تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۲۱۰۷۶۴
اشاره مبارزات ملت فلسطین از زمان اشغال این سرزمین توسط صیهونیستها در سال 1947 آغاز شده و همچنان ادامه دارد. ملت فلسطین برای رسیدن به حقوق بر حق خود راه طولانی در پیش دارد و طرح‌های گوناگون هیچکدام خواست این ملت را برآورده نکرده است. برای شناسایی ماهیت اسرائیل غاصب کمیته حمایت از انقلاب اسلامی مردم فلسطین در تهران مقاله ذیل را تهیه کرده است که خلاصه‌ای از آن برای آشنایی خوانندگان به چاپ می‌رسد. سرویس خارجی کیهان

در سال 1947 متعاقب ارجاع مسئله فلسطین به سازمان ملل متحد، مجمع عمومی طرح تقسیم فلسطین را اعلام و بیت‌المقدس را بین‌المللی اعلام کرد. در سال 1948 اسرائیل رسماً اعلام موجودیت کرد. جنگ‌های متعددی بین اعراب و اسرائیل رخ داد و بخصوص در پی جنگ 1967 مسئله فلسطین به یک مسئله فراگیر تبدیل شد. اما سرخوردگی‌های ناشی از سالها مبارزه بی‌ثمر اعراب با اسرائیل از یک‌سو و پیروزی‌های نظامی اسرائیل که اوج آن در دهه 1960 بود، از سوی دیگر اعراب را مجبور به پذیرش اسرائیل به عنوان یک واقعیت عینی و غیرقابل حذف کرد. قدرت اسرائیل، به لحاظ نظامی و نیز پشتوانه بین‌المللی آن، در مقایسه با ضعف‌های اعراب، پذیرش قطعنامه 242 شورای امنیت را مناسب‌ترین گزینه سیاسی برای اعراب کرد و آنان را وادار به تجدیدنظر در اصول اولیه خود کرد بحران انرژی ناشی از جنگ اعراب و اسرائیل و تلاش اسرائیل برای حفظ وضع موجود نیز از سویی دیگر، طرفین درگیر، اعراب، اسرائیل و آمریکا را بر سر میز مذاکره کشاند.
از سال 1967 طرح‌های متعددی از سوی طرفین درگیر ونیز سردمداران آمریکا برای حل بحران خاورمیانه ارائه شد، حتی طرح‌ها و تلاشهای میانجی‌گرانه‌ای نیز از سوی شوروی (سابق) و اروپائیان ارائه گردید و مذاکرات متعددی انجام گرفت. پیمان کمپ‌دیوید بین مصر و اسرائیل قبح مذاکره و شناسایی رسمی اسرائیل را برای اعراب از بین برد و در زمینه حل و فصل مسالمت‌آمیز بین دیگر طرفهای عرب و اسرائیل: بین سوریه و لبنان، اردن و فلسطین از یکسو و اسرائیل از سوی دیگر گفتگوهایی دو‌جانبه صورت گرفت. گفتگوهای چند‌جانبه‌ای نیز در زمینه همکاریها و توسعه اقتصادی، پناهندگان، آب، محیط زیست، کنترل تسلیحات، بویژه کشتارهای جمعی، انجام شد که همچنان ادامه دارد.
در سال 1993 بیانیه اصول (اسلو) بین ساف و اسرائیل امضاء شد و در 1994 اعلامیه قاهره انتشار یافت و حکومت خودمختار فلسطین در غزه – اریحا مستقر شد و معاهده اردن و اسرائیل به امضاء رسید و سپس کنفرانس اقتصادی خاورمیانه و شمال آفریقا در دارالبیضاء (اکتبر 1994) و موافقت‌نامه الخلیل برای تقویت و پیشبرد روند صلح منعقد شد.
اما انتخاب بنیامین نتانیاهو، رهبر ائتلاف دست راستی لیکود، به نخست‌وزیری اسرائیل در بهار سال 1996 دوران جدیدی در قضیه فلسطین یا آنچه از آن به عنوان بحران خاورمیانه و نیز روند صلح یاد می‌شود آغاز کرد. نتانیاهو هر آنچه را که قطار صلح درگذر از کمپ‌دیوید و اسلو و واشنگتن و بسیاری پایتخت‌های دیگر جمع‌آورده بود به یاد حوادث سپرد و روند مذاکرات را به بن‌بست کشاند.
