یوسف ناصری
* تاکنون در مورد «انقلاب» و «ژورنالیسم» به طور جداگانه مباحث زیادی مطرح شده است. در وهله نخست به نظر شما انقلاب ها را از چه منظری میتوان تقسیمبندی و تحلیل کرد؟
** من انقلابهای دوران معاصر را به دو نوع انقلاب مدرن و انقلاب ایران تقسیمبندی میکنم. انقلابهای مدرن در کشورهای غربی مانند فرانسه، بریتانیا و ایالات متحده رخ داد و همچنین در کشورهایی که خواستند ادای غربیها را در بیاورند به وقوع پیوست. انقلاب مدرن در ارتباط با مباحث دنیوی رخ داد و همه آنها متکی به ایدئولوژیهای سیاسی خاص بودند. این انقلابها فلسفه مادیگرایی و رشد مادی را در نظر دارند و در قالب دولت ـ ملت رخ دادهاند.
همه انقلابها چه مارکسیستی و سوسیالیستی و چه لیبرالیستی، انقلابهای مادی هستند و درصدد بهبود بخشیدن زندگی مادی بوده و به معنویت توجه نداشتهاند.
* ساموئل هانتینگتون الگوی غربی و الگوی شرقی انقلاب را تئوریزه کرد. از دید او انقلابهای غربی در پایتختها شکل میگیرد و الگوی شرقی مثل چین در روستاها شروع میشود. چرا الگوی غربی باید الزاماً در پایتختها رخ میداد؟
** دولت به معنای مدرن در پایتختها شکل میگیرد و مدرنیسم در شهرها میتواند، فرصت بروز ظهور پیدا کند. اما انقلاب اسلامی از شهرهای سنتی شروع شد و نه شهرهای بزرگ. من یادم هست که شهرهای جهرم و کازرون حتی جلوتر از قم شروع حرکت انقلابی را رقم زدند.
* این شهر سنتی چه تفاوتی با آن شهر مورد نظر در الگوی غربی انقلاب دارد؟
** مبنای انقلاب اسلامی ایران، بازگشت به خویشتن بود و متفکران زیادی از جمله مرحوم مطهری، مرحوم شریعتی، مرحوم آلاحمد و حتی مرحوم بازرگان، میگفتند ما باید به فرهنگ خودمان برگردیم. این بازگشت به خویشتن در ابتدا در چند شهر سنتی اتفاق افتاد. بنابراین انقلاب ایران سنتگرا و بومیگرا است. وقتی بازگشت به خویشتن از سوی متفکران ایرانی مطرح شد، این اتفاق به قاعده باید در شهرهای سنتی رخ بدهد.
من در همان زمان در کازرون زندگی میکردم. پدربزرگم هم با 93 سال، وقایع دوران مشروطه را به خاطر داشت و وقتی که انقلاب بعدها در سال 1357 به تهران کشیده شد، میگفت کارشان دیگر ساخته است. چون تا وقتی که موج انقلاب در شهرهای کوچکی مانند کازرون بود، پدربزرگم میگفت این کارها فایده ندارد.
* انقلاب مشروطه را چگونه تحلیل میکنید که از تهران شروع شد؟
** به نظر من، در دوران قاجار یک انقلاب در فقه و اصول اسلامی به وسیله مرحوم شیخ مرتضی انصاری داشت رخ میداد چرا که انقلاب در چارچوب مفاهیم و تفکر اجتماعی بود و او بود که بحث اعتبارات یا اصول عملیه را پیش کشید.
شیخ انصاری در زمینه فقه در کتاب «مکاسب» خودش در بخش بیع، موضوع اعتبارات را مطرح ساخت و حتی فقه او هم به عنوان فقه اعتباری معروف شد. در کتاب «رسائل» هم به موضوع روششناسی چارچوبهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پرداخت و متأسفانه بعدها کارهای او دنبال نشد. اگر آن کارها ادامه پیدا میکرد، فلسفه عظیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از آن در میآمد و میتوانست ایران جدیدی را بسازد. بعدها هم مشروطه مطرح شد که من آن را انحراف از دیدگاههایی میدانم که شیخ انصاری مطرح میکرد و در ایجاد چنین انحرافی، انگلیسیها نقش اساسی داشتند.
