تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۹۵۵

دکتر احمد حسین شریفی
دین‌سازی
دشمنان دین در روزگار حاضر برای ضربه زدن به اسلام اصیل و ناب، در کنار شبهه‌پراکنی‌های بی‌حد و حصر خود و در کنار تلاش برای فرقه‌سازی‌های مذهبی، از شگرد تولید و تکثیر رقبا نیز بهره‌ می‌برند. در دوران اخیر، حجم عظیمی از ادیان و مذاهب نوظهور را در مقابل اسلام پدید آورده‌اند و با تمام توان در همة کشورهای دنیا به تبلیغ آن‌ها می‌پردازند. متأسفانه در این جهت موفقیت‌های زیادی هم به دست آورده‌اند و در این زمینه لازم است همة اقشار مختلف مردم آگاهی داشته باشند و فریب این ترفند اسلام‌ستیزی جدید که با نام معنویت‌خواهی و عرفان‌گرایی و دین‌خواهی به فعالیت می‌پردازد، نخورند. رشد قارچ‌گونة گروه‌های معنویت‌گرا در کشورهای اسلامی از جمله در جمهوری اسلامی ایران، باید با حساسیت و دقت بیش‌تری مورد مطالعه قرار گیرد. نکتة حایز اهمیت در این معنویت‌های نوظهور آن است که اینان به صورت شبکه‌ای فعالیت می‌کنند و همگی آن‌ها در خدمت اهداف و مبانی مدرنیته و لیبرال دموکراسی هستند. همة مبانی لیبرال دموکراسی را، که در فصل دوم مطرح کردیم، به خوبی می‌توان در معنویت‌هایی چون معنویت دالایی‌لاما، سای‌بابا، اوشو، اکنکار، پائلو کوئلیو، رام الله و امثال آن‌ها دید.
این شگرد جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی از دهة هفتاد به طور جدی در کشور ما آغاز شد. به این صورت که در کنار ورود تدریجی برخی از این معنویت‌ها، همچون معنویت سرخپوستی و عرفان جادویی و همچنین معنویت‌های بودایی و هندی، زمینه‌های اندیشه‌ای گرایش به این نوع ادیان و معنویت‌ها در دهة هفتاد و با تضعیف فقه و شریعت از سوی برخی به اصطلاح روشنفکران دینی فراهم شد. طرح اسلام فقاهتی و قرار دادن مدیریت علمی در مقابل مدیریت فقهی و خشک و خشن وانمود کردن نگاه فقهی به اسلام و امثال آن، همگی زمینه‌های اندیشه‌ای و ذهنی گرایش به معنویت‌های فقه‌گریز یا فقه‌ستیز را فراهم کرد. گرایش عده‌ای از جوانان تحصیل‌کرده به فرقه‌های شریعت‌گریز صوفی و معنویت‌های نوظهور بر این بستر روییده و در این چارچوب قابل تبیین و توجیه است.
یکی از ابعاد مهم اعتقادی که این ادیان غرب ساخته به صورت مشترک آن را مورد حملة همه جانبه قرار داده‌اند، مسألة معاد است. آنان سعی دارند با شبهات گوناگون معاد و وجود جهان آخرت را انکار کرده و به جای آن مسألة تناسخ و زندگی‌های پی در پی در همین دنیا را مطرح می‌کنند. بدون شک، یکی از مهم‌ترین ارکان اعتقادات اسلامی آخرت باوری و اعتقاد به معاد است. ایجاد شبهه در این باور و سست کردن اعتقاد مردم به ویژه جوانان نسبت به آن، افزون بر تضعیف اعتقادات و باورهای اسلامی، می‌تواند آسیب‌های فراوان سیاسی و دفاعی نیز برای کشور ما پدید آورد. اگر اعتقاد به معاد نباشد، در آن صورت شهادت و جهاد و مبارزه در راه خدا، معنایی نخواهد داشت. توماس فریدمن، در این باره می‌گوید:
جنگ با این دشمن (اسلام) با ارتش ممکن نیست؛ بلکه باید در مدارس، مساجد و کلیساها و معابد به رویارویی با آن پرداخت و در این راه جز با همکاری روحانیون، کشیشان و راهبان نمی‌توان به پیروزی دست یافت.
