پدرام ملکبهار
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در آخرین بیانیه خود با عنوان «اتحاد ملی، انسجام ملی و سخنان وزیر اطلاعات، ضمن پردهپوشی از سیاستهای کلان و اقدامات اجرایی نظام جمهوری اسلامی ایران پیرامون کوشش برای تفرقهزدایی در میان پیروان مذاهب اسلامی تلاش برای تأمین حقوق مسلم پیروان ادیان الهی، رویکردهایی را بارز کرده که در پس کلمات و جملاتی که به ظاهر صبغه وحدتخواهی داد، تفرقه را مهندسی و از حیث تئوریک، مدلی کهنه از «کثرتگرایی وحدتگریز» را بازآفرینی میکند، که بار دیگر سلوک نظری و عملی این سازمان را با سرگشتگیها و چالشهای جدی مواجه خواهد کرد.
این بیانیه در حالی که چون گذشته، به نحو مکرر و متشابه، دیدگاههای قرن نوزدهمی تئوریسینهای جامعه مدنی غرب و متکلمین مسیحی مدعی پلورالیزم را در صدر خود آورده است، دو قرائت از «اتحاد ملی»را بر میشمارد و با طرح دوباره «نظریه رفراندوم» در قالب کلماتی دیگر، پس از تعریفی کثرتگرا از اتحاد ملی! مینویسد: «در این تعریف اتحاد ملی یک انتخاب ملی است و جامعه از میان دیدگاههای مختلف در سطح ملی، به شیوهای دموکراتیک دست به انتخاب میزند.»
اگرچه اعضاء مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب در هنگامی که در مدیریت دو قوه مقننه و مجریه به نحو کلان مشارکت داشتند، اثبات کردند که حتی به همین جهانبینی ارزشی غربزده هم اعتقاد ندارند نه ارزشهای دموکراتیک، که مجموعاً ارزشها نزد آنها تنها قابل تصورند، نه قابل تصدیق و بر این مبنا حتی نه به اقلیت وقت مجلس، که به دوستان خود در عرصه مشارکت سیاسی و سهیم ساختن آنان در ساخت قدرت رحم نکردند، اما امروز نظام جمهوری اسلامی را و دولتی برآمده از نگاه مردمی زخم خورده را، متهم به قرائتی توتالیتاریستی (استبدادی) از «اتحاد ملی» میکند و مینویسد: «اتحاد ملی در دیدگاه دوم ]حاکمیت] نه نسبتی با کثرت دارد و نه برآمده از تضارب آراء و افکار است و اساساً هیچگونه تنوع و تکثری را بر نمیتابد. در این دیدگاه، اتحاد و وحدت یک انتخاب ملی نیست، بلکه ضرورتی است که حکومت آن را تشخیص داده... در فرایندی یک سویه و آمرانه شکل میگیرد... اساساً وجود هیچ دیدگاه مخالف و منتقدی را به رسمیت نمیشناسد.»
شگفتآور است در حاکمیتی که براساس آموزههای پیامبر اعظم(ص) منتقدانی که صدای مطالبات مردم را به گوش حاکمان میرسانند، در حلقه مشاوران نزدیک نظام قرار دارند و حتی مخالفان از جنس مخالفانی چون سازمان مجاهدین انقلاب که بیدغدغه عدالت و در هوای قدرت، میگویند «اتحاد ملی مزعوم نه در فرآیندی آزاد و در نتیجه تضارب دیدگاهها در عرصه عمومی، بلکه با روشهای امنیتی و تهدید به داغ و درفش قابل تحقق و شایسته پاسداری است»، آقایان بازهم آزادانه در رسانهها مدعاهای باطلشان را منتشر میکنند و معلوم نیست که دیگر به دنبال چه مدلی از فرآیند کثرتگرایی سیاسی، آزادی بیان و جامعه باز باید گشت؟!