سؤال این است که چرا علی‌رغم تلاشهای همه‌جانبه‌ای که طرفین درگیر در بحران برای دستیابی به صلح انجام داده‌اند نتیجه درخور توجهی عاید نشده چرا مردم فلسطین به رغم توافق‌های ساف با اسرائیل انتفاضه را ادامه می‌دهند و آیا روند صلح با توجه به طرح و توافق‌های به عمل آمده به سر منزل مقصود خواهد رسید یا خیر؟
در پاسخ به سؤالات فوق ابتدا مروری گذرا به برخی طرحها و مذاکرات صلح خاورمیانه خواهیم پرداخت:
طرح ایگال آلن 1967
آلن یکی از رهبران حزب کار اسرائیل طرح خودگردانی ساحل غربی رود اردن و نوار غزه را ارائه داد که هدف از آن اعطای خودمختاری محدود به ساکنان این نواحی بود.
نکته قابل توجه این است که از سالهای 1967 به بعد و حتی قبل از آن دولت اسرائیل هرگز با تشکیل دولت مستقل فلسطینی بر‌طبق آنچه در طرح تقسیم 1947 سازمان ملل آمد موافق نبوده است اما به گونه‌ای خودمختاری آنهم در سرزمین اشغالی (واژه‌ای که از 1948 باب شد و مختص نوار غزه، ساحل غربی رود اردن و سرزمین کشورهای همجوار بود) موافقت نموده است.
طرح شیمون پرز 1972
در سال 1972 شیمون پرز طرح تشکیل یک فدراسیون را ارائه داد. این فدراسیون در نخستین مرحله شامل اسرائیل و کشور فلسطین در کرانه باختری است. بر اساس این طرح هر یک از دو کشور، پارلمان و دولت جداگانه دارند و در مورد مسائل داخلی از استقلال کامل برخوردار می‌شوند و شورای مالی فدرال به مسائل خارجی و امنیتی و مالی رسیدگی می‌کند.
طرح مزبور همانند سیستم فدرالی بود که در آن دولت مرکزی حفظ امنیت، مسائل پولی و سیاست خارجی را بر‌عهده دارد و هرکدام از اعضاء فدرالی در نحوه اداره اعمال صلاحیت داخلی از استقلال برخوردار خواهند بود. طرح فدراسیون فلسطینی اسرائیلی و یا اردنی هرگز مورد موافقت قرار نگرفت.
صلح از دیدگاه شیمون پرز این بود که اسرائیل بخش‌هایی از اراضی اشغالی را رها کند و در مقابل به صلح با کشورهای عربی برسد.
قرارداد کمپ‌دیوید 1978
در پی جنگ 1973 که در‌واقع هدف آن، برخلاف جنگهای قبل نه نابودی اسرائیل، بلکه باز‌پس‌گیری سرزمینهای از دست رفته سینا و ارتفاعات جولان بود، تحول دیگری صورت گرفت.
اولین نتیجه مورد انتظار جنگ 1973 انعقاد معاهده کمپ‌دیوید در سال 1979 بود. این موافقتنامه در حالی امضاء شد که پس از جنگ 1973 ایالات متحده نقش محوری را در کنفرانسهای صلح مربوط به خاورمیانه ایفا می‌کرد که این خود به دلیل منافع اقتصادی (بخصوص نفتی) آمریکا در کشورهای منطقه، تعهداتش در قبال حفظ امنیت اسرائیل بعنوان هم‌پیمان استراتژیک خود، جلوگیری از نفوذ شوروی (سابق) در میان اعراب و بدست گرفتن ابتکار عمل صلح خاورمیانه بوده است.
به هرحال انعقاد قرارداد صلح کمپ‌دیوید بین اسرائیل و مصر با میانجی‌گری آمریکا نقطه عطفی در جریان صلح بین اعراب و اسرائیل بشمار می‌آید. این معاهده از تحقق مفاد قطعنامه 242 شورای امنیت فراتر رفته و اصول جدیدی ناظر بر همکاری‌های گسترده بین مصر و اسرائیل را نیز ارائه کرد.
