بسماللهالرحمنالرحیم
سماجت و کینهتوزی واشنگتن برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران، این روزها با واکنشهای تهدیدآمیز جامعۀ اروپا مواجه شده است. آمریکا، پیش از این امیدوار بود که هرگونه تصمیم و سیاستی را که علیه ایران اسلامی اتخاذ میکند، جامعۀ جهانی هم به طور دربست آن را بپذیرد و کورکورانه از سیاستهای دیکته شدۀ آمریکا اطاعت کند. اما در میدان عمل، پیشنهادات تحکمآمیز آمریکا با واکنش سرد و مخالفت جامعۀ جهانی مواجه شد و حتی نزدیکترین متحدین آمریکا ترجیح دادهاند که در حال حاضر، دست کم در این زمینه، حساب خود را از حساب واشنگتن جدا کنند.
با اینهمه نباید از نظر دور داشت که اعلام مخالفت سیاستهای آمریکا، فقط به مورد ایران، محدود نمیشود. طیف وسیعی از مسائل فیمابین اروپا و آمریکا وجود دارد که تدریجاً در لیست مسائل مورد اختلاف قرار گرفته است. موضوع ناتو، ارتش اروپائی، مدیریت و فرماندهی ناتو با ذکر جزئیترین جزئیات آن، مسائل تجاری - پولی و... در فهرست بلند و بالای اختلافات اروپا و آمریکا قرار گرفته است. اروپا تدریجاً سعی دارد شرایط ناشی از دوران جنگ سرد را از میان ببرد و آثار و تبعات چنان اوضاعی را تدریجا مهار کند. فراموش نکنیم که واشنگتن در دوران جنگ سرد، بعنوان محور اصلی سیستم دفاعی غرب علیه بلوک شرق وارد عمل شد و همه جا نقش تصمیمگیرندۀ اصلی در این مسائل را در بطن «ناتو» بطور انحصاری بخود اختصاص داد لکن امروز حتی متحدین اروپائی واشنگتن هم در این زمینه احساس مغبونیت میکنند و دریافتهاند که «استقلال عمل» و «استقلال رای» آنها شدیداً در مناسبات با واشنگتن، تحتالشعاع تصمیمات آمریکائی قرار گرفتهاند.
معنی صریح این عبارت آنست که حتی اروپا هم از برخورد تحکمآمیز آمریکا در مناسباتش به تنگ آمده و اصرار دارد این روند غیراصولی را اصلاح کند و تغییر دهد. مشابه چنین مسائلی در قلمرو مناسبات آمریکا - ژاپن، چین - آمریکا، آمریکا - کره جنوبی و... در سالها و ماههای اخیر بروز کرده که نشانگر موج اعتراض و مخالفت علیه سیاستهای تحکمآمیز آمریکا برای پذیرش و اطاعت کورکورانه سایر کشورها در قبال سیاستهای دیکته شده واشنگتن است.
عصارۀ این موضعگیریها و جمعبندی نتایج حاصل از این روند تدریجی، میتواند یک نکتۀ جدید باشد و آن اینکه دنیا و حتی متحدین واشنگتن هم از این پس مایل نیستند نقشی را بعنوان «رهبری» برای آمریکا قائل باشند و قویاً معتقدند که در آمریکا از چنین نقشی در مناسبات خود با سایر کشورها مرتباً سوءاستفاده کرده و اساساً جایگاه و موقعیت و شرایط لازم برای ایفای چنین نقشی را فاقد است.
آمریکا سعی کرد اختلافنظرهای خود با ایران اسلامی را «جهانی» کند و سایر کشورها را هم در راه ضدیت با جمهوری اسلامی ایران، با خودش همراه سازد اما نتوانست. واشنگتن انتظار داشت که با تحریم اقتصادی - نفتی جمهوری اسلامی ایران، دیگران هم از دستورات ناپخته و شتابزده کلینتون اطاعت کنند و نهایتاً به مناسبات اقتصادی - تجاری - صنعتی خود با ایران پشت پا بزنند. البته جامعۀ جهانی، پیشنهاد چنین رفتار نابخردانهای را نپذیرفت لکن آمریکا بجای آنکه هشیار شود و حرف خود را پس بگیرد، به تهدید متحدین خود پرداخت و امروز همه میبینند که آن رفتار کینهتوزانۀ کلینتون باعث تشکیل جبهه جدیدی در اروپا علیه سیاستهای واشنگتن شده و همین «فتح باب مخالفت علنی»، آنچنان اوضاع را به زیان آمریکا تغییر داده که امروزه در اروپا شرایط جدیدی را بوجود آورده و برخی کشورها شدیداً تلاش میکنند که از جوّ جدید برای طرح دیدگاهها و آرزوهای چندین سالۀ خود بهرهگیری نمایند و به آمریکا بفهمانند که دوران تحکم واشنگتن سپری شده و آمریکا باید «ارادۀ اروپا» را به رسمیت بشناسد چون دیگر کسی حاضر نیست برای آمریکا نقش رهبری جهانی قائل باشد و حتی اروپا هم سعی میکند نقش و جایگاه و موقعیت مستقل و اطمینانبخشی را برای خود تضمین و تثبیت کند.
این بزرگترین زیانی است که از سیاستهای ناپخته و کینهتوزانۀ کلینتون و دستیاران صهیونیست وی، نصیب آمریکا شد و امروزه حتی در غرب هم دربارۀ ضرورت طراحی استراتژی جدیدی سخن بمیان آمده که نظم نوینی را تعریف کند اما هرگز بمنزلۀ تکرار خواستههای غیراصولی واشنگتن برای پذیرش «نظم نوین آمریکائی» نیست چون اولین عنصر چنان پیشنهادی یعنی رهبری آمریکا در جامعۀ جهانی، مطلقاً مردود است.