در این سالیان، شما بارها نظام را متهم به حمایت از توتالیتاریسم بودن کردید، با تمسک به تئوریهای سیاسی، با کلمات و جملات تکراری که حتی دیگر در میان کتب مرجع اروپایی و آمریکایی مرده است، از حضور «احزاب پادگانی» و تداوم «سیاستهای حذفی» خبر دادید، کدام پادگان (واقعی یا مجازی) درعرصه عمومی سیاست ساخته شد و چه کسی (حزب یا شخصیت) حذف شد؟! آن توهمی که سازمان و احزاب مدعی اصلاحطلبی از حضور «احزاب پادگانی» زدهاند، خیالی که از سیاستهای حذفی به سرشان آمده و دو سال است هر روز آن را ناله میکنند، آن توهم، حقیقتی در قامت اصالت رأی «مردم» است. مردم رأی به حذف احزابی از آرایش قدرت سیاسی در ایران دادند، احزابی که به جای پرداختن به مشکل فقر و بیکاری و تورم و مجموعا به دلیل فقدان عقل معیشتاندیش دینی در هشت سال حاکمیت خود، خیال کرده بودند جامعه، کلاس درس فلسفه و کلام غرب است، آن هم فلسفه و کلام غرب دو قرن پیش!
ما له یا علیه واژه «احزاب پادگانی» حساسیتی نداریم؛ چون شما «مردم» را در طول تاریخ سهمخواهیتان از قدرت، به نامهای متفاوت خواندهاید و امروز هم باکی از اینگونه خطاب کردن و توهین به مردم ندارید. راستی چرا باید ادبیات گفتاری شما در متهم ساختن نظام جمهوری اسلامی ایران، پهلو به ادبیاتی بزند که مهندسان جنگ روانی در آمریکا و اسرائیل علیه این ملک و ملت معماری میکنند؟! در رسانههای آمریکا گفتارهای مایکل لدین و موریس آمیتای، دو تن از مدیران اجرایی لابی صهیونیستی «آیپک» که ائتلاف برای دموکراسی ایران (CDI) را برای براندازی نرم نظام ساختهاند، دوباره بخوانید و وجوه مشترکتان را دوباره بیابید!
در همین دولت بود، در همین اتهامآفرینیهای شما برای میلیتاریستی جلوه دادن ساخت قدرت سیاسی بود که در خانه احزاب فرآیند مذاکرات و وحدت شیخوخیت دو حزب سراپا متضاد صورت بست. ثمره همین دولتی که شما در کمال بیرحمی، فارغ از ذرهای انصاف، میخواهید آن را نفله و له کنید نبود که با سران همین احزاب پادگانی و جناحهایی که حتی روزگاری حاضر نبودید کلامی با آنان سخن بگوئید، نشستید و فالوده خوردید؟!
آقایان! شما که خود را نظریهپرداز سیاسی و حقوقی میدانید، شما که در حال و هوای سلوک مذهبی، اسلام سیاسی و اندیشه امام خمینی(ره) مدعی تنفس هستید، چرا یک صغری و کبری منطقی نمیتوانید بچینید؟! چرا؟! چون هیچگاه نسبت عقلایی میان خاستگاههای «پروژه قرن جدید آمریکا» با راهبردهای اسلام اصیل برقرار نمیشود و نمیتوان تصویر یک نظام اسلامی حقیقت مدار را از پس باج دادن به سکولار- میلیتاریستهای صهیونیست در ایالات متحده بیرون کشید. برای همین است که سرگشتهاید و مینویسید؛ «با کمال تأسف سیاستها و مواضع و اقدامات حاکمان جدید طی سالهای اخیر موجب شده است تا تصویر جمهوری اسلامی ایران از نظامی اسلامی و وحدتگرا، به سوی حکومتی شعی میل کند.»
مفهوم مخالف این نص از نصوص بیانیهتان این است که «حکومت شیعه» نظامی اسلامی نیست، نظامی وحدتگرا نیست! فهمیدهاید که چه نوشتهاید؟!
قانون اساسی ما، حقوق مدنی ما، سیاست کیفری ما و حقوق عمومی ما مبتنی بر فقه شیعه اثنیعشری است. پس از بیست و هفت سال نکند بیدار شدهاید و فهمیدید که این حکومت داعیه شیعی بودن و علوی بودن دارد؟! از شیعه چه تصویر و تصوری دارید که آن را رو در روی اسلام و وحدتگرایی میدانید و چرا از در راس قرار گرفتن این مذهب «کمال تأسف» را میخورید؟! چنین رویکردی یادآور مجموعه مطالب یکی از ماموران ایرانی سازمان سیا با عنوان «حکومت فقاهتی شیعیان» در انجمن رسانهای «گویا» میاندازد که تفکر شیعیان را استبدادیترین فرقه مذهبی در جهان معرفی میکرد!