* از چه منظر دیدگاه شیخ انصاری میتوانست منجر به پیشرفت ایران شود؟
** شیخ انصاری بحث اعتبارات را مطرح کرد و فلسفه اعتباری را ارائه داد. فلسفه اعتباری همان چیزی است که امام خمینی (ره) از آن به عنوان مصلحت یاد میکرد. چون اگر مصلحت در نظر گرفته شود، پیشرفت کشور هم واقعیت پیدا میکند. امروزه هم مجمع تشخیص مصلحت نظام میتواند مصوبات مجلس شورای اسلامی را قبول یا رد کند. این همان بحث اعتبارات است. یعنی اگر اعتبارات پیش بیاید خیلی از مسائل حل میشود و تصمیمگیریها میتواند بر اساس مقتضیات روز انجام شود. حتی امام (ره) اعتقاد داشت که احکام اولیه میتواند به خاطر مصلحت تعطیل شود. بنابراین وقتی یک کشور بتواند مصلحت خودش را تشخیص بدهد به حتم پیشرفت میکند.
من معتقدم که انگلیسیها فهمیدند شیخ انصاری میتواند چه تحول عظیمی را رقم بزند. به همین دلیل سعی در انحراف قضیه داشتند و مشروطه را راه انداختند.
بعد از شیخ انصاری فقط علامه طباطبایی و امام خمینی (ره) بودند که در سالهای قبل از انقلاب، این موضوع را درک کردند. متأسفانه ما بعد از شیخ انصاری هم، فقیه و فیلسوف بزرگی نداشتیم که کارهای او را پیگیری کند.
* آقای دکتر شما میگویید بعد از شیخ انصاری فقیه و فیلسوف بزرگی نداشتیم. اگر چنین فیلسوفی وجود میداشت و میخواست کار شیخ انصاری را ادامه دهد کسی نمیتوانست مانع کار او شود؟
** مشروطه موجب شد که چنین مشکلی پیش بیاید. چون مسائل اجتماعی، فقیه بزرگ را به وجود میآورد. موقعی که بعد از مشروطه، شیخ فضلالله نوری اعدام میشود روحانیت ضربه میخورد و علمایی همچون آخوند خراسانی و بهبهانی هر کدام به شکلی از بین میروند. نتیجه مشروطه هم رضاخان است که با زور چماق میخواهد بساط تجدد غربی را بگستراند در حالی که این رضاخان زمانی اصطبلدار سفارت هلند در تهران بود و بعدها هم با کمک دولت انگلستان به پادشاهی ایران رسید. به نظر من اگر نهضت فکری شیخ انصاری ادامه پیدا میکرد، تحول عظیمی به وجود میآمد و نیازی به مشروطه هم نبود.
* علمای معروف آن زمان مانند آخوند خراسانی و نائینی از مشروطیت حمایت میکردند و آن را موجب محدود شدن قدرت شاه ظالم و مستبد میدانستند.
** این علما اغلب بحث عدالت را در نظر داشتند. در انقلاب مشروطه هم بحث تأسیس عدالتخانه مطرح بود و مردم هم میگفتند شاه عدالت ندارد. اما بعدها بحث به تجدد و آزادی کشیده شد.
* تأسیس مجلس ساز و کاری بود برای تصویب قانون و اجرای عدالت. مگر غیر از این است؟
** درست است ولی کارها برعکس شد. البته آخوند خراسانی هم شاگرد شیخ انصاری بود ولی او فلسفه عینی را وارد فقه و اصول کرد و موجب انحطاط فقه را فراهم آورد. یعنی او فلسفه عینی را وارد فلسفه اعتباری کرد و فلسفه اعتباری را هم محدود کرده و از بین برد.
این مشکل را علامه طباطبایی به خوبی تشخیص داد و بعدها هم امام (ره) به این موضوع پرداختند.
