اگر بخواهیم روندی را که «ایهود باراک» تا تصدی رهبری حزب کارگر پیمود، مورد بررسی قرار دهیم، ملاحظه خواهیم کرد که او، از زمانی که از سازمان نظامی بازنشسته شد تا زمانیکه از سوی اسحاق رابین در 18 ژوئن 1995 به وزارت کشور اسرائیل منصوب شد، همواره با آرامش گام برداشته است. او در سازمان نظامی اسرائیل رئیس ستاد ارتش بود. انتخاب مزبور در آن زمان از جهت حزبی دارای اهمیت زیادی بود، زیرا «باراک» در آن زمان عضو حزب نبود. او تقاضایش را برای پیوستن به حزب ارائه کرد. این تقاضا همزمان با تصمیمی بود که از سوی کمیته مرکزی حزب در 16 ژوئن 1995 در خصوص انتخاب او به عضویت حزب، اتخاذ شد. این تصمیم در حالی اتخاذ گردید که در صفوف حزب نسبت به آن اعتراضات گستردهای وجود داشت. این مخالفتها بیشتر از سوی جوانانی بود که انتخاب «باراک» را پشتیبانی از جریان رابین در مقابله با خود تلقی میکردند. در راس این جریان «یوسی بیلین» یکی از نزدیکان شیمون پرز قرار داشت. «حیم رامون» یکی دیگر از کسانی بود که جریان مزبور را رهبری میکرد اما در رقابت فعلی بر سر رهبری حزب کارگر حضور نداشت. پس از مرگ رابین، «ایهود باراک» در کابینه شیمون پرز، سمت وزارت خارجه را بدست آورد، این امر اعتماد و اطمینان فزایندهای را نسبت به او از سوی مراکز حزب کارگر و حامیانش منعکس میکرد، انتخاب باراک که به وزارت خارجه دولت رابین، همچنین مبین جایگاه او در انتخابات مقدماتی کاندیداهای حزب کار برای پارلمان (کنست) نیز بود؛ بطوریکه او در انتخابات مقدماتی مقام سوم را در میان کاندیداهای حزب کسب کرد.
البته چنانچه شیمون پرز در انتخابات گذشته به نخستوزیری دست مییافت مطلوب بود تا این که باراک در دولت او از جایگاه مهمی برخوردار شود. اما شکست پرز در برابر نتانیاهو و عدم دستیابی حزب کارگر به قدرت موجب شد تا حزب مزبور در محاسبات خود تجدید نظر کند. «ایهود باراک» اولین کسی بود که با شیمون پرز بر سر رهبری حزب به رقابت پرداخت. طبیعی است که برای پرز بسیار مشکل بود تا با اعتراف به شکست خود به حیات سیاسیاش پایان دهد، شکستی که موجب شد تا پرز دچار یک سلسله از شکستهایی شود که در طول حیات سیاسی گذشتهاش از آن رنج میبرد. او در گذشته تمایل داشت یا این که در این خیال بود تا به منظور ایفای یک نقش مهمتر زمام امور را در دست گیرد؛ حال ولو این که این امر در نتیجه یک دولت وحدت ملی با مشارکت حزب «لیکود» حاصل شود پرز در روند مذاکرات صلح نیز تمایل داشت موفقیت روند مزبور به اسم او ثبت گردد. اما پس از پیروزی نتانیاهو، پرز این واقعیت را باید بپذیرد که شکست خورده است و از منصب خود عزل شده است. این شکست در نتیجه رویارویی سردی بود که میان پرز و باراک در داخل کنگره حزبی بوجود آمد، بطوریکه پس از اینکه میان طرفداران پرز و باراک اختلاف شدیدی بوجود آمد تا آنجا که نزدیک بود حزب از هم فرو پاشد، مسئله به نفع باراک ختم گردید. اختلافات در میان طرفداران طرفین به حدی بود که نزدیک بود حزب تجزیه شود.
