* از نظر شما چه چیزی باعث شکلگیری دوم خرداد شد؟
** انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 76، حاصل کنش و واکنش سیاسی سه جریان مختلف و متضادی بود که در نقطه واحدی گره خوردند و به ریاست جمهوری خاتمی منتهی شدند، این جریانها از صدر تاریخ اسلام و انقلاب وجود داشته و برای همیشه هم دوام خواهند داشت.
به طور کلی در نیروهایی که به خاتمی رای مثبت دادند، سه جریان کاملا متمایز در گروههای اجتماعی مشخص بودند.
گروه اول، جریانهای اصلاحطلب حقیقی بودند، امید این جریان، سوق جریان انقلاب اسلامی به خط اصلی خود و تصحیح اشتباهات آن بود، همان اشتباهاتی که مدیریت انقلاب از ابتدا تا آن تاریخ در زمینهها و امور مختلف مرتکب شده بود.
* منظور شما از مدیریت انقلاب چیست؟
** وقتی از مدیریت انقلاب صحبت میشود، نباید ذهنها به مقام شامخ امام راحل یا مقام معظم رهبری معطوف شود، زیرا هیچ کدام از این دو بزرگوار، انقلاب را به تنهایی اداره نکرده و اداره نمیکند، بلکه ایشان به عدهای از افراد اعتماد کرده و مدیریتها را برعهده آنها گذاشتهاند. نقص موجود مدیریت، در همین حلقه دوم (واسط مسوولان کشور و تودههای مردم و پیکره نظام با رهبر) است که بر تصمیمگیری رهبر تاثیر گذاشته و میگذارد.
* با گذر از این توضیح، اشتباهاتی که از نظر شما در مدیریتهای انقلاب وجود داشته کدام است؟
** شایستهسالاری لازمه مدیریتهایی است که از جانب رهبر به آنها اعتماد میشود، اگر شخص غیرمتخصص در جایگاه مدیریت قرار بگیرد، تعهدی نسبت به مسوولیتش نخواهد داشت، کمتر با افرادی غیرمتخصص مواجه بودهایم که بعد از دریافت مسوولیتی با صداقت بگویند که تخصصی در آن کار ندارند و شاید در این موارد کمی با نقص مواجه بودهایم، جریان اصلاحطلب حقیقی که همان جریان انقلاب اسلامی یعنی جریان خط امام واقعی بدون ادعا است، با شعار شایستهسالاری وارد صحنه شد و مردم به آن رای دادند، اگر هم با انصاف نگاه کنیم، متوجه خواهیم بود که مدیریت انقلاب همه جا شایستهسالار نبوده است. مثلا یک رجل سیاسی که شاید انقلابی و دلسوخته هم بود به خطا دوستان و بستگان نزدیک خود را در مسوولیتهای مهم جامعه منصوب میکرد و مردم شاهد چنین حرکتهایی بودند. از طرف دیگر مدیران تراز اول اجازه استقلال فکر را به مدیران پایینتر نمیدادند. مردم شاهد بودند که افراد شایستهای هستند که در مدیریتها به کار گرفته نمیشوند.
* محرک جریان اصلاحطلبی واقعی در دوم خرداد 76 چه بود؟
** محرک این گروه اجتماعی، ایمان، تقوا، علایق عالیه انقلاب اسلامی و برتر از آن اصلاح خطاهایی بود که مدیران اداره انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مرتکب آن شده بودند. اینها اصلاحطلبان واقعی و در واقع همان جریانی بودند که امام(ره) در ابتدای انقلاب اسلامی پایهگذاری کرد. این جریان در ابتدای انقلاب گروهکهایی را که میخواستند انقلاب را منحرف کنند یا حاکمیت را براندازند، از صحنه ایران حذف کرد و در دوم خرداد 76 در واقع میخواست همان خط اصلی انقلاب را منهای اشتباهات صورت گرفته ادامه بدهد.
این جریان را مردمی دلسوز، خداشناس، منصف و با ایمان تشکیل میدادند که از خاتمی در دوران وزارت هیچ خطا و کار ناصوابی ندیده بودند، آنها این روحانی را یک خردورز تشخیص دادند و با رای خود به ایجاد وضعیت بهتری برای انقلاب اسلامی و هدایت آن امید داشتند، خاتمی در راس این جریان قرار داشت و میتوان گفت مردم در رای به ایشان و مزیت دادن وی نسبت به باقی رقبا در انتخابات دچار اشتباه نشده بودند. شاید بتوان گفت پس از مقام معظم رهبری در راس جریان اصلاحطلبی قرار داد.