* حکومت مشروطه هم اگر ایجاد میشد یک نوع مصلحتگرایی را پیگیری میکرد؟
** در آن حالت مصلحت گرایی غربی میشد و نه مصلحت گرایی اسلامی.
* انقلاب مشروطه که از پایتخت شروع شد، چگونه تحولی به حساب میآید؟
** یک انقلاب مدرن و غربگرا بود و میخواست ایران را مدرنیزه و متجدد کند.
* ولی مناسبات جامعه تا به آن حد مدرن نشده بود که بخواهیم بگوییم الگوی غربی در ایران رخ داده است؟
** یک نوع تجدد سطحی رخ داده بود. چرا که در دوره رضاشاه دستور داده بودند که مردم خانههای دو طبقه بسازند. من در قم میدیدم که خانهها دوطبقه است، ولی طبقه دوم خانهها فقط دیوار و پنجره داشت. چون مردم پول نداشتند، آن کارها را میکردند یعنی نوسازی و شبه مدرنیسم دوره رضا شاه همچنین وضعی داشت. انقلاب مشروطه در واقع ادا و اطوار انقلابهای غربی است. به اعتقاد من بزرگترین کسی که انقلاب مشروطه را بنیانگذاری کرد، ناصرالدین شاه بود و شاهزادگان و اشرافزادهها هم نقش داشتند. این ناصرالدین شاه بود که غربگرایی و تجددگرایی را بنیاد نهاد. بعد از نخستین سفر ناصرالدین شاه، لباس پادشاهی ایران تغییر کرد. او میخواست قانون بیاورد و کشور پیشرفت کند ولی نمیدانست اگر بخواهد کشور را مدرن کند باید خودش هم با آن حالت استبدادی برود.
* اگر دیدگاه مورد نظر شیخ انصاری در عرصه عمل مورد توجه قرار میگرفت، مردم هم از آن به عنوان یک دستاورد بومی حمایت میکردند؟
** بله؛ زمانی که میرزا حسن آشتیانی شاگرد بزرگ شیخ انصاری فتوای مشهور تحریم تنباکو را صادر کرد، نشان داد که میشود یک ایران مستقل و با این حال شکوفا در دنیا ترسیم کرد.
* پیشرفتی که با ایدههای شیخ انصاری حاصل میشد، چه وجه تمایزی با توسعه غربی و یا مدرنیزاسیون پیدا میکرد؟
** ایرانیت وجه تمایز آن بود و در واقع تفکر و فلسفه ایرانی تولید میشد. به نظر من از زمان شیخانصاری تا زمان انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، یک نوع انقطاع تاریخی و فکری در کشور ما به وجود آمد. چون اگر فلسفه اعتباری درست میشد و ساختارهای سیاسی از روی آن فلسفه سیاسی شکل میگرفت، این معرفت و ساختار به نحوی با هم پیوند پیدا میکردند و یک کشور پیشرفته به وجود میآمد، ولی مشروطه با آن وضعی که به وجود آمد نتیجهاش رضاخان شد.
* آیا با آن تحول درونی، تعارضی میان موزههای دینی و مناسبات جدید پیش نمیآمد؟
** هیچ وجه تعارضی پیش نمیآمد. کاری که شیخ انصاری کرده بود برای همین بود. یعنی در عین اینکه میتوانستیم دنیا را داشته باشیم، میتوانستیم باز تولید ایرانی دین را هم داشته باشیم و دیگر دچار مسأله جنگ سنت و مدرنیسم نمیشدیم که تا زمان انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد. به همین دلیل خود دانشگاهیان موضوع بازگشت به خویشتن را مطرح کردند. از جمله مرحوم شریعتی این موضوع را مطرح کرد و شهید مطهری هم که قسمت دوم زندگیاش در دانشگاه بود، بازگشت به خویشتن را در نظر داشت و کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» او در همین چارچوب قابل ارزیابی است. امام (ره) هم بحث ولایت فقیه را در همان بخش بیع آورد و بیعت هم از همان گرفته شده است. یعنی ولایت فقیه هم در چارچوب بیعت مطرح شد و این به نوعی همان قرارداد اجتماعی در آموزههای غربی بود. یعنی ولایت فقیه هم یک نوع قرارداد اجتماعی است و مردم با رأی خود در انتخابات به طور غیر مستقیم در انتخابات ولی فقیه نقش دارند.
