشه محرکین قطع شود. واضح است که پالایش هر لحظه‌ای جریان و نسبت‌سنجی آن با موازین اصولی انقلاب، راهی صحیح برای نیل بدین هدف است. از سوی دیگر همان‎گونه که در پیش گفته شد به دلیل نسبت گفتمان اصولگرایی با روح انقلاب اسلامی، پیاده‌سازی و استفاده از ظرفیت راهبری‌های راهبردی سکاندار کشتی انقلاب اسلامی، نه به عنوان تاکتیک که به عنوان عامل موجده وعامل بقا در گفتمان اصولگرایی ایفاگر نقش خواهد بود.
این حقیقت به عنوان شاخص و "متر " قابل سنجش برای تطبیق با حرکت اصلی نیز قابل بهره‌برداری است. همچنان‎که تعیین مرزبندی جریان اصولگرا - طبق گفتمان اصولگرایی - با گفتمان روشنفکری و جریان غرب‌گرا، شاخصی دیگر در مسیر تطابق جریان و گفتمان اصولگرایی خواهد بود. در بعد اجرایی نیز تبدیل رقابت‌ها و سلایق گوناگون با رفاقت‌های درون گفتمانی، موجب هم‌افزایی بیش از پیش خواهد بود. مسئولیت خطیر آتی گفتمان اصولگرایانه می‌طلبد تا واگرایی‌ها و نفرت پراکنی‌ها در بدنه جریان اصولگرایی طرد شده و بیش از پیش با انزواسازی نسبت به نفرت‌پراکنان برخورد شود. تبدیل گفتمان خدمت‌رسانی به گفتمان بقا در قدرت با هر ترفند، عارضه‌ای غیرخودی در جریان اصولگرایی است که باید مورد مداقه و مداوا قرا گیرد. اصولگرایی اقتضا دارد که تمامی همت‌ها در جهت وظیفه خلاصه شده و تهیه مدلی از جنس قدرت‌خواهی جای خود را به مدل‌های بومی اصولگرایی در ارائه بی‌منت خدمت به ملت بسپارد. همچنین تعیین اولویت‌ها و حرکت در آن مسیر و نیز طرد متمردین از این راهبرد اساسی که درصدد اولویت سازی ‌های بیهوده از مسائل دسته‎چندم فرعی به مسئله اصلی هستند، خود از اولویت‌های جریان اصولگرایی است. آرمانشهر اصولگرایی آنجاست که انقلاب اسلامی به تمامه در ساختار سیاسی جامعه نهادینه شده و دولت - به مفهوم عامه آن- در چارچوب این آرمان گام بردارد. در این میان آنچه نیل به این هدف را متحقق می‌سازد، استفاده بهینه از جریان اصولگرایی بتمامه آن و استفاده از پتانسیل نهفته میان گفتمان غالب "اصولگرایی " و جریان "اصولگرایی " است. بالطبع آنکه خود را بیش از همه اصولگرا می‌داند باید طبق همین "اصول " بیش از سایرین از درجات اصولگرایی اصولگرایان بهره‌برداری نماید و البته از محافظه‌کاری دست کشیده و آنچه با "اصول " نمی‌خواند را بیش از همه وانهد.
در این راستا محور قرار گرفتن "جریان اصولگرا " و یا فرد "اصولگرا " به جای گفتمان "اصولی " و در نتیجه، سنجیده شدن اصول با معیار "اصولگرا " نخستین آسیب در پی‌گیری روند اجرایی اصولگرایی انقلابی خواهد بود. این‎چنین خواهد بود که مترهای متعددی از "اصولگرایی " در جریان وابسته به آن خلق شده و دقیقا می‌توان به‎ضرس قاطع عنوان نمود که هیچ‎کدام از آنان نیز با متر "اصول " حقیقی همخوانی نخواهد داشت. این آفت موجب خواهد شد که حب و بغض به این و آن، رقابت‌های درون‎جریانی را جایگزین رفاقت‌ها کرده و اتفاقا با خلق دشمن جدید از درون این رقابت‌ها، دشمنان کمین‏کرده به رقیب و رفیق جدید! تبدیل شوند.
این اصول است که ساختار آرمانشهر اصولگرایی را تشکیل می‌دهد. معامله بر سر اصول در این ساختار جایگاهی ندارد. انقلاب اسلامی چنین آرمانشهری می‌طلبد . . . .