مردم احساس کردند همان زهدی را که امام راحل به روحانیت وصیت میکرد تا از زی روحانیت خارج نشوند در خاتمی وجود دارد. بنابراین به او رای دادند، علایق عالیه پشت تودههای عظیم مردم بود و البته نمیتوان گفت مردم به همه چیز رسیدند و از خواستههایشان سوءاستفاده نشد.
* آیا آنچه واقعا باید پس از دوم خرداد و از سوی جریان اصلاحات انجام میشد، به تحقق رسیده است؟
** به صورت مشخص شاید در بعضی جاها وضع بدتر شده است. یعنی افراد لایق از کار برکنار شدهاند و به جای آنها افراد نالایق جا گرفتهاند و این بیدقتی در انتخاب مدیران به خوبی واضح است.
* آیا از نظر شما ضعفها یا احتمالا نقصهایی که در مدیریت انقلاب وجود داشته به بحث شایستهسالاری منحصر میشود؟
** شایسته سالاری چیزی است که میشود آن را بیان کرد. اگر در انتخابهای اولیه و اصلی خطا کنیم، تمام سررشته امور خراب میشود. هرچه مدیریتهای سطح دوم بهتر انتخاب شوند، موفقیت بالاتر خواهد بود. من عضوی از ستاد انقلاب فرهنگی بودم و تقریبا از نظر سیاسی آن را اداره میکردم، آنجا ما استاد و دانشمند و افراد متعهد کافی نداشتیم ولی الان ما بیست، شاید 50 برابر آن زمان چنین فردهایی داریم که در جریان انقلاب ساخته شدهاند و باید از اینها استفاده کرد. شایستهسالاری استفاده از همین اشخاص است نه انتخاب افرادی که با در دست گرفتن یک پست، گروهبندی میکنند، جو ایجاد میکنند، تهمت و افترا میزنند و نامها را تضعیف میکنند.
به عنوان مثال چرا باید دکتر کلانتری که مغز متفکر کشاورزی بود، کنار گذاشته شود در حالی که وزیر جدید تخصصی در کشاورزی ندارد. یا من که با شهید باهنر و شهید رجایی در سال 42 آشنا شدم و 8 سال با هم تدریس میکردیم، بر اساس تجربهای که در آموزش و پرورش دارم میپرسم که آیا وزیر آموزش و پرورش فعلی براساس تخصص انتخاب شده است.
کسانی که در دوم خرداد با نیت پاک و به امید شایستهسالاری و رفع اشتباهات مدیریت انقلاب به پای صندوقهای رای آمدند، چنین انتظاری نداشتند. مردم، انتظار داشتند مدیرانی انتخاب شوند که اگر تخصصی نداشتند خود اعلام کنند که نمیتوانند و هر چیز غیر از این نشان از بیتعهدی است. امروز مردم ما آنقدر آگاه شدهاند که بتوانند این مسائل را تشخیص بدهند.
* از نظر شما اصلاحطلبان واقعی به چه موفقیتهایی دست یافتهاند؟
** این جریان به صورت نسبی در هر زمینه موفقیتهایی را به دست آوردهاند و در هر مورد مسوولان همان قسمت باید آنها را بیان کنند.
* جریان دومی که از نظر شما در انتخاب دوم خرداد 76 شرکت داشتند، چه کسانی بودند؟
** جریان دوم، اهدافی ناشی از خودخواهی و علایق پست را دنبال میکردند. اینها دلبستگی خارجی نداشتند و یا وحدت تشکیلاتی و انترناسیونالیستی با کشوری مانند آمریکا برقرار نکرده بودند ولی به سبب علایق پست خود به دنبال راهی بودند تا در صحنه سیاسی یا جریانهایی متحد شوند که بتوانند به سلطه سیاسی دست پیدا کنند.
از نظر اینها سیاست، دینداری نیست بلکه یک بازی و رقابت بر سر تصدی مناصب و اختیارات قدرت سیاسی است. فرهنگ سیاسی اینها درست نقطه مقابل فرهنگ قرآن و فرهنگی است که مورد نظر امام راحل بود.
اگر رقابت بر سر قدرت باشد، همان کاری که در بازار اقتصاد میشود، در بازار سیاست نیز اجرا خواهد شد و هر عملی که جهت رسیدن به مال مجاز باشد، برای کسب قدرت سیاسی نیز مجاز شناخته میشود، فریب دادن و گمراه کردن مردم نیز به جای هدایت آنها از طریق مطبوعات و سخنرانیها مجاز شناخته میشود.
