تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۰۵۵۲

کوروش هادیان
صهیونیسم یک یهودیت نژاد‌گرایانه به شدت تنگ‌نظرانه است.
«مقام معظم رهبری»
درباره صهیونیسم فروان گفته و نوشته شده است و این نوشتار در چارچوبی مشخص به تبیین یک ویژگی صهیونیسم که می‌توان آن را استفاده از مفاهیم و تعابیر و تفاسیر مذهبی برای بیان عقاید قومی و نژادی خواند، می‌پردازد.
درباره این ویژگی صهیونیسم پیشتر صاحبنظرانی به اظهارنظر و ارائه مطلب پرداخته‌اند، نویسنده کتاب تعلیم و تربیت صهیونیستی از برخی متفکران صهیونیسم نام می‌برد که کوشیده‌اند از این طریق که مفاهیم دینی صبغه سیاسی قومی به خود بگیرند بین صهیونیسم لاییک و صهیونیسم دینی پیوند برقرار کنند، به این اعتبار که صهیونیسم تفسیری متناسب با زمان برای یهودیت دینی است.(1) «فیبر بلوفسکی» صهیونیسم را مرحله جدیدی از تفسیر وجدان تاریخی از سنتی می‌داند که در آن دعوتهای دینی به فعالیت‌های باب روز تبدیل شده است. وی همچنین معتقد است که صهیونیسم مقوله‌های خود را از دین سیراب می‌کند و اندیشمندان یهودی جناح لاییک به زبان دین پناه می‌برند تا مفاهیم خود را تفسیر کنند و در قالبهای دینی ارائه دهند.(2) «لیئول و ادیانی» و «الکساندر کیلسو» صهیونیسم را ایدئولوژی ناسیونالیستی خوانده‌اند.(3) روژه گارودی این مضمون را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کند. او تعریف واژه یهود را بین دو مفهوم «دین» و «نژاد» در نوسان می‌داند.(4) وی همچنین به نقل از یکی از صاحبنظران از کتاب شخصیت یهودی دولت اسرائیل می‌گوید که برای یهودیان مفاهیم مذهب و قومیت یکی هستند.(5) روژه گارودی با تفکیک صهیونیسم سیاسی از یهود، صهیونیسم سیاسی را یک پدیده استعماری می‌داند با پوششی که به گفته وی «یک افسانه دروغین مذهبی» است و آن را خیانتی به یهودیت و خالی کردن آن از تمام معانی روحانی و کاربرد آن برای توجیه یک سیاست ملیت‌گرا و نژاد‌پرست می‌شمارد.(6) به اعتقادی گارودی، صهیونیسم سیاسی بر تفسیر و تعبیری یک بعدی و انتخابی متکی است که جریان ملیت‌پرستی را به زیان بعد عظیم روحانی و یهودیت برمی‌انگیزد.(7) «تئودور هرتزل» از نخستین پیشگامان و مبلغان اندیشه صهیونیسم و تشکیل دولت یهود، در این باره اظهارات صریحی دارد، از جمله چنین می‌گوید: «زود خواهد بود که خاخام‌های ما نیروی دینی خود را در خدمت به عقیده ما اختصاص دهند.»(8)
ملاحظه می‌شود که استفاده صهیونیسم از تعابیر و تفاسیر مذهبی برای بیان عقاید قومی و نژادی مورد اذعان بسیاری از صاحبنظران است و گرچه با عبارات و در قالبهای بعضاً متفاوت اظهار شده اما در اصل آن نوعی اشتراک و تشابه عقاید به چشم می‌خورد. نکته قابل توجه آنکه برخی محافل و شخصیتهای صهیونیسم علیرغم اینکه وجود ارتباط بین آموزه‌های مذهبی و احساسات قومی خود را می‌پذیرند، اما بهره‌برداری صهیونیسم از این آموزه‌ها را در جهت تحریک احساسات قومی یهودیان و ترغیب آنها در جهت گرایش به آرمانهای صهیونیسم و تقویت دولت صهیونیستی، انکار می‌کنند. «عجاج نویهض» نمونه‌ای از این دست ارائه می‌دهد: «بعد از شکست امپراتوری