در ابتدا جملهای از دعای عرفه که بیارتباط با بحث نیست تقدیم میکنم. دعای عرفه در حقیقت پشتوانه معرفتی حماسه عاشورا است و بخشهایی از این دعا تعلیم ادب و تواضع به انسان است. همان چیزی که در پژوهش بیش از هر چیز به آن نیاز است و همه مشکلاتی که دامنگیر انسان شده است از استکباری که شاید در این عرصه نفرتانگیزترین ظهور و بروز را داشته است و دارد.
الهی من کان حقائقه دعاوی فکیف لایکون دعاویه دعاوی. الهی من کان محاسنه مساوی فکیف لایکون مساویه مساوی. این تعبیر سیدالشهدا در برابر پروردگار که میفرماید خدایا بندهای که وقتی به حقیقتها دست پیدا میکند و از پیچ و خمها میگذرد در تحقیق موفق میشود جز مشتی ادعا در اختیار دارد چگونه میتواند به ادعاهای خود تکیه کند و این ادعاها را ادعا نداند. این در بعد دانش اما در بعد اخلاقی انسانی که زیباییهایش مشتی زشتی است چطور زشتیهای خود را زیبایی فرض میکند.
بحث انتخاب شده حاشیهای بر بسیاری از بحثهای رایج و بیشتر طرح مساله است نه حل مساله. ما امروز به طرح این مساله نیازمندیم و نکاتی که مطرح میشود بیش از درآمد گونهای بر بحث نیست. درآمد گونهای بر اجتهاد روشنفکری در بنبست انسداد.
در این طرح فرض بر این است که امروز اجتهادی که میشود از آن به اجتهاد روشنفکری تعبیر کرد به بنبست رسیده و در یک انسداد قرار گرفته است. طبعا هر انسدادی را میتوان شکست به شرط این که عزم و ارادهای موجود باشد و هزینههایش نیز پرداخت شود.
این بحث در درون خود طبقهبندی اجتهاد را به دو شکل سنتی و روشنفکری دارد. ما فعلا با اجتهاد سنتی در این بحث کاری نداریم البته امثال بنده سر سفره همین معارف سنتی بزرگ شدهاند و آنچه که دارند از همین معارف است اما به هر حال معتقدیم این معارف در دورهای مفید و سودمند بوده است. امروزه فرض ما بر این است که اجتهاد سنتی پاسخگوی بسیاری از نیازها نیست. اما موضوع بحث ما این نیست و این نکته در جای خود باید بحث شود البته مخاطب این بحث هم دیگرانی هستند که شاید برای امثال بنده کمتر حق اظهارنظر قائل باشند. پس به این ترتیب بحث ما درباره اجتهاد روشنفکری است. در این بحث فرض بر این است که اجتهاد روشنفکری با انگیزه پاسخگویی به نکاتی که اجتهاد سنتی پاسخگوی آنها نیست یا فرض بر این است که پاسخگو نیست وارد صحنه میشود.
در این جا اولین سوالی که مطرح این است که آیا اصلا به چنین اجتهادی نیاز است یا نه. به تعبیر دیگر آیا ما به بازخوانی معارفمان نیاز داریم یا نه. پاسخ به این پرسش در گرو پاسخ به پرسش دیگری است و آن این که آیا اسلام دستخوش دستکاری شده است یا نه. آیا همان زلال معارف امروز در اختیار ما است یا دستخوش چیزهایی شده است. قرآن میگوید همه ادیان با یک سنت الهی دستخوش یک سری دستکاریهای شیطان شدهاند. هیچ رسول و نبی را ما نفرستادیم که به مرحلهای رسید که آرزوهای خود را پیگیری کند شیطان یک خط بدلی را در ان خط اصیل نفوذ داد.
