تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۱۰۶۷۳

چنگیز پهلوان
پس از انقلاب اسلامی روابط ایران با مصر قطع شد و بی‌آن که معضل خاص یا حل ناشده‌ای پیش آمده باشد، خصومتها فزونی گرفت. در منطقه‌ی بزرگی که از غرب آسیا شروع می‌شود و از خاورمیانه‌ی عربی گذشته و به شمال آفریقا می‌رسد، دو کشور مهم وجود دارند که با اتکا به تاریخی کهن بر خود می‌بالند: ایران و مصر. در قرن اخیر به علل مختلف، دوستیهای گسترده و ژرف میان این دو کشور برقرار شد. به آن زمینه‌ها نمی‌پردازیم. هرچه بود، در این بیست سال به فراموشی سپرده شد و تیرگی، بر روابط دو طرف چیره شد. این تیرگیها علاوه بر مشکلات فراوانی که میان دو کشور به وجود آورد، بر معضلات منطقه‌ای نیز افزود، و از این گذشته موقعیت شیعیان را در مصر به مخاطره افکند.
شیعیان مصر ـ که برخی منابع آنها را تا پانصد هزار نفر برآورد کرده‌اند ـ بخصوص در این دوره آزار و اذیت بسیار دیده‌اند. حکومت مصر بسته به موقعیت و شرایط، از این مردمان در جهت بازیهای سیاسی و تصمیم‌گیریهای موردی سود جسته است. اقلیت شیعی مصر همواره در این سالها به حمایت از ایران متهم شده است. در سال 1996 که گروهی از اینان گرفتار آمدند، در معرض اتهاماتی قرار گرفتند مشابه اتهاماتی که در سال 1988 به گروهی از همین مردم زده می‌شد. این مردمان پناهگاهی ندارند.
چنین اقلیتهایی همواره در کشورهای گوناگون جهان در معرض بدگمانیهای نسنجیده و اغلب غرض‌آلود قرار می‌گیرند که در نتیجه بیش از گروههای دیگر در جامعه آسیب‌پذیر می‌شوند. در آن موقع، وزارت داخله‌ی مصر اعلام داشت 59 نفر که می‌خواستند به اشاعه‌ی افکار شیعی بپردازند، دستگیر شده‌اند. ادعا شده بود که اینان با ایران ارتباط داشته‌اند. گویا این عده با خود اعلامیه و نوار کاست حمل می‌کرده‌اند و از این راه می‌خواسته‌اند به تبلیغ دینی بپردازند.
چرا در برخی از کشورهای اسلامی حتی تبلیغ یا ترویج مذهب شیعه باید گناه محسوب شود؟ آیا می‌توان گفت که مسلمانان هنوز حتی در میان خود به مدارا دست نیافته‌اند، چه رسد به مدارا با ادیان غیر اسلامی؟ این سخنی است که به هر حال نطفه‌هایی از حقیقت را دربرمی‌گیرد بی‌آن که جامعیت داشته باشد. صرف نظر از نوع روابط ایران با مصر، اصولاً ترویج با تبلیغ مذهب شیعه در مصر چیزی است ناخوشایند. حال که روابط ایران با مصر به تیرگی گراییده است، به طور طبیعی جرم شیعیان سنگینتر می‌گردد. در چنین موقعیتی شیعیان تبدیل می‌شوند به ابزار تحقق سیاستهای موردی حکومتگران. وزارت داخله‌ی مصر شیعیان را قربانی می‌کند تا از برابر سیل انتقاداتی که به کاستیها در این وزارتخانه وارد می‌‌آید، مانند کشتار جهانگردان یونانی، بگریزد.
شیعیان بی‌تردید جزیی ستودنی از تمدن مصری ـ اسلامی محسوب می‌شوند. شیعیان فاطمی، دانشگاه الازهر را بنیان گذاشتند. از این گذشته مسجد امام حسین در قاهره، یا زیارتگاه نفیسه را پیروان همه‌ی فرق اسلامی گرامی می‌دارند. در 1959 شیخ الازهر، محمود شلتوت، شیعه را پنجمین مکتب اسلامی اعلام کرد که بی‌تردید پذیرش و تحول مهمی به شمار می‌آمد. از آن پس فقه شیعه همپای فقه چهار مکتب دیگر در الازهر تدریس شد.