خواستار «مشارکت دادن برادران اهل سنت در ساختار قدرت» شدهاید و رعایت حقوق آنان. شیعه در ایران قانون اساسی دارد. آیا همین تفکر شیعی و علوی نیست که به دنبال تنشزدایی در میان فرق اسلامی است، حقوق اقلیتهای دینی و اهل کتاب را محترم شمرده و قانون اساسیاش همه آدمیان را کرامت گذارده است؟!
و آیا نمیدانید که در تدوین این قانون اساسی نخبگان اهل سنت نیز به انتخاب خود آن خواهران و برادران حضور داشتهاند؟!
شما را چه شده است که از «مزین شدن صدر سخنان رئیس دولت به دعای فرج در مجامع بینالمللی» نگرانید؟! نکند انتظار دارید ایشان سخنرانیهایش را با فرازی از گفتارهای «کارل پوپر» در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»- که اصل ارجاعات متنی و منبع فکری شماست و از قضا رسما از نظریهپردازان سازمان سیا در دوران جنگ سرد فرهنگی آمریکا با شوروی معرفی شده- آغاز کند یا قسمتهایی از مقالات شما در هفتهنامه توقیف شده «عصر ما» را در مقدمه سخنان خود بیاورد؟! نه، این رئیسجمهور چون خادم جمهور است، نگاهش ریشه در زمزمههای سر از ادعیه برکشیده این مردم زخم خورده دارد. دعای فرج، برای ما یادآور آن دینامیزم درونی و با شعوری است که خدا در نبض تاریخ بشر صورتبندی کرده است. آقایان! «فرج» و «دعای فرج» که شهادت به پویایی تاریخ میدهد، یادآور آن است که زخمهای ستمدیدگان تاریخ فراموش نشده و همه ادیان در نصوص مذهبی و کتب قدسی خود از فرج مهدی(عج) با نامها و نشانهای مختلف خبر دادهاند، این دعا که وحدتآفرینتر است میان مسلمانان و حتی غیرمسلمانان و تمام حقطلبان و مستضعفان تاریخ بشر تا مثلا «دعای جان لاک برای جامعه مدنی!» که وحدت میان سرمایهداران لیبرال را تا «پایان تاریخ» میخواهد. آقایان! شما انتظار «فرج» از که میکشید؟!
به این شیعهای که هر نمادش، چون دعای فرج، نشانه وحدت است، وقتی حقوق اساسی و حقوق ملت را بر مبنای آموزههای فقه شیعه اثنی عشری و مکتب امام جعفر صادق(ع) مینویسد (بروید و جهت اطلاع چند دور فصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را بخوانید)، همه افراد ملت اعم از زن و مرد را یکسان در حمایت قانون قرار میدهد (اصل بیستم)، تفتیش عقاید را ممنوع میکند (اصل بیست و سوم) و قس علیهذا، به این شیعه جفا نکنید. به این تفکر شیعی که از آغاز تاریخ اسلام تا امروز که پنتاگون برای مسخ کردن جوهر و گوهر آن، دست به ساختن قرائتی- به زعم خود- قرآنی منطبق بر سکولاریزم و اسلام آمریکایی زده است، بسیار جفا شده است، بسیار جفا شده است؛ آقایان! با «آشنا» چنین نکنید.
اگر اهل وحدت بودید که نمینوشتید حاکمیت «تاکید و اصرار شدید بر به کارگیری نمادهای شیعی مورد حساسیت دیگر مذاهب اسلامی و ترویج و تاکید بر عقاید افراطی و تغلیظ شده و باورهایی که حتی در میان شیعیان نیز اجتماع و اتفاقی بر آنها نیست...» دارد! مصداق نمیآورید، چند مقدمه مجهول و مجعول را میآورید، استقراء میکنید که حجیتی بر آن نیست تا بگوئیدحتی همین حکومت شیعی هم حکومتی اختلافی است. اللهاکبر!
در این تکنیک بیانیه سازی سیاسی، حجیت استدلال مخدوش است و مقبولیت آن هم پیش از آنکه شما با رای مردم از حاکمیت بیفتید، نزد ناظران از سکه افتاده است.
