تاریخ انتشار : ۱۴ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۰۰۳۴

همه افرادی که یک اقامتگاه را به عنوان محل سکونت معمولی خود اشغال کرده‌اند، خانوار تلقی می‌شوند. به بیانی دیگر خانوار کوچک‌ترین واحد اجتماعی است و از این جهت که اعضای یک خانوار الزامی ندارد با یکدیگر نسبت خویشاوندی داشته باشند از خانواده متمایز می‌شود.
به نوشته شماره اخیر نشریه برنامه در معیار بین‌المللی خانوار شامل افرادی است که در امرار معاش و خوراک اصلی روزانه شریک و سهیم هستند. به تعبیر سرشماری عمومی‌ نفوس و مسکن سال 1385 «خانوار معمولی از چند نفر تشکیل می‌شود که با هم در یک اقامتگاه زندگی می‌کنند، با یکدیگر هم خرج هستند و به‌طور معمول با هم غذا می‌خورند. در مواردی خانوار معمولی می‌تواند یک نفره باشد».
در سال 1385 از تعداد کل خانوارهای کشور، 17 میلیون و 331 هزار و 365 خانوار معمولی ساکن، 21321 خانوار معمولی غیرساکن، 132697 خانوار گروهی و 16388 خانوار مؤسسه‌ای هستند. همچنین 12 میلیون و 405 هزار و 584 خانوار در نقاط شهری، 5 میلیون و 48 هزار و 439 در نقاط روستایی و 21321 غیرساکن هستند. استان‌های تهران، خراسان رضوی و اصفهان به ترتیب با 3/21، 2/8 و 7 درصد بیشترین خانوار معمولی ساکن را دارند. استان فارس با 4/32 درصد و خوزستان با 3/15 درصد به‌طور تقریبی50 درصد از خانوارهای معمولی غیرساکن را در خود جای داده‌اند. 5/23 درصد خانوارهای گروهی در استان تهران قرار دارد و بعد به ترتیب درصد فراوانی استان‌های فارس (3/7 درصد)، اصفهان (7/5 درصد) و مازندران (6/5 درصد) قرار دارند. بیشترین خانوارهای مؤسسه‌ای هم به ترتیب در استان‌های تهران (3/8 درصد)، خوزستان و فارس (هر کدام 1/7 درصد) و خراسان رضوی (7/6 درصد) قرار دارند.
در سال‌های 1385ـ 1375 تعداد خانوارهای کشور از حدود 4/12میلیون خانوار به 35/17 میلیون خانوار رسیده است. در این مدت تعداد خانوارهای کل کشور حدود 4/1 برابرشده است. این موضوع درحالی است که تعداد خانوارهای شهری بیش از 5/1 برابر و تعداد خانوارهای روستایی بیش از 1/1 برابر شده است. متوسط تعداد افراد خانوار در این مدت با نوسان‌هایی همراه بوده است. در دهه اخیر کاهش محسوسی در بعد خانوار اعم از نقاط شهری و روستایی ملاحظه می‌شود در توجیه این موضوع شاید بتوان گفت در گذشته داشتن فرزندان زیاد برای ادارهی مزرعه خانوادگی، یک نعمت اقتصادی محسوب می‌شد و از این رو خانواده‏‏هایی که صاحب فرزندان بیشتری (به ویژه فرزندان پسر) بودند، از نیروی کار و قدرت بیشتری برخوردار می‏شدند و متعاقب آن به امنیت اقتصادی و سیاسی بالاتری دست می‏یافتند. اما امروزه با رشد شهرنشینی و انتقال جمعیت از جامعه روستایی و کشاورزی به یک جامعه شهری و چه بسا صنعتی نه فقط تأمین اقتصادی با داشتن بچه‏‏های بیشتر و خانواده‏‏های گسترده (شامل پدربزرگ، مادربزرگ و...) مشکل‌تر شده است، بلکه ضریب مطلوبیت آنها در تابع رفاه نان آوران خانواده (پدر و مادر) کمتر شده است، به این مفهوم که افراد، ضریب مطلوبیت بیشتری به رفاه خودشان می‏دهند و بر این باورند که با کاهش بار تکفل می‏توانند به سطح رفاه بالاتری نائل آیند. امروزه عواملی چون شهرنشینی و متعاقب آن تغییر الگوی زندگی (برای مثال تغییر الگوی مسکن از واحدهای مسکونی گسترده به آپارتمان‌نشینی)، فردگرایانه، کمرنگ شدن کار ویژه‏‏ سنتی پدر بزرگ‏‏ها، مادر بزرگ‏‏ها و سایر بستگان نسبی و بچه‏‏ها در خانواده، قدرت اقتصادی پایین خانواده و ریسک ناشی از بار تکفل بیشتر و...، باعث هسته‏‏‏‏‏ای شدن خانواده و کاهش بعد خانوار در کشور شده‏ است.
