حشمتالله فلاحتپیشه
امروز انتخابات پارلمانی (مجلس دوما) در روسیه برگزار میشود. 43 حزب و جنبش سیاسی تنها در صورتی میتوانند به مجلس نمایندگان راه یابند که حداقل 5 درصد آراء را کسب کنند. بیتفاوتی سیاسی میان مردم، پیچیدگی ساختار و رقابت حزبی و تعدد احزاب و گروههایی شرکت کننده و عدم روحیه ائتلافپذیری نزد اغلب جناحهای سیاسی، در ابتدا این تصور را در محافل سیاسی ایجاد نمود که شاید هیچ حزب و جناح سیاسی نتواند با کسب 5 درصد آرا به دوما راه یابد. و رئیسجمهور روسیه، ـ بوریس یلتسین ـ با فرصت باد آوردۀ دیگر، از اختیارات بیشتری برخوردار شود و حداقل برای یک دوره مقطعی از رجزخوانیهای ملیگراها و آیه یأس آوردنهای کمونیستها در امان باشد.
اما نظرسنجیها پردۀ خیال «یلتسین» و طرفداران ادامه روند اصلاحات را پاره کرد. حداقل 6 حزب سیاسی میتواند به دوما راه یابند. و اگر هم ائتلافی صورت گیرد هم احزاب مزبور قویتر میشوند و هم احتمال افزایش احزاب رقیب بیشتر خواهد شد.
این احزاب شانس راهیابی به مجلس نمایندگان را دارند:
1- حزب کمونیست به رهبری «گنادی زوگانف» ــ طرفدار احیای اقتدار سابق و اقتصاد مختلط و توقف راه اصلاحات شتابانی که روسیه را به دامن غرب انداخته است.
2ـ حزب لیبرال دمکراتیک ـ ملیگرای افراطی ــ به رهبری «ژیرینوفسکی» که بیشترین آراء ــ 23 درصد ــ انتخابات سابق را کسب کرده بود. ــ این حزب خواهان بازگشت به اقتدار گذشته بدون کمونیسم است.
3ـ حزب «خانه ما روسیه» به رهبری چرنومیردین و تحت حمایت یلتسین. و طرفدار ادامه روند اصلاحات.
4ـ حزب یابلوکو (سیب) به رهبری اقتصاددان و اصلاحطلب معروف «یاولینسکی» ــ که برای دوری از انتقاداتی که به یلتسین و حزب «خانه ما روسیه» و «ایگوگایدار» میشود، خود را به میانهروی در اصلاحات نزدیک میکند.
5ـ سایر احزاب «انتخاب دمکراتیک روسیه»، «کنگره جوامع روس»، «زنان»، «دهقانان (چپ) و «حزب حکومت خود مختار کارگران» در لبه پرتگاه کسب مجوز برای ورود به دوما قرار دارند. دو حزب اخیر در صورت ائتلاف با کمونیستها اکثریت چپ قوی را در دوما ایجاد خواهند کرد.
نگاهی به تجربه راه دمکراتیک غرب در کشورهای بلوک شرق سابق، مبین این واقعیت است که سرنوشت کمونیسم در این کشورها تا حد زیادی یکسان بوده است. تنها تفاوت در میزان تاثیرپذیری از اصلاحات پذیرفته شده. در مواجهه با چیزی است که دمکراسی و نظام بازار آزاد غرب نام گرفته است. اما این نظام نتوانست تأثیرات ژرفی در اروپای شرقی بگذارد. هر چند کمونیسم بیدندان شده است ولی این دندانها بیریشه نیستند.
در اغلب انتخابات صورت گرفته در شرق اروپا، دومین تجربه، بازگشت به مرامی است که در اولین قدم متلاشی شده بود.
اما دو طیف کاملأ مجزا این قطعات متلاشی شده را به هم پیوند میدهد. در یک طرف سرخوردگی سیاسی ناشی از سراب غرب، (دمکراسی غربی و نظام اقتصادی بازار و تبعات آن همچون خصوصیسازی و حذف یارانهها و سیاستهای حمایتی و توزیع درآمد و...) قرار دارد و در طرف دیگر خشم و هیجان ملیگرایانی که مهمترین حاصل پیوند فرهنگها را تضعیف و توهین به عرق ملی و گذشته با شکوه قدرت در اتحاد جماهیر شوروی سابق میدانند.
