مترجم: عظیم البرز
درباره بنیادگرایی اسلامی از نوع بنلادن مطالب بسیاری نوشته شده است. اما درباره تأثیر پسانوگرایی مارکسیستی اروپایی بر افکار او کمتر مطلبی به رشته تحریر در آمده است. در حقیقت ایدئولوژیای که گروه القاعده با اتکای به آن اقدامات تروریستیاش را توجیه میکند همان اندازه به گرایشهای زیانبار تفکر غربی وامدار است که به برداشت منحرف از عقاید اسلامی. دکترین تروریسم اسامه تا حدودی یک کالای صادراتی غربی است.
برای درک این موضوع ضرورت دارد آمیزهای از آراء روشنفکرانی را که بنیان ایدئولوژی سوسیالیسم جهان سومی را در دهه شصت بنا نهادند مورد بازبینی قرار دهیم. چهره کلیدی در اینجا مارتین هایدگر (1976 – 1889) فیلسوف آلمانی است که نه تنها چندین نسل از چپگرایان اروپایی را تحتتأثیر قرار داد و پسانوگرایی را بنیان گذاشت بلکه از حامیان اصلی نازیها نیز بود. هایدگر در استدلال خود بر جایگاه والای «خلق» در قیاس با فردگرایی از خود بیگانه در مدرنیته پای میفشرد. برای گریز از یوغ سرمایهداری غربی و «چرندیات» مردمسالاری قانونمدار «خلق» مجبور است با «تصمیمی» خشن و انقلابی به سرنوشت اصلی خود باز گردد.
هایدگر تجس این بازگشت به اصل و نسب را در ملت اصیل ژرمن در نازیها شاهد بود. با این وجود نازیها فنآوری را در پیشرفتهترین شکل آن پذیرفتند تا قفس آهنین مدرنیته را درهم شکسته و اصالت و پاکی گذشتههای دور را دوباره زنده کنند. آنها ترور و خشونت را با اشتیاق پذیرفتند تا عصر مدرن را باز پس برانند – از این جا واژه پسانوگرا به وجود میآید – و مردم با آن آزادیهای فردی و اقتصاد بازار به عصر ماقبل مدرنیته یعنی عصر فئودالی اشتراکی خشن و خیالیشان بکشانند.
این تصور هایدگر از انقلاب پسانوگرایی بیهیچ کم و کاستی به چپ بعد از جنگ فرانسه خصوصاً آثار «ژان پل سارتر» این ستایشگر پروپا قرص استالینیسم و انقلاب فرهنگی چین راه یافت و فرانتس فانون نویسنده الجزایری و شاگرد سارتر، نسخه بدل جهان سومی انقلاب پسانوگرایی را در «دوزخیان روی زمین» (1961) شکل داد و از اینجا نیز به دنیای اصلاحطلبان افراطی خاورمیانه راه پیدا کرد. بسیاری از رهبران انقلاب شیعی در ایران که شاه طرفدار مدرنیزاسیون را برکنار و در سال 1979 روحانیت را به قدرت رساندند مارکسیسم نوع قانون را مطالعه کرده بودند. علی شریعتی جامعهشناس ایرانی ادیان و دانشآموخته سوربن که بسیاری او را پدر فکری این انقلاب شیعی میدانند «دوزخیان وری زمین» و «هستی و نیستی» سارتر را به فارسی برگرداند.
در مکتب پسانوگرایی چپ «خلق» به عنوان عامل انقلاب جایگزین پرولتاریای مارکس میشود. به دنبال هایدگر و فانون رهبرانی همچون لین پیائو (Lin Piao) ایدئولوگ ارتش سرخ در چین و پل پوت این دانشجوی فلسفه چپ در فرانسه، قبل از بنیان گذاشتن خمرهای سرخ، انقلاب را به عنوان کنشی درمانگر توجیه میکردند که به وسیله آن ملل غیرغربی میتوانند جایگاه شایستهای را که به استعمارگران و ماتریالیسم آمریکایی فاسد و خودخواه باختهاند دوباره به دست آورند. خشونت مطهر مردم را از خودبینی و لذتگرایی منزه کرده و آنها را به فداکاری جمعی بدوی میکشاند.