عثمانی در طرابلس و برقه و بالکان و مقدونیه نهضت عربی بالا گرفت و پرتوانتر شد. نمایندگان عرب در پارلمان عثمانی، فریاد اعتراض علیه فعالیت‌های صهیونیسم در فلسطین و خطر آن سر دادند. اکنون لازم بود که رهبران صهیونیسم به چیزی تظاهر کنند که از شدت خشم عربها بکاهد. لذا کنگره جهانی صهیونیسم در اوت 1911 در شهر بال تشکیل شد و رئیس آن چنین گفت: «کسانی که گستاخانه ما را متهم می‌کنند که درصددیم کشوری یهودی تشکیل دهیم، این عمل آنها یا ناشی از جهل و حماقت است و یا برخاسته از حقد و کینه، آنها میان صهیونسم و گرایشهای مذهبی یهود در زمینه فلسطینی به طرز آزاردهنده‌ای خلط می‌کنند. چه عشق بی‌انتهای ما به فلسطین بی‌شک از باور دینی می‌جوشد اما در هیچ زمانی به ذهن ما صهیونیستهای عمل‌گرای امروزی خطور نکرده است که این گرایش‌های مذهبی را در خدمت جنبش خود در آوریم و با به بازی گرفتن احساسات دینی میلیونها یهودی، مرتکب چنین عمل زشت و ناپسندی شویم.»(9)
بهره‌برداری صهیونیستها از آموزه‌های یهودی در جهت اثبات و اعمال عقاید نژادی و سیاسی خود چندین محور مشخص را شامل می‌شود که به اختصار به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
1- بازگشت به ارض موعود
در این باره کتاب مقدس چنین می‌گوید: «و خداوند در دشتهای «موآب» در کنار رود اردن در «اریحا» به موسی گفت: به مردم اسرائیل بگو که وقتی شما از اردن می‌گذرید و به سرزمین کنعان می‌رسید، همه ساکنین پیشین آن سرزمین را بیرون خواهید راند... و شما مالک آن سرزمین خواهید بود و در آنجا استقرار خواهید یافت زیرا من آن سرزمین را به شما داده‌ام تا مالکش باشید...(10) «برخی صاحبنظران عقیده دارند که طی دوره‌ای که حدوداً 9 قرن طول کشیده، یهودیان توانسته‌اند با استفاده از آزادیهای اجتماعی به تکمیل و تتمیم منابع دینی خود پرداخته و از جمله از نوشتن «تلمود» فارغ شوند و برای نخستین بار اندیشه بازگشت به ارض موعود را بر پایه‌های مذهبی ارائه کنند.(11) روژه گارودی مفهوم وعده بازگشت به ارض موعود را از جمله پایه‌های ایدئولوژیک صهیونیسم سیاسی می‌داند.(12) محافل و شخصیتهای صهیونیست نیز به صراحت با بهره‌گیری از تعابیر و تفاسیر مذهبی بر لزوم بازگشت به سرزمینی وعده داده شده و تاکید می‌کنند. آژانس یهود در اعلامیه خود در توجیه اشغال فلسطین عبارت «حق تاریخی و طبیعی خودمان» را به کار می‌برد. بن گوریون معتقد است: «از زمانی که مردم یهود وجود داشته‌اند فلسطین وطن ملی آنها بوده. هست و خواهد بوده.» موشه آویلان سفیر اسرائیل در شیلی می‌گوید: «تبعید 1800 ساله که با فتوحات رومیان آغاز شد و تخریب کشور یهود، حق تاریخی و قانونی مردم یهود، نسبت به سرزمین اجدادی‌شان را بی‌اعتبار نمی‌سازد.»(13) مناخم بگین پس از تشکیل اسرائیل چنین گفت: «بیت‌المقدس پایتخت ما بوده و همیشه هم خواهد بود. ارض موعود اسرائیل به مردم این کشور باز خواهد گشت، تمام آن و برای ابد.»(14)
2- اعتقاد به اسرائیل بزرگ