معاهده کمپ‌دیوید اگرچه موجب اخراج مصر از اتحادیه عرب شد اما در کمال شگفتی نهایتا کشورهای دیگر عرب را نیز به سمت اتخاذ همین موضع کشانید. پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و اوج‌گیری نهضت‌های اصیل اسلامی به الهام از آرمانهای انقلاب اسلامی که بهانه لازم را برای چرخش نوک پیکان خصومت اعراب از اسرائیل به سوی ایران فراهم کرد نیز موجب تسریع روند فوق شد. اما عملکرد اسرائیل نشان داد که به هیچ‌یک از تعهدات خود (بجز در مورد باز‌پس‌دهی سرزمین اشغالی سینا به مصر) پایبند نبوده و آنها را به مورد اجرا نگذاشته است. این امر در مورد خودمختاری فلسطین کاملا صدق می‌کند. بعلاوه اسرائیل مواد قرارداد صلح را نقض کرده و به کشمکش و درگیری با اعراب ادامه داده است.
طرح ریگان 1982
لازم به ذکر است که ریگان پس از اشغال پست ریاست‌جمهوری ایالات متحده در مورد مسائل خاورمیانه بیشتر نگران گسترش‌طلبی و تهدیدات شوروی بود. لذا سیاستهایش هم قبل از هرچیز در راستای مسائل جنگ سرد بود تا صرف تشویق صلح اعراب و اسرائیل در ضمن ریگان نسبت به قرارداد کمپ‌دیوید و توافقات بعمل آمده توجه وافری نداشت، به هر حال اجرای آرام توافقات مزبور (مصر – اسرائیل) ادامه یافت و پیشرفتهایی در آن زمینه بدست آمد، بطوریکه نهایتاً اسرائیل سربازانش را از صحرای سینا در آوریل 1982 خارج ساخت.
هدف دولت ریگان این بود که میان خواستهای اسرائیل و حقوق مشروع فلسطینیان هماهنگی به وجود آورد. زیرا مسئله فلسطین بعد جهانی یافته بود و حتی سازمان ملل متحد قطعنامه‌های متعددی را راجع‌به «حقوق غیر قابل انکار» فلسطینیان صادر کرده بود.
طرح ریگان که ناشی از سیاست خارجی وی بود و متعاقب قطعنامه 242 شورای امنیت بیان شد که فرمول «زمین در برابر صلح» از محتوای آن فهمیده می‌شد. طرح ریگان شامل موارد ذیل بود:
1- خودمختاری فلسطینیان ساکن کرانه غربی و غزه، پیش از خودمختاری یک دوره انتقالی پنج‌ساله وجود خواهد داشت که منظور از آن این بود که فلسطینی‌ها قادر به اداره امور خودشان هستند و خودمختاری آنها تهدیدی علیه اسرائیل قلمداد نمی‌شد.
2- ایالات متحده استفاده از اراضی را برای احداث شهرکهای اسرائیلی در دوره انتقالی حمایت نخواهد کرد.
3- دولت مستقل فلسطین تشکیل نخواهد شد. اما صلح بر اساس حاکمیت اسرائیل یا سلطه همیشگی بر کرانه غربی و غزه نیز بدست نخواهد آمد.
4- خودگردانی فلسطینیان در کرانه غربی و غزه با تشریک مساعی اردن بهترین راه‌حل برای برقراری صلح است.
5- بیت‌المقدس یکپارچه و تقسیم‌نشده باقی نخواهد ماند.
کنفرانس صلح مادرید 1991
کنفرانس صلح مادرید در 1991 بعد از جنگ خلیج‌فارس برگزار گردید. هدف از برگزاری این کنفرانس با‌توجه به تحولات عمده در سطح بین‌المللی و شکل‌گیری نظم نوین جهانی، نزدیک کردن نقطه نظرات اعراب و اسرائیل به منظور به نتیجه‌رسیدن کنفرانس‌های قبلی و برقراری صلح دائمی بود. «ایالات متحد تلاش‌های بی‌وقفه‌ای انجام داد تا چارچوبی به منظور برقراری ثبات در کنفرانس مادرید بیابد. نتیجه این تلاش‌ها عبارت بود از آوردن اعراب و اسرائیل به پای میز مذاکره و برگزاری مذاکرات دو‌جانبه. همچنین آمریکا از اسرائیل تقاضا نمود تا نخستین سند خود را با اعراب بخصوص فلسطینیان که حالا در نتیجه جنگ خلیج‌فارس ضعیف‌تر از قبل شده بودند امضاء کند.