بررسی استانی بعد خانوار در ایران در سال‌های 1375 و 1385 نکات جالبی را نشان می‌دهد. به این ترتیب که در سال‌های 1375 و 1385 بالاترین بعد خانوار مربوط به استان سیستان و بلوچستان به ترتیب با مقدار 9/5 و 12/5 بوده و کمترین بعد خانوار در سال 1375 مربوط به استان تهران با مقدار 27/4 و در سال 1385 مربوط به استان گیلان با مقدار 59/3 بوده است. علاوه براین در تمام ‌استان‌ها روند کاهشی بعد خانوار قابل ملاحظه است.
استان‌های گیلان، تهران، سمنان، مرکزی و اصفهان به ترتیب با مقادیر 59/3، 6/3، 68/3، 71/3 و 72/3 از کمترین بعد خانوار در سال 1385 برخوردار بوده‌اند. در مقابل استان‌های سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد، خوزستان، ایلام، بوشهر و هرمزگان به ترتیب با مقادیر 12/5، 01/5، 93/4، 89/4، 66/4، 61/4 بیشترین بعد خانوار را در بین استان‌های کشور در سال 1385 داشته‌اند.
از جمله مباحثی که در مقوله خانوار اهمیت دارد، توزیع تعداد افراد در خانوار یا به عبارتی ترکیب خانوار است. بدین صورت که خانوارها از نظر تعداد افراد (یک نفری، دو نفری و...) چند درصد کل خانوارها را در بر دارد. در جدول ذیل توزیع نسبی خانوارهای معمولی کشور بر حسب تعداد افراد خانوار در سرشماری‌های 1385ـ1375 آورده می‌شود.
در سال‌های 1385ـ1375 بر درصد خانوارهای یک نفره، دو نفره، سه نفره و چهار نفره افزوده شده و از درصد خانوارهای پنج نفره، شش نفره، هفت نفره، هشت نفره، نه نفره و ده نفره و بیشتر کاسته شده است. این امر گرایش خانوارهای ایرانی را به تشکیل خانوارهایی با افراد کمتر نشان می‌دهد.
براساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1385، توزیع نسبی خانوارهای معمولی استان‌ها بر حسب تعداد افراد خانوار به دست آمده است. نتایج به دست آمده نشان می‌دهد که در خانوارهای یک نفره (تک‌زیست) و دو نفره استان‌های خراسان جنوبی، سمنان، مرکزی و تهران بیشترین و استان‌های خوزستان، ایلام و کهگیلویه و بویراحمد کمترین درصد فراوانی را دارند. در خانوارهای سه نفره، استان‌های گیلان و تهران بیشترین و خوزستان، سیستان و بلوچستان، ایلام و کهگیلویه و بویراحمد کمترین درصد را دارند. در خانوارهای چهار نفره، استان‌های مازندران، آذربایجان شرقی، اصفهان و سمنان بیشترین و استان‌های سیستان و بلوچستان، ایلام و کهگیلویه و بویراحمد کمترین درصد را دارند. در خانوارهای پنج نفره، استان‌های کرمانشاه، کردستان، کهگیلویه و بویراحمد، اردبیل و گلستان بیشترین و استان‌های گیلان و تهران کمترین درصد خانوارهای معمولی بر حسب تعداد افراد خانوار را دارند. در خانوارهای شش نفره، هفت نفره، هشت نفره، نه نفره و ده نفره و بیشتر، استان‌های خوزستان، سیستان و بلوچستان، ایلام و کهگیلویه و بویراحمد بیشترین و استان‌های گیلان، مازندران، سمنان و تهران کمترین درصد خانوارهای معمولی بر حسب تعداد افراد خانوار را دارند.
در سال 1375، 63/91 درصد از سرپرستان خانوار کل کشور را مردان و 37/8 درصد از سرپرستان خانوار را زنان تشکیل می‌دادند. در سال 1385 نسبت سرپرستان خانوار زن با 1/1 درصد افزایش به 46/9 درصد رسید و در مقابل تعداد سرپرستان مرد خانوار با 09/1 درصد کاهش به 54/90 درصد رسید.
به عبارتی دیگر در سال 1375 تعداد مردان سرپرست خانوار حدود 11 برابر ( 9/10) تعداد زنان سرپرست خانوار بوده در حالی که نسبت یادشده (تعداد سرپرست مرد به زن) در سال 1385 به کمتر از 10 برابر (6/9) کاهش یافته است.
توضیح اینکه در سرشماری 1385 تعریف سرپرست خانوار در مقایسه با تعاریف قبلی کامل‌تر شد. بنابراین به نظر می‌رسد که تغییر تعریف خانوار در افزایش نسبت سرپرستان خانوار زن نیز بی‌تأثیر نبوده است.
بررسی نسبت خانوار برحسب جنس و تعداد اعضای خانوار در سطح کل کشور در سال 1375 نشان می‌دهد که در بین زنان سرپرست خانوار بیشترین نسبت تعداد اعضای خانوار متعـلق به خانوارهای خود سرپرست (با مقدار 65/33 درصد) و در بین مردان سرپرست خانوار بیشترین نسبت تعداد اعضای خانوار مربوط به خانوارهای 4 نفره (با مقدار 98/18 درصد) بوده است.