اگر این افراط و تفریط در حزب کمونیست به هم برسند.
بازگشت به گذشته دور از انتظار نیست. در این صورت احزاب و شخصیتهای اصلاحطلب از جمله، یلتسین و چرنومیردین فقط میتوانند، نقش تعدیل کننده را بازی کنند. تا در شرایطی که چرخهای اقتصاد به سمت جلو کند میشوند، از تند شدن چرخهای سیاست و نظامیگری توأم با آنان به عقب ممانعت بعمل آورند.
دو طیف قبل الذکر در انتخابات قبلی درحزب لیبرال دمکرات ـ ملیگرای افراطی ـ به رهبری «ژیرینوفسکی» به هم نزدیک شد. اما هنگامیکه این رهبر ملیگرا، تلاش نمود تا «کیش شخصیتی» خود را به دو عامل باد آورده» مزبور بیافزاید.
نتیجهای معکوس گرفت. به علاوه هر چند طرفدارن احیای پرستیژ ملی در روسیه، از وضع موجود ناراضیند ولی به هیچوجه خواهان بازگشت به گذشته وحشت توأم با تخیلی نیستند که «ژیرینوفسکی» ترسیم مینماید.
در این شرایط بنظر میرسد حتی اگر لیبرال دمکراتها به حداقل آراء مورد نیاز دست یابند. «ژیرینوفسکی» با «فراکسیون خانوادگی»اش مجبور است یکی از نقشهای اقلیت را در دومای آینده بازی کند.
در کل کمونیسم سه دوره «رشد»، « زوال» و «احیا» را پشتسر گذاشته است.
بانی دو دوره اول روسیه بود. ولی دوره احیا ریشه در اروپای شرقی دارد. بلغارستان، مجارستان، لهستان و... در دومین دور از انتخابات خود (پارلمانی یا ریاست جمهوری) دوباره به کمونیسم رأی دادند. و این بار اگر نتایج انتخابات با نتایج نظرسنجیها همخوان باشد، روسیه از آنها درس میگیرد. اما همه احزاب کمونیستی (احیا یا اصلاح شده) متأثر از ورودیهای فرهنگ، اقتصاد و سیاست غربی بودهاند. میزان این تأثیرپذیری تمایزات آینده را بوجود میآورد.
هر جا صدمات ناشی از اصلاحات وسیعتر بوده، شباهت به گذشته کمونیستی بیشتر است. و آنانی که بیشتر از فقر، تورم و فساد اداری و اجتماعی ناشی از آن سرخورده شدهاند. تبصرههای کمتری از نظام لیبرالی را میپذیرند. لذا مورد روسیه با موردی چون آنچه در لهستان گذشت متفاوت است. لهستان از روند اصلاحات زخمهای کمتری برداشت. کمونیستها به سختی پیروز شدند. و بیانیۀ «کواشینفسکی» ــ رئیسجمهور جدید ــ اگر توسط هرحزب چپی در روسیه تأیید شود. درصد بالایی از طرفدارانش را از دست میدهد، او پس از پیروزی گفت راه اصلاحات را تا پیوستن به اردوگاه غرب ادامه خواهد داد. پس میتوان نظر او را پذیرفت که تمایز بین کمونیسم در لهستان با روسیه، تفاوت میان دو دنیا است.
لذا اگر سرخها در روسیه روی کار آیند، خطرناکتر خواهند بود. در این صورت راه اصلاحات، نزدیکی سیاسی، امنیتی به غرب رابطه با خارج نزدیک (آسیای میانه) و اروپای شرقی و حتی تاج و تخت «بوریس یلتسین» و «چرنومیردین» دچار تحول و لغزش میشوند. غرب تا چه حد خود را برای تحقق این فرضیه قریب به یقین آماده ساخته است؟