وحدتگرایی شما داعیه اسلامی ندارد که دل نگران حقوق دیگر مذاهب هستید؛ مذاهبی الهی که قانون اساسی به نحو اکمل حقوق آنها را به رسمیت شناخته است. وقتی در بیانیهتان مینویسید «رفع پارهای محدودیتهای استخدامی برای پیروان مذاهب و ادیان و ... میتواند ضریب انسجام اسلامی را داخل کشور به نحو چشمگیری افزایش دهد»، حتماً میدانید که در چینش بیانیه نویسی سیاسی، هر حرف و کلمه، هم موضوعیت دارد و هم طریقیت. وقتی از «و...» استفاده میکنید، یعنی در ساختار معنا شناختی بیانیه، بنای بازتاباندن دلالتهای فرامتنی را دارید که برای مخاطب عام، مفهوم آن دلالتها را، حسب دلایل و مصلحتهایی، گویا سازی نکردهاید. حقوق پیروان مذاهب و ادیان الهی که به روشنی در اصل سیزدهم قانون اساسی به رسمیت شناخته شده و حتی اصل چهاردهم نیز به حکم قرآن کریم، ناظر به رعایت انسانی همه افراد غیرمسلمان است. پس آن پارهای از محدودیتهای استخدامی که دعوی آن را دارید، برای پیروان مذاهب و ادیان نیست، برای «و...» است! نشانهای که یحتمل دلالت بر حقوق پیروان «فرق ضاله» نزد شما دارد. البته فقیه نمایان حاضر در نحله فکری شما از حیث تئوریک در همین حاکمیتی که میگوئید آزادی بیان را پاس نمیدارد، در نشریات شبه افکن و زنجیرهای بحثهایی چنین در حمایت از فرق ضاله را بارها گستراندند؛ اما یادتان هست که رفیقتان عیسی سحرخیز- که درود این فرق بر او باد!- پیش از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، در غرفه روزنامه «کیهان»، هنگام برگزاری نمایشگاه مطبوعات گفت که مانعی برای ریاست جمهوری «بهائیان» نباید باشد!
آقایان مجاهدین انقلاب اسلامی سابق یا لاحق! شما غم وحدتگرایی شیعه و سنی را ندارید، وگرنه ارگانهای رسمی و غیررسمی شما در عرصه رسانهها «کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی» را که با حضور 46کشور در تهران برگزار شد، در خبر و تحلیل خود سانسور نمیکردند. شما پایگاه اجتماعی خود را در تودهها، در مردم، در مساجد، در دانشگاهها و کانونهای حوزوی از دست دادهاید، حتی روشنفکران کتاب خوانده هم دیگر برای شما تره خورد نمیکنند، برای همین سرگشته این خانه و آن منزلید. یک روز بیانیه میدهید که باید در کنار (گروهک) طالبان علیه آمریکا جنگید (گزاره اول)، یک چریک پیرتان مصاحبه میکند و میگوید حتی اگر آمریکا از موضع زور بخواهد پای میز مذاکره با ایران بیاید، ما باز هم در این شرایط طرفدار مذاکره هستیم و صریحاً با نئومحافظهکاران میلیتاریست ایالات متحده همنوایی میکنید، یک روز از تشکیلات پلیسی- امنیتی فرقه ضاله بهائیان تا سطح رسیدن آنها به ریاست جمهوری حمایت میکنید (گزاره سوم)؛ این سه گزاره پراکنده، کنار یکدیگر چه مبنای فکریای را باز میتاباند؟
گزاره اول- حمایت از گروهک متحجر و خشونت طلب «طالبان» در جنگ افغانستان
گزاره دوم- همنوایی با نئومحافظهکاران میلیتاریست ایالات متحده آمریکا در موضوع مذاکره
گزاره سوم- حمایت از «بهائیان» به عنوان مخوفترین فرقه تشکیلاتی با ابزارهای امنیتی و پلیسی.
در کنار این گزارهها، هنگامی که مهندسی و توزیع عناصر قدرت سیاسی را در دو دوره ریاست جمهوری و یک دوره در مجلس شورای اسلامی در اختیار داشتید، کوچکترین مخالف را بر نمیتابیدید، دم از کثرتگرایی میزدید، اما افراطیتر از همه افراطیون قرائت خود را از دین و فرهنگ بر منابع تغذیه فکری مردم حاکم کردید. با آن سه گزاره فکری و این تجربههای حکومتی، شما را دیگر چه باید خطاب کرد؟!
آیا سیر تاریخی نظریهپردازی شما، از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، چهره «نئومیلیتاریستهای لائیک» را نمیسازد؟! در این تصویر، در آینه بیشتر نگاه کنید. یادتان باشد آینه شکستن خطاست.