بسیاری از اصول ایدئولوژی القاعده که اسامه بنلادن آشکارا آن را در «اعلامیه جنگ علیه آمریکا» در سال 1996 منتشر کرد از این التقاط نشأت میگیرد. فیالواقع امروزه در محافل روشنفکری اعراب، بنلادن به «چهگوارا»، این تمثال آغازین انقلابات جهان سومی که از زیستن در نعمت و برخورداری از همه گونه امتیازات چشم پوشید و برای مبارزه با استعمار آمریکا سر به کوهستان نهاد تشبیه میشود. به گفته Issandr Elamsani روزنامهنگار اهل قاهره روشنفکران چپ عرب دنیا را به دیده مفاهیم دهه شصت مینگرند. او میگوید آنها همه از قدیمیهای سوربن و مارکسیستهای پا به سن گذاشته هستند که به همه چیز از دریچه استعمار نو نگاه میکنند.
همانگونه که هایدگر میخواست ژرمنها به نظام اشتراکی اصل و نسبگرایی مبهم و قرون وسطایی منزه از فساد مدرنیته بازگردند و پل پوت در آرزوی بازگرداندن کامبوج به سال صفر بود، اسامه بنلادن در رویای بازگرداندن جهان اسلام ناب و خیالی قرن هفتم میلادی به سر میبرد و همانگونه که فانون استدلال میکرد انقلاب هرگز از طریق مذاکره و اصلاحات آرام به اهدافش دست نمییابد، اسامه نیز ترور را فینفسه نیک و جدای از هرگونه هدف ذاتی، یک کنش درمانی میداند. این اشتیاق به گشتن دلیل صفای باطن خویشتن است.
به گفته رابرت ورت، روزنامهنگار، در یادداشتی درباره ریشههای فکری تروریسم در روزنامه نیویورکتایمز، بنلادن در الهیات در حد مقدماتی تحصیلاتی داشته است. او که در جوانی عیاش و پولدار بوده تحتتأثیر روشنفکران افراطی عرب دهه شصت قرار میگیرد که ضرورت انقلاب مارکسیستی را با ضرورت ایجاد دولت ناب اسلامی درهم میآمیختند.
بسیاری از آنان به دلیل حملاتشان به رژیمهای عرب، زندانی و اعدام شدند. به عنوان مثال سید قطب چهره اصلی ظهور بنیادگرایی اسلامی در مصر در سال 1965 اعدام شد، اما افکار او به حیات خود ادامه داد. از پیروان فکری سید قطب، فتحی یاکان که انقلاب اسلامی آینده را به انقلابات روسیه و فرانسه تشبیه میکرد، عبدالله عزّام فعال فلسطینی که در سال 1989 در بمبگذاری اتومبیل کشته شد و صفر الحوالی بنیادگرای سعودی که مکرر به وسیله دولت سعودی زندانی شده است به شمار میروند. در همان حال که اینان در مبارزه بودند، ایدئولوژی انقلابی اروپایی نیز به ندرت از اذهان آنها دور میشد. فتحی یاکان مینویسد:«سنگ زیربنای انقلاب فرانسه به وسیله روسو، ولتر و منتسکیو گذاشته شد، انقلاب کمونیستی به واقعیت پیوستن برنامههای مارکس، انگلس و لنین بود... این مسأله در مورد ما نیز عیناً صدق میکند».
تأثیر کتاب نشانههای راه نو نوشته قطب (1964) در بیانیه رسمی گروه جهاد اسلامی، گروهی که ترور انور سادات رئیسجمهور مصر در سال 1981 را به عنوان گامی برای پایان دادن به سلطه آمریکا در مصر آغاز نظام اسلامی توجیه میکند، به وضوح دیده میشود. در دهه نود میلادی جهاد اسلامی درصدد ادغام با القاعده برآمد و «اعلامیه جنگ علیه آمریکا»ی بنلادن آشکارا برگرفته از مرامنامه جهاد اسلامی با عنوان «وظیفه مغفول (Neglected Duty)» میباشد.
بنابراین، این که زادگاه تروریسم نوع بنلادن پاریس 1968 میباشد قابل تأمل است. آن هنگام که شورشهای دانشجویی و آموزههای افراطی، تأثیر سارتر، فانون و قهرمانان پسانوگرایی جدید مارکسیستی «سرنوشت خلق» در اوج خو بود. بنا به گفته کلر استرلینگ (Claire Sterling) در «شبکه ترور» (The Terror Network) تا اواسط دهه هفتاد میلادی عملاً تمامی گروههای تروریستی و شبهنظامیانی که از آن سخن به میان میآمد در پاریس نمایندگی داشتند.