در 1977 شیخ محمد شراوی وزیر اوقاف وقت، با صدور فتوایی فقط آن شیعیانی را طرد کرد که عقاید و ایمانشان را در خفا می‌پرورانند، ولی او شیعیان دوازده امامی و پیروان زیدیه را بی‌چون و چرا پذیرفت. این فتوا، تحول مهمی در زمینه‌ی گفت‌وگوهای میان ـ فرقه‌ای در اسلام معاصر محسوب می‌گردد. در سال 1991 همین وزارت موقوفات مصر در یکی از نشریات خود از تاریخ دارالتقریب یاد می‌کند. این گروه در سال 1947 بر اثر ابتکار محمدتقی القمی بنیاد گذاشته شد به این قصد که شیعیان و سنیان را به هم نزدیک کند. چاپ این مطلب در عمل به معنای رسمیت دادن به شیعیان در مصر بود.
در سال 1966 وزیر داخله‌ی مصر اعلام کرد که گروهی از شیعیان می‌خواسته‌اند حکومت را براندازند و در راه استقرار یک خلافت ایرانی گام بردارند. به نظر می‌رسد که دانشگاه الازهر بر اثر این رویداد حاضر شده که به تقاضای مقامات مصر مبنی بر تغییر فتوای رئیس پیشین خود ـ که حاصل دوازده سال مطالعه و کار بود ـ جامۀ عمل بپوشاند؛ از این‌رو حکومت مصر برای بررسی نحوه‌ی مبارزه با تفکر یا به اصطلاح «ایدئولوژی» شیعی گروهی تشکیل داد و آشکار ساخت که می‌خواهد در سی‌ هزار مسجد تحت نظارت حکومت با «اندیشه‌ای افراطی» به مبارزه برخیزد.
در این میان چند مسئله‌ی بنیادی سربرمی‌آورد. نخست این که آیا تفکر تقریب مذاهب توانسته گامهایی عملی بردارد؟ فکر تقریب مذاهب اسلامی، بی‌تردید اندیشه‌ای است ارزشمند، ولی این اندیشه باید از وسعت نگرش بیشتری برخوردار باشد تا توانایی آن را بیابد که در مسیر کمال گام بردارد. قبل از هر چیز برای دستیابی به تقریب باید بنیادهای درونی هر مذهب را برای فهم و پذیرش مذاهب دیگر آماده ساخت. در بیشتر این سالها فکر تقریب، بیشتر به تقریب میان سنیان و شیعیان،‌ یا به بیان دیگر به تقریب میان مذاهب پنجگانه معطوف بود. در واقع شیعیان باید قبل از هر چیز به تقریب میان مذاهب و فرق شیعی روی بیاورند. تقریب در درون نه تنها اولویت دارد، بلکه اسباب تقریب با برون را آسانتر می‌سازد. فرق مختلف شیعی در حال حاضر از هم دور افتاده‌اند و کسی به فکر اتحاد آنها نیست.
شاید این امر علتی روانی دارد. کسانی که از درون خانواده جدا گشته‌اند با بی‌مهری بیشتری مواجه می‌شوند. در نگرش فرهنگی به دین یا دین فرهنگی، همه‌ی این فرق جزیی از خانواده‌ی مشترک،‌ یعنی جزیی از تمدن و فرهنگ مشترک محسوب می‌شوند. اکنون روابط ما با اسماعیلیان،‌ زیدیان و علویان و بسیاری دیگر از فرق شیعی سخت پرسش‌برانگیز است. در این حال چگونه می‌توان با دیگر فرق اسلامی به تفاهمی جدی رسید؟ بنابراین به نظر من اندیشه‌ی تقریب نیاز به باز تعریف دارد.