* این جریان را چه گروهها یا افرادی تشکیل میدهند؟
** این جریان که بیشتر به دنبال قدرت بودند، متشکل از کسانی بود که پس از انقلاب به دلیل تسویههای حق، موازین عقل و تقوای اسلام کنار گذاشته شده بودند و امید داشتند که در جریان به اصطلاح دوم خرداد بتوانند با یک بازی سیاسی به مطالع خود دست پیدا کنند.
* حضور این گروه در دولت خاتمی چه تاثیری داشت؟
** این جریان که به نوعی باعث عدم شایسته سالاری در مدیریتهای کشور شدند، هیچگاه مورد نظر خاتمی نبوده است و با وجود اینها خاتمی به هیچ وجه نتوانست در امور مدیریتی مطابق خواست و اراده پاک و نیت حسنه خود عمل کند، زیرا این جریان قدرتطلب بهرغم خواست خاتمی به مداخله پرداخت و به جای هدایت امور حتی در برخی موارد برنامهها را از خط انقلاب نظام خارج کرد.
اینها مدعی شدند که خاتمی را به ریاست جمهوری رساندهاند و اصلاحات را تا این مرحله پیش آوردهاند. اینها هر چند در دوم خرداد مشارکت فعالی داشتند ولی امروز ناکام شدهاند و هر چه زمان میگذرد ناکامتر میشوند.
اینها بر طبق اظهارنظر خودشان همان کسانی بودند که میگفتند باید خاتمی را از قطار اصلاحات پیاده کنیم، زیرا آنچه میخواستند در براندازی انجام نداده بود.
* خصوصیات دیگر این دسته میانی چیست؟
** اینها جاهطلبان سیاسی هستند که ولو در یک زد و بند و وابستگی سازمانی با آمریکا و دشمنان ایران و اسلام نباشند ولی این خاصیت را دارند که اگر جاهطلبی سیاسیشان تشدید شود (یعنی آنچه به عنوان رقابت سیاسی عنوان میکنند)، به ستون پنجم تبدیل شوند و در ائتلافی وارد صحنه شده و به دنبال براندازی باشند.
اینها همان ضد انقلاب شکست خورده هستند و در هر نسلی وجود دارند، از طرف دیگر ممکن است این گروه تصمیم به اصلاح بگیرند و به اصلاحطلبان واقعی تبدیل شوند و یا با کنارهگیری به یک نیروی خنثی سیاسی تبدیل شوند که این بهتر است.
* و بالاخره گروه سوم را در دوم خرداد چه کسانی تشکیل میدادند؟
** در نقطه مقابل گروه اجتماعی اصلاحطلبان واقعی یک گروه وجود داشتند که از آنها به عنوان ستون پنجم یاد میکنم. این گروه به ظاهر هوادار جدی خاتمی و عملا یکی از فعالان در گروههای مختلف بودند ولی تشکل واحدی نداشتند. اینها به شکل هماهنگ و البته با تشکیلات مخفی با بیگانگان و رسانههای خارجی در ارتباط بودند و منافع آینده سیاسی خود را در گرو انتخاب شدن خاتمی میدانستند.
این گروه سعی داشتند بتوانند خاتمی را تقویت کنند و به تضعیف رهبری انقلاب بپردازند و عملا هم تا حدودی در کار خود موفق بودهاند. در سیر انقلاب و مدیریت نظام توانستهاند اخلال کنند و نمیتوان گفت به کلی ناکام شدهاند و محاسباتشان نادرست بوده است.
*شما به سه جریان اصلاحطلبان واقعی، ستون پنجم و طرفداران خودخواهی و علایق پست اشاره کردید. ممکن است مصادیق این سه جریان را بیان کنید؟
** تعیین مصادیق و اشاره صریح در این موارد صحیح نیست. حتی اگر آن را تشخیص هم داده باشم. وقتی میگویم شخصی دارای مطامع پست است، نمیتوان از او نام برد و او را در جامعه انگستنما کرد زیرا جرم و گناه است. ما در مرحله اظهارنظر باید به کلیات اکتفا کنیم اما اگر زمانی برای تصمیمگیری شخصا از من بخواهند که از این افراد نام ببرم، خیلی از این افراد را میشناسم که میتوانم معرفی کنم. هدف ما هدایت مردم است. حتی هدایت همان کسانی که الان از نظر سیاسی بیراهه میروند ولی وقتی آنها را انگشتنما کردیم، راه اصلاح و توبه و بازگشت به راه خدا را برای آنها مسدود کردهایم.