ترویج اسلام آمریکایی
شگرد استفاده از اسلام علیه اسلام، شگردی است که در تاریخ نیز سابقه دارد؛ بنی امیه همین کار را کردند. معاویه با زیرکی تمام تلاش کرد به جای مبارزة علنی با اسلام، ‌اسلامی را بنا سازد که جز ظاهر و پوسته‌ای از اسلام را با خود نداشته و از حقیقت اسلام بی‌بهره باشد. یکی از شگردهای جنگ نرم غرب علیه اسلام در روزگار حاضر نیز همین است؛ یعنی تهی کردن اسلام از حقیقت و محتوای واقعی خود. آنان بعد از آنکه از نابودی مستقیم اسلام ناامید شدند، تصمیم شیطانی دیگری را دربارة تحریف محتوای واقعی اسلام و ترویج نوعی اسلام بی‌خطر یا اسلام سازگار با غرب اتخاذ کردند. نظام سلطه سعی می‌کند به ترویج قرائتی از اسلام بپردازد که جهاد در آن نباشد، امر به معروف و نهی از منکر در آن نباشد. اسلامی که فقه و شریعت و مقررات اجتماعی نداشته باشد. قرائتی از اسلام که در چارچوب اعلامیة جهانی حقوق بشر باشد. اسلامی که با مسائل اجتماعی و سیاسی و مدیریتی و اقتصادی کاری نداشته باشد. با لیبرالیسم و دموکراسی سازگار باشد. اسلامی که معتقدان به آن صرفاً به انجام عبادات فردی یا دسته‌جمعی بی روح بپردازند. مسلمانانی که نمازهای جماعت بسیار باشکوه اما بدون دخالت در مسائل اجتماعی و سیاسی برگذار کنند.
جهان سلطه با اسلام انقلابی و اسلام ظلم‌ستیز و اسلام عدالت‌خواه مشکل دارد. با اسلامی که داعیة ادارة جهان را مطرح می‌کند، مشکل دارد و الا با عبادت‌های فردی و حتی عبادت‌های جمعی ‌نمادین و بی‌روح نه تنها مشکلی ندارد که به ترویج و تبلیغ آن‌ها هم می‌پردازد و حتی حاضر است برای ترویج آن سرمایه‌گذاری هم کند. حضرت امام خمینی در این باره می‌گوید:
انگلیسى‏ها که آمده بودند به عراق. کسى بالاى مناره اذان مى‏گفت. گفت: این چه مى‏گوید؟ گفتند: این اذان مى‏گوید. گفت: به امپراتورى انگلستان که لطمه‏اى نمى‏زند؟ گفتند: نه. گفت: هر چه مى‏خواهد بگوید. میزان، لطمه نزدن به امپراتورى‏هاست. آن وقت به انگلستان، حالا به امریکا.
در یک جمله می‌توان گفت، نظام سلطه به دنبال اسلامی آمریکایی است. اسلامی که با مبانی فکری و ارزشی و رفتاری غرب سازگار باشد. اسلامی که به تعبیر حضرت امام، مدافع «اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدس‌نماهای بی‌شعور حوزه‌های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و پابرهنه‌ها» است.
نویسندگان کتاب «ساخت شبکه‌های مسلمان میانه‌رو» در معرفی اسلام و مسلمان مورد نظر خود (آمریکایی) می‌گویند:
مسلمانان میانه‌رو [آمریکایی]‌ کسانی هستند که در ابعاد کلیدی فرهنگ دموکراتیک مشارکت دارند. این ابعاد عبارت است از حمایت از دموکراسی، و حقوق بشر به رسمیت شناخته شده در سطح بین‌الملل، (شامل برابری نژادی و آزادی دین)، احترام به تنوع، پذیرش منابع قانونی غیرفرقه‌ای و مخالفت با تروریسم و دیگر اشکال غیرقانونی خشونت.
از نظر نویسندگان کتاب مزبور حتی کسانی که در مقابل کاریکاتورهای موهن برخی روزنامه‌های دانمارکی علیه وجود مقدس پیامبر اسلام موضع‌گیری کردند، میانه‌رو به شمار نمی‌آیند! هر چند نه از نظام اسلامی دفاع می‌کنند و نه از اجرایی شدن حقوق و شریعت اسلامی در سطح جامعه. در مقدمة کتاب مزبور در این باره می‌گویند:
ائمه جماعت دانمارکی که باعث شدند مسأله کاریکاتورها به یک جنجال بین‌المللی تبدیل شود، تا قبل از این واقعه چنین تصور می‌شد که مسلمان میانه‌رو هستند و به همین دلیل از امکانات دولتی همچون فرصت‌های مسافرتی بهره‌مند بودند اما این مسأله نشان داده که آنان به هیچ وجه میانه‌رو واقعی نبوده‌اند.
نویسندگان کتاب در ادامه به توضیح تک تک این ویژگی‌ها می‌پردازند. به اعتقاد اینان مسلمان میانه‌رو (آمریکایی) کسی است که به دموکراسی همانگونه که در نظام لیبرال غربی مطرح است، متعهد باشد. یعنی «مشروعیت» سیاسی حاکمان را وابسته به خواست مردم بداند. اما اگر کسی از مردم‌سالاری دینی سخن بگوید، از نظر اینان مسلمان رادیکال است و نه میانه‌رو! دموکراسی را نباید بر پایة متون دینی و سنت‌های اسلامی برپا کرد. البته نویسندگان کتاب با استفادة ابزاری از متون دینی در جهت تقویت دموکراسی غربی مشکلی ندارند و معتقدند اگر کسی بتواند از آیاتی که دعوت به «شورا» و «مشورت»‌ در مسائل اجتماعی می‌کنند مثل آیة «و أمروهم شوری بینهم»‌ همان دموکراسی غربی را استنباط کند، مفید است؛ اما به هر حال، معیار میانه‌رو بودن یک مسلمان پذیرش لیبرالیسم است و به تعبیر آنان: «یک فلسفه سیاسی چه از منابع غربی گرفته شود و چه از قرآن برای اینکه دموکراتیک تلقی شود باید بدون قید و شرط از کثرت‌گرایی و حقوق بشر شناخته شده در سطح بین‌الملل حمایت کند.»