خصوصاً تعداد زیادی از فلسطینیها در آنجا حضور داشتند. «این هنگام، اوج شکوفایی سازمان یاسر عرفات، الفتح بود که «انقلاب و خشونت» آن چکیدهای از «دوزخیان روی زمین» نامیده شده است. آن هنگام که الفتح به مناسبتهایی از ادبیات نه چندان متداول مبارزه طبقاتی لنینیستی استفاده میکرد، گروههای افراطیتر که جانشین آن شدند تمامی گرایشهای مبتنی بر اسلامگرایی و سوسیالیزم جهان سومی خود را آشکار کردند. جزوات آنها آمیزهای از افکار هایدگر و فانون و دعوت به احیای دوباره نظام اجتماعی شدیداً اسلامی بود. گروه شیعی حزبالله در «نامهای سرگشاده به ستمدیدگان لبنان و جهان» میگوید: «ما اعلام میکنیم که ملتی هستیم که فقط از خدا میترسد.» و «تحقیر آمریکا و متحدینش و موجودیت اسرائیل را که سرزمین مقدس اسلامی را غصب کرده است» نخواهیم پذیرفت. هدف از مبارزه خشونتطلبانه این است که «به ملتمان فرصت دهیم که سرنوشتشان را به دست خود تعیین کنند.» اما این سرنوشت باید مسیر از قبل تعیین شدهای را بپیماید: «ما تعهدمان به حکومت اسلام را پنهان نمیکنیم... که به تنهایی عدالت و کرامت انسانیمان را تضمین میکند و هرگونه تلاش امپریالیستی برای نفوذ به کشورمان را ناکام میگذارد... این مقاومت اسلامی باید ... به یاری پروردگار پشتیبانی تمام و کمال همه مسلمانان جهان را با خود همراه گرداند.»
این گونه دعوت به انقلاب که در دهه 80 رایج بود را شاید هفته گذشته بنلادن بر زبان آورده باشد. در حقیقت تفاوت عمده و اصولی میان افراطیون دهههای پیشین و اسامه تأثیر سوسیالیسم پسانوگرایی بر دومی را تأیید میکند. در حالی که قطب و دیگر اسلامگرایان پیشین بیشتر به درون توجه میکردند و انقلاب در کشورهای اسلامی را در مرکز توجهشان قرار داده بودند. اسامه جهت مبارزهاش را در درجه اول به خارج، سلطهطلبی آمریکا، معطوف کرده است. در حالی که انقلابیون پیشین سرنگونی رژیمهای فاسد را چاره اصلی برای ایجاد دولت ناب اسلامی میدانستند اسامه هدف عمدهاش را به زانو درآوردن آمریکا قرار داده است.
رابطه بین چپگرایان اروپایی پسانوگرا و افراطگرایی اسلامی رابطهای دوسویه است. نهتنها اسلامگرایان ناگزیر از صحبت درخصوص میراث چپ اروپایی هستند بلکه مارکسیستهای اروپایی نیز از اینکه به نظر میرسد اسلامگرایان در مبارزه طولانیمدت انقلابی بر علیه سلطهطلبی (Hegemony) آمریکا به موفقیت نزدیک میشدند قوت قلب گرفتهاند. در نظر بگیرید میشل فوکو و ژاک دریدا دو خدایگان پیشرو و پسانوگرایی را. فوکو را روزنامهنگار ایتالیایی کوریر دلاسرا برای مشاهده انقلاب ایران و به قدرت رسیدن حکومت اسلامی به ایران فرستاد. همچون سارتر که در ستایش از انقلاب الجزایر سخن رانده بود، فوکو نیز مجذوب انقلاب ایران گشته بود. این فرانسوی از تشکیل حکومت اسلامی به مثابه شکل جدید «روحانیت سیاسی» که میتواند الهامبخش افراطیون غربی در مبارزه با سلطهطلبی کاپیتالیستی باشد به گرمی استقبال کرد. او خیلی تحتتأثیر هایدگر و سارتر قرار گرفته بود نمونه برجستهای از سوسیالیستهای پسانوگرا است که نه اهداف اقتصادی مشخصی دارند و نه کوچکترین علاقهای به مصائب اقتصادی ملموس به عنوان محرک انقلاب. برای او، این فراخوانی به انقلاب جنبه زیباییشناختی و لذتجویانه داشت: «خشونت،شوریدگی و دلبستگی شدید» [اینها ویژگیهای برجسته انقلابند.] از دیدگاه فوکو و همینطور فانون از حزبالله گرفته تا اسامه هدف از خشونت نه کاستن از فقر و فاقه و نه تنظیم مرزهاست. خشونت فینفسه یک هدف است. فوکو از آن به عنوان «اشتیاق، دلبستگی، و امکان فداکاری مطلق» تجلیل میکند. در این زمینه او با پیروان بنلادن کاملاً هم عقیده است آنجا که مدعیاند عاشق مرگند در حالیکه آمریکاییها «عاشق کوکاکولا» هستند.