* به صورت اجمال خصوصیات این سه گروه چیست؟
** اصلاحطلبان واقعی مردمی دیندار، متدین، دارای علایق عالیه و آزادیخواه هستند. انقلاب اسلامی نیز بر اثر جهش و حرکت همین گروه پدید آمد و اصلاحطلبان نیز در دوم خرداد با رای به خاتمی امید به سیر تعالی ملت و دوام آن داشتند. برعکس گروه دوم به دنبال علایق پست و مطالبات پایین مردم بودند و به نوعی همراه با ستون پنجم همان گروههای فرصتطلبی بودند که فکر میکردند سیاست، دینداری نسبت بلکه یک نوع بازی است.
* چه موفقیتهایی را برای جریان اصلی دوم خرداد میتوان برشمرد؟
** خاتمی به نسبت موفقی توانسته است بخشی از کارهای سازندگی را که در دولت هاشمی پایهگذاری شده بود اداره کند و سامان بخشد. از طرفی طی این چند سال به درآمد کشور افزوده شده است، همچنین در زمینه سیاست خارجی میتوان گفت بهترین نوع سیاست خارجی را در طول دوران انقلاب در زمان خاتمی شاهد بودهایم و شعار شایستهسالاری خاتمی در این بخش به نحو مناسبی محقق شده است.
* از نظر شما اصلاحطلبان در تحقق شعار معاند به مخالف و مخالف به موفق به چه میزان موفق بودهاند؟
** اینها مدعی بودند، اصلاحطلبانی هستند که میخواهند مخالف را به موافق تبدیل کنند و معاند را به مخالف. یعنی برانداز را به مخالف سیاسی که براندازی نمیکند و فقط اظهارنظر میکند، تبدیل کنند. این از عجیبترین اظهارنظرهایی است که من در طول عمر سیاسی خود، شنیدهام.
* چه دلیلی دارید که اصلاحطلبان در تحقق این شعار خود هیچ موفقیتی نداشتهاند؟
** کسانی که مدعی هستند از لحاظ فرهنگی در یک نظام انقلاب اسلامی میخواهد معاند را به مخالف و مخالف را به موافق تبدیل کنند، حتی نمیتوانند پنج آیه قرآن درباره آزادی بیاورند یا 10 حدیث، حتی مجعول درباره آزادی بخوانند.
در غیر این صورت اینها دارای صلاحیتی هستند که به وسیله قرآن و حدیث میخواهند مفهوم آزادی را تفهیم کنند تا معاند تبدیل به مخالف و مخالف تبدیل به موافق شود.
اگر این مدعیان توانستند درباره آزادی با انقلاب دینداری صحبت کنند آنگاه ما در برابر کاری که خداوند فرمود پیامبر اکرم(ص) نمیتواند انجام دهد و شما مدعی آن هستید، سکوت میکنیم.
اینها نمیتوانند به این شرط خود عمل کنند. اگر اینها میخواهند افرادی موافق انقلاب و نظام اسلامی و مردم صالح و دیندار تربیت کنند، حداقل باید پنج آیه قرآن و 10 حدیث درباره انقلاب و آزادی و دینداری بلد باشند و بتوانند یک ساعت درباره این سه صحبت کنند.
هر چند که خداوند به پیامبر فرموده است نمیخواهد او در تبدیل معاند به مخالف به سختی بیفتد و این فرد هدایت شونده است که تصمیم میگیرد و اگر عنادش از روی اشتباه و خطا بود، باز میگردد. حال اگر کسی به ناحق از مدیریت و مسوولان کشور ستم ناحقی ببیند، با انقلاب اسلامی و قرب الیا... بد نمیشود، زیرا معاند نیست و میتوان او را اصلاح کرد، بر همین اساس بود که امام راحل وقتی بنیصدر به خارج کشور فرار کرد، گفت: آقا تو با من بدی و به دروغ ادعا میکنی به تو ظلم کردهام چرا با انقلاب اسلامی بد شدهای و علیه آن اقدام میکنی؟
امام میدانست اسلامی را که بنیصدر به آن متظاهر شده و سالها آن را تبلیغ میکرد، برای به دست آوردن مقام بود. بنابراین امام نتوانست این معاند را که این قدر از انقلاب و اسلام بهره برده بود، اصلاح کند.
پیامبر اکرم، اسلام، قرآن، خداوند متعال، مردم متدین و خاندان پیامبر، همه موثر شدند که معاویه امپراتور شود. آیا او حقشناسی کرد؟ نه.