همه کسانی که با ادبیات آشنایی دارند متوجه میشوند که این تعبیر میخواهد بگوید که این امر یک موضوع عمومی و استثناناپذیر و سنت الهی است. تجربه تاریخ هم این را تاکید میکند یعنی تا روزی که پیامبر در تنگنای مبارزه است از کسانی که داعیه تحریف دین و آئین را دارند خبری نیست. وقتی قدرتی به وجود میآید سروکله نیروهای فرصتطلب، چند رنگ و ناخالص پیدا میشود. در مکتب انبیا و پیامبرانی که جامعهای تشکیل دادهاند یا حتی پیامبرانی که جامعهای تشکیل ندادهاند اگر فرصتی برای پیگیری آرمانهایشان پیش آمده یک خط بدلی وارد شده است.
البته قرآن میگوید این خط بدلی از بین رفتنی است در روند تحولات تاریخ از بین خواهد رفت.
خاصیت پیدا شدن این خط بدلی در کنار خط اصیل هم تحکیم آیات خدا است. یعنی اگر این خط بدلی پیدا نمیشد یک نوع سادهاندیشی و سادهانگاری در جامعه بروز پیدا میکرد. وقتی خط بدلی پیدا میشود و خط اصیل را به چالش میکشد در تعامل اینها خط اصیل تحکیم میشود. با این فلسفه میتوان به این نکته رسید که در اسلام هم خطهای بدلی پیدا شده است نه یک خط بدلی.
به عبارت دیگر در تمام مراحل تجدید حیات اسلام هم یک خط بدلی پیدا شده است که طبیعتا طرح آن دامنه بحث را گسترده میکند. فعلا تا این حد نتیجه میگیریم که به وجد آمدن یک خط بدلی در کنار خط اصیل را نمیتوان تردید کرد. حال چگونه میتوان خط بدلی و یا خطهای بدلی را شناخت. من در عینیت پیدا شدن خطهای بدلی یک نمونه را عرض میکنم. انتقادی که علیابنابیطالب علیهالسلام به کارنامه خلفا دارند هیچ شباهتی که به انتقادهایی که در تشییع سنتی انجام میشود ندارد.
علیابنابیطالب به عنوان این که چه مشکلی پیدا شد فقط همین را میفرمایند که در اوج اقتدار خلافت خلیفه دوم اسلام در یک بستر خشونت قرار گرفت. طبعا زاویههای دیگری در این بحث مطرح است که نمیتوان با اشاره هم به آن پرداخت چرا که بحث اصلی لوث میشود. از نگاه علیابنابیطالب انحرافی که پیش آمده این بود که آیین رحمت در بستر خشونت افتاد. در یک بستری که آسیبهایی که وارد میشد عمیق بود و حرکت در این راه پا را میگزید و لغزش و پوزش در چنین بستری تکرار میشد. پیامدهای این خشونت را علیابنابیطالب (ع) در 4 نکته خلاصه کرده است.
1ـ خبط و قاطیکردن مسائل
در فضای خشونت مرزها به هم میریزد و طبعا آسیب این نکته به علم و فرهنگ و تحقیق است.
2ـ رواج پرخاشگری جامعه
در فضای خشونت جامعه از نظر اخلاقی دچار پرخاشگری میشود و ادب و اخلاق قربانی میشود.
3ـ رواج تلون در جامعه
از نظر فرهنگی جامعه دچار تلون میشود و ثبات ندارد.