وقتی هم بحث تشخیص مصلحت و مصلحتگرایی در سالهای بعد از انقلاب اسلامی به اوج خودش رسید، تعدادی از فقهای سنتی با این اقدام مخالفت میکردند. یعنی امام (ره) با مصلحتگرایی و تشخیص مصلحتشان توانستند فلسفه اعتباری را به شکل ساختار در بیاورند.
* این عمل را در تداوم اقدامهای شیخ انصاری میدانید؟
** بله؛ به واقع امام (ره) برای مطرح کردن ولایت فقیه به همان آموزههای شیخ انصاری مراجعه کرد.
* آیا این نوع مصلحتگرایی قابل تداوم و گسترش هست تا کشور با شرایط فعلی جهانی سازگار گردد؟
** اکنون جمهوری اسلامی ایران دارد همین کار را انجام میدهد و بزرگترین تشخیص مصلحت ما، خبرنگاران است. فقهایی که که در مجلس خبرگان گرد هم میآیند در چارچوب فقاهت اسلامی، مصلحتگرایی میکنند و میتوانند مشورت فقهی به رهبری بدهند. این هم یعنی سیاستگذاری در امور کلان کشور.
* به نظر شما چرا انقلاب در شهرهای کوچک شروع شد و نه روستاها که بشود آن را مطابق الگوی شرقی انقلاب تحلیل کنیم؟
** یک نوع فرهیختگی خاصی در شهرهای سنتی وجود دارد. شهرهایی مثل نیشابور، سبزوار و کازرون که از تاریخ زیادی برخوردارند، به شدت از نظر فرهنگی غنی هستند. اما به نظر من انقلاب چین، یک انقلاب مدرن اما از نوع چپ است. من انقلابها را به دو نوع کلی مدرن و انقلاب اسلامی ایران تقسیم میکنم.
انقلاب اسلامی بازگشت به این نیت ایرانیان بود و در شهرهایی شروع شد که ایرانی هستند و نه شهرهایی که مدرن به حساب میآیند. مدتها بعد از کازرون بود که انقلاب به شیراز و تهران کشیده شد.
* چرا انقلاب به شهرهای بزرگ کشیده شد؟
** انقلاب در شهرهای بزرگ از قشرهای سنتگرا شروع شده بود. چون انقلاب اسلامی یک انقلاب سنتگرا بود و بازگشت به خویشتن را مطرح میکرد.
من حتی معتقدم که انقلاب ایران به معنای جامعهشناسی انقلاب نبود؛ بلکه یک تحول اجتماعی بود که رخ داد چون انقلاب به معنای غربی، همه ساختارها را به هم میریزد و کشتار به راه میاندازد. اگر انقلاب به معنای غربی بود باید حداقل 10 سال طول میکشید تا پیروز شود.
* به نظر شما چه چیزی موجب پیروزی سریع آن بود؟
** انحلال اجتماعی نظام شاهنشاهی. یعنی نظام شاهنشاهی از درون نابود شد. نیروی هوایی به طرف امام (ره) آمد و سربازان از پادگانها فرار کردند. همین ارتش بود که بعد از انقلاب وارد جنگ میشود و در واقع به نفع حکومت جدید کار میکند. در حالی که مارکسیستها میگفتند که ارتش باید منحل شود. یعنی باید انقلاب بشود.
* بریتانیا هم «انقلاب با شکوه» را تجربه کرده است که انقلابی مسالمتآمیز بوده است و کشتار وسیع هرگز در آن کشور رخ نداد ...
** برای همین میگویم انقلاب اسلامی یک حرکت اصلاحی بود. غیر از جنایتکاران، کسی در این انقلاب اعدام نشد و اینگونه نبود که همه ساواکیها اعدام شوند.
* اما به دلیل اینکه حکومت سلطنتی سرنگون شد، به نام انقلاب شناخته میشود.