* با توجه به تقسیمبندی شما از گروههایی که دوم خرداد را پدید آوردند، مدعیان شعار معاند به مخالف و مخالف به موافق در کدام گروه قرار میگیرند؟
** گروهی که چنین ادعایی را دارند همان ستون پنجم هستند که این ادعا را برای فریب مردم مطرح کردهاند. میگویند انقلابیون نتوانستند معاند را به مخالف و مخالف را به موافق تبدیل کنند و ما به عنوان اصلاحطلب و انقلابی آمدهایم تا این کار را انجام دهیم. شاید این گروه بتوانند این شعار را درباره عدهای محقق کنند ولی با معاندینی که متحدان آمریکا و استکبار جهانی هستند، چه خواهند کرد؟ چرا اصلاحطلبان ستون پنجم درباره امنیت ملی حرف نمیزنند؟
* اگر این نظریه از جانب رئیسجمهور مطرح شده باشد، نیز نظر شما در مورد تحقق آن همین مطالبی است که گفتند؟
** ممکن است تصور ایشان از معاند، مخالف و موافق چیزی باشد که برای ما روشن نیست، ولی اساس سخن این است که معاندینی اصلاحناپذیر وجود دارند و طراح یا طراحان این نظریه باید بگویند با آنها چه خواهند کرد.
معاند از نظر اینها چه کسانی هستند. ایشان باید به اندازه یک کتاب حرف بزند و نظر خود را درباره معاند روشن کند.
اگر معاند مستکبران هستند، خوب بروند آمریکا و همه مستکبران را اصلاح کنند، اسراییلیها را اصلاح کند. ما به ستون پنجم و منافقان میگوییم معاند، حال به چه وسیله میخواهند اینها را اصلاح کنند و اگر کسی چنین هنری دارد راه خود را بگوید تا همه بشریت از او یاد بگیرند.
رئیسجمهور تنها میتواند کسانی را که به دلیل ضعفهای مدیریتی و اجرایی به معاند و در حقیقت گمراه تبدیل شدهاند به مخالف و موافق تبدیل کند و این هم در صورتی است که وقت بیشتری را با متخصصان رشتههای مختلف بگذراند و با اطلاعات بیشتری مدیریتها را انتخاب کند.
* دوم خرداد را از نظر تحقق شعار قانونگرایی و قانونمداری چگونه ارزیابی میکنید؟
** عمدهترین هدف انقلاب تغییر قوانین بد به قوانین خوب بوده است. یعنی اوامر و نواهی طاغوتی را به اوامر و نواهی الهی تبدیل و در راستای آن حرکت کند.
اگر شعار قانونگرایی به صورت مطلق مطرح شده باشد، یک شعار ضدانقلابی است. زیرا برخی قوانین از زمان گذشته وجود دارند که وقتی مجریان با مصادیق اجرایی آن روبرو میشوند، آن را دستوپاگیر و به ضرر مردم میبینند. در این صورت مجریان از ردههای پایین و به صورت سلسله مراتبی باید از طریق نمایندگان چنین قوانینی را تغییر بدهند، این یک عمل انقلابی است.
فوق شعار قانونگرایی، مصلحتگرایی است. البته نه به این معنا که اینها از اصلاحات برداشت کردهاند. اینها منفعتگرایی شخصی را مصلحتگرایی نام گذاشتهاند. در صورتی که همه امور برای مصلحت مردم، زیستن و رشد معنوی آنهاست، این یک تعریف جامع و مانع از مصلحت است.
یک دولت و رئیسجمهوری که انقلابشناس و دینشناس و به معنای واقعی سیاستشناس و قانوندان باشد و فلسفه اخلاق و حقوق را بداند، خواهد فهمید که اصل انقلاب در تغییر قوانین دست و پاگیر است نه رعایت آنها و بعد از آن رعایت قوانین به عنوان قانونگرایی مطرح میشود.
* منظور شما از تغییر قوانین چیست؟
** اصلاح طلب واقعی یعنی انقلابی واقعی، او اول قوانین خراب را به قوانین درست تغییر میدهد و قوانین را به شکلی میرساند که همه کس فهم باشد و همه بتوانند آن را اجرا کنند.