4ـ سکون جامعه
کسی که پایش در یک مسیری گزیده شد جرات برداشتن گام جدید ندارد. برآیند آن سه پیامد میشود عدم اعتراض یعنی سکون. بحث اصلی ما درباره خشونت و پیامدهای آن نیست بلکه بحث این است که چه اتفاقاتی برای اسلام افتاده است. از نظر تاریخی هم میتوان بررسی کرد که این فضای خشونت چه تاثیراتی بر فقه و احکام اسلام گذاشته شده است یک نمونه را من در تاریخ ردیابی کردهام اما این ردیابی به حدی نرسیده است که بتوانم به عنوان یک اظهارنظر قطعی روی آن تکیه کنم همین مساله رجم است. من نشانههای اطمینانبخشی پیدا کردم که مساله رجم و سنگسار که اگر یک موردش هم در عصر پیغمبر اکرم (ص) به هر دلیل اتفاق افتاده باشد با قرآن نسخ شده است. در سوره نور وقتی کیفر مربوط به هرزگی دامن بیان میشود در تعقیب آن به مردانی که زن خود را متهم به آلودگی میکنند میرسد. در اینجا تعبیر قرآن این است که کیفر این خانم که شوهرش متهم کرده هیچ تعبیری جز تعزیرهای قبلی ندارد در جاهایی دیگر نیز درباره زنان پیامبر این تعبیر است که دو برابر کسانی که زنای محصنه کردند شما کیفر خواهید شد. در این جا سؤال این است که رجم را که نمیتوان دو برابر کرد.
بحث در این جا اظهارنظر فقهی نیست و میخواهم عرض کنم که اگر فرض کنیم ثابت شود که قرآن این حکم را نقض کرده چطور شد که بعداد دو دستی به آن چسبیدند. حال بگذریم از این که این قوانین کیفری آنگونه که در تاریخ و سنت مطرح است هرگز اجرا نشد به عنوان نمونه در همین سوره نور که این قوانین کیفری مطرح شده بحث امنیت حریم خصوصی با تندترین تعبیرها مطرح شده است. در این آیه مخاطب دینباوران هستند و به آنان اعلام میشود که وارد خانهای غیر از خانه خودتان نشوید مگر اینکه وحشتی که بین خانه و یک فرد بیگانه است برطرف شود و یک احساس امنی به وجود آید.
آیه بعدی این است که اگر هیچکس در خانه نبود وارد نشوید و اگر گفتند برگردید، برگردید. بعد قرآن استثنا را ذکر میکند. یک ضرورت را قرآن مطرح میکند و میگوید فقط در این ضرورت شما حق دارید وارد یک خانه متروکه شوید. بحث در اینجا درباره حریم خصوصی نیست اما فقها درباره بحث حریم خصوصی در مقایسه با بحثهای دیگر تا چه حد بحث کردهاند. آیا میشود سوره نور بحث حریم خصوصی را در سورهای که کیفر هرزگی دامن بیان شده بیدلیل آورده باشد آن هم به صورتی که قاعدتا اثباتش فقط در موردی است که شخصی بخواهد عفت عمومی را جریحهدار کند.
چطور شد که هرگز در تاریخ اسلام اجرای این کیفرها به این صورت که در قرآن مطرح است انجام نشد. آیا جز همین است که خط خشونت بر معارف و فقه اسلام حاکم شد و روی بسیاری از احکام سایه انداخت. اگر ما بالاخره یک روزی تصمیم بگیریم که خط بدلی را تعریف کنیم و ببینیم چه اتفاقهایی افتاده است آیا با کارهای معمولی است یا این که کار خیلی دشوار و سختی است. فکر میکنم در این حد از بحث بتوان دو سه نتیجه گرفت. یکی اینکه به هر حال در اسلام یک خط بدلی وجود دارد البته من معتقدم خطهای بدلی، چرا که در هر مرحله تجدید حیات اسلام خطهای بدلی پیدا شده است. به هر حال اگر کسی میخواهد از منابع این چیزی که در اختیار ما است استفاده کند باید با توجه به این اتفاق استفاده کند. یعنی شرط بهرهبرداری از منابع ما در اجتهاد و فقه اسلام این است که اتفاقهایی که افتاده معلوم شود اگر این اتفاقات معلوم نشود انسان به چیزی اعتماد میکند که نباید اعتماد کند. اگر ما امروز بخواهیم فقط همین خط بدلی و خطهای بدلی پیدا شده و تاثیرهایی که گذاشته است را کشف کنیم حداقل یک بازخوانی تاریخ اسلام نیاز دارد. کاری را که خود بنده نصف عمرم را در 15 سال اخیر صرف کردم و تا حدودی متوجه شدم که کار کردن درباره تاریخ اسلام چقدر دشوار است. اما بازخوانی تاریخ اسلام حداقل دو گام اساسی احتیاج دارد که به هیچوجه کار یک فرد نیست.