«در آن روز خداوند با این عبارات، اتحادی با ابراهیم منعقد نمود: به فرزندان توست که این سرزمین از رودخانه مصر تا رودخانه بزرگ فرات را می‌بخشم.»(15) موشه دایان از جمله رهبران نژاد‌پرست صهیونیسم است. وی در توجیه تجاوز و توسعه‌طلبی رژیم صهیونیستی چنین می‌گوید: «اگر تورات مال ماست و اگر خود را قوم تورات می‌دانیم پس باید سرزمین‌های توراتی، سرزمین‌ داوران و ریش‌سفیدان را نیز در اختیار داشته باشیم»(16). گلدامایر می‌گوید: «این کشور (اسرائیل) به عنوان مظهر وفای به عهد خداوند وجود دارد. ابلهانه است که درباره مشروعیت آن حسابرسی کنیم. مناخم بگین معتقد است: «این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم.»(17) پروتکل پانزدهم زعمای صهیونیسم نیز در این باره صراحت دارد: «بزرگترین تضمین برای ثبات حکومت جدید این است که شکوه قدرت خود را نشان دهد به طوری که هاله‌ای از تقدس دور خود ایجاد کند و خویشتن را آسمانی و برخاسته از قضا و قدر الهی جلوه دهد.(18)»
3- اعتقاد به برگزیده بودن قوم یهود
نژاد‌پرستی هرگاه بر اندیشه و عقیده ملت و قومی حاکم شود همراه آن نوعی خود بر تربیتی و اعتقاد به برگزیدگی نیز پدید خواهد آمد. صهیونیستهای نژادپرست برای توجیه عقیده منحط برتری نژادی خود بهترین چاره را در بهره‌گیری از مفاهیم مذهبی یهود دیده‌اند. در پروتکل پنجم رهبران صهیونیسم چنین آمده است: «پیامبران به ما گفته‌اند که خداوند ما را برگزیده است تا بر سراسر دنیا حکومت کنیم، خداوند به ما نبوغ بخشیده است تا بتوانیم این بار را به دوش کشیم.»(19) در بخش دیگری از پروتکلها می‌گوید: «مقدرات ما به عنوان ملت برگزیده در دست خدای یگانه است و به واسطه این دین سرنوشت دنیا به سرنوشت ما وابسته شده است.»(20) روژه گارودی معتقد است که یکی از پایه‌های ایدئولوژیک صهیونیسم سیاسی مفهوم «قوم برگزیده» است وی می‌گوید: «اگر تاریک‌اندیشی‌های خاخامی در اسرائیل پیروز شد به این علت است که تفکر صهیونیستی هماهنگی بجز از طریق مراجع مذهب موسایی ندارد. اگر مفاهیم «قوم برگزیده» و «ارض موعود» را حذف کنید اساس صهیونیسم متلاشی می‌گردد.»(21)
4- خلق ادبیات و زبان ملی یهود
روشن است هر قومی اگر در پی سامان‌دهی خود در چارچوب یک واحد سیاسی مانند دولت و کشور باشد ضروری است که پیشاپیش ملزومات آن را فراهم آورد. صهیونیستها علاوه بر بکارگیری مفاهیم مذهبی یهود برای مهاجرت دادن یهودیان به فلسطین و گسترش مرزهای دولت صهیونیستی و توجیه تجاوز و جنایت‌های خود، ادبیات سیاسی و زبان ملی خود را نیز به همین روش پدید آوردند. زبان مذهبی یهودیان عبری است. این زبان به اذعان بن گوریون بیشتر زبانی ناگویا بود که در قلبها می‌زیست و به نماز شعر و ادبیات مذهبی اختصاص داشت. صهیونیسم سیاسی همان طور که برای برپایی یک کشور ملی سرزمین فلسطین را از میان سرزمین‌های پیشنهادی برگزیده بود، برای دستیابی به آرمانهایش زبان عبری را در جایگاهی غیر از امور مذهبی به کار گرفت و دست به کار شد تا از زبان عبری که یهودیان آن را فقط به عنوان یک زبان مقدس مذهبی گرامی می‌داشتند یک زبان ملی بسازد. در این راه شیوه‌های مشکوک و غیر منطقی دخالت می‌کند و زبان عبری در مراحل مختلف سیاسی شدن به «کلید صندوق گرانبهاترین گنجینه» یعنی عهد عتیق مبدل می‌شود و در نهایت صهیونیستها چنین تفسیر می‌کنند که «زبان عبری قرنهای متمادی و زنده مانده تا زبان یک دولت و کشور باشد و زبان آینده و زبانی است که می‌تواند یهودیان را به عنوان یک ملت نگاه دارد.»(22)