پرز حتی پس از این که کسی غیر از او را به رهبری حزب انتخاب کردند میخواست تا زمام رهبری را به عنوان رئیس حزب در دست گیرد، اما باراک به شدت با این تقاضا مخالفت کرد، زیرا معتقد بود که هر گونه نقشی بجز ریاست افتخاری در حزب موجب تجزیه حزب خواهد شد و این مورد قبول «باراک» نبود. این مسئله پس از گفتگوهای بسیار سختی که در 15 ماه مه سال گذشته میان دو طرف صورت گرفت، مطرح شد. پس از آن گفتگوها بود که اعضای حاضر در کنگره حزب نسبت به پیشنهاد طرفداران پرز مبنی بر انتخاب پرز به ریاست حزب و پیشنهاد طرفداران باراک برای به تعویق انداختن این مسئله تا چهار ماه دیگر رایگیری مخفی به عمل آمد. اما پس از بررسی نتایج رای گیری مشخص شد که پیشنهاد پرز در برابر پیشنهاد باراک شکست خورده است.
این نتیجه تلخ برای پرز، که یکی دیگر از شخصیتهای تاریخی از نسل قدیم در حزب کارگر بود او را متقاعد ساخت که برغم میل باطنیاش استعفا دهد تا فرصت بیشتری را برای نسل جدید فراهم سازد، امری که موجب خواهد شد تا شخصیتهای رقیب او نیز بر سر رهبری حزب به رقابت بپردازند. اما شرایط حاکم بر این رقابت ـ همانطور که گفته شد ـ یک شرایط سیاسی حقیقی رقابت آمیز نبود، بطوریکه مبتنی بر تفاوت برنامههای سیاسی و اجتماعی باشد، بحث بر سر این بود که رئیس حزب باید فردی باشد که بتواند وحدت حزب را حفظ کند. در این چارچوب شخصیت باراک شانس بیشتری داشت. نتایج انتخابات نیز به صورتی بود که همین مسئله را تایید میکرد.
«باراک» از یک موسسه نظامی آمده و 38 سال از حیات خود را در یک موسسه نظامی سپری کرده بود. او در موسسه نظامی مناصب بسیاری را پذیرفته بود و ریاست ستاد ارتش اسرائیل را نیز بعهده داشت. «باراک» همچنین بدلیل شناخت خوبی که از مردم داشت پس از ورودش به میدان سیاست برای مقامات نظامی نسبت به سیاستمداران غیر نظامی از اطمینان و اعتماد بیشتری برخوردار بود. زیرا مقامات نظامی او را بیش از دیگران نسبت به حفظ آنچه که امنیت رژیم نامیده میشود قادر و توانا میدیدند؛ امری که هنوز در جامعهای که در شرایط غیر طبیعی قرار میگیرد یک اصل اساسی به حساب میآید. برغم آنچه گفته شده است او از شرایط موجود ناراضی بوده است و میتوان گفت او در آینده راهحلهای مسالمتآمیز و فضای بازتری را در جامعه اسرئیل بوجود خواهد آورد.
«یوسی بیلین» که یکی از شخصیتهای میانهرو است و غالباً او را بدلیل قدرت مانورش به شیمون پرز تشبیه میکنند در این انتخابات توانست 28 درصد از آراء را به خود جلب کند. او در مقام دوم پس از «ایهود باراک» (57 درصد) قرار گرفت. برغم این که «یوسی بیلین» درصد زیادی از آراء اعراب را به خود جلب کرد، و به 40 درصد این آراء دست یافت، اما انتظار میرفت او آراء بیشتری را در مراکز عربی بدست آورد. نتیجهای که «بیلین» بدان دست یافت موید این است که رقابت مزبور مبتنی بر شرایط و جو سیاسی نبوده است، زیرا «بیلین» از جمله شخصیتهایی است که بیش از دیگران در خصوص حل مشکلات موجود با فلسطینیها و اعراب دارای دیدگاه و طرحهای مناسب میباشد، برغم این که روابط خوبی با حزب لیکود دارد اما میانهرو نیز است.