1ـ یک نظام اطلاعرسانی غنی که در هر موردی انسان میخواهد بحث کند پرونده آن به صورت کافی در اختیار قرار گیرد.
2ـ از آن سختتر بحث روششناسی تاریخ است که جامعه ما تقریبا با آن بیگانه است چه حوزه و چه دانشگاه.
تاریخ را بدون روششناسی نمیتوان بازخوانی کرد ما امروز میخواهیم یک فقه را جانشین یک فقه و یک اجتهاد را جانشین یک اجتهاد کنیم باید دید این امر به چه شرایطی احتیاج دارد و چه باید بکنیم. کارهایی که تا امروز شده و در کارنامه روشنفکری است در حدی که این ضرورت را نشان دهد مفید بوده است. در آن نسلی که ما درک کردیم از مرحوم مهندس بازرگان گرفته تا شهید مطهری تا شهید بهشتی تا زندهیاد دکتر شریعتی و کسان دیگری که مطالبی را گفتند در حدی که معلوم شود احتیاج به یک راه دیگری است کافی بوده است اما امروز دیگر به این کار احتیاجی نیست. امروز باید یک کار قابل قبول انجام شود. به سادگی نمیشود با یک سری برداشتهای شخصی، فردی و با یک نوعآوریهایی که ممکن است بعضی درست و بعضی غلط باشد یک اجتهاد را جایگزین اجتهاد دیگر کرد.
در هر زمینهای که ما بخواهیم اجتهاد دیگری داشته باشیم کارهای زیادی لازم است که یکی از آنها بازخوانی تاریخ اسلام است. من هیچ فرع فقهی را سراغ ندارم که بدون شناخت فضای آن بتوان از آن به صورت قطعی اشاره کرد. حال این شرایطی است که من با آن آشنا هستم مواردی را هم من آشنا نیستم. به طور مثال بحث خواندن متن چیز سادهای نیست. اگر ما بخواهیم قرآن را رمزگشایی کنیم چه از مجموعه آن به عنوان یک متن و چه از سورههای آن به عنوان یک متن یا از هر آیهای، واقعا به یک سلسله بحثها احتیاج است. یک آیه از قرآن میگوید: ما این را یک دستور عربی قرار دادیم و وعیدهای خودمان را با زبانهای مختلف و تعبیرهای مختلف تا اینها به تقوا برسند. آیه بعد میگوید: در بیان عجله نکن.
یعنی قرآنی که یک بار قلب تو آن را گرفته اما در موارد مختلف اگر میخواهی یک بیانی انجام دهی عجله نکن و بگذار شرایط آن فراهم شود. بالاتر از این تعبیر و قل رب زدنی علما است یعنی رهبر جامعه مانند پیامبر در هر شرایطی نیاز به افزایش علم دارد و لحظه به لحظه باید دانش جدید پیدا کند. اصرار بر این که این دانش باید فزونی پیدا کند در ارتباط با اینکه در بیان عجله نکن حداقل چیزی را که ثابت میکند چیست. ما امروز بعد از 30 سال بهترین چیزی در صداوسیما داریم نوارهای شهید مطهری است. این برای جامعه ما فاجعه است. الان مخاطب ما فقه سنتی نیست. یک روز کارهای بسیار خوبی شده است. من هر وقت در شکلگیری اصول در شکلگیری فقه، در کلام فکر میکنم به آن روزها غبطه میخورم که چه روزهای بانشاطی بوده است. اما کارهایی که صدها سال پیش شده که نمیتواند پاسخگوی امروز دنیا باشد. شرایط یک حرف جدید را فراهم کردن پشتوانه کافی میخواهد و کار بسیار مشکلی است.
