تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۲۱۰۶۰۰

مجید تولی - سرویس خارجی کیهان
شاید اگر علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور حدس می‌زد که کشورش پس از جنگ داخلی و شکست جنوبیها، این‌بار از خارج از مرزها مورد تهدید قرار خواهد گرفت، 50 هزار سرباز ارتش خود را برای صرفه‌جویی در هزینه‌های کشور، مرخص یا بازنشسته نمی‌کرد.
عدم مقابله با نیرو‌های ارتش اریتره، که چند روز پیش جزیره «حنیش کوچک» را به اشغال خود درآوردند، نشان از ناتوانی نظامی، اقتصادی و... کشور یمن دارد.
کشور کوچک اریتره، در زمستان سال گذشته با حمله به جزایر حنیش در دریای سرخ و تنگه «باب‌المندب» به سادگی جزیره «حنیش بزرگ» را به اشغال خود درآورده و از آن زمان تاکنون در آنجا استقرار یافته است.
پس از یک سال، اریتره بار دیگر به عملیات مشابهی برای به تصرف درآوردن جزیره «حنیش کوچک» دست زد و در کمال اطمینان نیروهای خود را در این دو جزیره استراتژیک و مشرف بر باب‌المندب مستقر کرد.
جزایر«حنیش» و «زقر» که غیرمسکونی می‌باشند در سال 1970، پس از پایان حضور انگلیس در منطقه، به یمن جنوبی تحویل شد که بدین‌ترتیب اکنون حاکمیت آنها پس از متحد شدن دو کشور یمن جنوبی و شمالی به کشور یمن برمی‌گردد و ادعاهای اسمره در مورد تعلق این جزایر به اریتره کاملا واهی و بی‌اساس است.
عجیب و مهم آنست که چگونه کشور کوچکی مانند اریتره که به تازگی استقلال خود را بدست آورده (24 مه 1993) و چهل سال را بی‌امان صرف مبارزات استقلال‌طلبانه خود کرده است. اینچنین با امکانات کافی و فراغ‌بال کامل به کشورگشایی اقدام کرده و نیات بلندپروازانه و جهت‌داری را دنبال می‌کند؟ آیا در این راستا، خود به ابتکار عمل دست زده یا نقشه‌های قدرت ثالثی را پی می‌گیرد؟
با نگاهی به گرایشات خاص سیاسی حاکمان اسمره در پشت کردن به کشورهای منطقه، خصوصاً همسایگان مسلمان خود و ایجاد مزاحمتهایی برای آنها من‌جمله برای کشور مسلمان سودان، و با تعقیب روابط آشکار و ناآشکار با رژیم صهیونیستی، می‌توان پاسخی قانع‌کننده برای این پرسش یافت.
با روی کار آمدن عیسی یاس افورگی در اریتره، «اسمره» روابط نزدیکی را با «تل‌آویو» آغاز کرد و او طی سفرهایی به اسرائیل چندین توافقنامه مهم نظامی و غیرنظامی را به امضاء رساند. به موجب این پیمانها، اسرائیل سه پایگاه نظامی در اسمره (پایتخت)، و شهرهای «سهنین» و «دنکانیا» ایجاد کرد. افورگی همچنین پس از کسب حمایت  کامل اسرائیل مخالفت خود را با بازگشت اریتره به هویت عربی اسلامی آن آغاز کرد و بدین‌ترتیب خود را هرچه بیشتر با اهداف توطئه‌گرانه صهیونیسم مطابقت داد.
بدون شک اریتره، همچون برخی دیگر از کشورهای فقیر و قحطی‌زده آفریقا از نفوذ صهیونیسم در قاره سیاه در امان نبوده و برخی جناحهای استقلال‌طلب اریتره‌ای از سالها پیش با رژیم صهیونیستی ارتباط دیرینه‌ای داشته‌اند، اما آنچه که اریتره را از دیگر کشورهای آفریقایی متمایز می‌کند موقعیت ژئوپولیتیک این کشور در شاخ آفریقا و تنگه باب‌المندب در دریای سرخ است و اسرائیل پیوسته کوشیده تا به منظور تأمین منافع خود و احقاق اهداف طراحان اسرائیل بزرگ (که عقیده داشتند مرز واقعی اسرائیل از نیل تا فرات را دربر می‌گیرد) حضور خود را در دریای سرخ حفظ کند و در این راستا سعی کرده تا نفوذ خود را هرچه بیشتر بر کشورهای منطقه گسترش دهد.
با توجه به موارد ذکر شده، تحرکات نظامی اریتره در دریای سرخ در واقع در جهت منافع رژیم صهیونیستی در منطقه صورت گرفته و به مصالح کشور و ملت اریتره مربوط نمی‌شود. از دیگر سو یمن علی‌رغم فشار‌های داخلی برای استفاده از نیروی نظامی، به مجامع بین‌المللی و منطقه‌ای پناه برده و ناگزیر به مذاکراه با مقامات اریتره تن داده است. اما آیا مذاکره تنها راه‌حل مناسب این بحران است؟ و آیا بدین‌ترتیب جزایر حنیش به یمن بازگردانده و از تعرضات تازه اریتره جلوگیری خواهد شد؟