بدین ترتیب فکر می‌کنم تقریب چند بعد دارد: نخست، تقریب درون‌فرهنگی، یعنی فهم ادیانی که پیشتر در همان فرهنگ و تاریخ قرار داشته‌اند؛ دوم، تقریب درون فرقه‌ای، سوم، تقریب در چارچوب خانواده‌ی بزرگتر (=اسلامی)، چهارم، تقریب با دیگر مذاهب توحیدی، و بالاخره تقریب با ادیان غیر توحیدی. در این جا نباید این الگو را با تقدم و تأخر مورد بحث قرار داد. این مراحل ممکن است همزمان دنبال شوند. هر فرهنگی باید با توجه به موقعیت خاص خود و با توجه به امکانات، از جایی شروع کند و بسته به علایقش مراحلی را دنبال کند. این الگوی تقریب در اساس یک الگوی فرهنگی است. یعنی پذیرش و فهم هویت و تمامیت دیگری. در کار تقریب نباید با توسل به استدلالات خاص کلامی به دست شستن از اعتقادات و ارزشهای خودی قدم برداشت. اساس تقریب فرهنگی، مبتنی است بر رعایت هر فرهنگ، نه تسلیم یکی به دیگری.
در ارتباط با مصر، ما حداقل نیازمند به تأمل درباره‌ی سه سطح از سطوحی که برشمردم، هستیم. یعنی هم باید بتوانیم با شیعیان مختلف آن جا نزدیک بشویم، هم با اهل تسنن، و بالاخره با پیروان ادیان دیگر. در حال حاضر متأسفانه روابط ما با مصر، از نظر فرهنگی،‌ دینی، سیاسی و اقتصادی سخت آسیب دیده است. اگر می‌توان در ارتباط با عربستان بسیاری از چیزها را نادیده گرفت، چرا نتوان با یک دوست تاریخی و یک متحد بالقوه به تفاهم رسید؟ دوستی ایران با مصر، هم برای صلح در منطقه ضرورت دارد،‌ و هم برای دستیابی به امکانات بیشتر در جهت توسعه‌ی روابط دو و چند جانبه. دوستی ایران و مصر می‌تواند محور تازه‌ای در منطقه بگشاید و زمینه‌های تازه‌ای برای تفاهم به بار بیاورد.
اگر دیپلماسی ایران بتواند دوستان منطقه‌ای پایداری برای خود دست و پا کند، در آن صورت برای ایجاد روابط با آمریکا نه نیاز به واسطه‌ها و دلالان خواهد داشت، و نه نیاز به امتیاز دادنهای بسیار. یکی از نگرانیهای دوستداران منافع ملی در حال حاضر این است که برخی دوان دوان و با آغوش باز در مسیر مذاکره با آمریکا بسیاری از مسائل واقعی را کنار بگذارند و از بسیاری چیزها چشم بپوشند. مذاکرات الجزیره همچنان در یادهاست که چگونه در بحران با شتاب دست به کار شدند و بناچار جنبه‌های متعددی از منافع ایران را نادیده گرفتند. به هر حال هر سیاست بزرگی نخست به متحدانی پیرامونی و سپس منطقه‌ای، نیاز دارد.
تجدید ارتباط با مصر یکی از ضروریات سیاستهای منطقه‌ای ایران به شمار می‌رود. البته نمی‌توان از یاد برد که در شرایط کنونی تحولاتی به وقوع پیوسته است که بر روابط میان دو کشور تأثیر خواهد گذاشت. بازسازی روابط گوناگون با مصر، به زمان، بردباری، هوشمندی و دورنگری نیاز دارد. آن‌چه مهم است این است که به این موضوع بیندیشیم و با فراست و با نگاهی تمدنی بنیادهای ضرور را فراهم بیاوریم و نگذاریم که مخالفان منطقه‌ای و جهانی به بهانه‌های مختلف مانع دوستی مجدد میان ایران و مصر شوند.