حال مواردی که عنوان شد آیا به معنی این است که نوآوری نشدنی است؟ من میگویم شدنی است اما به شرط این که ما خودمان را برای این کار را آماده کنیم. البته باید حاکمیت هم اعتماد پیدا کند که بحثهای علمی کاری به سیاستهای روزمره ندارد و اگر افرادی فرصت تفکر پیدا کنند باری از دوش حاکمیت برمیدارند. برای این هم شاید بتوان فکری کرد که در فضای اطمینان به کسانی که فکر تازه دارند فرصت داده شود و این حرفها در جایی پخته شود. در ادامه همان آیهای که خداوند به پیامبر خود میگوید که در بیان عجله نکن در اواخر سوره طه بحثی درباره آدم مطرح میشود که ظاهرا ارتباطی به این آیه ندارد اما من فکر میکنم ارتباط بسیار ظریفی دارد.
این موضوع را من در حد یک فرضیه خام مطرح میکنم که اساس شجره ممنوع به یک شکلی هم با عجله ارتباط دارد. یعنی وقتی انسان یک چیزی را رمز خلود خود دانست و فکر کرد که این برایش کافی است همان جا جای سقوط است. ما وضع موجودمان را در این دو آیه آخر سوره بقره به خصوص آیه دوم میبینیم. خدایا این شریعتی که آمده که اصر را بردارد ما تبدیل به اصر نکنیم. فلسفه شریعت این بود که این غلوزنجیرها را بردارد نه این که خود غلوزنجیر بشود. همه ادیان گذشته هم به دلیل همان خط بدلی که در خط اصیل نفوذ میکند همین مشکل را داشتند. با این مشکل بیش از طاقت انسان بار بر روی دوشش میآید ربنا و لاتحملنا اصرا کما حملته علیالذین من قبلنا را ما با تمام گوشت و پوست و استخوانمان حس میکنیم و میبینیم که همان ارزشها، همان رهنمودها و همان آموزههای عالی به دلیل دستکاریها و پیرایهها به این وضع درآمده است. البته این آیه این نوید را دارد که در همین شرایط هم ساز و کارهایی برای زندگی است در همان فقه سنتی هم تا روزی که یک اجتهاد قابل قبول جایگزین نشود سازوکار حل مشکلات وجود دارد.
آخرین نکته این که هیچ آسیبی برای جامعه و ظلمی بالاتر از این نیست که آنچه که از خدا نیست به نام خدا مطرح شود. من امهات بحث خودم را مطرح کردم امروز باید مشخص شود که اگر ما بخواهیم جای فقه سنتی فقهی بگذاریم نشدنی و به تعبیر دیگر انسداد است. ما به یک نقطه چرخش در تاریخ رسیدیم یعنی قیاس شرایط امروز با این توسعه اطلاعات با گذشته قیاس معالفارق است و بالاخره اگر ما روزی بتوانیم پایه کارهایی را که به عنوان یک شالوده تعریف شود یعنی علم رجال علم حدیث، علم کلام و اخلاق ما نیاز به بازخوانی دارد. در کنار همه اینها بازخوانی تاریخ اسلام شرط تکتک اینها است. اگر بخواهیم از این شرایط به شرایط مطلوب بیاییم شرطش این است و غیر از این را بنده معتقدم یک انسداد است و کار فردی در مقابل انبوه شبههها و ابهامها پاسخ نمیدهد. این که انسداد است یا نیست در گرو این است که بحثی که من درآمد گونه آن را عرض کردم کامل شود. طبعا در این جا معطل کامل شدن یک طرح هستیم و اگر در این جا بحث کامل و ثابت شد که انسداد وجود دارد طبعا با این واقعیت روبهرو خواهیم شد.