از جمله عوامل مؤثر در بالا بودن نسبت خانوارهای خودسرپرست زن، نبود تمایل زنان بیوه و بدون همسر به ازدواج مجدد و زندگی به صورت انفرادی است.
با توجه به اینکه درصد قابل توجهی از خانوارهای کشور را خانوارهای یک نفره (2/5 درصد) تشکیل می‌دهد، از این رو لازم است تا خانوارهای خودسرپرست برحسب سن و جنس بررسی شوند. در زیر به طور مختصر، این موارد مورد بررسی قرار می‌گیرند.
اغلب خانوارهای خودسرپرست از نظر ساختار سنی در سنین سالمندی و میانسالی قرار دارند. درصد قابل ملاحظه‌ای بین سنین 25ـ29 ساله و 24ـ20 ساله قرار گرفته‌اند که شاید به دلیل تمایل جوانان به زندگی به صورت مجردی و ادامه تحصیل در سطوح آموزش عالی و یافتن شغل یا اشتغال در محلی به غیر از محل سکونت خانوار باشد.طبق برآوردها در میان مردان بیشترین نسبت خانوارهای خود سرپرست مربوط به سنین جوانی یعنی 24ـ20 تا 35ـ39 سالگی است. این وضع شاید به دلیل تمایل پسران جوان برای به تعویق انداختن امر ازدواج به پایان تحصیلات متوسطه و عالی و اتمام دوره سربازی و یافتن شغل باشد. در حالی که این موضوع در زنان به‌طور کامل متفاوت است. در زنان از سنین 49ـ45 سالگی نسبت یادشده افزایش می‌یابد و در سنین 65 سال و بیشتر به حداکثر مقدار خود می‌رسد. این وضع می‌تواند ناشی از طول عمر بیشتر زنان در مقایسه با مردان و تمایل به زندگی مجردی پس از مرگ همسر و ازدواج فرزندان ‌باشد.
نسبت خانوار خود سرپرست برحسب سن و جنس در سال 1385 الگوهای مشابهی را با سال 1375 نشان می‌دهد. با این تفاوت که در سال 1385 تجمع جمعیت مردان خود سرپرست جوان (گروه‌های سنی25ـ29 و 30ـ34 ساله) در مقایسه با سال 1375 کمتر شده و توزیع آنان در گروه‌های سنی بعدی بیشتر شده است. در سال 1385 نسبت زنان خود سرپرست سالمند (5/65 درصد) درمقایسه با سال 1375 (01/65 درصد) کمی ‌افزایش یافته است.
شایان ذکر است نسبت زن به مرد یک شاخص جنسیتی است. در این شاخص چنانچه نسبت زن به مرد عدد یک باشد نشان‌دهنده تساوی کامل بین دو جنس است و هرچه این نسبت از رقم یک دورتر شود نبود تساوی جنسیتی بیشتر می‌شود. چناچه این شاخص بزرگتر از رقم 1 باشد ترجیح جنسیتی به نفع زنان و در صورتی که کمتر از رقم یک باشد ترجیج جنسیتی به نفع مردان خواهد بود. در سال 1385 این نسبت برای کل کشور برابر 5/1 بوده است. بر این اساس، از نظر استانی بیشترین ترجیح جنسیتی به نفع زنان در میان خانوارهای خودسرپرست مربوط به استانهای سمنان، مازندران، لرستان، کرمان و تهران به ترتیب با مقادیر 2.88، 2.45، 2.28، 2.21 و 2.14 بوده و بیشترین ترجیح جنسیتی به نفع مردان مربوط به استانهای هرمزگان، کردستان، آذربایجان‌غربی، خراسان‌رضوی و سیستان و بلوچستان با مقادیر کمتر از رقم یک بوده است.
طبق این بررسی در سال‌های 1385ـ1375 تعداد خانوارهای کشور از حدود 4/12میلیون خانوار به 35/17 میلیون خانوار رسیده است. در این مدت تعداد خانوارهای کل کشور حدود 4/1 برابرشده است. این موضوع درحالی است که تعداد خانوارهای شهری بیش از 5/1 برابر و تعداد خانوارهای روستایی بیش از 1/1 برابر شده است.
در سال‌های 1375 و 1385 بالاترین بعد خانوار مربوط به استان سیستان و بلوچستان به ترتیب با مقدار 9/5 و 12/5 بوده و کمترین بعد خانوار در سال 1375 مربوط به استان تهران با مقدار 27/4 و در سال 1385 مربوط به استان گیلان با مقدار 59/3 بوده است. علاوه براین در تمامی ‌استان‌ها روند کاهشی بعد خانوار قابل ملاحظه است.
در سال‌های 1385ـ1375 بر درصد خانوارهای یک نفره، دو نفره، سه نفره و چهار نفره افزوده شده و از درصد خانوارهای پنج نفره، شش نفره، هفت نفره، هشت نفره، نه نفره و ده نفره و بیشتر کاسته شده است. این امر گرایش خانوارهای ایرانی را به تشکیل خانوارهایی با افراد کمتر نشان می‌دهد.