** حکومت منحل شد ولی همه افراد حکومت قبلی از کار بر کنار نشدند. حتی تسویههایی که در ابتدای انقلاب صورت گرفت، مورد قبول بسیاری از علما نبود. کسانی که ذهنیت انقلابی داشتند و به اعدام انقلابی معتقد بودند، بعدها اصلاحطلب شدند. اما علمای سنتی در قم و تهران مخالف آن اقدامها بودند و میگفتند این کارها خلاف شرع است.
* سرانجام از دید شما این تحول عظیم یک انقلاب است یا یک حرکت تدریجی؟
** انقلاب ایران پارادوکسیکال است. یعنی همه صفات انقلاب و اصلاح در آن وجود دارد. از یک طرف حکومت سرنگون میشود ولی ارتش و شهربانی منحل نمیشوند.
* آیا ژورنالیسم به عنوان یک پدیده مدرن میتواند با این تحول تعامل مثبتی داشته باشد؟
** این ارتباط وجود دارد. حتی برخی متفکران و صاحبنظران، انقلاب را از بعد رسانهای، انقلاب کاستها میدانند. چون در آن زمان کاست یا نوار ضبط صوت تازه آمده بود و سخنرانیهای امام (ره) به سرعت تکثیر و پخش میشد. پروفسور یحیی کمالیپور اعتقاد دارد که انقلاب کاستها رخ داده است. البته روزنامهها هم در آن اواخر بر ضد شاه حرکت میکردند و اعتراضهای آنها شروع شده بود و به نفع مردم و انقلاب موضع میگرفتند.
امروز هم در همان کازرون ما چند نشریه محلی وجود دارد که باز تولید سنت در مدرن دارد رخ میدهد. یعنی آنها با طرح مسائل مذهبی، شهری و اتفاقهای روزمره، دارند با استفاده از ابزار مدرن، به بازار تولید سنت میپردازند.
* به نظر شما این پدیده مدرن با آن ذات سنتگرایانه انقلاب تعارض پیدا نمیکند؟
** ما سنت مطلق یا مدرنیته مطلق نداریم. اینکه برخی اندیشمندان ما مثل هایدگریها بحث سنتگرایی مطلق را مطرح میکنند صحیح نیست و یا وقتی ایده مدرنیسم مطلق به وسیله پوپریها بیان میشود باید گفت که ما سنت و مدرنیسم مطلق نداریم. مردم هم سنتشان را میخواهند که زندگی کنند و هم میخواهند پیشرفت کنند. مردم ما دنبال این هستند که سنت خودشان را باز تولید کنند. چرا که زندگی فراساختاری است که همه تضادهای درون ساختاری را حل میکند.
* آیا مشکلاتی که ما در حال حاضر در عرصه روزنامهنگاری در ایران میبینیم قابل رفع هست؟
** متأسفانه روزنامهنگاری ما تابع روزنامهنگاری چپ فرانسوی است و نوعی ضدیت با قدرت هیأت حاکمه در آن دیده میشود. چپ فرانسوی هم در کسانی مثل ژان پل سارتر تجلی پیدا کرده است و کمتر به روزنامهنگاری آلمان و کشورهای حوزه انگلوساکسون توجه کردهایم.
* یک نوع دولت ستیزی به طور سنتی در رفتار ایرانیان وجود دارد که شاید باز تولید آن در نشریات هم ظاهر میشود؟
** بله در دوران مشروطه هم اغلب اشرافزادهها، دولتستیز بودند و انگار مثل مد بود. یکی از کسانی هم که به مملکت اشکال میگرفت ناصرالدین شاه بود. بحثهایی که شخص ناصرالدین شاه در این زمینه دارد بسیار جالب است.
* در وضع فعلی، روزنامهنگاری جامعه ایرانی را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ما هنوز نتوانستهایم روزنامهنگاری بومی فرهنگی را بازتولید کنیم. در حال حاضر کسانی که در شهرستانها در کار روزنامهنگاری هستند با یک نوع حس عمومی یا شعور عمومی روزنامه تولید میکنند. برای محله و شهر خودشان و اکثر افراد فرهنگی در این زمینه فعال هستند. متأسفانه در سطح ملی ما میبینیم که روزنامههای ما اخبار را روی تلکس میگیرند و بدون هیچگونه تغییری به چاپ میرسانند.