برای فهم معیارهای جامعه شناختی تقسیم بندی رژیمهای سیاسی باید به رابطه میان دولت و جامعه توجه کرد، چرا که براساس مدل تحلیلی دیوید ایستون هر ستاده ای (output) در یک سیستم سیاسی ناشی از داده های (input) است که برخاسته از نیازهای جامعه است و جامعه یعنی تک تک افراد انسانی که در تقابل با یکدیگر به وجود آورنده فرهنگ و تمدن و سیاست و اقتصاد می باشند. بر این اساس، بررسی روابط، پیچیده میان جامعه و دولت و به ویژه اثرگذاری نیروهای اجتماعی برعرصه سیاست مدنظر می باشد. آر.اچ، تونی، مورخ معروف انگلیسی در تعریف قدرت می گفت: «قدرت عبارت است از توانایی یک فرد یا گروهی از افراد برای تغییر شیوه عمل افراد یا گروه های دیگر در جهت دلخواه آن فرد یا گروه «گرچه از این تعریف به صورت عام فقط در جهت توصیف قدرت استفاده می گردد اما به صورت خاص می تواند حاوی نکات مورد نظر در باب اهمیت و نقش نیروهای اجتماعی در ساخت و شکل دهی به قدرت نیز باشد که نمود بارز این فعل و انفعالات در جامعه شکل گیری احزاب مختلف با عقاید و خاستگاه های متفاوت اجتماعی است. در حقیقت شکافهای اجتماعی هستند که باعث ایجاد طیف های مختلفی در عرصه چارچوب بندهای سیاسی می شوند. هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که فاقد شکاف اجتماعی باشد. براساس همین شکافها است که احزاب محافظه کار، رادیکال، سوسیالیست و لیبرال و... شکل می گیرند و در زندگی سیاسی اثر می گذارند. البته بین نیروهای اجتماعی و احزاب سیاسی انطباق کاملی وجود ندارد و در حقیقت همین امر است که موجب پیدایش گونه های مختلفی از احزاب سیاسی در ساخت جامعه می شود. احزاب سیاسی تحت شرایط اجتماعی خاص شکل می گیرند.
مثلاً در جوامع سنتی که قدرت سیاسی در دست الیگارشی کوچکی بود، پیدایش حزب به مفهوم جدید آن امکان نداشت و مفهوم حزب سیاسی که مبتنی بر ایدئولوژی، سازماندهی، و برنامه های مشخص است پدیده ای جدید به شمار می رود. علاوه بر ارتباط موجود بین جامعه و احزاب سیاسی باید به رابطه متقابل احزاب و گروه های سیاسی با نظامهای سیاسی نیز توجه نمود.چرا که هر نظام سیاسی نیز به فراخور ساختار و چارچوب خود پدیدآورنده دسته خاصی از احزاب است. یعنی همان طور که گروه ها و شکافهای اجتماعی در به وجودآوردن احزاب نقش دارند دولتها که مهمترین واحدهای سیاسی در هر کشوری تلقی می گردند نیز حائز اهمیت زیادی هستند و حتی اهمیتی بیش از عوامل قبلی را دارا می باشند. مثلاً انقلاب فرانسه و میراث آن موج جدیدی از محافظه کاری و سنت گرایی را برانگیخت و یا رژیمهای لیبرال به مفهوم خاص، در نتیجه بحرانهای محافظه کار پیدا شدند. تحول در ساخت اقتصادی و اجتماعی، افول اشرافیت زمیندار و گسترش طبقات تجاری و صنعتی همراه با نوسازی فرهنگی و تجدد، زمینه ظهور رژیمهای لیبرال را فراهم آورد. علاوه بر این احزاب ایجاد شده در جامعه در تقابل با یکدیگر نیز می توانند به وجود آورند حزب و دسته سیاسی جدیدی باشند. چنانچه به عنوان مثال نخستین واکنشهای محافظه کارانه در مقابل اصلاح طلبیهای دولت مطلقه پیدا شد.
در تمامی موارد ذکر شده و همچنین در فرایندهای سنتز گونه بین نوع رژیمهای موجود در احزاب تشکیل شده، این اجتماعات انسانی هستند که دچار تغییر و تحول شده و پذیرای رژیمها و احزاب جدید می گردند و خود به نوعی در معادلات بین آنها شرکت کرده و فرایند تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را تکمیل می نمایند. البته نیروهای اجتماعی شامل طبقات به مفهوم دقیق آن و گروه ها و شئونی می شوند که ذاتاً طبقه به شمار نمی روند و لیکن ممکن است به نمایندگی از طبقات اجتماعی عمل کنند یا دارای ایدئولوژی طبقاتی باشند. برای اینکه این طبقات قدرت تأثیرگذاری پیدا کنند به عواملی مثل سازماندهی و ایدئولوژی مشخص نیازمندند، تا بتوانند در مواجهه با سایر ایدئولوژی ها ایستادگی داشته باشند. شاید بتوان تعبیر ابرایدئولوژی را برای آن به کار برد. همانند ایدئولوژی اسلامی در صدر اسلام که از سایر ایدئولوژی های رقیب خود در آن مقطع تاریخی نیرومندتر عمل نمود و مورد بعدی میزان همبستگی در درون ساختار طبقات اجتماعی و بین طبقات جدید و قدیم است. بنابراین می توان گفت هرچه میزان مشاوره و برخورد گروه ها در فرایند حکومت بیشتر باشد، استقلال نسبی آن نیز افزایش می یابد و این به معنای مشارکت بیشتر اجتماعی در زندگی سیاسی است. این مسئله یعنی اثرگذاری نیروهای اجتماعی در داخل اجتماع به قدری حائز اهمیت است که منتسکیو در کتاب روح القوانین خود به ایجاد رابطه منطقی بین دولت به عنوان یک متغیر وابسته و جامعه به عنوان یک متغیر مستقل می پردازد و در این راستا ذکر می کند که حکومتها منعکس کننده واقعیات جامعه خود هستند.
برای ایجاد یک حکومت شایسته باید از طریق ایجاد جامعه ای شایسته اقدام نمود و یکی از خصوصیات یک حکومت شایسته، مشارکت سیاسی مردم می باشد و در این راستا کارکرد حزب، کانالیزه نمودن درخواستهای سیاسی و غیرسیاسی افراد جامعه است. مسلماً رابطه دوجانبه افراد اجتماع، دولت و احزاب و نحوه کارکرد و تأثیرگذاریشان برهم در چنین سیستمی آشکار است.