خواست‌ها و اهداف اسرائیل در این کنفرانس به ترتیب زیر بود:
- عدم قبول هیئت جداگانه فلسطینی؛
- عدم قبول مشارکت ساف و فلسطینیان خارج از سرزمین‌های اشغالی؛
- عدم قبول مشارکت فعال سازمان ملل متحد؛
- نیاز به یک دوره پنجساله برای واگذاری خودمختاری به سرزمین‌های اشغالی؛
- تأکید بر اصل «زمین در برابر صلح»
کنفرانس صلح مادرید را باید ادامه مذاکرات قبلی و زمینه‌ساز مذاکرات بعدی دانست.
پیمان صلح غزه - اریحا
پس از بیانیه اصول (اسلو) که در سپتامبر 1993 به امضای اسرائیل و ساف رسید، موافقت‌نامه‌ای در چهاردهم ماه مه 1994 در قاهره به امضای یاسر عرفات، رئیس کمیته اجرایی ساف و اسحاق رابین نخست‌وزیر اسرائیل رسید که موافقت‌نامه غزه – اریحا معروف شد. این موافقت‌نامه در 24 ماده تنظیم شده بود که شامل 400 صفحه پیوست و نقشه بود. پیوستهای مورد نظر هیچگاه منتشر نشد، و در اختیار عموم قرار نگرفت.
این موافقت‌نامه از سوی محمد‌حسین هیکل یک «کمدی» خوانده شد و حاصل آن از دید ادوارد سعید نویسنده برجسته فلسطینی یک «کاریکاتور» نام گرفت.
شاید در نظر اول توافق‌های غزه – اریحا چیزی جز خواست‌های متناسب و عادلانه طرفین اسرائیلی و فلسطینی نباشد، اما نگاهی دقیق به مضمون این موافقت‌نامه از حقایقی تلخ سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که هرکدام از دو طرف تا چه اندازه به آمال و خواسته‌های خود دست یافته‌اند.
1- به موجب ماده (2) موافقت‌نامه، ارتش و نیروهای امنیتی اسرائیل در شهرکها و منطقه تأسیسات نظامی مستقر می‌شوند و می‌توانند آزادانه در داخل نوار غزه و در ناحیه اریحا در جاده‌ها تردد کنند به عبارت دیگر، اسرائیل هم پایگاههای نظامی لازم را در غزه اریحا حفظ می‌کند و هم تحرک لازم را در جاده‌ها خواهد داشت.
2- در ماده (3) که از انتقال قدرت بحث شده است، طرف اسرائیلی آگاهانه از بکاربردن یا پذیرفتن واژه حکومت یا دولت فلسطین خودداری کرده و واژه «مرجع قدرت فلسطینی» جایگزین دولت شده است. علاوه بر آن در هر (6) بند ماده (3) طرف اسرائیلی مدام به حقوق خود اشاره کرده است. البته برای اینکه کام طرفین فلسطینی تلخ نشود و گمان کنند که چیزی بدست آورده‌اند، تمامی حقوق طرف اسرائیلی ارجاع و اشاره به «ضمایم» و «اعلامیه اصول» شده است.
طرف فلسطینی یا مرجع قدرت فلسطینی مطابق بند (1) ماده (5) هیچ‌گونه قدرت اعمال اراده‌ای در شهرکها و منطقه فلسطینی ندارد علاوه بر آن، این حیطه – حیطه عملکرد مرجع قدرت فلسطینی – شامل روابط خارجی، امنیت داخلی و نظم عمومی شهرکها و منطقه تأسیسات نظامی اسرائیلی‌ها و امنیت خارجی نخواهد بود.
از طرفی امتیازات فوق از مرجع قدرت فلسطینی سلب شده و از سوی دیگر با توجه به اهمیت و حساسیت موارد یاد شده در بند 3 ماده (5) تمامی آن اختیارات برای طرف اسرائیلی تثبیت شده است.
الف) در مورد شهرکها، منطقه تأسیسات نظامی اسرائیلی‌ها، امنیت خارجی، امنیت داخلی و نظم عمومی شهرکها، اسرائیل دارای قدرت و اختیارات است و در مورد این امتیازات و مسئولیتهای مورد توافق، در این موافقت‌نامه تصریح شده است.
ب) اسرائیل از طریق حکومت نظامی خود اعمال قدرت خواهد کرد و برای تأمین این منظور، کماکان وظایف و اختیارات ضروری در زمینه‌های اجرایی، مقننه و قضایی را طبق قوانین بین‌المللی عهده‌دار خواهد بود.
در ماده (6) مجددا به عدم اختیار طرف فلسطینی در حوزه روابط خارجی تاکید شده است.