اما برداشت برخی از اصلاحطلبان باعث شده تا اندازهای مصالح پایمال شده و مردم از اینکه غارتگران بیتالمال به کیفر برسند، مایوس شوند. این شعار بزرگ انقلاب بود، فرق پیامبر با غیر پیامبر و فرق ولی فقیه با حکامی که به نام اسلام حکومت میکنند، در همین است، متاسغانه بعضی از کشورها مانند کرهجنوبی، آلمان و فرانسه از این نظر از بعضی اعضای هیات دولت و وزرای بعد از دوران انقلاب ما پیشتر هستند. یعنی به احکام و اصول انقلاب ما نزدیکتر هستند تا برخی مناصب کشور ما که به نام اسلام و معصومان بنا شده است.
مدعیان قانونگرایی باید مصلحت هر قانون را بیان کنند. مردم به دلیل آن قسمتهایی از قانون اساسی که اجرا نشده بود، انقلاب کردند. در صورتی که بعد از انقلاب و حتی بعد از دوم خرداد هم نسبت به آنها حساسیت نشان داده نشده است.
* نقطه مثبت پس از دوم خرداد از نظر شما چیست؟
** هر چند انتقاداتی به جنبه اداره حکومت خاتمی وجود دارد ولی ایشان از نظر شخصی بسیار مخلص و پاک تشخیص داده شده است و از لحاظ پیروی از مقام رهبری، خاتمی را حتی برتر از هاشمیرفسنجانی میدانم.
* ممکن است اشارات روشنتری به این تفاوت داشته باشید؟
** این تفاوت درباره دولت هاشمی و دولت خاتمی مطرح نشده است بلکه اینها که گفتم در مورد شخص این دو بوده است. مقام رهبری در زمان خداحافظی و تودیع هیات وزیران و رئیسجمهوری دولت هاشمیرفسنجانی فرمودند: « البته اینها خوب عمل کردند ولی من برخی کارهایی گفته بودم که اینها عمل نکردند.»
البته ایشان موارد را ذکر نکردند و از این کلمات همه آن حقایق فهمیده نمیشود. دقت در رهنمودهای مقام رهبری و نگاهی به عمل شخص خاتمی نشان میدهد که ایشان در مقایسه با هاشمیرفسنجانی متمسکتر نسبت به رهنمودهای رهبری هستند و این سعی به صورت محسوس قابل درک است.
خاتمی به خصوص در مسائل سیاست خارجی مقید است و میداند که در مسایل خارجی و امنیت و دفاع ملی باید مطیع مقام رهبری باشد و دلیل واضح این است که وزیر خارجه ایشان بهترین سیاست خارجی را از ابتدای انقلاب تا امروز به اجرا گذاشته است.
* تاثیر این حرکت خاتمی را در دولت پس از دوم خرداد چگونه میبینید؟
** با ثبات قدمی که ایشان در سایه به سایه حرکت کردن با مقام رهبری دارند، توانستهایم گروههای بدخواه و آنهایی را که مطامعی خاص وارد صحنه شدند، به صورت نسبتا قطعی در صحنه سیاسی ناکام بگذاریم. از طرف دیگر از نظر بینالمللی درست در همان خطی قرار گرفته و پیش میرویم که امام راحل و بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره فلسطین، جهان اسلام و وحدت با مسلمین آرزو داشتند.
* با این حساب میتوان موفقیتهایی را نیز برای گروه اول مورد نظر شما یعنی اصلاحطلبان واقعی که خاتمی را نیز جزو آنها عنوان کردید، برشمرد.
متاسفانه برای کسانی که با نیت انقلابی و اصلاحطلبی به خاتمی رای دادند، موفقیت قابل توجهی نمیبینم، با مداخلاتی که از سوی دو گروه دیگر در هیات دولت و مجلس ششم صورت گرفت، اصلاحطلبان واقعی را مایوستر از گذشته یعنی قبل از دوم خرداد 76 میبینیم. با وجودی که شرایط مساعد و امکانات غیر قابل قیاسی با امکانات دولتهای گذشته در اختیار داشتند، ولی نتوانستند از این فرصت به خوبی استفاده کنند.
* آینده جنبش اصلاحات را چگونه تصور میکنید؟
** به نظر من این جنبش آیندهای ندارد و فرد شاخصی که غیر از خاتمی بتواند مایه امیدواری باشد در بین آنها نمیبینم. آنچه یک جریان را به خصوص در کشوری مانند ایران برای انسجام مردم، توانا میسازد، شخصیتهای برجسته، شناخته شده و قابل اعتماد هستند و در حال حاضر در جنبش اصلاحطلبی غیر از خاتمی کسی را نمیبینم که بتواند محور باشد و این کارها را پیش ببرد.