حجتالاسلام والمسلمین علیاکبر رشاد
با اندکی تسامح1 در معنا و کاربردهای واژه، آزادی را میتوان از جمله به گونههای زیر تقسیم کرد:
الف: آزادی تکوینی، آزادی تشریعی:
آزادی تکوینی عبارت است از «امکان صدور یا ترک فعل جوانحی یا جوارحی، از سوی فاعل، بدور از تأثیر ملزم عوامل یا موانع فیزیکی یا فرافیزیکی»؛ آزادی تکوینی همان اختیار فلسفی است. فعل مکره نیز هرچند به دلیل دخالت ارادهی غیر، با ترجیح ثانوی یک گزینه از میان چند گزینهی ممکن، صورت میبندد مصداق همین قسم بشمار میرود، گرچه حکم فاعل مکره با فاعل غیر مسبوق به اکراه از نظر جرمشناسی یکسان نیست. منظور از آزادی تشریعی «امکان بهرهمندی رضامندانهی آدمی از حقوق مفطور خویش بدون دخالت قاهرانهی ارادهی غیرمحق بیرونی»است، آزادی حقوقی همان امکان بهرهوری معقول از مواهب اختیار فلسفی است.
ب: آزادی درونی، آزادی برونی:
آزادی درونی یعنی: «وارستگی متعالی آدمی از تأثیر عوامل و موانع باطنی (طبیعتی و نه فطرتی) در مقام فعل یا ترک افعال جوانحی یا جوارحی»
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ «تعلّق» پذیرد آزاد است.
آزادیبرونی در قبال آزادی درونی به «رهایی فاعل از تأثیر موجبها و مانعهای ظاهری و برونشخصی» اطلاق میگردد. اگر در بیت دلپذیر خواجه، واژهی «تحکم» - به معنای عام آن - را جایگزین واژهی «تعلق» کنیم، مضمون بیت، حکایت آزادی برونی خواهد شد.
ج: آزادی جمادی، آزادی نباتی، آزادی حیوانی، آزادی انسانی
مراد از گونههای چهارگانهی بالا: آن نوع رهایی و وارستگییی است که به فراخور قوه و قابلیت ماهوی ذاتی هریک از: جماد، نبات، حیوان و انسان میتواند فعلیت پیدا کند. آزادی جمادی با «فقد مانع در قبال جنبش جسم فاقد حیات» محقق میشود. آزادی نباتی عبارت است از «فقد مانع در برابر نمو و حرکت ملائم طبع گیاهی».
منظور از آزادی حیوانی «عدم تهدید و تحدید ارادهی موجود ذیروح - از جمله انسان - در فعل و ترک و گزینش» است؛ این نوع یا درجه از آزادی تنها از حیث دخالت اراده در فعل و ترک، با دو درجهی فوق متفاوت است و خود به خود حاوی بار ارزشی نیست، زیرا که مطلق فعل و ترک، انتخابی متعالی نیست و ای بسا که اراده به گزینهی مرجوع تعلق گیرد. به جهت احساس قدرت بر استعمال ارادهی - ناشی از غیبت مانع - به موجود برخوردار از این نوع آزادی حالت ابتهاج و التذاذ نفسانی دست میدهد.
مراد ما از آزادی انسانی «امکان تعلق ارادهی آدمی بر خیر (اختیار = نیکگزینی) بدون هرگونه اکراه خارجی» است، در اینگونه آزادی که متعالیترین صفت آدمی است، علاوه بر دخالت عنصر اراده در فعل، ترک و گزینش، ارزشی بودن نیت، وسیله و هدف نیز، شرط صحت اتصاف است، به عبارت دیگر: در این نوع آزادی، قیدهای: «از چه؟»، «در چه؟»، «چسان؟»، «به چه؟» و «برای چه؟» باید شایان شأن انسانی انسان باشد.
قسم بالا که «آزادی برین»ش نیز میتوان نامید، سبب خودشکوفایی، صیرورت تکاملی، ابتهاج روحانی و التذاذ عقلانی آدمی میگردد.
د: آزادی هستانی، آزادی ولایی، آزادی اخلاقی، آزادی حقوقی:
مراد ما از آزادی هستانی همان «امکان صدور یا ترک فعل ارادی از آدمی بدور از تأثیر ملزم خارجی» است.
اینکه گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم!
مرتبهی عالی آزادی هستانی همان حصول «ولایت تکوینی» است که ما از آن به «آزادی ولایی» تعبیر میکنیم و عبارت است از: «رستگی انسان از تأثیر عوامل و موانع فیزیکی و فرافیزیکی در فعل و ترک و تصرف در هستی»، و این صفت از طریق سلوکهای خاص و ارتقاء رتبهی وجودی نصیب آدمی میگردد.
ز ملک تا ملکوتش حجاب برگیرند
هر آنکه خدمت جام جهاننما بکند2
این مرتبت میوهی درخت ارادهی برین است و صلهی گذاردن امانت نخستین و شاباش سپردن عهد الستین.
کاین شراب شرقانییی است که جز از خم «قالوا بلی»3 نتراود و بادهی بلایی است که جز عطش و آتش نفزاید؛ و شکوه و شوکتی است که جز به قمار شورانگیز دل و در باختن شیدایانهی سر و فرا انداختن شعورمندانهی تن به پای حضرت دوست فراچنگ نیاید.
بهر امتحان ای دوست! گر طلب کنی جان را
آن چنان برافشانم کز طلب خجل مانی4
فرشتگان که فاقد ادب عبودیتاند و دلخوش «نحن نسبح بحمدک و نقدس لک»5 و کلاس «علمالاسماء»6 ندیدهاند و زهر «هبوط و فرقت» نچشیدهاند! حتا از لذت تصور و ادراک آن محروماند تا چه رسد به دستیابی و احساس آن!، چه آنکه آنان حتا عبادتشان هم از سر ترس است و نه حریت؛ «و یسبح الرعد بحمده والملئکة من خیفته...»7 و «عبادتالأحرار» شیوهی مقدور بنیبشر است.
اهریمن نیز که گرفتار عجب «انا خیر منه»8 است و مبتلای چنبرهی خودفریفتگی و اسیر چنگال خویشستایی است: «خلقتنی من نار و خلقته من طین»9، هرگز بوی آن را نخواهد نیوشید و طعم آن را نتواند چشید. فرشته و عفریته، جان و جانور، نبات و جماد کجا و شور و شیدایی و شعورمندی!
دو تعبیر «آزادی اخلاقی» و «آزادی حقوقی» میتواند ترکیب توصیفی یا ترکیب اضافی قلمداد گردد، در صورت نخست، آزادی اخلاقی، عبارت خواهد بود از وارستگی و آزادی ناشی از کرامتهای انسانی و فضائل معنوی، آزادی اخلاقی به این معنی مساوق است با آزادی درونی، این صفت در صورت غلبهی عقل بر شهوت و غضب فراکف میآید. آزادی حقوقی نیز عبارت میشود از «امکان برخورداری انسان از حقوق مفطور».
اما اگر دو تعبیر بالا ترکیب اضافی تلقی شود، میتواند به معنی بیمبالاتی در قبال قیود اخلاقی و رهایی از حدود حقوقی و قانونی باشد که برابر است با بوالهوسی و روانگاری بیرویه و اباحیگری بیمهار و محابا.
هـ: آزادی اندیشه، آزادی بینش، آزادی بیان و بنان، و آزادی رفتار:
این چهار، از اقسام آزادی حقوقیاند و به دلیل شیاع، بینیاز از توضیح. ادامه دارد...