همراه با تغییر نقش زبان عبری از یک زبان مذهبی به زبان ملی، محتوای ادبیات به ویژه ادبیات داستانی نیز عوض می‌شود و قهرمان داستانها از نقش قهرمانان مذهبی به قهرمانان سیاسی تغییر ماهیت می‌دهند. به عنوان نمونه در نمایشنامه «ناآشنا» یهودی سرگردان پس از بیست قرن زندگانی دینی محض سلاح برمی‌دارد و در اندیشه تهاجم می‌افتد. در این نمایشنامه یهودی دوره گرد می‌گوید: «آری من بزرگترین گناهان را مرتکب شده‌ام زیرا هنگامی که می‌بایست بخاطر آزادی ملتم در مبارزه شرکت می‌کردم به شخم زدن باغچه‌ام مشغول بودم. اکنون مجازات عظیم خداوند بر من نازل شده و باید در همه جهان برگردم. من بسیار بسیار به دنبال موعود می‌گردم اکنون می‌روم که وظیفه خود را انجام دهم». همچنین رمان «دانیل دروندا» نیز آمیختگی مذهب و نژاد را در سایه یک کشور ناسیونالیست نشان می‌دهد.(23)
آنچه امروزه نیز در سرزمین‌های اشغالی جریان دارد نمودهای روشنی از این ویژگی صهیونیسم در خود دارد. اکنون خاخام‌های متعصب و نژادپرست با توجیهات برگرفته از تورات و تلمود سیاستهای تبعیض نژادی و تجاوز و غصب سرزمین‌های مسلمانان را مشروع و مقدس جلوه می‌دهند. «نوام چامسکی» نمونه‌های صریحی را در کتاب خود ذکر کرده است. وی از خاخامی سخن می‌گوید که جدایی نژادی بین مسلمانان و یهودیها را در ازدواج و محیطهای آموزشی توصیه می‌کند. هم چنین نقل می‌کند. که روحانیت یهود چند سال پیش با استناد به تورات اخراج اعراب را از کشورشان به عنوان «عنصر اجنبی» و یا نابود کردن آنها را توصیه کرده است. وی از خاخامی نام می‌برد که با این عنوان پس دادن سرزمین‌های مسلمانان امنیت سرزمین مقدس را به خطر می‌اندازد و خلاف شریعت یهود است با تخلیه مناطق اشغالی به شدت مخالفت می‌کند. خاخام دیگری رژیم صهیونیستی را شرعاً دارای تمامی حقوق سلاطین تورات می‌داند. هم‌چنین خاخامهای بزرگ حمله 1982 اسرائیل به لبنان را تایید کردند و آن را مطابق قانون شرع و شرکت در آن را با یک تکلیف شرعی داشتند. خاخام دیگری اشغال لبنان را عمل به وظایف یهودی برشمرده است دیگری هرگونه پیمان آشتی و مصالحه با ساکنان غیریهودی فلسطینی را خلاف شرع دانسته و از قول قانون آسمانی می‌گوید که آنها را نابود کنید، ‌هیچ میثاقی با آنها نبندید، به آنها رحم نکنید و با ایشان وصلت ننمایید. یک خاخام دیگر جنگ و قتل‌عام را اقدامی سترگ در راه تقدیس نام پروردگار می‌خواند(24) لیونل و ادیانی و الکساندر کیسلو نیز در کتاب خود نمونه‌هایی از این دست را ارائه می‌دهند.(25)
در این مختصر هدف آن بود تا یکی از خصلتها و ویژگی‌های صهیونیسم و سرمداران آن بیان شود. گرچه موضوعی این چنین گسترده و عمیق که تبیین آن می‌تواند ما را بیش از پیش با ماهیت واقعی یک جریان قدرتمند و خطرناک جهانی آشنا کند و در برخورد و مقابله راههای روشن‌تری پیش روی ما گذارد نیازمند کوششی بیشتر و گسترده‌تر است.