در همان زمان دریدا به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با فراخوان به تشکیل یک «انترناسیونال جدید» واکنش نشان میدهد. در حالی که انترناسیونال قدیم متشکل از محرومان اقتصادی بود. انترناسیونال جدید مجموعه ناهمگونی از خود باختگان فرهنگی «مالباختگان و به حاشیهرانده شدگان» بود. «با اتحادیهای از دانشجویان، فمینیستها، طرفداران محیط زیست، همجنسگرایان و بومیهای اصیل همه برای مبارزه با جهانیسازی به رهبری آمریکا.» بنیادگرایان اسلامی را نیز آشکارا باید در این فهرست جای داد.
اینگونه است که در آخرین کتاب پولساز چپگرایانه «امپراطوری» مایکل هارت و آنتونینگری نظم جهانی تحت سلطه آمریکا را به مثابه شکل امروزین بورژوازی به تصویر میکشند اما «انترناسیونال جدید» دریدا در برابر آن قد علم کرده است. هارت ونگری تروریسم مذهبی را طلایهدار «انقلاب پسانوگرایی» در برابر «نظم جدید امپراطورانه» میدانند. چرا؟ برای اینکه از نوگرایی که ابزار سلطهطلبی آمریکا، اروپایی است سرباز میزنند. در حال حاضر درمیان پسانوگرایان آمریکایی کتاب امپراطوری موضوع بحث ماه جاری میلادی است. شاید رازی در این امر نهفته باشد که این کتاب تألیف مشترکی است از یک تروریست واقعی که در حال حاضر در زندان به سر میبرد و استاد ادبیات دوک، دانشگاهی که پیروزی پسانوگرایان بر آکادمی آمریکایی را رهبری میکرد.
نویسندگان کتاب با قلمی استادانه پسانوگرایی را تا حد بازی خانگی که در آن کارهای بزرگ گذشته تخریب شده و دریافتهای شخصی بدون توجه به نیات نویسندگان آن یا درستی یا نادرستی تفسیرها تحمیل شدهاند فروکاستهاند.
این امر به آموزش لیبرال در آمریکا آسیب رسانده است. با اینهمه به خلاف پسانوگرایی فوقالعاده مؤثر دنیای بیرونی (بنیادگرایی از نوع بنلادن) مردم را از پا در نمیآورد.
میراثخواران هایدگر و سرسپردگان چپگرای او یعنی تروریستها خود را به تخریب متون محدود نمیکنند بلکه آنها میخواهند غرب را به وسیله اقداماتی از آن نوع که در 11 سپتامبر شاهد بودیم تخریب نمایند.
آنچه که تروریستها در هماهنگی با روشنفکران نهیلیست پشت میزنشین ما انجام دادهاند عبارتست از باور به تقدم اراده رادیکال، که با آموزههای اخلاقی سنتی ما مثل التزام به احتیاط، انصافورزی و خردمندی مهار و محدود نمیگردد.
تروریستها به دنبال آننند که با متلاشی کردن سنت از طریق به کارگیری راهحلهای خشونت انقلابی این باور را عملی سازند، بدینگونه است که القاعده میتواند با نادیده گرفتن جریان اصیل اسلام که قتل عمد غیرنظامیان را ممنوع دانسته به کشتار مردم مظلومی دست بزند؛ آن هم به نام خلق یک دنیای جدید، آخرین اقدام در یک مسیر طولانی از مجازاتهای بیرحمانه متعارف در اتوپیاهای کلگرایانه.