او همچنین طرح صلح مشترکی را با «میخائیل ایتان» رئیس فراکسیون دولتی در کنست آماده کرده است. او همچنین از کسانی است که در میدان سیاسی نیز برای راهحلهای نهایی که مستلزم توافق و موافقت وسیعتر اسرائیل است به انتخابهای مناسبی دست یافته است. امری که میتواند از بروز تنشها و درگیریهای احتمالی بکاهد و این امر مستلزم وحدت میان حزب کارگر و حزب لیکود است. شاید پس از برگزاری یک انتخابات عمومی زودرس این وحدت محقق شود.
«یوسی بیلین» در حالی که نمیخواهد در این انتخابات همان نقشی را که پرز با رابین بازی کرده است با «باراک» بازی کند اما به عنوان مرد شماره 2 حزب کارگر نقش بازی خواهد کرد.
«شلومو بن عامی» که از محافل آکادمیک آمده است به 14 درصد از آراء انتخاب کنندگان دستیافته است. او به عنوان یک سیاستمدار جدید بشمار میآید و تنها فردی است که از ورود خود به میدان رقابت بر سر رهبری حزب کارگر پشیمان نیست.
«افرایم سنیه» نیز که از یک موسسه نظامی آمده است به 6 درصد از آراء دست یافته است.
جالب این است که در این رقابت «حیم رامون» غایب است. برغم این که او در انتخابات سال گذشته یکی از کاندیداهای قوی در رقابت با باراک بر سر رهبری حزب بود. اما مخالفین او در داخل حزب، او را بدلیل جدا شدن از حزب در انتخابات سال 1994، نبخشیدهاند.
در سال گذشته «رامون» در لیست کاندیداهای حزب برای انتخابات کنست به مقام پنجم دست یافت و طرفداران او این امر را موفقیت بزرگی برای او میدانستند. اما در رقابت اخیر بر سر رهبری حزب، او غایب بود و از مشارکت در این رقابت کنارهگیری کرد.
همچنین اسم «عوزی برعام» وزیر سابق جهانگردی در دولت پرز که پس از ترور رابین در مقام دوم پس از پرز قرار داشت در این رقابت غایب بود برغم این که «عوزی» شخصیتی شناخته شده بود اما در این رقابت مشارکت نداشت. این امر خود نشان میدهد شرایطی که بر رقابت اخیر برای تعیین رئیس حزب کارگر حاکم بوده است بیشتر شرایط امنیتی بود زیرا آنها بدنبال شخصیتی بودند که بتوانند بر سر وی برای ساقط کردن نتانیاهو به توافق برسند.
«ایهود باراک» تنها وزیری بود که در کابینه رابین نسبت به موافقتنامه «اسلو» مواضع سخت و خشنی را اتخاذ کرد. باراک همچنین زمانی که وزیر کشور بود با مسائل مربوط به اعراب ساکن اسرائیل به صورت بسیار سردی برخورد کرد. او زمانی که ریاست ستاد ارتش اسرائیل را به عهده داشت، تصریح کرد: با فرض اینکه ما به توافقی با سوریه دست یابیم، بلندیهای جولان بنا به دلایل امنیتی باید برای اسرائیل باقی بماند؛ «ایهود باراک» دارای مواضع سیاسی بسیار پیچیدهای است، او هنوز یک برنامه سیاسی شفاف ارائه نکرده است، بدین ترتیب با توجه به تصویری که از شخصیت «ایهود باراک» ارائه شد، در انتخابات آینده رقابت بین او و نتانیاهو چگونه خواهد بود؟
این نکته بسیار روشن است که «باراک» مواضع امنیتی قابل قبولی در میان صهیونیستها دارد، و از نفوذ نظامی نیز برخوردار است، بنابراین رقابت میان او و نتانیاهو در انتخابات آینده بسیار شدید خواهد بود. طبیعی است تبعات منفی چنین رقابتی غالباً به ضرر قضیه فلسطین و اعراب تمام میشود. بهر حال باید دوره آینده در حیات سیاسی اسرائیل را «رقابت میان لیکود (الف) و لیکود (ب) بر سر قدرت» نام نهاد.