یکی دیگر از ویژگی‌های مسلمان میانه‌رو (آمریکایی) از نظر نویسندگان کتاب «ساخت شبکه‌های مسلمان میانه‌رو» این است که اعتقادی به اجرایی کردن مقررات و قوانین اسلامی در ساحت اجتماع و فرهنگ و سیاست نداشته باشند. به تعبیر نویسندگان کتاب مزبور، مسلمان میانه‌رو کسی است که «منابع غیر فرقه‌ای حقوق و قوانین» را بپذیرد و اعتقادی به تحقق عینی و خارجی شریعت نداشته باشد. اینان به خوبی این حقیقت را فهمیده‌اند که تفسیر دقیق و واقع‌بینانة شریعت و مقررات اسلامی با ارزش‌های مورد قبول لیبرالیسم سازگاری ندارند. «تفاسیر محافظه‌کارانه از شریعت با دموکراسی و حقوق بشر به رسمیت شناخته شده در سطح بین‌الملل سازگاری ندارد. زیرا... مرد و زن و مؤمن و غیرمؤمن در فقه و حقوق اسلامی حقوق یکسانی ندارند.»
یکی دیگر از ویژگی‌های مسلمان میانه‌رو (آمریکایی) در مسأله حقوق زنان نمودار می‌شود. مسلمان میانه‌رو از دیدگاه نویسندگان کتاب مزبور کسی است که احکام اسلامی در مورد حقوق زنان را احکامی تبعیض‌آمیز و ناظر به گذشته می‌داند و معتقد است این احکام در روزگار حاضر و در شرایط کنونی جهان باید با توجه به هنجارهای جهانی و ارزش‌های لیبرالی مورد تفسیر مجدد قرار گیرند.
نویسندگان کتاب برای تشخیص میانه‌رو بودن یک فرد مسلمان یا گروه اسلامی معیارها و شاخص‌هایی را تعیین کرده‌اند. آنان با طراحی یک آزمون تشخیصی، بر این باورند نوع پاسخ افراد یا گروه‌ها به پرسش‌های ذیل‌الذکر تعیین می‌کند که آیا آنان واقعاً مسلمان لیبرال و دموکرات هستند یا نه:
آیا گروه یا فرد مورد نظر از خشونت طرفداری می‌کند یا نه؟ ممکن است گروهی در حال حاضر حامی خشونت نباشد؛ اما باید دید که آیا در گذشته از خشونت حمایت نکرده است؟ آیا گروه از دموکراسی حمایت می‌کند؟ و اگر چنین است آیا دموکراسی را به طور گسترده برحسب حقوق افراد تعریف می‌کند؟ آیا گروه حامی حقوق بشر شناخته شده در سطح بین‌الملل است؟ آیا گروه استثناهایی را قایل است (از جمله در رابطه با آزادی دین)؟ آیا گروه معتقد است که آزادی دین یک حق فردی است؟ آیا گروه معتقد است که دولت بایستی مؤلفه حقوق جزای شریعت را به اجرا درآورد؟ آیا گروه معتقد است که دولت بایستی مؤلفه حقوق مدنی شریعت را به اجرا درآورد؟ یا معتقد است برای کسانی که ترجیح می‌دهند مسائل حقوق مدنی تحت یک نظام حقوقی سکولار داوری شود یک گزینه غیرشریعتی وجود داشته باشد؟ آیا گروه معتقد است که اعضای اقلیت‌های دینی بایستی از همان حقوق مسلمانان برخوردار باشند؟ آیا گروه معتقد است که یک عضو از اقلیت دینی می‌تواند در یک کشور با اکثریت مسلمان دارای یک پست سیاسی بالا شود؟ آیا گروه معتقد است که اعضای اقلیت‌های دینی مجازند نهادهای دینی خاص به خود را در کشورهایی با اکثریت مسلمان بسازند و اداره کنند (مثل کلیساها یا کنیسه)؟ آیا گروه یک نظام حقوقی مبتنی بر اصول حقوقی غیرفرقه‌ای را می‌پذیرد؟ آیا آن گروه‌ها در جبهه‌های سیاسی با گروه‌های رادیکال در یک صف قرار دارند؟ آیا آن‌ها از بنیادهای رادیکال بودجه یا حمایتی دریافت می‌کنند؟