3- مرجع قدرت فلسطینی مطابق ماده (7) می‌تواند قانون‌گذاری کند، اما در واقع قانون اساسی او همین مفاد موافقت‌نامه است نباید قوانین مصوب طرف فلسطینی مغایر موافقت‌نامه باشد. علاوه بر آن طرف اسرائیلی باید قوانین مصوب طرف فلسطینی را تائید کند. به این ترتیب تمامی سرنوشت لوایح قانونی مرجع قدرت فلسطینی که مغایر مفاد موافقت‌نامه غزه – اریحا نخواهد بود همواره زیر شمشیر داموکلس اسرائیل است.
به علاوه توافق و فرامین نظامی که قبل از امضای این موافقتنامه در نوار غزه و ناحیه اریحا اجرا می‌شده است، کماکان به قوت خود باقی است مگر آنکه به موجب این موافقتنامه فسخ گردیده یا اصلاح شوند که البته موافقت‌نامه نه تنها از فسخ یا اصلاح آن قوانین و فرامین – که از کم و کیف آن باخبریم – سخن نمی‌گویند بلکه برعکس همواره بر اعمال قدرت حکومت نظامی طرف اسرائیلی تاکید می‌کند.
4- در ماده (8) نیز با اشاره به ترتیبات امنیتی و نظم عمومی که می‌باید توسط طرف اسرائیلی ایجاد شود ایجاد یک نیروی پلیس توسط طرف فلسطینی را به سخره می‌گیرد و در بند 23 با اشاره به اینکه مقدمه این موافقتنامه و تمامی ضمایم، پیوستها و نقشه‌های منضم به آن بخش جدا‌نشدنی این موافقت‌نامه محسوب می‌شوند، و با توجه به اینکه این ضمایم و نقشه‌ها فعلا منتشر نشده است، باب مناقشه و ابهام بازمانده است.
به هر حال این موافقت‌نامه در عمل و در رسیدن به هدف اصلی آن یعنی تجربه خودگردانی فلسطین به طور جدی از سه جهت تهدید می‌شود:
الف) بالا گرفتن عملیات جنبش اسلامی که دستگاه خودگردانی را چه در برابر حکومت اسرائیل و چه در برابر ملت فلسطین در موقعیتی بسیار دشوار قرار داده است.
ب) سیاست اسرائیل مبنی بر محاصره و زیر فشار قرار دادن دستگاه خودگردان در غزه و اریحا و تبدیل آن به یک نیروی پلیسی برای رویارویی با جنبش اسلامی. در عین‌حال، خودداری اسرائیل از اجرای مواد موافقتنامه غزه – اریحا، چه در مورد اجرای انتخابات، چه در خصوص مسئله پناهندگان یا حتی موضوع قدس و پشت‌‌‌پا‌زدن به همه تعهدات به بهانه «مبارزه با تروریسم» در داخل.
ج) مشکلات شدید اقتصادی و خودداری کشورهای اروپایی از اعطای کمکهای لازم به نهاد خودگردان برای ایجاد نهادهای زیربنایی.
نتیجه
طرح‌های صلحی که تاکنون برای حل بحران خاورمیانه (از سوی آمریکا، اسرائیل و بعضا اعراب) ارائه شده و مذاکرات و توافق‌هایی که در این زمینه به عمل آمده، از اساس منحرف بوده و به هیچ‌وجه حقوق کامل ملت فلسطین را برآورده نمی‌سازد. از این‌رو روند صلح اعراب – اسرائیل – فلسطین، مبتنی بر طرح و توافقهای صورت گرفته توسط اسرائیل از یک‌سو و اعراب و نمایندگان فلسطین (از جمله ساف) از سوی دیگر، شاید روزی به صلحی پایدار و واقعی بین اسرائیل و فلسطین و ملت آن منجر نخواهد شد.
نهایت اینکه روند صلح در خاورمیانه با توجه به مشکوک بودن طرح و توفق‌ها، عدم حسن‌نیت طرف اسرائیلی به‌خصوص با روی کار آمدن نتانیاهو برای پیشبرد روند صلح و عدم تعهد آن به اجرای توافق‌های به عمل آمده در کنار تداوم سیاست شهرکسازی اسرائیل و همچنین خودآگاهی و شور انقلابی تبلور یافته در انتفاضه، محکوم به شکست است و حتی در صورت پیشرفت به تحقق آمال و آرزوهای اصیل ملت فلسطین منتهی نخواهد شد.